فهرست کتاب


کلمه طیبه

میرزا حسین طبرسی نوری معروف به محدث نوری

مقدمه

سپاس بی اندازه و مقیاس، خداوندی را سزاست، که گوهر گرانبهای دانش را، در گنجینه سریره بنی آدم به ودیعت گذاشت و مشتی خاک تیره را به خزانه داری حضرت مقدس خود برگزید و بر آن گوهر گماشت، هیچ نعمتی به کسی نبخشود که بر نعمت دانش فزونش نمود و تاج عزتی بر تارکی ننهاد که برای آن به پیشانی مسکنت به خاک نیفتاد و درود بی حد و نهایت به روان پاک خاتم رسالت و سر چشمه علوم و سراچه هدایت و بر آل اطهارش باد، که زیبنده هر ثنا و ستایش و فروزنده دلها به نور حکمت و دانشند.
و بعد چنین گوید: بنده مذنب حسین بن محمد تقی نوری طبرسی حشر هماالله مع موالیهما، که پوشیده نماند بر اخوان مؤمنین و برادران مسلمین که این حقیر بی بضاعت و سرگردان وادی جهالت، پس از نظر در احوال اهل علم و طلاب علوم دین و خرابی امور معاش و زندگانی مشتغلین و گسستن رشته اشتغال به جهت التجاء طایفه ای از ایشان از روی ضرورت و نیاز به اهل غنی و ثروت از اعیان و تجار و ارباب ملک و عقار، چه مرافقت این فریق با مصاحبت توفیق چون آتش و آب و کتان و ماهتاب هرگز با هم جمع نشود. و قدرت حرکت از وطن و مسقط الراس خود به سوی مرکز علم و مجمع علما و استادان فن ندارند، در کسب مقدار قوت خود و اهل عیالشان، خود به خواندن نماز و روزه و به جا آوردن حج نیابتی از برای غیر و اشتغال دارند. جماعتی در دفع ظلم و ناملایمات که از اهل عدوان بر ایشان یا بر متعلقان ایشان می رسد و تحمل آن در شرع پسندیده و روا نیست و تعظیم و توقیر علماء از میان مردم برداشته شده و بی وقع بودن در انظار به حدی که پاره ای از مجالست و مکالمه؛ بلکه از نظر و مشاهده ایشان تنفر و گریزان بود و نبودشان مساوی و یکسان است. و علوم حقه و سنن احمدیه و سیره علویه و آثار ائمه هدی به انهدام و پراکندگی نزدیک شده است. چه قوام و استحکام آنها به قوام حاملین و حافظین آنها است و فرو گرفتن شبهات ملحدین و زخارف زنادقه و دهریین، ضعفا و بطالین را و رغبت کردن ایشان در رفع شبهات به راسخین در علوم دین و ظاهر نکردن علماء حقایق علوم را و غیر اینها از خرابی و مفاسد که از آثار پریشانی و اختلال امور اهل دین است. چنان دیدم که با نداشتن استعداد مالی و بدنی و تعذر رفع هم و پریشانی از این فرقه ناجیه و عصابه مهتدیه اگر، چنانچه شرح بی بضاعتی و پراکندگی اسباب تحصیل اهل علم و بیان شأن و مقام وجوب تعظیم و احترام علوم خیرالانام و تکالیف حالیه و مالیه و بدنیه خلایق را، نسبت به ایشان به نحو اختصار داده می شد، با اشاره به مقطوعات کتاب و سنت و شواهد وجدان و درایت و اجتناب از کلام جزاف و اخبار ضعفا شاید به مطالعه و تامل در آن طالبین احسان و تابعین امناء رحمن را رغبت و میلی پیدا شده و هر کس به قدر قوه و استعداد در مقام اصلاح این فساد و برداشتن توشه از برای معاد بر آیند، این سبب حقیر را در سلک یاری کنندگان شرع قدیم و راهنمایان صراط مستقیم، در آورده در روز پسین در صفوف اصحاب یمین جای دهند. از ناظرین انتظار دارم که در مطالعه این اوراق به انصاف نظر مضایقه نکنند شاید از رسیدن به فوائد آن ناصرین دین اش شمارند و نام این کتاب را کلمه طیبه گذاشتم و در بستان شریعت احمدی نخل امیدی کاشتم و آن مشتمل است بر مقدمه و نوزده باب، در مقدمه فهرست مطالب ابواب، به نحو اجمال ذکر می شود.
باب اول: در ذکر عنایت اهل هر مذهبی در ترویج دین و اعانت مروجین ملت و آئین خود و حراست آن به قدر امکان به مال و بدن و زبان است.
باب دوم: در ذکر خرابی ملت بیضاء و ضعف شریعت غراء نزدیک شدن جمله آنان به انهدام و رفتن هم اعانت حفظ اسلام، از میان کافه انام و پریشانی حال طالبین علوم سیما در مشاهده شریفه.
باب سوم: در ذکر بلاها و مصائب که از آثار مفاسد مذکوره است و خلق به آنها معدب و مبتلایند.
باب چهارم: در بیان لزوم احترام علماء و مؤمنین و شرح حقیقت معنی تعظیم و کیفیت آن بالنسبه به اهل علم و لزوم معاشرت و استیناس با ایشان و فوائد آن و در آن چهار فصل است.
اول در لزوم احترام و توقیر و ذم توهین و تحقیر دوم در بیان حقیقت معنی تعظیم و اقسام آن سوم در تفصیل تعظیم علماء و شرح سلوک با ایشان چهارم در بیان اهتمام در معاشرت اهل علم و تحریص بر مراوده با ایشان.
باب پنجم: در ذکر سایر صفات و جهات موجوده در اهل علم خصوصا ساکنین ایشان در عتبات عالیات که ملاحظه هر یک خود کافی در لزوم احترام و اعانت است و آن هشت چیز است.
اول: این که این طایفه از مجاهدین اند و بیان علت فضل جهاد نفس که جهاد اکبر است بر دادن جان که جهاد اصغر است دوم: آنکه این گروه زوار ائمه دینند سوم: آنکه این فرقه از مرابطین اند چهارم: آنکه این قوم مجاورینند و ذکر پاره از الطاف خاصه به مجاورین که سبب زیادی یقین است پنجم: آنکه این زمره آباد کنندگان خانه های خدایند ششم: آنکه این جماعت از مهاجرین اند: هفتم: آنکه این عصابه از فقراء ممدوحین محسوبند هشتم: آنکه این دسته در سلسله غربا در شمارند.
باب ششم: در تدبیر صلاح امور این طایفه به نحو اجمال و بیان تکلیف هر کس در هر جا بالنسبه و ذکر موانع اعانت این طایفه و رفع آن.
باب هفتم: در مدح صدقه و انفاق به بیانی کلی و آنچه از آیه شریفه خذمن اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیه بها و صل علیهم ان صلواتک سکن لهم(2) توان استنباط کرد و در آن سه فصل است. اول در فائده تطهیر دوم در فائده تزکیه است که ذکر اجمالی از کیفیت تزکیه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوم در فائده سکون و اطمینان که ثمر دعای پیغمبر است برای صدقه دهنده باب هشتم: در شروط و آداب صدقه و انفاق، خداوند آن را به زرع که بیرون می آید تشبیه می کند مطابق اخبار اهلبیت (علیهم السلام) و آن پانزده چیز است.
