فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

محمد رضا مهدوی کنی(831): مواردی که دروغ گفتن جایز است

چنان که گفته شد، دروغ بالطبع از کارهای زشت و ناپسند و عادت به آن از رذایل اخلاق و گناهان کبیره است و تا ضرورت و مصلحت مهمی در میان نباشد(832) گفتن دروغ جایز نیست.
اینک مواردی که به خاطر ضرورت یا مصلحت گفتن دروغ تجویز شده است.
1- مقام ضرورت و ناچاری: در این مورد هیچ گونه تردیدی نیست و ادله اربعه (کتاب و سنت و عقل و اجماع) نیز بر آن دلالت دارد. عقل انسان حکم می کند که در مقام ضرورت، اقل الضررین (آن کاری که ضررش کم تر است) را باید اختیار کرد. قرآن مجید تقیه را در مقام اکراه و اضطرار جایز دانسته و بدیهی است که تقیه از مصادیق دروغ و خلاف واقع است و انسان در مقام اضطرار می تواند عقیده خود را پنهان کند و برخلاف عقیده و ایمانش گواهی دهد؛ چنان که قرآن می گوید ...الا من أکره و قلبه مطمئن بالایمان...(833) ...جز آنها که تحت فشار واقع شده اند، در حالی که قلبشان مطمئن به ایمان است و هیچ گونه نگرانی و تزلزل در ایمان خود ندارند.
و از رسول خدا، صلی الله علیه و آله و سلم، نقل شده است: ما من شی الا و قد أحله الله لمن اضطر الیه؛(834) هیچ کاری نیست، جز آن که خداوند آن را برای کسی که ناچار شده باشد حلال کرده است.
و همین مضمون نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده است: اذا حلف الرجل تقیه لم یضره اذا هو أکره و اضطر الیه و قال: لیس شی ء مما حرم الله الا و قد أحله لمن اضطر الیه؛(835) اگر انسان از روی تقیه سوگند دروغ یاد کند، ضرری ندارد؛ در صورتی که ناچار شده باشد. آنگاه فرمود: هر حرامی در مقام اضطرار حلال می شود.
در باب دفع ضرر احادیثی به حد استفاضه یا تواتر وارد شده که انسان به خاطر جلوگیری از ضرر (مالی، جانی و عرضی) می تواند سوگند دروغ یاد کند، البته مقصود از ضرر مالی، آن گونه ضرری است که تحمل آن دشوار و حداقل مهم باشد و اما ضررهای ناچیز و کم اهمیت، موجب جواز دروغ نمی شود.
خلاصه کلام آن که فقها و علمای اخلاق در حلیت و جواز دروغ در مقام ضرورت اختلافی ندارند؛ تنها مطلب مورد اختلاف و گفت و گو آن است که آیا دروغ در این گونه موارد مطلقا و بی قید و شرط جایز است یا در صورتی جایز است که توریه امکان نداشته باشد؟ قول مشهور آن است که جواز دروغ مشروط بر عدم امکان توریه است؛ پس اگر توریه امکان داشته باشد، دروغ گفتن جایز نیست، زیرا با این فرض ضرورتی برای گفتن دروغ وجود ندارد و در حقیقت مجوزی برای این عمل موجود نیست.
مرحوم شیخ انصاری - رضوان الله علیه - می فرماید:(836) هر چند نظر مشهور از لحاظ عقلی قابل قبول است، لکن با توجه به این که در تمام اخبار اضطرار هیچ گونه اشاره ای به این شرط نشده دلیلی بر لزوم رعایت آن دیده نمی شود، زیرا با توجه به امکان توریه در بسیاری از موارد اضطرار، اگر چنین شرطی لازم می بود، لااقل در یک مورد به آن اشاره می شد؛ بنابر این ممکن است که شارع مقدس به خاطر تسهیل امر بر بندگان، میدان را برای مردم باز گذارده و در این گونه امور رعایت توریه را الزامی نکرده باشد، سپس مرحوم شیخ به مقتضای احتیاط و مراعات اصول کلی می فرماید: احتیاط آن است که با بهره گیری از توریه حتی الامکان از دروغ گفتن خودداری شود که این مقتضی عمومات و اطلاق اخبار است و تا دلیلی معتبر بر خلاف آن نباشد، عموم و اطلاق مقدم است.(837)
2. اصلاح میان مردم:(838) یکی دیگر از موارد استثنا اصلاح میان مردم است؛ یعنی در صورتی که انسان برای ایجاد الفت و محبت و رفع کینه و کدورت دروغ بگوید و بدین وسیله میان آنها صلح و صفا و صمیمیت برقرار کند، دروغ حرام نیست؛ مثلا اگر دو نفر یا دو گروه با یکدیگر قهر باشند، پیش یکی از آنها رفته و از قول دیگری بگوید که فلانی تعریف و تمجید شما را می کرد و از این که با شما قهر کرده، اظهار ناراحتی می نمود و به نظر من او مایل است که با شما آشتی کند، و هم چنین نزد آن دیگری رفته و از قول دوست اولی، مشابه همین مطالب را بگوید. این گونه دروغ ها گذشته از این که حرام نیست، پسندیده نیز هست و رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین - علیهم السلام - آن را تحسین و بر آن تاکید کرده اند اینک توجه شما را به چند حدیث جلب می کنیم.
در وصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است یا علی ان الله أحب الکذب فی الاصلاح و أبغض الصدق فی الفساد...(839) ای علی! خداوند دروغ صلح آمیز را دوست و از راست فتنه انگیز بیزار است...
معاویه بن عمار از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: المصلح لیس بکذاب؛(840) کسی که به خاطر اصلاح دروغ بگوید دروغ گو نیست.
