چرا نماز بخوانیم؟

نویسنده : امیر رجبی

مقدمه ناشر

خداوند متعال در زندگی انسان، لحظاتی را قرار می دهد که در آن ها می بالد و به آنها نیز می بالد. نفحه های رحمانی چون خنکای نسیم بهاری تن و جان آدمی را شاداب می سازد و به او حیات مجدد می بخشد تا مغناطیس وجود خود را از حوزه جاذبه های دروغین برهاند و تعلقات را از خود دور کند و در میان آسمان و زمین معلق نماند. در این لحظه ها و با این نفحه ها می توان در مدار جذبه الهی قرار گرفت و به سوی او شتافت و با کوششی به اندازه یک انتخاب و یک اراده در میدان کشش او بالا رفت و اوج گرفت.
مهر خوبان دل از همه بی پروا برد - رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه - ذره ای بی سرو پا بودم و او همراه خود بالا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد - از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد
این لحظه ها برای آدمی در دوره جوانی که پای عقل و دل او به خاک و گل تمنیات دنیا آلوده نشده و فرو نرفته است، زیاد روی می کند، او را می طلبد تا اراده ای کند. و اگر فرصت برای جوان فراهم شود تا به قله قاف، عنقای وجودش پر می کشد. از جلال و جمال می گوید و می سراید و روایت می کند.یک چشم او به جلوه های متعالی جمال می خندد و یک چشم از مهابت و بزرگی جلال می گرید.
خوف این نیز همچون امیدش طرب انگیز است. امید به وصال است و خوف از جدایی و هر چه ترس از جدایی بیشتر باشد، امید وصل بیشتر آید و دست ازدامن بر ندارد.
نامه های دل، که نا نوشته و نا نموده به بر دوست می رود با ندای اجابت خوانده می شود و به پرتو هدایت پاسخ داده می شود و در آیینه دل قلم به دست جوان می تابد تا آنجایی که از تلالو و درخشش آن، ظلمت نشینان چاه نفس نیز می یابند که اتاقی افتاده است.
((...از مدرسه بر گشتم. بعد از کمی استراحت ساعتهای متوالی تا آخر شب به فکر کردن و نوشتن مشغول بودم، من هرگز پاکنویس نکردم، همان طور که که به ذهنم خطور می کرد، می نوشتم. خودم هرگز داستانم را نخواندم و هیچ کس دیگر نیز نفهمید که من چه نوشته ام و چگونه نوشته ام و در این مدت فقط نوشتم و نوشتم بدون اینکه با کسی حرفی بزنم بالاخره کتابم به پایان رسید...
در این ماجرا چیزی که برایم جالب بود این بود که من اختیارم دست خودم نبود، گویی اداره بدنم به دست قلبم بود و او دستور می داد و تمام بدن حتی مغز بدون چون و چرا در اختیارش بودند؛ چرا که اگر عقل زمامدار بود برایم تحلیل می کرد که چگونه در این مدت کم کسی که تا کنون دفتری را ننوشته، می خواهد کتابی بنویسد آنهم برای یک مسابقه سراسری، این کاری عبث و غیر ممکن است...ولی نوشتم چون عشق به نماز، عشق به گفت و گوی بی تکلیف با او به سراغم آمده بود؛ حال که همای سعادت بر دریچه دلم نشسته چرا آن را سراچه یاد او نکنم.))
(1) این خط و رسم جوان نویسنده و یا نویسنده ای جوان است که در محراب اندیشه ایستاده است. با قلم عاطفه پاک خویش قامت دلدار را بر لوح دل خویش می کشد، هر کس به نقش و نگاری. اما همه نگاهها از جنس نور است و نگارها از جنس بلور، از تابش این نورها بر آن بلورها، مانا نامه ای ولادت می یابد که صد قلم ارژنگی نیز از ترسیم آن عاجزند؛ هر چند که مانی نقاشی آن باشد.
آثار رسیده به مسابقه بزرگ تألیف کتاب نماز، گاه در جامه شعر بود و ادب و گاه لباس تحقیق بر اندام داشت و یا پژوهش و تحلیل، برخی نیز داستان و خاطره بودند گاه به روایتی بلند و گاه به حکایتی کوتاه. اما هر چه بود در آنها شوق و صفا و پاکی موج می زد و حتی داوران را نیز به کرانه خویش به تماشا وا می داشت. آنهایی که باید برای دیدن و سنجیدن متجاوز از دو هزار آبگینه نور به شتاب رد می شدند.
مجالی بود از جانب خداوند متعال برای دست اندرکاران ستاد اقامه نماز که جوانان را برای مسابقه ای بزرگ فرا بخوانند و آنان نیز موفق بودند گوی و چوگان خود را در دست بگیرند و در این میدان بشتابند.
در نخستین مسابقه نویسندگان جوان، برخی از آثار برگزیده را توانستیم منتشر کنیم و همچنین چهار جلد از جوانه های جوان را که گزارش نا تمام از آثار رسیده به مسابقه اول بود در دسترس همگان قرار دهیم. اما آنچه امروز در دست شما و پیش روی شماست برگزیده های مسابقه دوم نویسندگان جوان است که به اشاره داوران در اولویت انتشار قرار گرفته اند. امید است همچون مسابقه اول با ارایه گزارشی از آثار رسیده ((در باغ سبز))جوانان نویسنده را به روی همگان باز کنیم.
من الله التوفیق و علیه التکلان
معاونت تحقیق و تألیف ستاد اقامه نماز

