کلمه طیبه

نویسنده : میرزا حسین طبرسی نوری معروف به محدث نوری

سخن ویراستار

بنام خداوند مهر گستر مهربان
حفظ متون کهن، چه در حوزه فرهنگ و تمدن بشری و چه در حوزه دینی یکی از وظائف اهل آن دین و فرهنگ است؛ اما با گذشت زمان و تغییر اوضاع احوال، جوامع بشری و فاصله گرفتن نسلهای جدید از مبدأ و زمان آن متون، استفاده بهینه را از نسلهای بعد می گیرد.
روشن است که عرضه و فهماندن متون کهن، از هر حوزه و فرهنگ که باشد بر نسلهای جدید لازم و ضروری است و این جاست که باید متون کهن را با ادب و زبان امروزی جهت سهولت و استفاده بهینه عرضه داشت و از طرفی هم جای شکی در حفظ اصالت متون کهن نیست و باید با همان صورت، و یا با استفاده از آیین نگارش به گونه ای آن متن اصلاح و عرضه شود، که تغییری در بنیان آن بوجود نیاید، که ارتباط آیندگان با فرهنگ تمدن گذشتگان قطع نشود و در این رابطه با متون کهن چهارگونه برخورد می توان کرد:
1. بازنویسی 2. آفرینی. 3. اصلاح متن با علایم سجاوندی 4. جا به جایی متن به گونه ای که چیزی از آن اضافه یا کم نشود، مگر در مواردی که با تشخیص ویراستار باشد.
اما در بازنویسی محتوا و متن قدیم حفظ می شود، و هیچ گونه تغیری در اصل متن به وجود نمی آید حتی در نوع نوشتن کلماتی مثل صلوة - یا صلات، اسمعیل - و در هم ریختن متن قدیم و دگرگون ساختن طرح اصلی از حوزه بازنویسی جداست و این مسئله در حوزه باز آفرینی است؛ اما نو ساختن و باب روز نمودن پیام، مهارتی است که زبردستی بازنویس را می رساند.
مسلم است نو ساختن و باب روز کردن یک متن قدیم، تغییراتی را می طلبد؛ اما این تغییرات بنیادی نیست و در بازنویسی، اصول زبان و ادب هر زبانی مراعات می گردد و اگر بازنویس صلاح بداند مجاز است قسمت های از متن کهن را حذف و یا قسمت های را با ذوق سلیقه خود بیاورد. در بازنویسی متن کهن با توجه به اصل متن طالب از اصول عمده به شمار می آید؛ بنابر این مطالبی که به دلایل ذهنی؛ زبانی و عاطفی و امثال آن بی تناسب و غیر ضرور می نماید؛ حذف می گردد و بی آن که به محتوا و مضمون اصلی اثر خدشه وارد شود. در حوزه بازنویسی چهار نوع بازنویسی داریم، بازنویسی از نثر به نثر، از نظم به نثر، از نظم به نظم، و از نثر به نظم صورت می گیرد. البته شیوه های ابتکاری هم جای خود دارد و مسلم است حوزه باز آفرینی گسترده تر از حوززه باز نویسی است چون باز آفرین در چارچوب حفظ اصل متن کهن نیست، بلکه آفرینشی دیگر از یک متن کهن است و نویسنده و یا باز آفرین با توجه به اصل آن متن و الهام گرفته از آن یک متن نوی مطابق با یافته ها و ذوق هنری و سلیقه خود، اثر تازه ای می آفریند باز آفرینی در تمام تاریخ ادبیات ما و غیره و در میان اغلب ملت ها سابقه دارد.