این حدیث اشعار می دارد بر این که اصرار شخص مصلح بر دروغ، موجب نمی شود او را کذاب بنامند. و در حدیث دیگر عیسی بن حسان از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود: کل کذب مسئول عنه صاحبه یوما الا کذبا فی ثلاثه... و رجل أصلح بین اثنین یلقی هذا بغیر ما یلقی به هذا یرید بذلک الاصلاح ما بینهما؛(841) هر دروغی روزی صاحبش درباره آن بازخواست خواهد شد؛ مگر در سه مورد... یکی از آن موارد، شخصی است که می خواهد میان دو نفر اصلاح کند، پیش این چیزی و نزد آن چیز دیگر می گوید که میان آن دو الفت ایجاد کند و به قول معروف دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز است.(842)
در این جا مقصود از مصلحت، صلح و آشتی میان مومنان است، نه مصلحت شخصی و اغراض خصوصی و - چنان که قبلا گفته شد - اصلاح میان مردم به اندازه ای مهم است که امام صادق (علیه السلام) برای این کار از مال خود سرمایه گذاری کرده و مقداری پول به یکی از اصحاب خویش می دهد تا هرگاه میان دو نفر از شیعیان خصومت و اختلافی رخ داد، به وسیله آن پول میان آنها آشتی برقرار سازد.(843)
3. خدعه و نیرنگ در جنگ: شک نیست که جنگ یک ضرورت دینی و اجتماعی است که به علل مختلف (عقیدتی، سیاسی و اقتصادی) بر ملت ها و جوامع بشری الزام یا تحمیل می گردد و معمولا برای خروج از این تحمیل و رهایی از این مخمصه و سرعت بخشیدن به شکست دشمن، از وسایلی استفاده می شود که در مواقع عادی جایز نیست. کشتن و اسیر گرفتن انسان ها و غارت اموال و ابزار به منظور تضعیف ماشین جنگی دشمن و تقویت بنیه نیروی خودی و تخریب منازل و مراکز اقتصادی و کشتن افراد غیر نظامی، همه و همه از جمله وسایل دست یابی به پیروزی و در نتیجه شکست دشمن است. بی تردید اگر جنگ با انگیزه دفاع و یا رفع فتنه و فساد باشد، استفاده از این گونه امور شرعا و عقلا مانعی ندارد. در این میان یکی از عوامل مهم، غافل گیری دشمن است که در این راستا عنصر خدعه و نیرنگ می تواند وسیله خوبی باشد، زیرا اگر بتوانیم با خدعه و فریب دشمن را غافل گیر کنیم و با یک حمله ضربتی و برق آسا به او یورش بریم، می توانیم با کم ترین تلفات دشمن را شکست بدهیم. با توجه به این مقدمه می توان حدس زد که دین مقدس اسلام که با دروغ و خدعه و فریب شدیدا مخالف است، چرا آن را در جنگ تجویز می کند.
در وصایای رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است: یا علی! ثلاث یحسن فیهن الکذب: المکیده فی الحرب وعدتک زوجتک والاصلاح بین الناس(844) یا علی سه چیز است که دروغ در آن نیکو است: خدعه و نیرنگ در جنگ، وعده به همسر و اصلاح میان مردم.
و از امام صادق (علیه السلام) آمده است: کل کذب مسئول عنه یوما الا کذبا فی ثلاثه: رجل کائد فی حربه فهو موضوع عنه و...(845) هر دروغی یک روز مورد بازخواست واقع می شود؛ مگر در سه چیز کسی که در جنگ با دشمن خدعه می کند و...
از این احادیث استفاده می شود که دروغ در سه مورد جایز است که یکی از آنها جنگ است.
4. وعده به خانواده و همسر: در دین مقدس اسلام نفقه (هزینه زندگی) زن و فرزند به عهده مرد است (در مورد همسر مطلقا و در مورد فرزندان در صورت نیاز آن ها و تمکن پدر) البته نفقه واجب به تناسب امکانات و در حد اقتصاد و میانه روی است و بیش از آن لزومی ندارد، ولی چون بسیاری از اوقات در اثر زیاده طلبی و چشم و هم چشمی تقاضای خانواده فراتر از امکانات مرد و بیش از حد کفاف است. در چنین وضعی مرد بر سر دو راهی قرار می گیرد یا باید با برخورد منفی و رد صریح در برابر خواسته های آنان موضع گیری کند و یا با برخورد امیدوار کننده و وعده های مصلحتی و غیر جدی تا حدودی آنها را راضی و قانع سازد، حال با توجه به این که پاسخ منفی و تند جز جریحه دار شدن عواطف و تزلزل ارکان خانواده سرانجامی ندارد، ناگزیر اجازه داده شده است که از روش دوم استفاده شود؛ گرچه این کار اولا و بالذات پسندیده نیست و تکرار آن اعتماد متقابل را در اعضای خانواده از میان می برد و احیانا آنها را به تقلید وا می دارد و به دورویی و دروغ گویی ترغیب می کند، ولی چون راهی جز آن در برابر انسان وجود ندارد، از باب اقل الضررین و یا اکل میته تجویز شده است.(846)
ولی باید دانست با توجه به این که سه موضوع جنگ و اصلاح و وعده به همسر در احادیث با هم آورده شده، وحدت سیاق نشان می دهد که وعده دروغ بدون قید و شرط تجویز نشده است، زیرا دروغ در دو مورد دیگر (جنگ و اصلاح) به منظور حفظ مصلحت مهمی است که ترک آن مفسده بزرگی را در پی دارد، چون در جنگ مسئله پیروزی و شکست مطرح است که به آسانی نمی توان از آن گذشت و هم چنین مسئله اصلاح میان مومنان از مسائل با اهمیت اجتماعی و اخلاقی است که در مکتب اسلام به آن اهتمام فراوان ابراز شده است تا جایی که بیش از سه روز ادامه قهر را میان برادران ایمانی جایز ندانسته و آنها را موظف کرده است که حداکثر توان خویش را در اصلاح و ائتلاف به کار برند. با توجه به این سیاق در مورد خانواده و همسر نیز باید در شرایطی نظیر همان شرایط تجویز شده باشد؛ بنابراین با بودن امکانات مالی، در هر موضوع جزئی نمی توان به خانواده دروغ گفت و اگر سرپرست خانواده بخواهد هر روز به بهانه های پوچ و بی اساس به خانواده اش دروغ بگوید، علاوه بر آن که از نظر تربیتی آثار بدی در پی دارد، حس اعتماد و اطمینان را در اعضای خانواده از بین می برد و جایگاه رفیع پدر و سرپرست خانواده را متزلزل ساخته و آن را در معرض سقوط قرار می دهد و در نتیجه اساس خانواده را نابود می کند.

