فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

مرتضی مطهری(827)

اما راستی یک حکم مطلق نیست، بلکه تابع فلسفه خودش است و گاهی راستی فلسفه خودش را از دست می دهد. به آقای کانت این ایراد را گرفته اند که تو که این قدر تابع حکم مطلق هستی و مثلا می گویی راستی فرمان مطلق وجدان است و مصلحت سرش نمی شود، فرض کنیم یک دیوانه ظالمی کاردی به دست گرفته و سراغ بیچاره ای را می گیرد که شکمش را سفره کند و از تو می پرسد آیا اطلاع داری او کجاست؟ در این جا تو باید جوابی بدهی؛ اگر بخواهی سکوت بکنی، شکم خودت را سفره می کند. چه جواب می دهی؟ آیا می گویی اطلاع دارم یا می گویی اطلاع ندارم؟ اگر بگویی اطلاع ندارم، که دروغ گفته ای؛ در حالی که وجدان گفته باید راست بگویی؛ و اگر بگویی اطلاع دارم، از تو می پرسد کجاست؟ آیا نشان می دهی کجاست یا نه؟ اگر نشان بدهی، می رود و به ناحق شکم او را سفره می کند. آیا واقعا وجدان انسان این قدر مطلق است و می گوید تو باید راست بگویی مطلقا، و به نتیجه کار نداشته باشی؟
دروغ مصلحت آمیز
مسئله دروغ مصلحت آمیز است که سعدی ما هم آورده و در فقه ما آمده است، آیا دروغ مصلحت آمیز، به از راست فتنه انگیز است یا نه؟ سعدی می گوید دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز است و آن داستانی هم که ذکر کرده، نشان می دهد که درک سعدی از این مسئله درک خوبی بوده است. می گوید: شخصی را آورده بودند پیش پادشاهی. پادشاه فرمان داد که بروند گردنش را بزنند. او وقتی مایوس شد از این که زنده بماند، شروع کرد به فحش دادن، ولی پادشاه نمی شنید؛ پرسید چه می گوید؟ وزیر گفت: می گوید: الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس(828) یک کسی که آن جا دنبال این بود که نقطه ضعفی در این وزیر پیدا کند و او را معلق نماید و خودش جای او وزیر بشود، گفت: در حضرت پادشاهان نشاید امثال ما را دروغ گفتن. او دارد به پادشاه فحش می دهد، تو می گویی دارد آیه قرآن می خواند؟ شاه گفت: دروغ او از راست تو بهتر است. (البته این ها داستان است که او ساخته برای این که حقیقتی را گفته باشد) دروغ مصلحت آمیز، به از راست فتنه انگیز است؛ یعنی او با یک دروغ جانی را نجات داد و تو با یک راست، جانی را بیش تر به خطر می اندازی.
اساسا آیا این درست است که دروغ مصلحت آمیز، به از راست فتنه انگیز است در این جا باید مطلبی را برایتان عرض بکنم و آن این است که فرق است میان دروغ مصلحت آمیز و دروغ منفعت خیز. خیلی افراد دروغ منفعت خیز را با دروغ مصلحت آمیز اشتباه می کنند یا می خواهند اشتباه کنند. دروغ مصلحت آمیز، یعنی دروغی که فلسفه خودش را از دست داده و فلسفه راستی را پیدا کرده است؛ یعنی دروغی که با آن، انسان حقیقتی را نجات می دهد، ولی دروغ منفعت خیز، یعنی انسان دروغ می گوید که خودش سودی برده باشد. مسئله مصلحت با مسئله منفعت نباید اشتباه بشود مصلحت، مدار حقیقت است. مصلحت و حقیقت دو برادر هستند که از یکدیگر جدا نمی شوند. مصلحت، یعنی رعایت حقیقت را کردن؛ نه رعایت سود خود را کردن، که این منفعت است. افرادی دروغ می گویند؛ دروغی به منفعت خودشان. می گویید چرا دروغ گفتی؟ می گوید دروغ مصلحتی گفتم. این مصلحت نیست، دروغی است مثل همه دروغ های دیگر؛ پس این مطلب اشتباه نشود: دروغ مصلحت آمیز غیر از دروغ منفعت خیز است.
مسئله دیگر این است که همین طور که کانت این سخنش را جوری گفته است که لازمه اش این است که راست را همیشه باید گفت بدون توجه به نتیجه اش، و دروغ را هرگز نباید گفت بدون توجه به نتیجه اش (چون به قول او فرمان وجدان، مطلق است و آن فرمان عقل است که مشروط است؛ فرمان وجدان، اگر و مگر و مصلحت و از این حرفها سرش نمی شود) همین طور عده ای و بیش تر زردشتی ها، این را بر سعدی عیب گرفته اند که سعدی بدآموزی کرده است. در مقاله ای که یکی از فضلای خودمان نوشته بود در هندوستان بعد از آن که انگلستان آنجا را احتلال کرد و مدارس آنجا زیر نظر آن ها اداره می شد، گفته بودند سعدی را درس ندهید، برای این که او بدآموزی کرده، گفته است دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز است و این، بچه ها را از حالا در راست گویی سست می کند. ببینید چه مردم خوبی هستند! این قدر دلشان به حال مردم هند سوخته است که نمی خواهند بچه هایشان آن گونه تربیت بشوند، بلکه می خواهند راست گو باشند و حتی دروغ مصلحت آمیز هم نگویند، ولی رندان زود فهمیدند که اینها جلوی تدریس سعدی را در مدرسه ها گرفتند؛ نه برای این است، بلکه برای آن است که سعدی در دیباچه گلستان می گوید:
ای کریمی که از خزانه غیب - گبر و ترسا(829) وظیفه خور داری
وستان را کجا کنی محروم - تو که با دشمنان نظر داری