به هر حال اینجا جای طرح کردن بیش از این نیست مجالی دیگر و موضوع دیگر می طلبد، اما این پر واضح است که ما در اصلاح کلمه طیبه از به کار بردن این گونه روش ها معذوریم چون با به کار بردن این گونه قواعد و سلیقه ها چیزی به نام کتاب کلمه طیبه باقی نمی ماند لذا از این گونه روش ها خودداری شد. تا اصل کتاب محفوظ بماند عمده تغییری که در این کتاب به وجود آمده اصلاح رسم خط کتاب است که آن هم هیچ گونه لطمه به معنا و مفهوم حتی به صورت متن نمی زند، به عنوان مثال در قدیم فارسی نویسان به پیروی از رسم الخط عربی کلماتی را مثل آنها می نوشتند، و رفته رفته داخل در رسم الخط فارسی شده بود. گر چه امروزه دیگر استفاده نمی شود. مثل زکات، صلات، اسمعیل، معاویه، و غیره که به ترتیب زکوة، صلوة، اسمعیل، معویه، می نوشتند و مرحوم میرزا حسین نوری و کاتبان هم از همان رسم الخط عربی استفاده نموده که ما این گونه کلمات را به رسم الخط فارسی برگردانیم و یادآوری مطلبی در این جا شاید خالی از فایده نباشد و آن این است که صحت و سقم مطالب طبعا به عهده مولف محترم آن می باشد، ویراستار هیچ گونه نظر خاصی از زاویه تایید و رد مطالب مطروحه ندارد.
و اما روش کار ما در رابطه با کتاب کلمه طیبه، از آنجائی که این کتاب یک موضوع خاص و معینی ندارد، از هر دری سخنی رفته و مباحث کتاب به هم پیوسته نیست، مطالب مطروحه از عدم انسجام و نبود نظم خاص برخوردار است. مرحوم مولف موضوعات پراکنده و گوناگونی را مطرح می کند و از طرفی کتاب کلمه طیبه مجموعه ای است از آیات و احادیث به گونه ای که علاوه بر آیات بیش از 2500 حدیث بلند و کوتاه مورد استفاده واقع شده است با این فرق که آیات را به عینه نقل کرده و اما از آوردن متن احادیث و روایات خودداری نموده و فقط به ترجمه تحت لفظی اکتفا کرده و این پر واضح است که هر حدیثی ترجمه و معنا و مفهوم خاص خود را دارد؛ لذا یکسان نمودن متن کتاب مشکل می نمود و یا در صورت اصلاح همه آن، شاید مستلزم خروج از سبک سیاق کتاب می شد.
با این حال می توان گفت: کتاب کلمه طیبه مجموعه ای از آیات و نقل معنا و مفهوم، بلکه ترجمه بیش از 2500 حدیث، است و خود مرحوم نوری کمتر مطالبی از خودش آورده بخش عمده کتاب را آیات و احادیث تشکیل می دهد. با این وصف در ویراستاری این کتاب نه می شد از زاویه بازآفرینی و یا باز نویسی وارد شد چون این کار مستلزم از بین رفتن اصل کتاب می شد و این کار هم نه خواسته ناشر بود و نه با امانت داری سازگار است.
از طرفی هم متن خیلی به هم پیوسته نبود و اصلا قواعد دستوری در آن به کار نرفته و با همان سبک سیاق و قلم قدیم نوشته شده است؛ لذا تا حدودی خواندن کتاب مشکل می نمود. ما برای از میان بردن این مشکل و با حفظ امانت داری به صورتی که به اصل کتاب هیچ لطمه ای نخورد و یا مطلبی را که آورده که نوعا ترجمه احادیث و روایات است دست خوش تغییر و تحولی نشود؛ در ویراستاری این کتاب از روش، اصلاح متن با علائم سجاوندی و روش جا به جائی کلمات خود متن استفاده کردیم و از حذف و اضافه خودداری نمودیم با این که این کار لازم بود. مواردی در کتاب به چشم می خورد که از نظر دستوری باید حفظ و یا اضافه شود، و انجام این امر مستلزم دست بردن در اصل کتاب می شد ولی از آنجائی که کتاب امانتی است در دست ما حفظ آن تقریبا به همان صورت ضروری می نمود و شاید مرحوم مولف رضایت ندارد آن گونه ترجمه ها از آیات احادیث و روایات کرده دستخوش تغییر و تحول بشود گرچه در مواردی اصلاح ترجمه آیات و روایات لازم بود؛ لذا خوانندگان محترم خود به قرآن و حتی المقدور به اصل احادیث و روایات مراجعه فرمایند.
به هر حال به خوانندگان این کتاب اطمینان داده می شود که هیچ گونه تغییر از نظر معنا و مفهوم در عمل ویرایش در کتاب اعمال نشده مگر موارد صوری که آن هم با علایم سجاوندی و جا به جایی خود کلمات و جملات انجام شده است.