محمد تقی مصباح یزدی(847)

انتقاد دیگری به کانت شده که در زمان خودش با او بحث کرده اند و آن طور که تاریخ فلسفه نشان می دهد، شخصی به نام بنیامین کونستان - که یک نویسنده فرانسوی بود - با کانت ملاقات کرد و درباره نظریه اخلاقی او بحث کرد که شما می گویی راست گفتن همیشه خوب است، و به عنوان فرد بارز فضایل اخلاقی، شما مثال میزنی به راست گفتن؛ در صورتی که ما می بینیم راست گفتن همیشه خوب نیست. اگر آدم راست بگوید و راست گفتن او موجب کشته شدن چندین انسان بی گناه شود، خوب نیست اگر دشمنی در صدد پیدا کردن افراد بی گناهی است، خصومت شخصی دارد و می خواهد این ها را از روی ظلم به قتل برساند و از ما محل آنها را می پرسد، ما هم می دانیم اگر راست بگوییم موجب قتل این ها می شویم و این خوب نیست. و به عبارت دیگر ما یک قاعده اخلاقی مطلق که در هر زمان و هر شرایطی کلیت داشته باشد، یا نداریم یا بسیار کم است. و از میان این قواعد مطلقی که شما پیدا کرده اید می بینیم که این یکی کلیت ندارد.
کانت در جوابش گفت: ما باید راست بگوییم، اگر خواستیم سخن بگوییم باید راست بگوییم حالا موجب قتل کسانی می شود گناهش گردن کسی است که موجب قتل می شود، ربطی به ما ندارد ما کار خوبی کرده ایم که راست گفتیم او کار بدی کرده قتل نفس کرده؛ به هر حال اصرار ورزید بر این که قواعد اخلاقی کلیت دارد و در هیچ شرایطی قابل استثنا نیست.
باز ممکن است انتقادی شود که این با موازین مذهبی جور در نمی آید؛ مثلا در اسلام چنین راست گفتنی جایز نیست و هر دروغ گفتنی بد نیست. آن دروغی که موجب اصلاح ذات البین باشد، خوب است و حتی گاهی واجب است. دروغی که موجب نجات انسانی بشود، آن دروغ خوب است، می بایست گفت. بالاتر، دروغی که موجب نجات مال محترمی باشد - ولو مال غیر باشد - خوب است و بایستی گفت، دست کم، دروغ گفتن در این مورد اشکال اخلاقی ندارد. اگر واجب نباشد، حرام هم نیست که در روایات ما هست مال التجاره ای را که می خواستند از آن مالیات نامشروع بگیرند، امام (علیه السلام) می فرمایند دروغ بگو و آن مال را نجات بده؛ حتی می فرماید قسم دروغ بخور. بی خود مال مردم را به دست سلاطین ظلم مده؛ پس دروغ گفتن از نظر مذهبی گاهی واجب است، گاهی جایز. راست گفتن گاهی حرام می شود و طبق موازین مذهبی نمی توانیم این نظریه را بپذیریم که قواعد اخلاقی دارای اطلاق و کلیت است ولی کانت می گوید من بحث عقلی می کنم؛ من مقید نیستم که هرچه می گویم موافق مذهب باشد. یا می گوید مذهب من این نیست؛ مثلا می گوید برای من چنین چیزی ثابت نشده که در مسیحیت وظیفه چنین است.
به هر حال این هم اشکال اصولی نیست. بله، برای کسی که معتقد به مذهب اسلام باشد نمی تواند نظریه کانت را بپذیرد، ولی باید به نظریه کانت جواب داد. باید روشن کرد که مبنای شما درست نیست، طبق موازین عقلی که خودش می پذیرد و یا باید بپذیرد. منظورمان از غیر اصولی، یعنی مبتنی بر مسائل عقلی و برهانی نیست. مبتنی بر مقدماتی است که ناشی از عقیده ما به دینی می شود و یا ناشی از فهم عرفی است. این ها را در یک بحث فلسفی و عقلی نمی شود مستند قرار داد. بله، اگر از نظر فلسفی نتوانستیم نظریه کانت را رد کنیم نوبت می رسید به این که بگوییم موازین مذهبی با این موافق نیست و موازین مذهب مقدم است بر این استدلالی که احتمال خطا بودنش می رود؛ یعنی امر دایر می شود بین مظنون و مقطوع. آن چه از ناحیه وحی رسیده قطعی است، اما آن چه او استدلال می کند احتمال خطا دارد.

محمد لگنهاوزن: راست گویی و دروغ گویی در فلسفه اخلاق(848)

و لا تلبسوا الحق بالبطل و تکتموا الحق و أنتم تعلمون(849) حقیقت را با گمراهی در هم نیامیزید و حقایق را مخفی نکنید؛ در حالی که آن را می دانید.
طبق آیه شریفه فوق الذکر، دروغ گویی و فریب کاری با سخن نادرست تفاوت دارد.
