فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 7

سید نعمت الله حسینی‏

مامون در یک حکم از قاضی بغداد پانزده خطا گرفت

مامون الرشید در سال 218 هجری به سفر دمشق رفت در آن موقع بشر بن ولید کندی قاضی بغداد بود او در غیاب مامون مردی را به این اتهام که ابی بکر و عمر را به نام مادرشان دشنام داده است حد زد و سپس او را بر شتر نشاند و دور شهر گرداند بعد از آنکه مامون مراجعت نمود و گزارش این امر به اطلاعش رسید فقهای شهر را احضار نمود و در حضور آنان قاضی بغداد را مخاطب قرار داده گفت: ای قاضی من در قضیه شما و آن مرد متهم دقت کردم و در کاری که انجام داده ای پانزده خطا یافتم آنگاه متوجه فقهای مجلس شده و سوال کرد آیا بین شما کسی هست که به آن خطاها واقف باشد؟ فقها از خلیفه خواستند که آنها را توضیح دهد.
مامون به قاضی گفت: آن مرد را به چه جرمی حد زدی؟ جواب داد برای سب ابی بکر و عمر، پرسید آیا مدعیان خصوصی آن مرد در محکمه حاضر شدند و اقامه دعوا کردند؟ گفت: نه پرسید آیا به تو وکالت داده بودند؟ گفت: نه، پرسید آیا حاکم می تواند حد تهمت را بدون حضور مدعی اقامه نماید؟ گفت: نه، پرسید آیا ایمن بودی از اینکه بعضی از صاحبان حق، او را ببخشند و اجرای حد موقوف گردد؟ گفت: نه، پرسید: آیا مادران ابی بکر و عمر کافر بودند یا مسلمان؟ جواب داد کافر بودند. پرسید آیا در مورد زنان کافر حد زنان مسلمان اجراء می شود؟ جواب داد نه. مامون گفت: گیرم این کار را به اعتبار حق ابی بکر و عمر انجام دادی آیا دو شاهد عادل نزد تو شهادت داده بودند؟ جواب داد: یکی از آن دو شاهد عادل بودند. پرسید آیا بدون دو شاهد عادل اجرای حد جایز است؟ جواب داد: نه، مامون گفت: در ماه رمضان اقامه حد کردی آیا حدود در ماه رمضان اجراء می شود؟ جواب داد: نه، تو متهم را واداشتی و پاهای خود را از هم باز کند مانند کسی که می خواهند به چهار میخش بکشند آیا حد مجرم با چنین وضعی اجراء می شود؟ جواب داد: نه، گفت: تو او را برهنه کردی و سپس اجرای حد نمودی آیا محکوم را باید برهنه کرد؟ جواب داد: نه. گفت: پس از اجرای حد او را سوار شتر کرده و گرد شهر گرداندی؟ آیا حد خورده باید دور شهر گردانده شود؟ جواب داد: نه. گفت: سپس او را زندانی کردی. آیا کسی که حد درباره اش اجراء شده است باید محبوس گردد؟ جواب داد: نه. مامون گفت: خدا نبیند مرا که مسئولیت گناهت به عهده من آید و شریک جرم تو باشم.
دستور داد لباس قضا را برش بدر آوردند و مردی را که حد خورده و مورد ستم واقع شده بود حاضر کنند تا حق خود را از او بگیرد.
فقهائی که در مجلس حاضر بودند از این دستور سخت نگران و ناراحت شدند و از موقع و مقام خود در افکار عمومی احساس خطر کردند و از خلیفه... در خواست کردند که به علت خطاهای این قاضی حکام را رسوا نکند، آبروی قضات را نبرد و موجبات هتک و توهین آنان را فراهم نیاورد، در خواست فقها مورد قبول واقع شد به دستور مامون قاضی را در خانه اش زندانی کردند، و آنقدر در باز داشت ماند تا از دنیا رفت. (382)

ابو محلم شیبانی و تیز هوشی او

الواثق بالله شبی در خواب دید مثل اینکه از خداوند بهشت می خواهد و مسئلت می کند که خداوند او را به واسطه اعمال بدش به هلاکت نرساند در این حال گوینده ای به او گفت: لا یهلک علی الله الا من قلبه مرت هیچکس بر سر خدا هلاک نشود مگر آنکه قلبش مرت باشد.
معنی کلمه مرت را کسی ندانست، فرستاد نزد ابی محلم محمد بن هشام شیبانی و از او معنی این کلمه را پرسید. ابو محلم گفت: مرت زمین قفر و خالی از علف و روئیدنی را گویند و مراد از این جمله این است که کسی که قلبش خالی از ایمان باشد مستوجب هلاکت است.
واثق بالله گفت: چه دلیلی داری به این معنی از کلام عرب یا از اشعار عربی ابومحلم مقداری طولانی به فکر فرو رفت در این بین بعضی از حاضرین شعری ازبنی اسد خواند:
و مرت مرورات یحار بها القطا - و یصبح دو علم بها و هو جاهل
پس ابو محلم خندید و گفت: چه بسا یک مطلبی از نظر انسان دور گردد و حال اینکه همان در آستین اوست آن وقت شروع کرد به خواندن اشعار و صد بیت از عربهای مشهور خواند که در هر بیتی از آنها کلمه مرت ذکر شده بود پس واثق دستور داد به او هزار دینار دادند و از او خواست که همیشه در مجلس خلیفه حاضر گردد ابومحلم امتناع کرد.
ابن سکیت گفته اصل ابومحلم از فارس است. (383)

سید بحر العلوم با مطالعه کتاب قوانین فهمید که میرزا به ثقل سامعه مبتلاست

وقتی که مرحوم میرزای قمی از تصنیف قوانین فارغ شد شخصی یک نسخه از آن کتاب شریف را برد به خدمت مرحوم سید بحر العلوم در نجف اشرف، وقتی که مرحوم بحر العلوم آن کتاب شریف را مطالعه کرد و به بعضی از مطالب آن پی برد در حالی که نمی دانست مصنف آن کیست وقتی خواست آن را به صاحبش که آورده بود برساند فرمود: من این کتاب را ملاحظه کردم و نمی دانم از کیست ولی اینقدر دانستم که مصنف این کتاب کسی است که به یکی از مشاعرش آسیبی رسیده است و صدمه ای یا به گوشش و یا به بینائیش عارض شده است. عرض کردند: بلی پس از اتمام کتاب مبتلا به ثقل سامعه شده است و به گوشش آسیب سختی رسیده پس حاضرین تعجب کردند از هوش و فراست سید که چگونه از مطالعه مطالب کتاب این عارضه را دانستند و از کوشش و تلاش و دقت میرزا در تصنیف این کتاب شریف و بلکه این یکی از کرامات محسوب است. (384)