اما نسخه هائی که در اصلاح و ویرایش کلمه طیبه، از آنها استفاده شده است دقیق ترینش دو نسخه است، که یکی با خط ابوتراب نوربخش اصفهانی که در جمادی الثانی سال 1359 هجری قمری نوشته شده است؛ گر چه خط خوبی داشته ولی خیلی به قواعد صحیح نویسی دقت کافی مبذول ننموده، و این نسخه که 470 صفحه دارد حواشی زیادی را در حاشیه کتاب آورده که با قلم ریز نوشته شده که نوعا خواننده را دچار مشکل می کرد و خیلی موارد ناخوانا بود که تماما با نسخه دیگر مقابله و اصلاح شده و به پاورقی ها منتقل گردید.
این نسخه با هزینه احمد کتاب فروش تهرانی فرهومند در محرم سال 1380 هجری قمری به صورت افست و با قطع تقریبا وزیری در تهران چاپ شده است.
نسخه دیگر که با خط علی موسوی اصفهانی در محرم سال 1343 هجری قمری نوشته شده که حقیر این کتاب را از کتابخانه حضرت آیة الله گلپایگانی رحمة علیه به امانت گرفتم در مقابله از آن سود جستم. این نسخه 16 سال قبل از نسخه نوربخش کتابت شده و مزیت های بر آن نسخه دارد. اولا با خط خوانا و تصحیح تحریر شده و اغلاط کمتری نسبت به نسخه نوربخش دارد. در نوع خط هم بهتر از آن نسخه است این نسخه هم مثل نسخه نور بخش حواشی در حاشیه دارد و عناوین هر باب در هر دو نسخه نیز در بالای صفحه نوشته شده ولی این نسخه اخیر، عناوین نیز در حاشیه دارد که در نسخه نوربخش به این صورت نیامده. البته در بعضی صفحه های نوربخش نیز عناوین فرعی آمده ولی در نسخه های موسوی کامل است. این دو نسخه در اصلاح و ویرایش در ردیف کار ما مکمل هم بودند و نسخه موسوی اصفهانی با هزینه، شخصی به نام حاج سعید تاجر کتاب فروش نائینی در محرم سال 1344 در قطع رحلی با کاغذ زرد به طریق افست به چاپ رسیده است.
اما یک نسخه دیگر به صورت حروف چینی است که قطعا از روی یکی از نسخ خطی توسط کتاب فروشی اسلامیه در تهران به چاپ رسیده است این نسخه بی تاریخ و دارای اغلاط چاپی است، گر چه این اغلاط چاپی تا حدود طبیعی است به ویژه در زمان گذشته که در ایران دستگاه چاپ کیفیتی نبود و الآن هم خیلی تعریفی ندارد. به هر حال هر سه نسخه در نوزده باب که اصل کتاب باشد تنظیم شده و حقیر نیز در اصلاح و ویرایش با دقت و زحمت تمام به هر سه نسخه نظر داشتم.
خداوند ان شاء الله کاتبان و بانیان چاپ و نشر هر سه نسخه را غریق رحمت خود نماید و اگر به خاطر اصلاح و ویرایش این کتاب ثوابی بر حقیر مترتب است آن را به روح پاک پدر و مادرم که از دنیا جز رنج و مشقت چیزی نصیب آنان نبود، اهداء می کنم، امید است که باشد.
در پایان از خوانندگان گرامی که به نحوی از این کتاب استفاده می کنند، امید آن دارم که مرحوم میرزا حسین نوری مؤلف، و بانی چاپ و نشر این اثر را؛ یعنی برادر محترم جناب حبیب پرهیزکار و سرکار خانم مهاجر کاشانی و سرکار خانم صفا و آقای حسین صمدی که در بازخوانی و حروف چینی زحمات زیادی متحمل شدند و این بنده عاصی را از دعای خیر در هنگامه استجابت آن فراموش نفرمایند و اگر لغزشی در ویراستاری دیده می شود، با کرامت و بزرگواری خود عفو بفرمایند، گر چه سبک و سیاق کتاب بیش از این اجازه دست بردن در آن را نمی داد.