باب نهم: در اقسام صدقه به ملاحظه غرض که برای چه باید داد و به چه کسی باید داد و به چه باید داد و در آن سه مقام است اول: در اقسام آن به ملاحظه اغراض و آن سی و یک چیز است و در آخر آن ذکر شده است پاره حکایات و کرامات که از دادن صدقه دیده می شد دوم: در اقسام آن به ملاحظه آنچه می شود داد و چه خیری به بندگان می رسد. آن پنج چیز است اول حالات قلبیه دوم: اعانت به جوارح و اعضاء سوم: خیرات زبان چهارم: مال پنجم: ترک آنچه را که متمکن است از انجام دادن آن و عفو از جرائم و عصیان سوم: در اقسام آن به ملاحظه گیرنده از خود و والدین و علماء و مساکین و همسایه و عاجزین و حیوانات و نباتات و جمادات و در آنجا ذکر شده و بعضی مطالب شریفه و حکایات لطیفه و سر بزرگی حق همسایه و اذکار حیوانات.
باب دهم: در آنکه خیر انفاق و صدقه گاهی خاص و گاهی عام و اشاره به نفع آن باب یازدهم: در حکم دادن صدقه به دست خود و به توسط دیگران. باب دوازدهم: در این که صدقه را باید برای حفظ وجود مبارک امام عصر روحنا و روح العالمین فداه داد و باید آن حضرت را بر خود و هر عزیز دیگری در صدقه دادن مقدم داشت.
باب سیزدهم: در شمه ای از حاصل فضائل صدقه به کلامی شیرین و مختصر.
باب چهاردهم: در فضل اعانت سلسله سادات عظیم الشان و ذکر اخبار و حکایات وارده در دیدن خیرها در اعانت به ایشان.
باب پانزدهم: در مدح و ترغیب بر شرکت در صدقه و انفاقات به اهل خیر و سعادت و در آخر آن به مناسبتی که حکایت بنای مسجد جمکران که در یک فرسخی قم است به امر امام عجل الله تعالی فرجه و رسیدن حسن مثله خدمت آن جناب ذکر شده.
باب شانزدهم: در شمه ای از حال آنهایی که آنچه دارند و توانند چیزی در راه خداوند نمی دهند و از خدای تعالی مال تازه می خواهند که از آن صدقه کنند و عقوبت این تمنی و معاهده چنانچه خداوند در قرآن مجید ذکر فرموده بیان می شود.
باب هفدهم: در شرح حال فقراء و مساکین و بیان سئوال از خالق و حکم سئوال از مخلوق و اقسام آن از واجب و مستحب و حرام و مباح و مکروه و مفاسد آن که سبب کراهت است و آن بیست و سه مفسده بزرگ است.
باب هیجدهم: در شمه ای از تکلیف مسئولین و آداب ایشان با سائل که آن چهار چیز است و بیان محل وجوب و استحباب و حرام و مکروه و مباح از اجابت سئوال.
باب نوزدهم: در ذکر بعضی از ازمنه و امکنه که انفاق کردن در آنها امتیازی دارد.

باب اول: در ذکر اعانت و رعایت اهل هر ملتی علمای مذهب خود را

این مطلب بر ناظرین تواریخ و سیر گذشتگان و طریقه اهل زمان، در نهایت وضوح و ظهور است. چه پست ترین مذاهب و باطل ترین آنها مذهب بت پرستان و عبادت کنندگان چوب و سنگ و طلا و نقره است. که امروزه از خطه هند تا حدود چین دائر و شایع است. و احترام و توقیر و بذل مال آنها به براهمه(3) و علماء خود فوق تقریر است. و از برای اهل علم آن طائفه لباس مخصوصی به رنگ زرد است و چون کسی او را پوشید، به قصد دخول در آن زمره و تحصیل مزخرفات آن فی الفور احترام را با او معمول می دارند. حتی آنکه اگر پسر پوشید دفعة پدر بایستد و دیگر در مقابل او نمی نشیند. و این جماعت را مکانهای معینی است به منزله مدارس متصل به بلد و هر روز از آنجا یک نفر داخل در بلد می شود و بر سرش صینی(4) است که در آن ظرفهای متعدده است، و از میان کوچه ها عبور می کنند بدون سئوال و تکدی و هر کس در خانه به حسب اندازه خود غذایی مرغوب به جهه اینها مهیا کرده و در درب خانه حاضر به انتظار آن نشسته، چون آن شخص را به بیند نزدیک او آید و در آن ظرفها بریزد و اگر غذای دو خانه متفق شد در یک ظرف وگرنه در دیگری تا آنکه مقدار کفایت حاصل شود مراجعت، کند تا روز دیگر و از این جهت هرگز در هم تحصیل غذا و فارغ البال مشغول کار خود باشند و اما مخارج آنها به جهت بتها و بتکده ها و زوارها از اندازه و حساب بیرون است، چنانچه از تجار و مترددین شنیده می شود و ایشان را در هر سال موسمی است قریب پانزده روز که برای مردگان خود حلوا می سازند و باید به دانشوران و برهمنهای خود بخورانند و چون حلوا زیاد، خورنده اش کم باشد، به اعانت و وسیله پول هر چند یک لقمه باشد بخوانند. و گاه باشد از برای یک لقمه هزار روپیه که قریب به دویست و پنجاه تومان است می دهند.
و از قوانین مرسومه این طایفه آن است که چون مال کسی زیاد شود بذل آن را بر فقراء مایه فخر و سبب عزت خود می دانند و بسیار دیده اند و چنین کرده اند، که امروز فلان تاجری است، با سرمایه گزاف، به اختیار خود فردا داخل می شود، در پست ترین اصناف و به این عمل بر طائفه و قبیله خود مباهات می کند و در انظار معظم و محترم می شود.
اما نصاری و عیسویان که حال تمام دول فرنگ و از جمله جاهای دیگر را فرا گرفته پس بر ادنی خبیری رفتار و کردار پوشیده نیست. آنها با کشیشان و پادریها(5) و پاپها و رهبانها و به کلیسا و به آنچه ترویج مذهب ایشان کند و به آنها که مردم را به سوی کیش ایشان بخوانند، حتی آنکه در جمیع شهرهای هند مخصوصا اشخاصی که در مذهب کاملند، گذاشته اند. که هر روز بر سر کوچه که معبر عام است می ایستند و به آواز بلند مردم را به سوی کیش نصاری می خوانند. و هر کس مائل به صحبت با اینها شود مضائقه نکنند و با او به ملائمت محاجه کنند و به هیچ ناملائمی و آزاری متالم و گریزان نشوند هر چند دشنام دهند و استهزا کنند و خیو(6) به صورت آنها اندازند، ابدا در حال او تغییری نکند و به همین روش هر ساله جمعی از اوباش هر مذهبی به دین نصاری در آیند و پاپ بزرگ که در کلیسای روم است او را خلیفه خاص حضرت مسیح (علیه السلام) می دانند چندان معظم و مکرم است که تا چندی قبل عزل و نصب تمام سلاطین فرنگستان با او بود که هر کس را خواست عزل و هر کس را برای سلطنت معین کند و آن شخص باید به آنجا رود و پاپ به دست خود تاج بر سرش نهد و این یک شغل را سلطان فرانسه از او گرفت و باقی احترام و اعزازش باقی است و عجائب این کلیسا که یکی از هفت بنای عجیب دنیا است برغم ایشان و موقوفات و خدام و رهبانان و رهبانات که در آن جا ساکنند و از هم معاش بالمره فارغ و آسوده اند، و زیاده از آن است که در این مختصر بگنجد و تمام اینها از شعبه ترویج مذهب است و همچنین است، عملشان با جمیع کلیساها که در روی زمین است.