گاهی انسان سخن نادرست را بدون قصد فریب و صرفا از روی اشتباه مطرح می کند و گاهی با مخفی کردن حقیقت و حتی بدون بیان جمله نادرست، دیگران را فریب می دهد. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که راستگویی نوعی هماهنگی بین زبان و قلب است؛(850) بنابراین اگر کسی حقیقتی را بیان کند که از نظر او نادرست است، راست گو نیست.
آیات و روایات بسیاری در مذمت دروغ گویی وجود دارد، به همین لحاظ دانشمندان مسلمان در آثار خود دروغ گویی را تقبیح و راست گویی را ستوده اند. فریب دادن، دروغ گفتن (عموما) و عدم درست کاری، علاوه بر این که موضوعاتی مذهبی هستند، از قدیمی ترین موضوعات در قلمرو اخلاق عملی به شمار می روند که فلاسفه بدان توجه کرده اند.
فلاسفه مسلمان، در بحث از راست گویی و دروغ گویی به متون مذهبی قرآن و احادیث متون فلسفی (مانند اخلاق نیکو ماخوس ارسطو) و کتب سنتی عرفان اسلامی (مانند قوت القلوب المکی) استناد کرده اند؛ گر چه محور بحث آنها براساس فضایل مثبتی مانند اخلاق و صدق است که مانع دروغ گویی می شوند، نه چگونگی منع دروغ گویی گاهی رذایل براساس قوایی که رذیله اخلاقی بدان مربوط است؛ یعنی عقل غضب و شهوت تقسیم می شوند، از این رو فریب از رذایل عقلی می باشد که در اثر تسلط قوای غضبیه و شهویه بر آن ناشی می شود و ارتباط نزدیکی با نیرنگ و شیطنت دارد.(851)
ابن سینا صدق را از اقسام حکمت می شمارد اما از نظر ابوحامد غزالی صدق فضیلتی عرفانی است که کسب فضایل عرفانی دیگری همچون صبر و عشق را برای افراد مستعد میسر می سازد. غزالی برای صدق شش جنبه قائل است:
1. صدق در گفتار، لذا نه تنها انسان باید از گفتن سخن نادرست بپرهیزد بلکه هم چنین باید به شیوه ای صحبت کند که مستمعین برداشت نادرست نکنند گرچه وی استثنائاتی را که در آن ها سخن راست موجب زیان می شود مجاز می داند؛ به ویژه از نظر غزالی فریب در تاکتیک های جنگی برای اصلاح ذات البین و حفظ روابط حسنه میان زن و شوهر مجاز است.
2. صدق در رابطه با خدا اقتضا دارد که انسان در مناجات با خدا کلمه ای مخالف حالت روحی خود بیان نکند. این نوع صدق به اخلاص مربوط است و باید انسان قصد قربت داشته باشد، زیرا عدم قصد قربت مستلزم نوعی دورویی است.
3. لازمه صدق در نیت، عدم تردید و قاطعیت در عمل بر طبق اصول انسانی است.
4. لازمه صدق در اجرای نیت عمل مطابق با نیت است؛ در حالی که شرایط آن مهیا باشد.
5. صدق در عمل، منوط به تطابق بین حالت درونی و عمل بیرونی است؛ به طوری که جایی برای نفاق باقی نماند.
6. بالاترین صدق، همراهی تام و تمامی با دیگر منازل متعدد عرفان، مانند خوف، رجا، زهد، رضا و توکل دارد؛ به عنوان مثال وقتی شخص به کمال توبه می رسد صدق در توبه را کسب می کند فردی که در تمام فضایل عرفانی به مرحله صدق پا نهد صدیق نامیده می شود و به بالاترین مرتبه ممکن در تقوی دست یافته است.(852)
متفکران مسلمان معمولا در مواردی استثنایی دروغ گفتن را مجاز می دانند در این خصوص غالبا به داستان عمار یاسر اشاره می کنند. والدین وی به دلیل تبری نجستن از پیامبر (صلی الله علیه و آله) زیر شکنجه جان دادند، ولی عمار یاسر آن چه را کفار می خواستند بر زبان آورد و نجات یافت سپس جریان را برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کرد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) وی را دل داری داد. علما در عدم تحریم کلی فریب به این واقعه استناد می کنند این نوع فریب و اعتقاد به جواز آن را تقیه گویند.
در دوران امام باقر (علیه السلام) برای حفظ شیعه، تقیه لازم بود و آن خود نمونه ای از تقوا تلقی می شد. تبیین این اصل بحث های بی شماری را بر سر موارد جواز و عدم جواز فریب به دنبال داشته است.(853)
برخی از علمای مسیحی، فلاسفه غرب و افراد برجسته ای همچون آگوستین و کانت نیز می گفتند که دروغ گفتن مطلقا خطاست. در همان زمان، جواز بیان جملات گمراه کننده در موارد اندکی پذیرفته شده بود. برای حل این تضاد، دروغ گویی به نحوی تعریف می شد که بعضی موارد را شامل نشود، لذا گروسیوس و به دنبال وی تعداد بی شماری از متفکران پروتستانی معتقد بودند که سخن نادرست گفتن به کسانی مانند دزدها و قاتلها - که حقیقت مدیون آن ها نیست - دروغ محسوب نمی گردد.
در علم اخلاق کاتولیک نظریه نگه داری ذهنی به وجود آمد. براساس این نظریه، فرد مجاز است سخن اشتباه بر زبان بیاورد، به شرط آن که آن چه مصحح اشتباه است به ذهن بیاورد؛ به عنوان مثال اگر دزدی از شما بپرسد پول دارید یا نه؟ شما می توانید جواب منفی بدهید، ولی در ذهن خود اضافه کنید: نه در دستم.