ای معبودا در واپسین لحظه های زندگیمان به کرم و احسان تو امید بسته ایم. اول العلم معرفةالجبار و آخر العلم تفویض امرالله. شوریدگی عشق الهی از آن عاشقانش باد.
قم. خرداد ماه سال 1378 محمد ملکی
بسم الله الرحمن الرحیم
الم ترکیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء، تؤتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون(1)

مقدمه

سپاس بی اندازه و مقیاس، خداوندی را سزاست، که گوهر گرانبهای دانش را، در گنجینه سریره بنی آدم به ودیعت گذاشت و مشتی خاک تیره را به خزانه داری حضرت مقدس خود برگزید و بر آن گوهر گماشت، هیچ نعمتی به کسی نبخشود که بر نعمت دانش فزونش نمود و تاج عزتی بر تارکی ننهاد که برای آن به پیشانی مسکنت به خاک نیفتاد و درود بی حد و نهایت به روان پاک خاتم رسالت و سر چشمه علوم و سراچه هدایت و بر آل اطهارش باد، که زیبنده هر ثنا و ستایش و فروزنده دلها به نور حکمت و دانشند.
و بعد چنین گوید: بنده مذنب حسین بن محمد تقی نوری طبرسی حشر هماالله مع موالیهما، که پوشیده نماند بر اخوان مؤمنین و برادران مسلمین که این حقیر بی بضاعت و سرگردان وادی جهالت، پس از نظر در احوال اهل علم و طلاب علوم دین و خرابی امور معاش و زندگانی مشتغلین و گسستن رشته اشتغال به جهت التجاء طایفه ای از ایشان از روی ضرورت و نیاز به اهل غنی و ثروت از اعیان و تجار و ارباب ملک و عقار، چه مرافقت این فریق با مصاحبت توفیق چون آتش و آب و کتان و ماهتاب هرگز با هم جمع نشود. و قدرت حرکت از وطن و مسقط الراس خود به سوی مرکز علم و مجمع علما و استادان فن ندارند، در کسب مقدار قوت خود و اهل عیالشان، خود به خواندن نماز و روزه و به جا آوردن حج نیابتی از برای غیر و اشتغال دارند. جماعتی در دفع ظلم و ناملایمات که از اهل عدوان بر ایشان یا بر متعلقان ایشان می رسد و تحمل آن در شرع پسندیده و روا نیست و تعظیم و توقیر علماء از میان مردم برداشته شده و بی وقع بودن در انظار به حدی که پاره ای از مجالست و مکالمه؛ بلکه از نظر و مشاهده ایشان تنفر و گریزان بود و نبودشان مساوی و یکسان است. و علوم حقه و سنن احمدیه و سیره علویه و آثار ائمه هدی به انهدام و پراکندگی نزدیک شده است. چه قوام و استحکام آنها به قوام حاملین و حافظین آنها است و فرو گرفتن شبهات ملحدین و زخارف زنادقه و دهریین، ضعفا و بطالین را و رغبت کردن ایشان در رفع شبهات به راسخین در علوم دین و ظاهر نکردن علماء حقایق علوم را و غیر اینها از خرابی و مفاسد که از آثار پریشانی و اختلال امور اهل دین است. چنان دیدم که با نداشتن استعداد مالی و بدنی و تعذر رفع هم و پریشانی از این فرقه ناجیه و عصابه مهتدیه اگر، چنانچه شرح بی بضاعتی و پراکندگی اسباب تحصیل اهل علم و بیان شأن و مقام وجوب تعظیم و احترام علوم خیرالانام و تکالیف حالیه و مالیه و بدنیه خلایق را، نسبت به ایشان به نحو اختصار داده می شد، با اشاره به مقطوعات کتاب و سنت و شواهد وجدان و درایت و اجتناب از کلام جزاف و اخبار ضعفا شاید به مطالعه و تامل در آن طالبین احسان و تابعین امناء رحمن را رغبت و میلی پیدا شده و هر کس به قدر قوه و استعداد در مقام اصلاح این فساد و برداشتن توشه از برای معاد بر آیند، این سبب حقیر را در سلک یاری کنندگان شرع قدیم و راهنمایان صراط مستقیم، در آورده در روز پسین در صفوف اصحاب یمین جای دهند. از ناظرین انتظار دارم که در مطالعه این اوراق به انصاف نظر مضایقه نکنند شاید از رسیدن به فوائد آن ناصرین دین اش شمارند و نام این کتاب را کلمه طیبه گذاشتم و در بستان شریعت احمدی نخل امیدی کاشتم و آن مشتمل است بر مقدمه و نوزده باب، در مقدمه فهرست مطالب ابواب، به نحو اجمال ذکر می شود.