و پیوسته تورات و انجیل و سائر کتب مقدسه خود را وقف کرده، به آن جاها می فرستند و اهل اسلام نباید فراموش بکند که آنها بسیاری از کتب را به بلاد ایران و به طور مجانی حتی با مقداری هم پول جهت ترغیب مردم و تبلیغ مسیحیت در اختیار مردم می گذاشتند و اگر کسی ردی بر اهل اسلام بنویسد، غایت جهد را در اغراض و ترویج آن کتاب به عمل می آورند.
به نحوی که سایرین را رغبتی تمام در این کار پیدا شود و عجیب تر از همه حال ملاحده ملقب به خواجه که جامع خباثت هر مذهب باطلی است و حال در غایت کثرت و انتشارند و در اطراف هند و سند و حدود شرق هستند و در دادن خمس و زکات وجوهات بریه به رئیس مذهب خود چندان اهتمام دارند که بر جمیع فرائض و واجبات ایشان مقدم است، بلکه در هر انفاق و مصرف سهمی به جهة او معین می کنند و در ضیافات تزویج دختران و غیر آن تا از طعام حاضر به جهة او معین نکنند، احدی دست به آن غذا نمی زنند و پس از تعیین آن در همان مجلس در معرض بیع در آورده به قیمت گزاف می خرند و از این رشته هر ساله مبلغی خطیری به او می رسانند و در بسیاری از بلاد و پدر و مادر اولاد خود را نذر کرده و در بازار می فروشند و قیمت آن را برای او می فرستند و نظیر این طایفه ضاله و زنادقه بابیه اند که در بی پایگی و بی اصلی مذهب و خبث طریقت یکسانند، هر جا متاعی مرغوب و چیزی محبوب قابل نقل به دست آید اوباش اتباع این طایفه بکد یمین و عرق جبین به مخاطره جان به قدر امکان به روسای دینشان می رسانند بلکه خود را مالک مال و مختار به اهل و عیال خود نمی دانند و اما جماعت اهل سنت و معرضین از خانواده رسالت پس بر هر ناقدی هویداست جد و جهد سلاطین و متمولین آنها در ترویج علماء و طلاب و کتب مصنفات و اخبار مجعوله و احادیث موضوعه که در آن تزیین دین و تشیید آیین ایشان است و در شهرهای معروفه خصوص مقر سلطنت و محرمین بلکه، در اکثر شهرهای بزرگ کتابخانه های معتبر ساخته و از هر عنوان کتاب وقف کرده در آنجا گذاشته اند و محصلین را از تفتیش و تفحص آن مستغنی کرده اند و به جهت آحاد طلاب وظایف و مقرری به قدر حاجت معین کرده و در هر ماه بدون زحمت و دوندگی به ایشان می رسانند. و در احترام حرمین شریفین مکه و مدینه و مجاورین آن دو بقعه مطهره نهایت اهتمام را دارند و از برای جمیع طبقات اهل علم آنجا، بلکه موذن و معلم اطفال و سائر منتسبین به دین و مستمری معین که همه ساله با امین سلطان برای ایشان حمل می شود و بی زحمت و منت تسلیم ایشان می کنند و موقوفات و صلات و نذورات از نقد و جنس که از اطراف خصوص مصر به آنجا حمل می شود؛ زیاده از تحریر است و در مصر آنطوریکه خود مشاهده کردم و از قرار نقل بعضی طلاب زیاده بر چند هزار نفر می شوند و همه صاحب وظیفه و مقرری هستند و امر این طائفه در اسلامبول اضعاف اینها است و شیخ الاسلام آن جا در نهایت جلالت و شان و در احترام و ملاحظه قدر و مقام و در درجه صدر اعظم ایشان است. و در سنه گذشته که رجال دولت عثمانیه سلطان عبدالعزیز را عزل کردند تا از او استفتا نکردند و او حکم به انعزال نکرد اقدام نکردند و صورت استفتا و جواب آن را دیدم و بهتر از اسلامبول در مراعات حال طلاب علم و اهتمام در ترقی و آسودگی مشتغلین ولایت بخارا است؛ چنانچه متواتر از تجار که همواره به آن جا رفت آمد دارند شنیده شده و آن قدر از کثرت مدارس و طلاب آن جا و مواظبت امیر بخارا در امور آنها و رفتن خودش به مدارس و تفقد از حال ایشان و امتحان نمودن از مقام تحصیل ایشان و رسانیدن ماهانه به آنها نقل کرده اند که انسان متعجب می شود و داعی بر شرح آنها نیست چه مقصود آگاه کردن فرقه ناجیه اثنا عشریه کثر هم الله است بر مواظبت و مراقبت ملل باطله و مذاهب فاسده در حفظ و حراست و تزئین طریقه و مذهب خویش و اعانت و حمایت و ترقی دادن مروجین و روساء کیش خود را به قدر امکان به مال و زبان و جوارح و هر کس طالب تفصیل باشد راه آن در غایت آسانی است.
چه در این ازمنه که امر کتب مطبوعه دایر و شایع و تردد به بلاد بعیده و دول خارجه بسیار و رسیدن اخبار از هر جا به توسط روزنامه ها متصل اطلاع بر این قسم مطالب سهل و آسان است و از برای تنبیه و بر خواستن غیرت دینی و تعصب ملت در آنچه گفتیم، کفایت است. آن کسی را که در دل ذره ای از درد دین باشد، بلکه اگر کسی به تاریخ و سیره رجوع نماید و در رفتار شجره خبیثه بنی امیه و بنی عباس نظر کند که تا چه حد سعی و کوشش داشته اند و مصارف کلی می کردند، در ترویج مذهب و خودشان انسان متعجب می ماند.

باب دوم: در ذکر اختلال ملت بیضاء و خرابی شریعت غراء و اشراف حمله آن به انعدام و نزدیک شدن اساس الاسلام و قواعد دین مبین به انهدام و برگشتن اسلام به حال غربت اول

1. انهدام قواعد دین مبین و برگشتن اسلام به حال غربت اول.
2. بیان آن که کفار و ملحدین از ارکان دین است.
3. افعالی که باعث بغض علماء و صلحاست.
4. در بیان این که طالب علم را در بدایت امر شرط لازم است.
5. حال اهل علم در این زمان (منظور زمان خودش است).
6. در آخرالزمان علما در نزد مردم خوارند.
7. علامت های قیامت.
8. بی اعتنایی خلق بدین اسلام.