ابتدا نظریه نگه داری ذهنی موارد محدودی داشت. ولی راه سوء استفاده را هموار کرد، زیرا به جای بیان موارد جواز و عدم جواز دروغ گویی، راه گریز از آن را نشان داد و در همه جا به کار رفت. اگر در دادگاه کسی می خواست به دروغ به نام خدا سوگند بخورد از عذاب خداوند می ترسید، ولی با توجه به این نظریه، این باور به وجود آمد که نگه داری ذهنی که خداوند از آن آگاه است در دادگاه می تواند مجوز شهادت دروغ شود؛ بنابراین دزد می توانست ادعا کند که چیزی ندزیده است، ولی در ذهن خود اضافه کند: از وقتی که دست گیر شده ام و یا از امپراتور چنین چیزی ندزدیده ام. پاسکال در کتاب خود به نام ((provincial letters این نوع سوء استفاده را به استهزا می گیرد.(854)
کانت نظریه نگه داری ذهنی و نیز توصیف هایی از دروغ گویی مانند افراد محدودی هستند که حقیقت بدان ها مدیون است، را رد می کند. وی تاکید می کند که صدق از حقوق فرد بر خویشتن است. کانت دروغ را چنین تعریف می کند: گفتن تعمدی جمله ای نادرست به دیگری؛ همچنان که از نظر وی راست گویی وظیفه ای است که در هیچ شرایطی ملغی نمی شود، زیرا دروغ گویی لطمه زدن به آبروی خویشتن است. کانت دروغ گفتن را - حتی در مواقعی که تنها راه گریز قربانی از دست قاتل توسل به دروغ باشد - مردود اعلام کرده است. در این مورد انسان با گفتن حقیقت مسئول قتل نیست و مورد شماتت قرار نمی گیرد، اما اگر دروغ بگوید مسئول تمام پیامدهای آن برای قربانی و دیگران است؛ گرچه پیامدها عمدی نباشند.
از نظر کانت، حتی اگر انسان اجبارا دروغ بگوید مقصر است، زیرا علیه وظیفه عمومی مرتکب خطا شده است. وی استدلال می کند که دروغ گویی موجب بی اعتبار شدن سخن شده و تمام حقوق مبتنی بر قرارداد را باطل و ضعیف می کند و به بشریت زیان می رساند، زیرا دروغ همیشه به دیگری ضرر می زند؛ حتی اگر برای فرد خاطی مضر نباشد دست کم به حال بشریت مضر است، چون منبع قانون را تباه می کند.(855)
با وجود استثنا، به ندرت فیلسوف یا متکلمی مطلق گرایی کانت را امضا کرده است؛ حتی طرف داران کانت برای تضاد بین حقوق و وظایف، در مواردی دروغ گفتن را جایز شمرده اند. چنان که متذکر شدیم قانون کلی لازم الرعایه این نیست که همیشه راست بگوییم؛ چنان که کانت فکر می کرد، بلکه همیشه باید راست بگوییم تا با چنین کاری حقوق و وظایف دیگر نقض نشود؛ مانند وظیفه حفظ بیگناه از ضرر. دروغ گفتن برای نجات فرد از دست قاتل، تخلف از این وظیفه کلی نیست زیرا وظیفه در مواردی که در آن قتل محتمل است، کاربردی ندارد. آن دسته از طرف داران کانت که مخالف مطلق گرایی کانت هستند، اظهار می کنند که اطاعت برده وار از این قانون بیش از موارد استثنایی که کانت با آن مخالف است، حیثیت بشری را تهدید می کند.
در زمینه دروغ گویی نظریه افراطی مخالف با مطلق گرایی کانت، نگرش سودگرایان به این امر است. از نظر مکتب سودگرایی، دروغ گویی جدای از سود و یا ضرر آن، به خودی خود خنثی است. در هر موقعیتی بهترین کار آن است که حداکثر سود نصیب بیش تر مردم شود؛ اعم از این که فریبی در آن باشد یا صداقتی؛ به هر حال طرف داران سودگرایی با حساسیت بدین مطلب می پردازند که دروغ گویی نمی تواند فی حد نفسه مورد بررسی قرار گیرد، زیرا همیشه جزئی از نتایج است و به طور کلی، این نتایج برای دروغ گویی عموما منفی هستند، چون اگر چه دروغ نهاد نظام های قراردادی را کاملا از بین نمی برد ولی اعتماد اجتماعی را خدشه دار می کند؛ بنابراین وقتی انسان نتایج و مصادیق دروغ گویی و یا راست گویی را می سنجد سودگرایان اظهار می کنند که باید به یک پیش فرض ابتدایی بر ضد دروغ گویی قایل شد.(856) سودگرایان خبره ادعا می کنند که می توانند اعتراف طرف داران کانت را نسبت به دروغ گویی از طریق کشف و بیان نتایج مخفی و منفی دروغ توجیه کنند.
سودگرایان برای توجیه تئوری خود غالبا به دروغ های سفید (دروغ های بی اهمیتی که به کسی زیان نمی رساند) استناد می کنند. این دروغ ها آن قدر بی اهمیت هستند که هزینه بررسی و ارزیابی احتمالی آنها از ضررهای ناچیز احتمالی خود آنها بیش تر است. به علاوه دروغ های، سفید غالبا مفید و مورد تایید اصل سودمندی است؛ به عنوان مثال اگر میزبان زحمت زیادی برای تهیه غذا متقبل شده باشد و این غذا مورد پسند میهمان نباشد، بیان این که چقدر غذا لذیذ است برای میهمان بی ضرر است یا ضرر ناچیزی به دنبال دارد؛ در حالی که اجتناب از گفتن این دروغ احساسات میزبان را جریحه دار می کند، زیرا بی ضرر بودن دروغ سفید عرفا و عملا تایید شده و براساس سودگرایی، آسان تر از اصول کانت قابل توجیه است. سودگرایان ادعا می کنند که گفتن دروغ سفید و از نظر اخلاقی آن را بی اهمیت تلقی کردن، گواه صدق سودگرایی است.