باب اول: در ذکر عنایت اهل هر مذهبی در ترویج دین و اعانت مروجین ملت و آئین خود و حراست آن به قدر امکان به مال و بدن و زبان است.
باب دوم: در ذکر خرابی ملت بیضاء و ضعف شریعت غراء نزدیک شدن جمله آنان به انهدام و رفتن هم اعانت حفظ اسلام، از میان کافه انام و پریشانی حال طالبین علوم سیما در مشاهده شریفه.
باب سوم: در ذکر بلاها و مصائب که از آثار مفاسد مذکوره است و خلق به آنها معدب و مبتلایند.
باب چهارم: در بیان لزوم احترام علماء و مؤمنین و شرح حقیقت معنی تعظیم و کیفیت آن بالنسبه به اهل علم و لزوم معاشرت و استیناس با ایشان و فوائد آن و در آن چهار فصل است.
اول در لزوم احترام و توقیر و ذم توهین و تحقیر دوم در بیان حقیقت معنی تعظیم و اقسام آن سوم در تفصیل تعظیم علماء و شرح سلوک با ایشان چهارم در بیان اهتمام در معاشرت اهل علم و تحریص بر مراوده با ایشان.
باب پنجم: در ذکر سایر صفات و جهات موجوده در اهل علم خصوصا ساکنین ایشان در عتبات عالیات که ملاحظه هر یک خود کافی در لزوم احترام و اعانت است و آن هشت چیز است.
اول: این که این طایفه از مجاهدین اند و بیان علت فضل جهاد نفس که جهاد اکبر است بر دادن جان که جهاد اصغر است دوم: آنکه این گروه زوار ائمه دینند سوم: آنکه این فرقه از مرابطین اند چهارم: آنکه این قوم مجاورینند و ذکر پاره از الطاف خاصه به مجاورین که سبب زیادی یقین است پنجم: آنکه این زمره آباد کنندگان خانه های خدایند ششم: آنکه این جماعت از مهاجرین اند: هفتم: آنکه این عصابه از فقراء ممدوحین محسوبند هشتم: آنکه این دسته در سلسله غربا در شمارند.
باب ششم: در تدبیر صلاح امور این طایفه به نحو اجمال و بیان تکلیف هر کس در هر جا بالنسبه و ذکر موانع اعانت این طایفه و رفع آن.
باب هفتم: در مدح صدقه و انفاق به بیانی کلی و آنچه از آیه شریفه خذمن اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیه بها و صل علیهم ان صلواتک سکن لهم(2) توان استنباط کرد و در آن سه فصل است. اول در فائده تطهیر دوم در فائده تزکیه است که ذکر اجمالی از کیفیت تزکیه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوم در فائده سکون و اطمینان که ثمر دعای پیغمبر است برای صدقه دهنده باب هشتم: در شروط و آداب صدقه و انفاق، خداوند آن را به زرع که بیرون می آید تشبیه می کند مطابق اخبار اهلبیت (علیهم السلام) و آن پانزده چیز است.
باب نهم: در اقسام صدقه به ملاحظه غرض که برای چه باید داد و به چه کسی باید داد و به چه باید داد و در آن سه مقام است اول: در اقسام آن به ملاحظه اغراض و آن سی و یک چیز است و در آخر آن ذکر شده است پاره حکایات و کرامات که از دادن صدقه دیده می شد دوم: در اقسام آن به ملاحظه آنچه می شود داد و چه خیری به بندگان می رسد. آن پنج چیز است اول حالات قلبیه دوم: اعانت به جوارح و اعضاء سوم: خیرات زبان چهارم: مال پنجم: ترک آنچه را که متمکن است از انجام دادن آن و عفو از جرائم و عصیان سوم: در اقسام آن به ملاحظه گیرنده از خود و والدین و علماء و مساکین و همسایه و عاجزین و حیوانات و نباتات و جمادات و در آنجا ذکر شده و بعضی مطالب شریفه و حکایات لطیفه و سر بزرگی حق همسایه و اذکار حیوانات.
