چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام (جلد اول)

نویسنده : حاج شیخ علی ربانی خلخالی

پیشگفتار

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین ولعنه الله علی اعدائهم اجمعین و غاصبی حقوقهم و منکری فضائلهم و مناقبهم من الجن و الانس اجمعین الی قیام یوم الدین.
سپاس بی کران خداوند بزرگی را سزاست که نعمت ولایت و دوستی خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام را به ما شیعیان ارزانی فرمود و امامان معصوم علیهم السلام جانشینان راستین رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را وسیله هدایت و راهنمایی ما قرار داد تا از سعادت و نیکروزی دو جهان بهره مند شویم و از بدبختی و مهالک دنیا و عقبی نجات یابیم.
و شکر بی منتهی، خالق منان و افتخار نصیب این حقیر گردانید که با بضاعت اندک جلد سوم کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام را تقدیم به ارادتمندان حضرتش نمایم و درباره مقام منیع آن حضرت در مکتب اسلام قلم زنم.
سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیهما السلام در عصر تاسوعا به حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام فرمود:
ارکب بنفسی انت یا اخی حتی تسالهم عما جاء هم
برادر جانم به فدایت! سوار شو و نزد آنان رو و بپرس که از چه رو بدینجا آمده اند؟ (1)
از اینجا باید پی به عظمت حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام برد که شخصیتی چون امام حسین بن علی علیهما السلام که امام علی الاطلاق و واسطه فیض بین خالق و عالم ممکنات است از سر لطف، به وی فدایت شوم می گوید.
- حضرت بقیة الله و قمر بنی هاشم علیه السلام
در زیارتنامه منسوب به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می خوانیم:
السلام علی العباسبن امیرالمؤمنین المواسی اخاه بنفسه الاخذ لغده من امسه الفادی له الواقی الساعی الیه بمائه المقطوعة یداه.
سلام بر عباس فرزند امیرمومنان علیه السلام که جانش را در راه مواسات با برادرش تقدیم نمود، دنیایش را در راه تحصیل آخرت صرف کرد و جانش را برای حفاظت از برادرش قربانی ساخت...
کسی که حضرت فاطمه زهرا ام ابیها علیها السلام در روز قیامت خطاب به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نموده می گوید:
یا امیرالمؤمنین کفانا لاجل هذا المقام الیدان المقطوعتان من ابنی العباس. (2)
ای امیر مومنان، برای ما، در مقام شفاعت، دو دست بریده پسرم عباس، کافی است.
چگونه انسان می تواند درباره شخصیت هایی قمل زند که اسوه بشریتند و مغبوط فرشتگان؛ اما چه می توان گفت که به مقتضای وظیفه و امتثال فرمان در احیای امر خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام باید کوشید تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
استقبال مشتاقان آن حضرت، ما را امیدوار کرد که با پی گیری این تحقیقات در آینده نه چندان دور و تکمیل مجلدات بعدی، این مجموعه بتواند به عنوان دایرة المعارف تاریخ سردار قهرمان نهضت عاشورا حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام سامان باید و در دسترس پروهشگران و محققان تاریخ و سیره اهل بیت علیهم السلام و دیگر محبین و شیعیان قرار گیرد.
لازم به تذکر است دو جلد از این مجموعه قبلا به زیور طبع آراسته است.
بحمدالله آنها توانسته است عده کثیری را به راه راست هدایت نموده و از کارهای ناشایست باز دارد. تا جایی که عده ای را از این رهگذر به انجام فرایض مذهبی همچون بجا آوردن نماز سوق داده است. و اسناد آن نزد مولف موجود است.
مخالفین این گونه کرامات و معجزات به مصداق آیه شریفه فی قلوبهم زیغ اهل فتنه و انحرافند.
مسلکها و گروها که میراث خوار خلفای غاصب و ستمگر و ایادی قدرت های سلطه گرند همانند نواصب و معاندین و یا وهابی مسلکان، که جواب آنها را قرآن کریم در سوره بقره آیه 10 داده است و می خوانیم:
فی قلو بهم مرض فزادهم الله مرضا و لهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون
در دل آنها مرض نفاق و عداوت است پس خدا زیاد کند مرض ایشان را، که روی رستگاری نبینند (این جمله نفرین است از خدا بر منافقین) و از برای آنها عذاب دردناک است به جهت دروغگویی شان.
و در آیه دیگر نیز می فرماید:
این ها می خواهند نور خدا را خاموش کنند ولی نمی توانند.
یریدون لیطفوا نور الله بافواههم و الله متم نوره ولو کره المشرکون (3)
می خواهند تا فرو نشانند نور خدا را به دهنهای خود، خدا تمام کننده است نور خود را، اگر چه کراهت داشته باشند کافران.
کتابی که در مقابل شما خوانندگان عزیز قرار دارد قطره ای است از فضایل بی کران پرچمدار نهضت همیشه جاوید عاشورا، حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام.
کتاب حاضر در نه بخش تنظیم شده است:
بخش اول: فضایل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام از دیدگاه مخالفین و معاندین.
بخش دوم: نمونه ای از معجزات امیرالمؤمنین علیه السلام.
بخش سوم: گلچینی از فراموش شده های تاریخ.
بخش چهارم: وظایف و مسئولیتها.
بخش پنجم: سیادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام.
بخش ششم: آب، سقایت و سقاخانه ها.
بخش هفتم: قدم گاهها و بقعه ها.
بحش هشتم: رواق ها، گنجینه ها و درهای حرم.
بخش نهم: کراما حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نسبت به شیعیان، اهل سنت، مسیحیان یهودیان و زردشتیان، شامل 240 کرامت.
برای حفظ وحدت و یکپارچگی نشر کتاب، مطالب منقول از مآخذ گوناگون (جز آنچه در گیومه قرار دارد) با حفظ کامل معنا و مضمون، تلخیص یا ویرایش شده است.
امید است این عرض ارادت کوچک مورد قبول حضرت مهدی موعود حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع گردد، آمین رب العالمین.
سبحان ربک رب العزة عما یصفون، و سلام علی المرسلین و الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین، والعاقبة للمتقین اول رجب 1422 قمری مطابق مهر ماه 1380 شمسی سالروز تولد حضرت امام باقر علیه السلام قم - حرم اهل بیت علیهم السلام علی ربانی خلخالی