مقدمه

از هنگامی که قصد آغاز این نوشتار را داشتم و تصمیم به تحریر آن گرفته بودم، سؤالی ذهن مرا سخت به خود مشغول ساخته بود که آیا این نوشته نیز چون نوشته های بسیار دیگری که در این حوزه تألیف گردیده در انزوای فراموشی، گرد و غبار خاموشی را بر خود نخواهد دید؟ به راستی چه عاملی سبب گردیده که کتابهای عقیدتی و مذهبی این گونه منزوی گشته و به فراموشی سپرده شده است؟
جست و جوی پاسخ این سؤالات مرا به واقعیتی ساده و مشهود، رهنمون ساخت که درک آن، طرز اندیشه و سبک نگارش مرا سخت تحت تأثیر قرار داد. واقعیت آن است که متأسفانه در حوزه کارهای مذهبی، سال های متمادی به یک روش تکراری - چه در نوشتار و چه در گفتار - اکتفا گردیده و تبلیغ دینی در طول زمان ها به جز مواردی نادر، رنگ تنوع به خود ندیده است. روشی که همواره مبلغان دینی پیش گرفته اند استفاده از تکلم و گفتار یک جانبه و نصیحت و پند و اندرز مستقیم بوده که در گذشته ها، کار آیی خود را نشان داده و بر همان مبنا و قیاس، امروزه هم به استفاده از آن مبادرت شده است ؛ در حالی که در هر عصری و نسلی، روش های مختلف و متفاوتی در ارائه مطالب و مفاهیم، کار آمدتر بوده و نسبت به روش های قبل، مفیدتر و پر ثمرتر نشان داده اند.
یکی از کانال هایی که در این راستا مورد بی لطفی و کم توجهی قرار گرفته، استفاده از مصادیق متفاوت ابواب هنری است که امروزه دشمنان اسلام و مسلمانان حرف ((ناحق))خویش را در چارچوب آن به طور وسیعی تبلیغ می نماید و در عرصه جوامع بشری به کرسی می نشانند و مسلمانان در ارائه و تبلیغ حرف ((حق )) خویش به طریق آن کوتاهی می ورزیم ؛ سینما، نمایش، نقاشی، شعر، داستان و موارد بسیار دیگری وجود دارد که باید جایگزین روشهای سنتی و کلاسیک تبلیغ دینی و مذهبی گردد، که نحوه استفاده از این ابزارها در این راه و چگونگی قالب بندی و عرضه مفاهیم و مطالب مطلوب بر عهده ارباب نظر و متخصصان این حوزه خواهد بود. در این نوشتار، سعی حقیر بر آن بوده است تابه زعم خود، طراحی نو در راستای بیان مباحث در انداخته و گامی بسیار کوچک در راهی پر مخاطره بردارد. قطعاً قلت مزجات نویسنده و عدم قوت قلم حقیر از واقعیات مشهود و ملموس در طی این نوشتار خواهد بود؛ اما خدا را شاکرم که توفیقی نصیبم نمود تا به برداشتن این گام کوچک، توانایی یابم.