چنانچه، حضرت ختمی مآب (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر دادند که (بداءالاسلام غریبا و سیعود غریبا(7) اسلام در اول امر غریب بود و زود است که به همان حالت اول برگردد. پوشیده نماند که، پس از ارتحال آن جناب به عالم بقاء و برداشتن نظر ظاهری از اهل دنیا اگر چه منافقان امت به انواع مکر و خدیعت آتش مخالفت افروختند، و خانه رسالت را و امامت را سوزاندند. و برد خلافت را از دوش اهل آن ربودند، و بر سریر خلافت غنودند و خلق را در تیه(8) گمراهی و ضلالت انداختند و لوای امارت و سلطنت افروختند ولیکن کثرت بدی رفتار و قلت علم به احکام و آثار و شیوع اقسام منکرات و انواع بدعت و بروز قصد تخریب شریعت و اراده سلطنت و ریاست که از آن قوم روز به روز ظاهر و هویدا می شد، خود وافی و کافی بود در بی وثوقی ارباب دیانت، به دعاوی کاذبه و آراء فاسده آن جماعت و زوال اعتقاد به داشتن ایمان آن قوم از دلها، چه رسد که به توهم صحت ریاست و خلافت آنها و چگونه ممکن بود جمع شدن اقرار به نبوت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) و صدق کتاب خداوند با اعتقاد به حسن کردار جماعتی که هرگز کاری از ایشان سر نمی زند. که به توان آن را به ظاهر کتاب و سنت مطابق نمود و اگر به این حال مانده بود کم کم اباطیل و بدع ایشان از میان رفته رخسار حق بی آلودگی به غبار اغیار در میان خلایق پیدا و آشکار می شد؛ اما چه سود که ارباب تالیف و صاحبان تصنیف خلق را به صرافت طبع اصلی خود باقی نگذاشتند و به اعانت قلم و استمداد اخبار موضوعه و آثار مجعوله و شبهات شیطانیه و تدلیسات ابلیسیه که مبدع و موسس آن وبال المومنین(9) معاویة بن ابی سفیان بود، راه نجات را از برای کردارهای زشت و گفتارهای منکره بستند. تا توانستند راه صخنی(10) پیدا کردند و چون از آن عاجز شدند دست به انکار زدند و با تمسک به ظواهر بعضی از سنن شروع و آداب صوریه خود را در لباس متمسکین به اصل دین در آوردند و آراء و اقوال و احادیث خود را جلوه دادند و به قوت و قهر سلاطین و انعام و جوائز امرا و ظالمین امر تصنیف دائر و شایع و بازار شبهات و ایراد بر یکدیگر که منشاء آن تحاسد و تباغض و تناقض در قرب به خلفاء و حب جاه در قلوب ابناء دنیا بود رواج گرفت تا آنکه آرای مختلفه و مذهب متشتته در انتشار و کثرت به جایی رسید صدق کلام الهی ظاهر شد که می فرماید: فتقطعوا امر هم بینهم زبرا کل حزب بمالدیهم فرحون(11) برای تشتت دین اسلام و تفرق شریعت سید الانام (صلی الله علیه و آله و سلم) تصانیف زیادی تالیف و تزیین شد و کلمات باطله و آراء سخیفه به استمداد قلم پاره ها از سخنان باطل پر شد؛ چنانچه بر متدبر بصیر سلف و طریقه خلف پوشیده نیست و کار تالیف به جایی رسید که از برای عذر افعال شنیعه بنی امیه و حرکات قبیحه بنی عباس کتابها تصنیف شد، چه رسد به مقدمین بر ایشان، بلکه از برای مفاخره بنی امیه بر بنی هاشم کتاب نوشتند. و عاتکه دختر یزید را به جهت آنکه پدرش یزید و جدش معاویه و شوهرش عبدالملک و پدر شوهرش مروان و پسرش ولید خلیفه بودند، در مقابله فاطمه زهرا دختر محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) در مقام مفاخرت شمردند و از این روش می توان پی برد، که به زور قلم چه حق ها را پوشاندند و چه باطل ها را رواج دادند.
و بالجمله فرق دین مبین حسب وعده حضرت خاتم النبین (صلی الله علیه و آله و سلم) به هفتاد و سه رسید. چنانچه، از آن جناب اهل اسلام روایت نموده اند که فرمودند: زود است متفرق شوند امت من بر هفتاد و سه فرقه و یکی از آنها ناجی و رستگار، و بقیه مخلد و در نار و شاید در این عدد ملاحظه اصول فرق و اساس شعبها شده و گرنه در هر طائفه و مذهب چنان طریقه و ملل جداگانه پیدا شده که ضبط و احصأ آن در قوه کسی نباشد و همه بر یکدیگر طعن و لعن می کنند و جمله به کفر غیر خود فتوی می دهند و بر یکدیگر ردیه می نویسند. به خیال اینکه با دروغ و افترا بستن بهم دیگر آن دیگری دست از کیش خود بر می دارد و قلت و کثرت هر فرقه در هر قرنی و ضعف و قوت هر طائفه از روی مجانبت سیره و آئین طریقه مخالفه آن و تحفظ از مداخله قواعد محققه و یا مخترعه خود است و این دو معین مبین و دو بازوی دین هر فرقه از فرق مسلمین است در فرقه ناجیه اثناعشریه که یکی از آن هفتاد و سه(12) است و هیچ فرقه ای غیر او را نتوان حکم به نجات او کرد و چه حکم به نجات هر فرقه ای غیر از طائفه اثنا عشریه مستلزم نجات تمام یا بیشتر آن فرقه ها است. به سبب اشتراک آنها در اغلب اصول مذهب که نجات و عدم نجات بسته به صحت و فساد اوست و این با صدق کلام نبوی نسازد و مشارکت آن جمله در اصول مذهب و انفراد اثنا عشریه در بین مسلمین در کتب امامیه با ادله واضحه و براهین ساطعه بر بطلان آن فرق تصریح شده و نجات این جماعت در این اعصار در غایت ضعف و پستی و قلت و سستی است به سبب امور چند که عمده آن کثرت تردد و آمد و شد کفار به بلاد مقدسه ایران است که حال مرکز ایمان و بیضه حقیقت اسلام است و شدت مراوده و تحبب مسلمین با ایشان و فرو گرفتن امتعه و اقمشه و آلات اثاث البیت و مشروبات و ماکولات اهل کفر و شرک هر شهر و دهکده، را و تزیین و ترغیب نموده است. مترفین خوشگذران ها و جماعت بی عار و ننگ که از بی قیدی به مذهب و بی اعتنایی به دین هرگز به فکر صدق آن و حقیقت معاد نیفتادند و از برای اوقات عمر خود ساعتی از برای این کار نگذاشتند. قوانین و آیین و رسوم کفر و ملحدین را به آیین خود ترجیح دادند؛ بلکه لباس و گفتار هیأت بدن و طرز کردار مشایه مشرکین و از قواعد و رسوم آنها گرفته شده و نتائج این کار و آثار این رفتار مفاسد چند، و مضاری است بی شمار که در دین احمد مختار (صلی الله علیه و آله و سلم) پیدا شده و زیاد خواهد شد و بناچار و به اشاره به بعضی از آنها قناعت می شود.