می توان بر علیه سودگرایان که دروغ سفید را بی اهمیت تلقی می کنند دلایلی چند اقامه کرد:
اولا این استدلال ها لغزنده و شیب دار(857) هستند و در میان انواع فریب هایی که به عنوان دروغ سفید به حساب می آورند، مواردی پیش پا افتاده وجود دارد؛ مانند وقتی که کسی در جواب احوال پرسی می گوید: خوبم؛ در حالی که واقعا سردرد دارد و یا دادن دارو به کسانی که نگران سلامتی خویش هستند؛ در حالی که تجویز دارو توسط پزشکان - که غالبا به عنوان دروغ سفید تلقی می شود - شاید از نظر روانی موجب وابستگی بیمار به دارو نیز بشود و خطر پی بردن مریض به فریب را نیز به دنبال داشته باشد که در نتیجه موجب بی اعتمادی وی به پزشکان می شود.
سودگرایان، با توجیه دروغ های سفید زمینه پذیرش فریب های مضر را فراهم می کنند. سودگرا ممکن است ادعا کند که تئوری وی دقیق طراحی شده و ارزیابی صحیحی ارائه می دهد، اما معترض اصرار بورزد که مهم نیست که سودگرایان در ارزیابی تئوریکی چنین مواردی چقدر موفق هستند، در عمل از این تئوری سوء استفاده شده و مردم برای توجیه فریب های مضر، به اصل سودمندی تمسک می کنند به نظر می رسد که برای اشکال سودگرا باید نظریه خود را قانون مند کند،(858) اما متقابلا سودگرا اظهار می کند که منع کلی دروغ گویی منجر به منع دروغ های واقعا مفید نیز می شود.
اشکال دومی که به سودگرایان وارد است این که آنها به جای توجه به عمل بر موارد خاصی تکیه می کنند که این تکیه موجب غفلت از زیانهای فزاینده گردیده است و بالقوه موجب ازدیاد اعمال فریب کارانه می شود گرچه گاهی تجویز دارو براساس اصل سودمندی قابل توجیه است، اما با عمومیت یافتن آن، شرافت حرفه پزشکی از بین می رود. سودگرا برای مواجهه با این شکل نیز، به برخی از اشکال سودگرایی قانون مند تمسک می جوید اصل سودمندی ممکن است به جای موارد خاص، در عمل قابل اطلاق باشد.
سیسلاباک - که این مقاله عمدتا مرهون آثار وی می باشد یکی از مهم ترین نویسندگان معاصر درباره فریب چنین می گوید: همان گونه که دروغ گفتن در مورد در خطر بودن جای یک انسان نشان دهنده غیر قابل انعطاف بودن بیش از حد تحلیل کانت است، دروغ سفید نیز شاهد ناکافی بودن ارزیابی سطحی سودگرایان است. این انتقاد اساس سودگرایی را مورد حمله قرار نداده، زیرا اهمیت بررسی نتایج را رد نمی کند بلکه بیان گر این امر است که سودگرایان اغلب در برداشت عجولانه خود نسبت به بی ضرر بودن دروغ های سفید، همه عوامل لازم را مورد توجه قرار نمی دهند. آنها اغلب به موارد عملی فریب و روش های تکثیر و تقویت آن توسط موارد دیگر عنایتی ندارند و بیش تر به موردی خاص و از دیدگاه فرد دروغ گو توجه دارند.(859)
باک به بررسی ضررهای پنهان تجویز دارو و نوشتن توصیه نامه های مطنطن می پردازد. وی نتیجه گیری می کند که اکثر دروغ های به ظاهر سفید، دست کم غیر ضروری و اغلب آنها قطعا و یا به احتمال زیاد مضر می باشد. باک می پذیرد که اگر بخواهیم احساسات کسی را بدون دلیل جریحه دار نکنیم از تعارف و عذرخواهی های بالطبع فریبنده گریزی نیست. و افراد گرفتار تجویز دارو و تمجیدهای مطنطن، گزینه بهتری ندارند، اما وی بر اندک بودن این موارد اصرار می ورزد: بی شک اکثر ما، بیش از هر نوع فریب دیگر، با دروغ های سفید سر و کار داریم. هرچه توجه بیش تری به انواع دروغ های سفید مبذول داشته و در حذف آنها از کلام خود موفق شویم، به همان نسبت نیاز به توسل بدان ها تقلیل خواهد یافت. اگر بتوانیم به دیگران بفهمانیم که به دروغ های سفید آنها احتیاج نداریم، از مسائل بغرنج و بی مورد بی شماری اجتناب خواهد شد.(860)
قابلیت توجیه اخلاقی دروغ در حال اضطرار، نشانه شکست مطلق گرایی کانت است و نیاز به محدود ساختن دروغ های سفید، عدم کارایی سودگرایی را نشان می دهد. نوع دیگر دروغ که از تعهداتی ویژه ناشی می شود، به خصوص به بعضی از طرف دارن کانت که ضد مطلق گرایی هستند مربوط می گردد. پزشکان، کشیش ها، روزنامه نگاران و روان شناسان همه روابط ویژه ای دارند که ناگزیرند مطالب مراجعان خود را افشا نکنند. غالبا به نظر می رسد که برای حفظ راز در روابط شغلی، باید دروغ گفت. سودگرای سطحی نگر به تعهدات خاص توجه ندارند و معیار وی در حفظ و یا افشای راز، فقط اصل سودمندی است.