تقریظ

تقریظ جناب مستطاب، عمدة الاخیار، فاضل فرزانه، عاشق و دلباخته اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، آقای دکتر غلامرضا باهر (دام عزه العالی) بر جلد سوم کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام، امید آن داریم که مورد توجه و قبول آن شاهین شکسته بال علقمه قرار گیرد
بسم الله الرحمن الرحیم
وچه سخت است قلم به دست گرفتن و تقریظ نوشتن برای کتابی که کرامات مرد ایثار سراسر آفاق را به تصویر کشیده است. آن هم کراماتی که در تصور نمی گنجد و زبان از بیان و عقل از گمان قاصر است.
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین علیه السلام - اکشف کربنا بحق اخیک الحسین علیه السلام
عباس جان تو را می گویم وروی سخنم با توست که زیباترین نقش فداکاری و وفاداری را بر صفحه زمانه صورتگری کردی و آنگاه که احساس کردی باید برخیزی برخاستی و کلمه ایثار را رقم زدی، آفرین بر تو و حلالت باد شیری را که از پستان ام البنین علیها السلام نوش جان کردی و مبارک باد بر تو کلمه یا بنی که حضرت صدیقه طاهره فاطمه علیها السلام تو را به آن خطاب کرد! ای فرزند من! و ای برادر حسین!
بیابانی هول انگیز هراسناک در پیش روی کاروان است که باید بدانجا وارد شوند و به مهمانی خون و شمشیر بروند. کاروان سالار می رود تا به عهد خود وفا کند، زیرا اوست که مرد وفا نام گرفته است.
سپهدار قافله، علمی بر دوش دارد و پیشاپیش قافله در حرکت است، آن هم با عزمی راسخ و اراده ای استوار، که یعنی تا من هستم قافله از خطر راهزنان و کج اندیشان در امان است.
می رود، می کوشد، می خروشد. گاهی در سکوت محض و دست رد زدن به سینه بند و بست کنان به سر می برد، و زمانی بانگ بر می دارد که من فرزند علی بن ابی طالب علیها السلام هستم و اهل سازش و بند و بست نیستم و تا هستم دست از یاری حسین علیه السلام بر نمی دارم و بالاخره:
قاطعان طریق که همیشه در کمینگه عمرند (4)، راه بر قافله تنگ می گیرند و آب، این مایه حیات بخش را بر روی آنان می بندند که یعنی ما قلدر زمان هستیم و همیشه خواهیم بود، همان گونه که قابیلیان همیشه و در هر زمان حضور دارند و هابیل را بیرحمانه سر به نیست می کنند.
علمدار می رود تا از سرچشمه جوشان علقمه و نهر خروشان فرات آب بیاورد تا تشنگی کشنده و عطش درد آور جانسوز کاروانیان را فرو نشاند.
آه آتشناک تشنگی از سینه اش زبانه می کشد و داغ سوزان عطش بر لبان خشک و ترک خورده اش کبره انداخته، صورتی گلگون و سیمایی پرخون و بر افروخته دارد.
مشک را پر می کند، ترسان و لرزان و در اندیشه چگونه بردن آن به خیام حرم.
مشتی از آب بر می گیرد تا لبان خشک را مرطوب سازد و عمل به وظیفه برایش میسور گردد.
از لبان خشک حسین و اهل بیت علیهم السلام تصویری در مغزش نقش می بندد و آب را نقش بر آب می کند و ایثار را معنی و مفهوم می بخشد، اگر این کار عباس نبود چه تصویری برای ایثار در مغز شما نقش می بست؟
مشک بر دوش، عطش بر لب، ذکر بر دل، توکل در سر، شادان و شادی کنان به طرف خیمه های قافله می تازد، ولی افسوس که:
امانش نمی دهند و بند بندش را از هم می گسلند و او حسین را فریاد می کند که یا اخاادرک اخاک.
و حالا من می خواهم چنین مردی را با هزاران خصلت حمیده دیگر به زیور تحسین و تمجید و تکریم و تعظیم بر صفحه کاغذ نقاشی کنم، آن هم با قلمی شکسته و دلی از دست رفته.
او را نیازی به چنین ز خرف نیست، کسی که زهرایش علیها السلام یا بنی صدا می کند، یعنی بالاترین منصب جهان آفرینش، فرزند زهرا! برادر حسین! یعنی همه عالم.
آفرین بر تو، چون تو را زهرا - یا بنی کند صدا عباس