اول: آن که بغض قلبی بر کفار و ملحدین که از ارکان دین و اجزاء ایمان است از دل برده و محبت و دوستی آنها را که در مناقضت با دوستی خداوند و اولیائش چون آب و آتش است آورده بلکه مراوده و آمیزش با آنها مایه افتخار و سبب مباهات شده و حال آنکه خداوند می فرماید:
لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حادالله و رسوله و لو کانوا ابآئهم اوابناهم او اخوانهم او عشیرتهم(13) نمی یابی قومی را که ایمان آوردند به خداوند و روز باز پسین دوست دارند کسی را که دشمنی و مخالفت خدا و رسول او را کند، هر چند آنها پدران یا پسران یا برادران یا عشیره او باشند، چه رسد به بیگانه پس دوست ایشان را حظی از ایمان نباشد و ایضا می فرماید: یا ایهاالذین امنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیآء تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جائکم من الحق(14) ای کسانیکه ایمان آورده اید دشمن من و دشمن خود را به دوستی اختیار نکنید، شما با آنان طرح دوستی می افکنید و حال آنکه ایشان به سخن حقی که بر شما آمده است ایمان ندارند و از این رقم آیات بسیار است و در من لا یحضره الفقیه از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که خداوند وحی فرستاد به سوی پیغمبر، از پیغمبران خود که به مومنین بگویید، لباس اعدائی مرا نپوشند، غذای اعداء من را نخورند، به راههای اعدای من نروند.
پس از دشمنان من می شوید، چنانچه ایشان دشمنان منند، و در کتاب جعفریات به همین مضمون از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل کرده و در آخر آن فرموده به شکلهای اعداء من متشکل نشوند و در امالی صدوق مرویست که جناب صادق (علیه السلام) فرمود: کسی که کافری را دوست دارد دشمن خداوند را دشمن داشته است. و کسی که دشمن کافری شود خدا را دوست داشته، آنگاه فرمود: دوست دشمن خدا، دشمن خداست و در صفات الشیعه از جناب رضا (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: به درستی کسانی که به خود بستند محبت ما اهل بیت را کسانی اند که، فتنه ایشان بر شیعیان ما از دجال سخت تر است. راوی گفت به چه سبب فرمود: به دوست داشتن دشمنان ما و دشمن داشتن دوستان ما زیرا که چون چنین شود حق به باطل مختلط و مشتبه می شود.
پس مومن از منافق شناخته نمی شود و نیز آن جناب درباره اهل جبر و تشبیه و غلات فرمود چنانچه در خصال مرویست که: هر کس ایشان را، دوست دارد، ما را دشمن داشته و کسی که دشمن دارد ایشان را، ما را دوست داشته و کسی که با ایشان مواصلت کند از ما بریده است و کسی که از ایشان بریده گو با ما مواصلت کرده و کسی که بیازارد ایشان را، به ما نیکی کرده است و کسی که نیکی کند ایشان را، ما را آزرده است و کسی که اکرام کند ایشان را، اهانت به ما کرده و کسی که اهانت کرده ایشان را، ما را اکرام نموده و کسی که رد کند ایشان را، ما را پذیرفته و کسی که بپذیرد ایشان را، رد نموده ما را و کسی که احسان کند ایشان را، با ما بدی نموده و کسی که بدی کند با ایشان ما را تصدیق کرده و کسی که عطیه دهد ایشان را، ما را محروم کرده و کسی که محروم کرده ایشان را ما را عطیه داده. ای پسر خالد، هر که از شعیان ماست از ایشان دوستی و ناصری نگیرد و چون حال این قسم کفره چنین باشد حال سایر کفار اگر بدتر نباشد کمتر نخواهد بود.
دوم: آن که در دل بغض دین و طریقه مسلمین و عداوت متدینین و علما و صالحین و که متادبند به آداب شریعت و منکرند به قلب و زبان معاشرت و مشابهت به آن جماعت کم کم ثابت و بر قرار شود چه هر کس به حسب فطرت تنفر است از مخالفت طریقه و منکر رسوم خویش که آنها را از روی محبت التذاذ و منفعت اختیار کرده به خصوص اگر آن مخالف ناهی و رادع باشد به قدر امکان او را از پیروی آن طریقه، و شیوع و بروز این مفسده به مقامی رسیده که نزدیک شد معامله با اهل علم و ارباب دین کنند، معامله با یهود مسکین که از دیدنش قلب منفجر و صورت عبوس شده است درصدد آن برآمده بلکه از دیدن صاحب عمامه که وجودش منغض عیش و مانع لهو و طرب است. تنفر بیش و انزجار و استهزاء و سخریه و اشاره به چشم و دست به نحو استخفاف زیاده از دیگران بلکه حکایت حرکات و سکنات اهل علم را در اوقات تحصیل و عبادت از اسباب مضحکه مجالس لهو و زینت محافل طرب خود کرده اند. گاهی در لباس شعر و مضامین نظم در آوردند و همان کارها که کفار هنگام دیدن مومنین می کردند از استهزاء به زبان و شاره به ابرو و چشم و استحقار و استخفاف به مقدار میسور خداوند در مواضع متعدده حکایت فرموده و وعده عذاب دنیا و آخرت به آن داده است. به همان روش فساق و فجار با آن جماعت در این اعصار چنین کنند. و این بغض و منافرت بالزوم تعظیم و احترام ایشان، چنانچه بیاید نهایت مناقضت و کمال مبانیت دارد و هرگز با یکدیگر جمع نشود. در اخبار بسیار دائر ایمان را منحصر فرموده اند (بحب فی الله و بغض فی الله و فرمودند: ایمان نیست مگر حب و بغض خداوند و آنچه را پسندید و دوست دارد و بغض اعدای خداوند و آنچه را دوست دارند.
در نهج البلاغه مذکور است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: اگر نبود در ما مگر دوست داشتن ما آنچه را خداوند دشمن دارد و تعظیم کردن ما آنچه را که خدا حقیر کرده هر آینه مخالفت ما خدا را و رو گردان از امر او کفایت می کرد.
سوم: آن که مخارج و مصارف این جماعت خارج از اندازه و زیاده از مداخل و شأن متعارف شده و بر آلات فضول معاش و اسباب لهو و زینت و انواع جامه های نفیسه و ماکولات خبیثه و مشروبات نجسه چندان افزوده شده که تمام محصول حلال و حرام و زحمات لیالی و ایام از برای تحصیل اندکی از آنها وفا نکنند قیمت صورتهای منقوشه کفار که بعضی از زینت های یکی از حجره های شخصی از مترفین شده به چند هزار تومان می رسد؛ چنانچه مسموع و محقق شده مخارج سائر زینت ها و طاقها که جزئی است از سائر لوازم عیش چه خواهد بود و این اعمال سیره در امر زندگی علاوه بر آنکه پاره ای از آنها تبذیر است که خداوند، صاحب آن را برادر شیطان شمرده ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین و کان الشیطان لربه کفورا(15) و پاره ای اسراف، از کبائر است به نص کلام جبار و ان المسرفین هم اصحاب النار(16) و سبب احتیاج دائم و برانگیختن انسان است بر کسب حرام و ظلم انام چه محصول حلال ملاحظه تکالیف الهیه، که در صرف آنهاست، هرگز به این پایه و مقدار نرسد؛ چنانچه خواهد آمد که ده هزار درهم یا بیست هزار درهم هرگز از حلال جمع نشود و این مقدار وافی عشری از معشار آن، مخارج نیست مانع است صاحبش را از تشیید مالی دین و اعانت علماء و مشتغلین و ترویج شرایع و تعظیم شعائر مسلمین است.