باب دهم: در آنکه خیر انفاق و صدقه گاهی خاص و گاهی عام و اشاره به نفع آن باب یازدهم: در حکم دادن صدقه به دست خود و به توسط دیگران. باب دوازدهم: در این که صدقه را باید برای حفظ وجود مبارک امام عصر روحنا و روح العالمین فداه داد و باید آن حضرت را بر خود و هر عزیز دیگری در صدقه دادن مقدم داشت.
باب سیزدهم: در شمه ای از حاصل فضائل صدقه به کلامی شیرین و مختصر.
باب چهاردهم: در فضل اعانت سلسله سادات عظیم الشان و ذکر اخبار و حکایات وارده در دیدن خیرها در اعانت به ایشان.
باب پانزدهم: در مدح و ترغیب بر شرکت در صدقه و انفاقات به اهل خیر و سعادت و در آخر آن به مناسبتی که حکایت بنای مسجد جمکران که در یک فرسخی قم است به امر امام عجل الله تعالی فرجه و رسیدن حسن مثله خدمت آن جناب ذکر شده.
باب شانزدهم: در شمه ای از حال آنهایی که آنچه دارند و توانند چیزی در راه خداوند نمی دهند و از خدای تعالی مال تازه می خواهند که از آن صدقه کنند و عقوبت این تمنی و معاهده چنانچه خداوند در قرآن مجید ذکر فرموده بیان می شود.
باب هفدهم: در شرح حال فقراء و مساکین و بیان سئوال از خالق و حکم سئوال از مخلوق و اقسام آن از واجب و مستحب و حرام و مباح و مکروه و مفاسد آن که سبب کراهت است و آن بیست و سه مفسده بزرگ است.
باب هیجدهم: در شمه ای از تکلیف مسئولین و آداب ایشان با سائل که آن چهار چیز است و بیان محل وجوب و استحباب و حرام و مکروه و مباح از اجابت سئوال.
باب نوزدهم: در ذکر بعضی از ازمنه و امکنه که انفاق کردن در آنها امتیازی دارد.

باب اول: در ذکر اعانت و رعایت اهل هر ملتی علمای مذهب خود را

این مطلب بر ناظرین تواریخ و سیر گذشتگان و طریقه اهل زمان، در نهایت وضوح و ظهور است. چه پست ترین مذاهب و باطل ترین آنها مذهب بت پرستان و عبادت کنندگان چوب و سنگ و طلا و نقره است. که امروزه از خطه هند تا حدود چین دائر و شایع است. و احترام و توقیر و بذل مال آنها به براهمه(3) و علماء خود فوق تقریر است. و از برای اهل علم آن طائفه لباس مخصوصی به رنگ زرد است و چون کسی او را پوشید، به قصد دخول در آن زمره و تحصیل مزخرفات آن فی الفور احترام را با او معمول می دارند. حتی آنکه اگر پسر پوشید دفعة پدر بایستد و دیگر در مقابل او نمی نشیند. و این جماعت را مکانهای معینی است به منزله مدارس متصل به بلد و هر روز از آنجا یک نفر داخل در بلد می شود و بر سرش صینی(4) است که در آن ظرفهای متعدده است، و از میان کوچه ها عبور می کنند بدون سئوال و تکدی و هر کس در خانه به حسب اندازه خود غذایی مرغوب به جهه اینها مهیا کرده و در درب خانه حاضر به انتظار آن نشسته، چون آن شخص را به بیند نزدیک او آید و در آن ظرفها بریزد و اگر غذای دو خانه متفق شد در یک ظرف وگرنه در دیگری تا آنکه مقدار کفایت حاصل شود مراجعت، کند تا روز دیگر و از این جهت هرگز در هم تحصیل غذا و فارغ البال مشغول کار خود باشند و اما مخارج آنها به جهت بتها و بتکده ها و زوارها از اندازه و حساب بیرون است، چنانچه از تجار و مترددین شنیده می شود و ایشان را در هر سال موسمی است قریب پانزده روز که برای مردگان خود حلوا می سازند و باید به دانشوران و برهمنهای خود بخورانند و چون حلوا زیاد، خورنده اش کم باشد، به اعانت و وسیله پول هر چند یک لقمه باشد بخوانند. و گاه باشد از برای یک لقمه هزار روپیه که قریب به دویست و پنجاه تومان است می دهند.