از سوی دیگر براساس نظر طرف داران کانت وظیفه مهم ترین نقش را دارد؛ به ویژه وظایف شغلی که بسیار مهم است وقتی ناچاریم برای حفظ راز مراجعه کننده دروغ بگوییم بین وظایف تزاحم پیش می آید. روش روشنی برای تقدم و تاخر راست گویی و رازداری وجود ندارد. ممکن است افشای راز مانند دروغ گویی مهم و یا کم اهمیت باشد. در هر دو مورد نقص در انجام وظیفه به نهادهای جامعه آسیب می رساند. هیچ تئوری اخلاقی نمی تواند راه حل ساده ای برای این تزاحم ارائه نماید. گفت وگو درباره تئوری های اخلاقی فقط تا آنجا مفید است که حساسیت فرد را نسبت به معنای اخلاق عملی افزایش دهد.
دروغ های مقامات دولتی، از مهم ترین انواع فریب ها هستند که با آن مواجه ایم، این دروغ ها چنین توجیح می شوند که برای رفاه و نفع عموم ضروری اند؛ بنابراین اصل سودمندی به سادگی قابل توجیه است؛ حتی از نظر افلاطون - که برای حقیقت ارزش والایی قایل بود - دروغی که برای کشور گفته می شود شریف است: اگر کسی بتواند دروغ بگوید، این حکام شهر هستند که می توانند بنا به مصلحت و برای تامین منافع کشور به شهروندان و دشمنان دروغ بگویند.(861)
به دلیل انگیزه نوع دوستی نهفته در این گونه دروغ، افلاطون آن را شریف (gennaion) نامیده است که هم چنین منعکس کننده باور برتری حکام نسبت به رعایا می باشد از نظر آنها بسیاری از اوقات فریب خوردگانشان قضاوت مناسب و عکس العمل درستی در قبال حقایق نشان نمی دهند.
دروغ شریف، غالبا با خود فریبی همراه است؛ به عنوان مثال وقتی حاکم برای حفظ قدرت خویش دروغ می گوید، با این توجیه که حذف وی از مقام قدرت برای کشور مضر است - در اثر اغوای قدرت - در واقع خود را فریب داده است. گاهی چنین استدلال می شود که برای اداره امور سیاسی دروغ گفتن ضروری است و هیچ دولتی، به طور کامل از آن اجتناب نمی کند؛ حتی در صورت پذیرفتن این مطلب اختلاف بسیاری بین جوامع گوناگون در نوع و کثرت فریب و نیز در بین افراد یک دولت واحد و بین دولت هایی که متعاقبا در یک کشور بر سر کار می آیند وجود دارد.
فراگیر بودن فریب در سیاست نیاز به یافتن ابزاری برای بالا بردن استاندارد صداقت را تقلیل نمی دهد. گفته می شود که استانداردهای اخلاقی، کارایی دولت را ضعیف می کند. بنابه دلایلی، عدم انتقاد مبنی بر روابط صادقانه بین دولت و ملت، به طور عمیق تری دولت را ضعیف خواهد کرد. به دنبال افشای فریب های اعمال شده توسط نیکسون، رئیس جمهوری آمریکا طبق نظرسنجی ها، 69 درصد مردم آمریکا معتقد بودند که رهبران سیاسی مداوما به آنها دروغ گفته اند. عمدتا بی علاقگی گسترده مردم آمریکا نسبت به مسائل سیاسی معلول عدم اعتماد آنها به مقامات دولتی است.
باک اظهار می دارد که حتی در موارد موجهی که دولت به منظور جلوگیری از احتکار و بورس بازی به طور آشکارا دروغ می گوید، بررسی دقیق عواقب سیاست توام با دروغ به یک ارزیابی مجدد خواهد انجامید. همین که موارد موجه شناسایی شد، موارد دیگر با موارد مجاز یکی دانسته شده و نیز انواع مواردی هم که در آن دروغ مجاز شمرده می شود. مانند قارچ زیاد می شود.
وقتی دروغی گفته شد، برای پوشاندن آن فرد مجبور است باز هم دروغ بگوید و همین طور دروغ دوم، دروغ سوم را می طلبد و ممکن است تعداد آنها از کنترل خارج شود. هرچه دولت بیش تر فریب بدهد؛ چه مستقیم و از طریق دادگاه ها و مطبوعات و چه غیر مستقیم و به وسیله حرف ها و تناقض بین اظهارات دولت و حوادث جاری، فریب ها بیش تر آشکار می شوند. هرچه فریب ها بیش تر آشکار شود، اعتماد به دولت کم تر می شود.
بحث های باک علیه دروغ های شریف، براساس نتیجه گرایی(862) است. وی اظهار می دارد که این گونه دروغ ها باید حتی المقدور محدود شود. دلایل توجیه آن به سبب نتایج مضر و اغلب درک نشده اش ناموفق بوده است. وی هم چنین استدلال هایی برای دروغ دارد که براساس نظریات طرف داران کانت می باشد، مثلا، می گوید: دروغ گفتن به مردم برخلاف حقوق آنهاست. زیرا در حکومت بر مردم رضایت آنها شرط است، هم چنین با این تصور که آنها نمی توانند براساس اطلاعات صحیح قضاوت درستی داشته باشند، حیثیت آنها لکه دار می شود و دروغ های دولت چون حالت اجباری دارد، آزادی مردم را محدود می کند.
باک در صفحات پایانی بررسی خود اظهار می دارد که چون از گذشته ساختار دروغ و توجیهات ممکن مورد توجه قرار گرفته، مطالعه نظریات سنتی در این باره ضروری است.