چه بسیاری از صاحبان ثروت و ارباب الوف از عقار و منال دیده می شود، مقروض و پریشان و به جهت مخارج یومیه به این و آن علاوه بر آن استیصال انفاق در راه خدا ضرر در مال دانسته نه اسباب ترقی و نمو و حفظ آن چنانچه شرح داده خواهد شد. دیگر چه جای توقع اعانت است و بر صاحب انصاف و بصیرت پوشیده نیست که، تحصیل علم دین به نحو کمال و تمام تهذیب شرایع اسلام و دفع شبهات ابالسه امام بی استغراق وقت و اجتماع فکر در آن و مساعدت اسباب خصوص اقسام کتاب و اصناف مصنفات در هر باب میسر نباشد. پس در هدایت امر طالب علم را احراز دو شرط لازم است.
اول اعراض از کسب معاش و فراغت از شواغل و عوائق لوازم زندگی.
دوم وجود مایحتاج به مقدار کفایت گذران روز و شب و سائر اسباب لازمه و پس از اعراض با عجز اغنیاء به جهت مفسده مذکور در اصلاح این شرط که عمده اصل و از تکالیف عینیه ایشان است، ناچار بازار کساد و امر شرع مختل و اساس دین منهدم؛ چنانچه مشاهده و محسوس است؛ که اولا طالب علم بالنسبه به احتیاج بلاد اسلام به وجود ایشان در هر مجمع و مکان، اندک و غیر وافی است. چه بعد از نداشتن مقدار کفایت با کفیل رساندن آن اقدام در این کار غیر مقدور، خصوص از آنانی که پایه ایمان را به مقام عالی نرسانده، چنانچه مفروض سخن است زیرا که غرض بیان حال عامه و تکالیف ظاهره است و ثانیا برخی که به امید اعانت داخل شد، آنگاه مایوس یا مدد معاشی از ملک و عقار داشت و از جور حکام و ستم ظلام به غصب رفت یا از کثرت خوارج و زیادتی و ثقل عوارض دیوان از دست داد یا از آبادی و نفع افتاد و هنوز به مقام عالی از درجات علم نرسیده، ناچار به جهت به پا داشتن مراسم زندگی و ملاحظه، شان و اعتبار متمسک به اسباب مختلفه شده بعضی به عمل نیابت صوم و صلات که مزد سال آن از ناچاری به پانزده قران رسیده و متعارف آن بیست و پنج قران الی چهار تومان است و اگر کسی هر روز روزه بگیرد و روزی ده روز نماز کند، به لوازم زندگی شخصی خود نرسد. چه رسد به عیال و اطفال و حال آن که این رشته نیز برای ایشان همیشه مستمری و وظیفه خود را، ذلیل فجره لئآم و محتاج ابواب فسقه انام و تملق از ناکسان و تحمل ناملائم و دیدن منکرات و معاونت بر ظلم کرده، پس از صرف و هتک پاره ای از غرض و ناموس و اعتبار مال و دین و عمر غالبا مایوس و مطرود و منکوس و بر فرض قبول استقرار، غالبا بی اعتبار، و وصول به آن غایت دشوار یا حواله به ماخوذ از گمرک و داروغه بازار و اشباه آن از حرام که به محیط اعظم پاک نشود.
بعضی که فی الجمله رعایتی از قدر علم کرده و به آن مقدار اندک از ایشان را مانع از چنگ زدن به دامان ستمکاران شد یا در نخست از ایشان مایوس به خیال خام رسیدن به وجوه بریه از خمس و زکات و مظالم و کفارات در خانه تجار و ارباب عقار معتکف و مقیم گاهی به هزار منت از آنها از پست ترین مال خود مقدار قلیلی که وافی به عشر مخارج سائل که سیادت و دیانت و خطوط علمای ملت را به شفاعت آورده می دهد و گمان دارد در قیامت بر شافع روز جزا خاتم رسل (صلی الله علیه و آله و سلم) حقی عظیم دارد که، اولاد روحانی و جسمانی او را از مهالک عظیمه نجات داده و بعضی به خیال روضه خوانی و ذکر فضائل و نشر مسائل بلا اتقان مبادی و ماخذ صحیح و فهم مستقیم و اطلاع کامل و قوت تمیز زشت از زیبا به بلاد و قراء پراکنده شده به متاعی قلیل، از آثار هدی و اکاذیب بی شمار و ایمان ضعیف مستعار مشغول تجارت و خریدن دنیا به آخرت و بعضی به جهت تسخیر عوام از مردان و زنان کالانعام پاره ای از اذکار و اوراد و ختوم و مناتر و طلسمات به دست آورده، بازاری به رواج و دکانی مرغوب و با رونق در گوشها و حلوات باز کرده قلیلی می ماند که، شوق تحصیل و نور علم مانع ایشان است از انس به غیر آن و از بسته شدن طرق معاش و ابواب خیر و اعانت خصوص با ابتلاء و غربت و اله و سرگردان شوند.
و اکثر ایشان در این اعصار که حسب تقدیر حضرت احدیت مرکز علم به ملاحظه جمع اساتید و مصاحبت توفیق و ظهور برکت و ترقی در عتبات عالیات قرار گرفته و لهذا اغلب علمای کاملین و فقهای، راسخین که در اطراف بلاد ایمان منتشر و متفرق اند، تمام ایام اشتغال یا اغلب آن را در این بقاع مطهره به سر برده و در جوار ائمه اطهار (علیه السلام) امانت نیابت و مقام ریاست به ایشان سپرده شده، مجتمع شده اند و مرارت فقر و پریشانی و تلخ عیش و زندگانی مبتلا و به درد غربت و جور خلافت ملت گرفتار چه بسیار سادات ذی شان که آسمان از نورشان روشن شب از بی روشنائی چراغ مهموم و از فیض مطالعه و نوشتن محروم و از سوزش گرسنگی و در پیچ و تاب و از آه و ناله اطفال خرد کباب و ممنوع از لذت خواب نه در وقت حدت گرما قدرت بر میوه و آبی و توانایی تعیش در بام و سردابی و نه در زمان شدت سرما قوت لباس نافعی و مکنت اسباب و مکان واقعی و بسا علمای اعلام و فقهای ذوی الاحترام که راه نمایان دین و خلفای خاتم النبین اند.
روزها پس از فراغت از تعلیم و تعلم در گوشه های صحن مقدس به جهت تحصیل قرص نان متحیر و از اندیشه مطالبه دیان متفکر، چه بسیار اصناف ماکول و مشروب و انواع فواکه فصول بیاید و برود که حظشان از آنها جز دیدن چیز دیگری نیست. و چه شبها و روزها بر آنها بگذرد که سهم شان از قوت غیر از مقدار نمردن نیست چه دلها که از حسرت نداشتن کتاب و کباب سوخته و چه چشم ها که از تصور عجز از اکتساب شبها بیدار و پر آب، سالکان راه خدا که پناه به قبور ائمه (علیه السلام) آورده اند،
در اوقات زیارات مخصوصه از ظلم اعداء در میان خار و خاشاک پنهان و واقفان اسرار الهیه که از برکت وجودشان مور صحرا و ماهی دریا روزی خورند. اذل طوائف انسان، تاجوران دین که بر تارک شان افسر هدایت گذاشتند، از کثرت کهنگی جامه و قذارت لباس به عبای بی پود استغنا و تعفف کنند و پیشوایان دین که از قلوبشان زنگ جهالت را برداشتند و نه آنقدر در انظار خار که ایشان را به قدر فاجر و تاجری ملتی اعتنا کنند. هر یک به وطن اصلی خود به مراحل دور و به اندازه قوت لایموت شاکر و مسرورند. نه اهل بلد و اقربا در صدد تکفل این غربا و نه زوار متمول در فکر رعایت امثال اینهاست، اگر چه گاهی از ارباب دیوان و اعوان سلطان و تجار ثروتمند، به زیارت آیند و در مقام بذل مال و اصلاح حال مجاورین افتند از ندانستن رسوم انفاق و شرایط آن به فساد ملت و حرمت مالشان چندان عیار و اشرار به لباس اخیار به میان درآمده واسطه رساندن شوند. که حبه و دیناری به محل محبوب خداوند نرسد. و بالجمله شرع نبوی و دین احمدی از نصرت این جماعت به ملاحظه این موانع مایوس و خائب اند.