روش بنده در طول مباحث، بدین ترتیب است که خود، گام به گام با خواننده همراه شده و با او نیز طی طریق می کنیم. ادعایی ندارم تابه کرسی نشینم و قیافه ای فاضلانه به خود بگیرم و آن گاه به نصیحت بپردازم. با توجه به همین امر در بسیاری از موارد که می توانستیم مفاهیم و مطالبی را خود با خامه ناتوان خویش به رشته تحریر درآورم، مستقیم نقل قول کرده ام که کثرت این موارد با روش های متداول، هم خوانی ندارد، اماروش بنده چنان اقتضا می نماید که خود در عین نوشتن، خواننده امین همان مطالب و مفاهیم باشد و ذهن خواننده را همواره به این نکته، معطوف دارم که من خود همراه با او این مطالب و مفاهیم را می خوانم و مرور می نمایم. بنده عقیده دارم که این نحوه و شیوه در نوشتن، تأثیری بهتر و بیش تر در خواننده خواهد داشت و او را از مطالب و مباحث یک طرفه خسته نخواهد ساخت. مطلب دیگری که توضیح آن را در این مقدمه، خالی از لطف نمی بینم اشاره ای کلی به چار چوب این نوشتار است که در روشن شدن شیوه به کار گرفته شده، مؤثر خواهد بود.
شیوه بنده در طول این نوشتار، آن است که ابتدا به ترسیم دین و ایمان مذهبی پرداخته، لزوم وجود آن را بررسی نموده و عظمت وجودی اش را به تصویر کشم؛ و آن گاه در ادامه، دین اسلام را مطرح سازم و به تحلیل مختصر آن بپردازم و در نهایت، که تصویری روشن از خیمه و چادر عظیم دین، ارائه دادم، با ذکر این که نماز، ستون این خیمه بزرگ و با عظمت است، به صورتی منطقی، لزوم نماز و جایگاه آن را مشخص گردانم ؛ از همین رو، لزوم بحث دین و اسلام، خارج از محدوده نماز نبوده، بلکه نماز تنها در محدوده دین و ایمان، قابل طرح و بحث می باشد.
در این جا لازم می دانم از نماینده مقام معظم رهبری در ((دانشگاه محقق اردبیلی )) حجت الاسلام و المسلمین ((اکبر جدی ))و نیز از دوست بزرگوار آقای فرشید فریادی و همه دوستان و عزیزانی که در این زمینه یاری ام نموده اند، تقدیر و تشکر نمایم.
در پایان،اعتراف می نمایم جای طرح بسیاری از مباحث در این سه حوزه، خالی مانده یا آنکه حق بسیاری از مطالب، ادا نشده است. اما امیدوارم خواننده، عذر حقیر را درباره عمیق و دامنه دار بودن مباحث و از طرفی مجال اندک و فرصت کوتاه بپذیرد و به حساب ناتوانی و عجز نویسنده نگذارد. 27 رجب سال 1402 هجری قمری مصادف با سالروز بعثت پیامبر اکرم (ص).

بخش اول: چرا دین؟!