و با دستانی قلم شده و پاهایی دور از کالبد افتاده در کنار علقمه با صورت بر روی زمین افتاده و در انتظار فرا رسیدن قافله سالار تا برای آخرین بار با او وداع کند و به او بگوید:
و ان لیس للانسان الا ما سعی (5)
و اینکه برای آدمی جز آنچه به سعی و عمل خود انجام داده خواهند بود.
و این بود آنچه در توان داشتم!
قافله سالار همان مرد وفا، خود را بر بالین برادر می رساند و با کالبد در هم شکسته و قطعه قطعه شده برادرش روبرو می بیند و بانگ الآن انکسر ظهری وقلت حیلتی سر می دهد و پس از هزار و چهار صد سال کمی کم و بیش دوست دیرین و یار شیرین کلام من: حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای حاج شیخ علی ربانی خلخالی که فاضلی توانا و اندیشمندی دردمند، و عاشقی وارسته، و قلم به دستی نه به مزد، صحنه هایی از این ایثار را به تصویر کشیده است و کراماتی را که اجری کوچک از باب الحوائجی اوست به زیور چاپ آراسته است.
و من، این مرد کوچک که خود راخاک کف پای اهل بیت علیهم السلام هم نمی دانم و با بضاعتی مزجاة جسارت به خرج داده بر این و الا کتاب تقریظ نوشته ام.
عباس جان! مرا ببخش و به حق مادرت ام البنین علیها السلام که روزی غریبانه فرمود:
مرا ام البنین دیگر نخوانید - بدین نامم دگر هرگز ندانید
دستم را در این دنیا بگیر تا از کمند راهزنان عقل و دین در امان باشم و در آن دنیا همراهم باش تا در صراط نلغزم.
غلامرضا باهر چاکر آستان شما
تیری به مشکش آمد و آبش به خاک ریخت - تنها نریخت آب که خونش بریخت هم
عباس آمد و به کف از آه خود علم - چون قرص آفتاب که تابد به صبحدم
گفتا کنون نه جای علمداری من است - این آه کودکان تو و این ناله حرم
اذن جهاد دشمن از آن شه گرفت و داد - بر پای شاه بوسه و بر دست شد علم
با نوک نیزه خصم به هم کوفت تا شکافت - قلب سپاه و پس به سر آب زد قدم
پر کرد مشک و خواست لب خشک تر کند - یاد آمدش ز تشنگی سید امم
آن آب را نخوردو روان شد به خیمه گاه - کابی دهد به تشنه لبان دیار غم
دورش سپاه چون گهری بود آبدار - همچون نگین احاطه نمودند لاجرم
خستند هر دو دست وی از خنجر جفا - بستند هر دو چشم وی از ناوک ستم
تیری به مشکش آمد و آبش به خاک ریخت - تنها نریخت آب که خونش بریخت هم
شد مشک او ز آب تهی قالبش ز خون - نخلش ز پا در آمد و سروش خمید هم
آمد حسین و دید به آن حالت تباه - فریاد بر کشید که پشتم شکست آه
دکتر غلامرضا باهر
سر پرست گروه پزشکی مرکز تحقیقات طب اسلامی امام صادق علیه السلام
عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی

تقریظ شعری

تقریظ شعری شاعر پر سوز و گداز، عاشق و پروانه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، جناب آقای محمد علی مجاهدی (پروانه)، بر کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام
مقتدای اهل دل
ای جمالت آیینه، حسن روی یزدان را - لحظه ای تماشا کن این دو چشم حیران را
حضرت ابوفاضل، مقتدای اهل دل - کز تو می شود حاصل، روشنی دل و جان را
خواهد از تو نصرانی، معجز مسیحایی - ای یهود وبودایی دیده در تو درمان را
روز دین و آیین بود همچو شام ظلمانی - جلوه تو رخشان کرد آفتای ایمان را
تاری از سر زلفت گر شود نصیب ما - جمع می توان کردن خاطر پریشان را
خامه ای که (ربانی) است حق و شکوه و رحمانی است - می کند عیان بر خلق نکته های پنهان را
دین و دل زما بردند تا به جلوه آوردند - ز آن جمال نورانی (چهره درخشان) را
می توان چو (خلخالی) شد ز خویشتن خالی - تا به سیر اجلالی دید نور یزدان را
محمد علی مجاهدی (پروانه)
20/6/1380 شمسی