و ثالثا شر ذمه قلیلی اگر چه به مساعدت اسباب و مرافقت توفیق و موافقت همت باری به منزل رسانده از تحصیل و اکتساب فارغ و لوای ترویج و نشر دین را در اطراف و اکناف بلاد افراختند، و ایتام آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را سرپرستی و دلهای مرده را زنده ساختند. لیکن چه سود که از کثرت جور متغلبین و تعدی اراذل و طغام و نشر قوانین کفر و مشرکین و عدم قدرت علما بر کفالت امور مشتغلین و دفع ظلم از محصلین که به توسط آنها شرایع منتشر و احکام خداوند در بیان خلایق دائر شود و رواج گیرد؛ بلکه رسیدن ناملائمات از ضرر مالی و عرضی به نفوس مقدسه ایشان از جانب اشرار برکت و انتفاع به وجود این چراغان راه هدایت از میان خلق برداشته شده، بعضی در زاویه خمول محتجب و خموش و بعضی به سعایت مفسدین ممنوع و محبوس و بعضی از مستقر و وطن خود آواره مطرود و بعضی از شکستن شیشه صبر و تحمل، هجرت به بلاد غربت کرده، به علم و ایمان خود مانوس و قلیلی که قوت هجرت ندارند، یا ضرر رفتن را بیش از توقف دانند غالب ایام در مجادله و مخاصمه به احکام و دفع تعدی از انامند.
پس از برای نصرت دین، رساندن احکام و آداب شریعت سید المرسلین و تعظیم شعائر و تعلیم علوم حقه یاور و معینی و حافظی و امینی باقی نماند. آنانکه مقام تکمیل نفس و تهذیب قلب را به جای رساندند و ابواب علوم غیبیه بر قلبشان گشوده، و قابل گرفتن اسرار و تحمل راز شدند به الهامات و سائر طرق انکشافات فائز واقفند، بر لب قفل خموشی زدند و خود در لباس نادان نماندند، دست خلایق از فیض ایشان خالی و به ضلالت و جهالت خود باقی، پس منکشف شد، که نتیجه این دور کن اعظم فساد دین و دو باب بزرگ اغوای شیاطین که یکی تزیین و زواج قواعد و آداب کفر است در ملت اسلام و دیگری تقویت نکردن دین به اعانت علماء و حاملان کتاب و سنت و انهدام اساس اسلام و اختلال امور معاد انام نباشد.
چنانچه دیده می شود که عظم دین و شدت حاجت به احکام آن چنان از میان مردم برداشته شده که به مقدار سگی با او رفتار نکنند. چه اگر در دهی که در آن، ده خانوار باشد، سگ گله یا حافظ ایشان تلف شود. البته درصدد تحصیل بدل آن در همان روز بر آیند و صلاح امور معاش خود را متوقف بر وجود او دانند و سالها می گذرد بر قراء و قصبه ها که مشتمل است بر مرد و زن بسیار و در بین ایشان کسی که نیست مقدار واجب از اصول دین و فروع که همه آنها یا اکثر آنها محتاج و مبتلایند، تعلیم کند و هرگز در فکر آوردن کسی از خارج یا فرستادن کسی از خود که تحصیل کند و به ایشان برساند نیفتادند. بلکه اگر گاهی به نعمت وجودش فائز شوند از بی اعتنائی و بی اعانتی ناچار به تعلیم اطفال مبتلا شود یا به سبب اشتغال به کسب و زراعت علم آموختن را از دست می دهد. یا از آنجا فرار کند و رشته کار امت پیغمبر آخرالزمان به جایی رسیده که غالب عوام از ضروریات مسائل بی خبرند. بلکه از تردد و مجالست و انس با نصاری و زنادقه و دهریین چنان کلمات کفر و سخنان منکرانه که مورث ارتداد است، در میان مردم شایع شده که فوج فوج از دین بیرون روند و ندانند و اگر هم به دانند از هم خود نشمارند، اکابر و اعیان به معاصی بزرگ چون خوردن روزه شهر رمضان خلایق مفتخرانه و بر پیروان دین خنده زنند و سخریه و استهزاء کنند و ایشان را بی شعور و ادراک دانند. در سلک بی خبران و بی ذوقان شمارند. و گاهی ایشان را خشک و مقدس نامند و بر افعال خداوند عزوجل پیوسته اعتراض کنند و ایراد گیرند و مدایح و توصیف حکماء و اهل صنایع فرنگ و کثرت عقل و هوش ایشان را ورد زبان و زینت مجالس نمایند و صنایع اعمالشان را که نتیجه علوم طبیعی و ریاضی است از قوت بشر بیرون دانند و با معاجز و خوارق عادات انبیاء و اوصیاء: برابر سازند و از مجالس علماء گریزان و از صحبت علم دین و ذکر معاد ملول و هنرجو شوند، و اگر در محفلی گرفتار شوند به خواب روند یا دل به جای دیگر فرستند و رعایت فقراء و اهل دین را لغو و بی فائده انکارند. و از اموال نجسه که از چندین راه حرام و از خون ارامل و ایتام به دست آورده و در مصارف حرام و معاصی عظام خرج می کنند. خود را غنی و معظم و لازم الاحترام می شمرند. و علماء و اتقیا را خورنده مال مردم و حلوائی و گدا و ذلیل پندارند. استعمال ظروف از نقره و طلا و مردان لباس زری و دیبا می پوشند. شاربها بلند ریشها(17) تراشیده به هیئت بنی مروان و بنی امیه در می آیند. سخن محبوب و زبان مرغوب زبان فرانسه و انگلیسی است به جای کتاب خداوند و آثار ائمه اطهار: کتب ضلال ومولفات کفره انیس و جلیس آنهاست.
یهودیان که سالها در بلاد فرنگ با عیسویان محشورند، رسوم مذهب و کیش خود را از دست ندادند و مسلمانان از سفر چند ماه به آن صوب دل از مسلمانی کشیدند، لباس کفره دوخته ایشان، متداول و ممدوح شده است و عمامه و ردا که تاج ملائکه و لباس انبیاست قبیح و مطرود است کمتر معصیتی مانده که شایع نشده و قبحش از انظار برداشته و کمتر مطاعی و عبادتی باقی است که از آن جز صورت و اسمی نمانده اهل حق از اقامه معروف و نهی از منکر عاجز از تاثیر آن مایوس و در خلوات بر ضعف ایمان و غربت اسلام و شیوع منکر گریان و مغموم و الحمدلله که صدق اخبار حضرت ختمی مآب (صلی الله علیه و آله و سلم) به وقوع این مفاسد و غیر آن در امت او ظاهر شد.