و از قوانین مرسومه این طایفه آن است که چون مال کسی زیاد شود بذل آن را بر فقراء مایه فخر و سبب عزت خود می دانند و بسیار دیده اند و چنین کرده اند، که امروز فلان تاجری است، با سرمایه گزاف، به اختیار خود فردا داخل می شود، در پست ترین اصناف و به این عمل بر طائفه و قبیله خود مباهات می کند و در انظار معظم و محترم می شود.
اما نصاری و عیسویان که حال تمام دول فرنگ و از جمله جاهای دیگر را فرا گرفته پس بر ادنی خبیری رفتار و کردار پوشیده نیست. آنها با کشیشان و پادریها(5) و پاپها و رهبانها و به کلیسا و به آنچه ترویج مذهب ایشان کند و به آنها که مردم را به سوی کیش ایشان بخوانند، حتی آنکه در جمیع شهرهای هند مخصوصا اشخاصی که در مذهب کاملند، گذاشته اند. که هر روز بر سر کوچه که معبر عام است می ایستند و به آواز بلند مردم را به سوی کیش نصاری می خوانند. و هر کس مائل به صحبت با اینها شود مضائقه نکنند و با او به ملائمت محاجه کنند و به هیچ ناملائمی و آزاری متالم و گریزان نشوند هر چند دشنام دهند و استهزا کنند و خیو(6) به صورت آنها اندازند، ابدا در حال او تغییری نکند و به همین روش هر ساله جمعی از اوباش هر مذهبی به دین نصاری در آیند و پاپ بزرگ که در کلیسای روم است او را خلیفه خاص حضرت مسیح (علیه السلام) می دانند چندان معظم و مکرم است که تا چندی قبل عزل و نصب تمام سلاطین فرنگستان با او بود که هر کس را خواست عزل و هر کس را برای سلطنت معین کند و آن شخص باید به آنجا رود و پاپ به دست خود تاج بر سرش نهد و این یک شغل را سلطان فرانسه از او گرفت و باقی احترام و اعزازش باقی است و عجائب این کلیسا که یکی از هفت بنای عجیب دنیا است برغم ایشان و موقوفات و خدام و رهبانان و رهبانات که در آن جا ساکنند و از هم معاش بالمره فارغ و آسوده اند، و زیاده از آن است که در این مختصر بگنجد و تمام اینها از شعبه ترویج مذهب است و همچنین است، عملشان با جمیع کلیساها که در روی زمین است.
و پیوسته تورات و انجیل و سائر کتب مقدسه خود را وقف کرده، به آن جاها می فرستند و اهل اسلام نباید فراموش بکند که آنها بسیاری از کتب را به بلاد ایران و به طور مجانی حتی با مقداری هم پول جهت ترغیب مردم و تبلیغ مسیحیت در اختیار مردم می گذاشتند و اگر کسی ردی بر اهل اسلام بنویسد، غایت جهد را در اغراض و ترویج آن کتاب به عمل می آورند.