ما باید از نظریات سنتی استفاده کنیم؛ به عنوان مثال باید ببینیم چرا عملا این گونه تلقی شده که دروغ با برنامه قبلی بدتر از دروغ بدون طرح قبلی است، هم چنین تحریک دیگران به دروغ گویی (به وسیله تعلیم فریب کاری در خانواده، محیط کار یا مدرسه) از خود دروغ گفتن بدتر است. دروغ گفتن به کسانی که حق دارند اطلاعات صحیح داشته باشند در مقایسه با دیگران یا دروغ گفتن به کسانی که در امور مهم به ما اعتماد کرده اند، از دروغ گفتن به دشمن بدتر است. اکنون منابع جدیدی در اختیار ماست؛ اطلاعات و روش هایی که به وسیله آنها می توانیم نظر دقیق و سنجیده تری درباره مفید و مضر بودن نتایج دروغ ارائه نماییم. امروزه منابع بیش تری پیرامون چگونگی مکانیسم سودگیری و دلیل تراشی در دسترس ماست. بالاخره آن که، ما برخلاف اندیشمندان، که تنها به مسائل پیش پا افتاده دسترسی داشتند در استناد به اعمال فریب کارانه شواهد بسیاری در اختیار داریم.(863)
با وجود آن که باک اهمیت نظرات سنتی را می پذیرد به زمینه تئوریکی مسئله، که نظریات سنتی یونانی، یهودی، مسیحی و اسلامی براساس آن به بررسی پرداخته اند، عنایت اندکی مبذول داشته است. همان گونه که در آغاز این مقاله در بحث از آثار سنتی - اسلامی پیرامون دروغ اشاره گردید، از نظر مسلمانان دروغ گناهی است که با فضیلت صدق ناسازگار است. با در نظر گرفتن این نکته می توانیم به سوالات باک راحت تر پاسخ دهیم؛ به عنوان مثال وی سوال می کند که چرا دروغ با برنامه قبلی از دروغ بالبداهه بدتر است؟ از دیدگاه سنتی کسی که با برنامه قبلی دروغ می گوید از حیث صفات اخلاقی ضعیف تر می باشد تعلیم دروغ گویی از خود آن بدتر است، زیرا با تعلیم دروغ به صفات متعلم شکل می دهیم. دروغ گفتن به هم وطن، از دروغ گفتن به دشمن بدتر است، زیرا فضیلت در متن ارتباطات، آداب و رسوم و نهادهای یک جامعه وجود دارد. این ارتباطات در میان یک امت بسیار قوی و در میان دشمنان آنها - که ارزش های متضاد دارند - بسیار ضعیف است.
در دیدگاه ارسطویی، اخلاق بر پایه آداب و رسوم و نهادهای یک جامعه استوار است. رسوم و نهادها، خود بر حسب تکامل و سعادت فرد و جامعه ارزیابی می شوند بسیاری از استدلال های باک علیه دروغ گویی، متناسب با اخلاق ارسطویی است، زیرا وی نیز مانند ارسطو به رسوم اجتماعی و چگونگی تضعیف آن به وسیله دروغ تکیه می کند؛ به عنوان نمونه استدلال وی علیه دروغ های پدرانه بر این مسئله مبتنی است که دروغ روابط والدین و فرزند را با ترویج بی اعتمادی و بدگمانی و سایر اشکال نادرستی تضعیف می کند؛ بنابراین برای شکوفایی نهاد خانواده، باید به پرورش فضیلت صدق پرداخت. این استدلال، دروغ پدرانه را مطلقا ممنوع نمی کند؛ گرچه در منع آن از نتیجه گرایی سطحی نگر سخت گیرتر است، چون به جای اعمال و قواعد خاص، به عادات، رسوم و نهادها در بافت اجتماع نظر دارد.
از دیدگاه مذهبی صدق و کذب شدیدا به فضیلت و رذیلت مخصوص مذهبی مربوطاند.
اولین بار ابلیس به آدم (علیه السلام) دروغ گفت خداوند حقیقت را خلق و آن را به پیامبرانش (ع) وحی نمود. انسان های شرور صدق را تحریف و رسولان الهی را انکار می کنند؛ بنابراین انکار حقیقت، دروغ گویی و طرد رسولان الهی ارتباط نزدیکی با هم دارند.
دروغ گویی انعکاس عدم خضوع در برابر اوامر الهی است. دروغ گو چنین تصور می کند که تحریف وی از حقیقتی که خدا آفریده بهتر است؛ حتی گفتن دروغ شریف مستلزم آن است که به خطا تصور کند که می تواند گفته اش را پیش بینی نماید و این خود نوعی کبر است.
کسی که واقعا تقوای الهی داشته باشد، حتی در گفتن دروغ های سفید احتیاط می کند زیرا دروغ علامت بی حرمتی نسبت به حقیقت است. فرد با ایمان به ندرت و فقط در صورت اضطرار مانند دفاع از عقیده یا اصلاح ذات البین دروغ می گوید: مومن در پی خلوص است و فریب، نوعی آلودگی است و کسی که نسبت به دیگران صادقانه عمل نکند در صداقت با خود دچار مشکل خواهد شد.
وقتی انسان به دروغ گویی عادت کند، خودفریبی بر او غالب می شود. خود فریبی فی نفسه مورد توجه فلاسفه و موضوع بسیاری از کتاب های مهم بوده است.(864) مطالعات فلسفی خودفریبی بر فعالیت هایی تکیه دارد که از حقایق و موضوعات مهم روگردان بوده و نتایج آن بیان گر نادیده گرفتن و یا فقدان آگاهی کامل است که می تواند توصیف کننده نوعی از دروغ گویی (دروغ گفتن به خود) باشد.
سوال هایی نیز پیرامون لوازمات اخلاقی و روانی خودفریبی مطرح می شود. خودفریبی با از خود بیگانگی، در نوشته مارکس و هگل، با اعتماد به نفس، در مکتب اگزیستانسیالیسم و با مسئولیت و احساس رضایت از خود، در دیگر مکاتب ارتباط دارد. خود فریبی با نفاق نیز ارتباط تنگاتنگ دارد؛ موضوعی که حضرت علی (علیه السلام) درباره آن فرموده است: بدترین گناه آن است که گناه کار آن را درست بداند.(865)