چنانچه شیخ جلیل علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود از ابن عباس روایت کرده که، با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حج می کردیم، حلقه در کعبه را گرفت و روی مبارک را متوجه نمود به ما و فرمود آیا خبر ندهم شما را به علامات قیامت و نزدیکترین مردم در آن روز؛ به آن جناب سلمان رضی الله عنه گفت بلی یا رسول الله پس فرمود: (از علامات قیامت ضایع کردن نماز است و پیروی شهوات و میل به آرای باطله و تعظیم ارباب مال و فروختن دین به دنیا، سلمان گفت: یا رسول الله، به درستی اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان، پس در آن گاه منکر معروف می شود و معروف منکر و امین خائن می شود و امین خیانت می کند. و دروغگو تصدیق می شود و صادق تکذیب می شود سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود آری به آن که جانم در دست اوست قسم، ای سلمان در آن زمان زنان ریاست می کنند و اطفال بر منبرها می نشینند دروغ را ظرافت و زکات غرامت می پندارند؛ یعنی دادن آن را ضرر در مال خود می دانند. مال کفار را که به غلبه گیرند غنیمت خود کنند؛ یعنی در مصارف مسلمین صرف نکنند و مردم به پدر و مادر خود جفا می کنند و از صدیق بی زاری می جویند ستاره دنباله دار طلوع می کند. سلمان گفت: اینها خواهد شد یا رسول الله، فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست به درستی که در آن وقت زن با شوهرش در تجارت شریک می شود و باران در تابستان می آید و جوانمردان تمام و یا حقیر می شوند.
پس در آن وقت بازارها نزدیک یکدیگر شود که ناگاه این می گوید چیزی نفروختم و این می گوید به چیزی نفعی نکردم، پس نمی بینی مگر مذمت کننده برای خدا. سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان در آن زمان والی کسانی خواهد شد، که اگر سخنی بگویند بکشند و اگر سکوت کنند آنها را هرگز نبینند هر آینه غنیمت آنها را پایمال کنند حرمت ایشان را و بریزند. خونهای ایشان را هر آینه دلهای ایشان از فساد و ترس پر شود. سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست.
آن زمان چیزی از مشرق و چیزی از مغرب آورده شود و به رنگها و زینت های مختلفه در آیند، پس وای بر ضعفهای امت من وای بر آنها از خداوند، صغیر را رحم و بزرگ را توقیر نمی کنند، است از بدکاران جثه ایشان آدمیان و دلشان دل شیاطین است سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان در آن وقت اکتفا کنند مردان به مردان و زنان به زنان و رشگ برند بر مردان؛ چنانچه رشگ برده می شود بر دختران و مردان شبیه به زنان و زنان شبیه به مردان می شوند و زنان بر زین سوار شوند پس لعنت خداوند بر این زنان از امت باد، سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد، فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست به درستی که در آن وقت مسجدها را نقش و طلا کاری کنند؛ چنانچه معبد یهود و نصاری را نقش و تذهیب کنند و قرآنها و زینت داده می شود و منارها دراز می شود و بسیار می شود و صفها که دلشان با یکدیگر کینه و عداوت دارند و زبانهاشان مختلف است. سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست و در آن وقت مردهای امت را به طلا آرایش کنند و حریر و دیباج بپوشند و پوست پلنگ به جهت جامه زیر درع بگیرند سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان، در آن وقت ظاهر می شود، ربواء(18) و معامله عینه کنند. یعنی متاعی را بفروشند و به وعده به قیمت معین بعد آن متاع را بایع از مشتری بخرد و به کمتر از آن قیمت و این نوعی از حیله تحلیل ربوا است داد و ستد رشوه است. دین پست و دنیا بلند شود، سلمان گفت: یا رسول الله اینها خواهد شد: فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست و در آن وقت کنیزکان خواننده ظاهر شوند و آلات لهو چون عود و طنبور که حکایت مقامات آواز را کند و شرورترین افراد والی این امت می شوند سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان در آن وقت اغنیا برای نزهت و متوسطین ایشان برای تجارت و فقرای ایشان برای ریا و سمعه حج می کنند، پس در آن وقت پیدا شود قومی که یاد گیرند قرآن را برای غیر خداوند و او را برای خود خوانندگی بگیرند و پیدا شود که قومی که علم دین آموزند برای غیر خدا و بسیار شود اولاد زنا و خوانندگی کنند به قرآن و برای دنیا بر روی یکدیگرند بریزند. سلمان گفت: اینها واقع خواهد شد یا رسول الله، فرمود: آری: قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان این در وقتی است که دریده شود حرمتها و معاصی کسب شود و مسلط شوند بدان بر خوبان و منتشر شود دروغ و ظاهر شود لجاجت و شایع شود فقر و احتیاج و به لباس افتخار کنند و بر ایشان باران در غیر وقت باران ببارد و نرد و شطرنج و طبل و آلات ساز را نیکو دانند و امر به معروف و نهی از منکر را قبیح دانند تا آن که مومن در آن وقت خوارتر از کنیز می شود و ملامت میان قراء و عباد فاش می شود. پس آنها در ملکوت آسمانها ارجاس و انجاس خوانده شوند سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد: فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان پس در آن وقت نترسد غنی بر فقیر تا آن که سوال کند از جمعه دیگر؛ پس نمی باید احدی را که در کف او چیزی بگذارد. سلمان گفت: یا رسول الله اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست انتهی الخبر(19)
و بالجمله غیرت در دین و عصبیت در مذهب چنان از خلق برداشته شده که اگر از کافری یا مخالفی ضررهای کلی به دین او برسد. اندوهگین نشود به مقدار همین که از ضرر جزئی مالی که از برادر مسلم به او رسیده پیدا می شود. و اگر دسته دسته مردم از دین برگردند، هرگز غمگین نشوند و از امور عجیبه که کاشف است از نهایت بی اعتنایی و بی غیرتی و خذلان الهی مر، دلشان را آن که در تمام چاپخانه های شهرهای دولت عثمانی مثل اسلامبول و مصر و بیروت و شام و بغداد و به اتفاق دولت و ملت کتابی که معلوم شود مصنف آن شیعه است و به اصطلاحشان رافضی است. نمی گذارند چاپ شود و در ایران خصوص تهران چه بسیار کتب اهل سنت چاپ شده که در آن طعنها و فحشها به شیعه و بی ادبی به اعیان و علماء مذکور است، بلکه در اول کتاب محض ترویج بازار مصنف کتاب را به القاب بسیار ذکر کنند. غافل از آن که چه قدر دین خود را به دنیا فروختند و دشمنان خدا را محبوب مردم کردند و بسا هست که از همان سنخ کتاب بهتر و مکرر از امامیه در دست هست و اعتنایی ندارند یا فرقی نگذارند. پس وای بر آن کاتب و صاحب چاپ و چاپخانه و فروشنده مادح از غضب خدای جبار و مخاصمه رسول مختار و حیدر کرار و ائمه اطهار و علمای اخیار.