به نحوی که سایرین را رغبتی تمام در این کار پیدا شود و عجیب تر از همه حال ملاحده ملقب به خواجه که جامع خباثت هر مذهب باطلی است و حال در غایت کثرت و انتشارند و در اطراف هند و سند و حدود شرق هستند و در دادن خمس و زکات وجوهات بریه به رئیس مذهب خود چندان اهتمام دارند که بر جمیع فرائض و واجبات ایشان مقدم است، بلکه در هر انفاق و مصرف سهمی به جهة او معین می کنند و در ضیافات تزویج دختران و غیر آن تا از طعام حاضر به جهة او معین نکنند، احدی دست به آن غذا نمی زنند و پس از تعیین آن در همان مجلس در معرض بیع در آورده به قیمت گزاف می خرند و از این رشته هر ساله مبلغی خطیری به او می رسانند و در بسیاری از بلاد و پدر و مادر اولاد خود را نذر کرده و در بازار می فروشند و قیمت آن را برای او می فرستند و نظیر این طایفه ضاله و زنادقه بابیه اند که در بی پایگی و بی اصلی مذهب و خبث طریقت یکسانند، هر جا متاعی مرغوب و چیزی محبوب قابل نقل به دست آید اوباش اتباع این طایفه بکد یمین و عرق جبین به مخاطره جان به قدر امکان به روسای دینشان می رسانند بلکه خود را مالک مال و مختار به اهل و عیال خود نمی دانند و اما جماعت اهل سنت و معرضین از خانواده رسالت پس بر هر ناقدی هویداست جد و جهد سلاطین و متمولین آنها در ترویج علماء و طلاب و کتب مصنفات و اخبار مجعوله و احادیث موضوعه که در آن تزیین دین و تشیید آیین ایشان است و در شهرهای معروفه خصوص مقر سلطنت و محرمین بلکه، در اکثر شهرهای بزرگ کتابخانه های معتبر ساخته و از هر عنوان کتاب وقف کرده در آنجا گذاشته اند و محصلین را از تفتیش و تفحص آن مستغنی کرده اند و به جهت آحاد طلاب وظایف و مقرری به قدر حاجت معین کرده و در هر ماه بدون زحمت و دوندگی به ایشان می رسانند. و در احترام حرمین شریفین مکه و مدینه و مجاورین آن دو بقعه مطهره نهایت اهتمام را دارند و از برای جمیع طبقات اهل علم آنجا، بلکه موذن و معلم اطفال و سائر منتسبین به دین و مستمری معین که همه ساله با امین سلطان برای ایشان حمل می شود و بی زحمت و منت تسلیم ایشان می کنند و موقوفات و صلات و نذورات از نقد و جنس که از اطراف خصوص مصر به آنجا حمل می شود؛ زیاده از تحریر است و در مصر آنطوریکه خود مشاهده کردم و از قرار نقل بعضی طلاب زیاده بر چند هزار نفر می شوند و همه صاحب وظیفه و مقرری هستند و امر این طائفه در اسلامبول اضعاف اینها است و شیخ الاسلام آن جا در نهایت جلالت و شان و در احترام و ملاحظه قدر و مقام و در درجه صدر اعظم ایشان است. و در سنه گذشته که رجال دولت عثمانیه سلطان عبدالعزیز را عزل کردند تا از او استفتا نکردند و او حکم به انعزال نکرد اقدام نکردند و صورت استفتا و جواب آن را دیدم و بهتر از اسلامبول در مراعات حال طلاب علم و اهتمام در ترقی و آسودگی مشتغلین ولایت بخارا است؛ چنانچه متواتر از تجار که همواره به آن جا رفت آمد دارند شنیده شده و آن قدر از کثرت مدارس و طلاب آن جا و مواظبت امیر بخارا در امور آنها و رفتن خودش به مدارس و تفقد از حال ایشان و امتحان نمودن از مقام تحصیل ایشان و رسانیدن ماهانه به آنها نقل کرده اند که انسان متعجب می شود و داعی بر شرح آنها نیست چه مقصود آگاه کردن فرقه ناجیه اثنا عشریه کثر هم الله است بر مواظبت و مراقبت ملل باطله و مذاهب فاسده در حفظ و حراست و تزئین طریقه و مذهب خویش و اعانت و حمایت و ترقی دادن مروجین و روساء کیش خود را به قدر امکان به مال و زبان و جوارح و هر کس طالب تفصیل باشد راه آن در غایت آسانی است.
چه در این ازمنه که امر کتب مطبوعه دایر و شایع و تردد به بلاد بعیده و دول خارجه بسیار و رسیدن اخبار از هر جا به توسط روزنامه ها متصل اطلاع بر این قسم مطالب سهل و آسان است و از برای تنبیه و بر خواستن غیرت دینی و تعصب ملت در آنچه گفتیم، کفایت است. آن کسی را که در دل ذره ای از درد دین باشد، بلکه اگر کسی به تاریخ و سیره رجوع نماید و در رفتار شجره خبیثه بنی امیه و بنی عباس نظر کند که تا چه حد سعی و کوشش داشته اند و مصارف کلی می کردند، در ترویج مذهب و خودشان انسان متعجب می ماند.