علی قدوسی: مقایسه دو مکتب اخلاقی در مورد دروغ(830)

هیچ کس طعم ایمان را نمی چشد، مگر این که دروغ را اعم از شوخی و جدی ترک کند.
علی علیه السلام
آثاری که تعلیمات انبیا و مکتب های تربیتی آنها در بالا بردن سطح افکار عمومی باقی گذاشته است، جای هیچ گونه شک و تردید نیست. درست است که یک سلسله از فضایل اخلاقی، مذهبی و یا (رذیلتی مانند راستی و دروغ، حتی اگر) از هیچ مربی اخلاقی سخنی درباره بدی دروغ و خوبی راست گویی و نظایر آن نشنیده باشد به طبع خود به بدی و زشتی آن خوبی این اعتراف خواهد کرد، ولی با این همه نمی توان سیستم تربیتی مکتب انبیا و اثر عمیق و ریشه داری را که آنها در ایجاد فضایل اخلاقی در جامعه (گذاشته اند،) اصیل ترین و معروف ترین مکتب اخلاقی (نشمرد.)
به فرض این که ما نظر طرف داران سیستم تربیتی مکتب انبیا را هم نپذیریم و نگوییم اگر مربیان اخلاقی، مذهبی در اجتماع بشر پیدا نمی شدند و فضایل اخلاقی را ترویج و صفات ذمیمه را تقبیح نمی کردند، شاید برای همیشه همه دوران های زندگی جوامع بشری گرفتار هرج و مرج اخلاقی و بی بند و باری و انحراف بودند، ولی این حقیقت را هم نادیده نمی توان گرفت که مکتب پیامبران آسمانی از آن جهت که قدیمی ترین و اصیل ترین مکتب تربیتی اخلاقی است، توانسته است قافله بشریت را خیلی زودتر از آن که این راه باریک و پراضطراب را با تجربه های تلخ و پیمودن دوران های آلوده به جرایم اخلاقی طی کند، با بیان ساده و دلنشین خود برای رسیدن به یک مدینه فاضله و یک اجتماع تعدیل شده آماده سازد.
و اگر این فضیلت و خدمت در عالم موجب احترام و ارزش باشد، شک نیست که کسانی که زودتر از دیگران به فکر حل مشکلات زندگی انسانی از راه رساندن بشر به عالی ترین مدارج اخلاقی و مظاهر حق و کمال افتاده اند، بیش از دیگران ارزش و حق احترام دارند و مکتب تربیتشان بر دیگران مقدم است.
یک امتیاز اساسی دیگر: به علاوه، مزیت مکتب تربیتی انبیا بر سایر مکتب ها، منحصر به این جهت نیست که انبیا قبل از دیگران به فکر تربیت افراد انسانی افتاده و در این زمینه حق تقدم دارند، بلکه فصل ممتازی که با روشن ترین جهت امتیاز حساب مکتب تربیتی انبیا را از سایر مکاتب جدا و ممتاز می کند، توجه عمیقانه ای است که انبیا در موضوع تربیت - علاوه بر اجتماع - به فرد دارند، ولی نظر عمده مربیان اخلاقی غیر مذهبی تنها اجتماع است.
مربیان اجتماعی اگر از بدی دروغ و ظلم و ستم و خوبی احترام به حقوق دیگران صحبت می کنند، فقط و فقط به خاطر منافع اجتماعی است؛ یعنی آنها برای اجتماع ارزش و واقعیت خاصی قائلند و فرد را وسیله ای برای اجتماع و به خاطر مصالح اجتماع تربیت می کنند.
در مقابل این مکتب - همان طور که گفته شد - هدف اصلی مکتب های مذهبی، تربیت فرد است و طبعا اجتماعی که از افراد صالح تشکیل شود، اجتماعی صالح خواهد بود و در نتیجه باید گفت مربیان اخلاقی اجتماعی افراد را فدای اجتماع می کنند، ولی مربیان اخلاق مذهبی، در درجه اول فرد را به فضایل اخلاقی مجهز می کنند؛ در نتیجه اجتماع سالم و صلاحی بوجود می آورند؛ یعنی هم فرد را اصلاح می کنند و هم اجتماع را. و به خاطر همین اختلاف نظری که در اصل لزوم تربیت میان این دو مکتب اخلاقی موجود است، مربیان اخلاقی اجتماعی نمی توانند بعضی از فضایل اخلاقی را آن طور که شایسته است و با آن دقتی که مربیان اخلاقی مذهبی مورد بحث و کنجکاوی قرار می دهند، تحت کنترل شدید درآورده و به اعلا درجه امکان ارتقا دهند؛ در حالی که مکتب های اخلاقی مذهبی در بررسی صفات اخلاقی مورد قبول مکتب خود به اندازه ای دقیق و موشکافند که به هیچ وجه نمی خواهند برای کلیات اخلاقی - جز در موارد بسیار نادر و لازم - تخصیصی قائل شوند.
در این مقاله اگر بخواهیم تمام یا اغلب مسائل اخلاقی را از نظر هر دو مکتب مقایسه کنیم، کلامی طولانی و خسته کننده خواهد شد، لذا برای نمونه به یکی از مسائل اخلاقی اکتفا نموده بحث را در همان جا خاتمه می دهیم.
فضیلت در خدمت اجتماع: خوبی راست گویی در قبال بدی و زشتی دروغ گویی، یکی از مصادق واضح فضایل اخلاقی از نظر هر دو مکتب است، ولی مربی اخلاقی اجتماعی از آنجا که دروغ را از نظر مفاسد اجتماعی عیب می شمارد، قهرا تا آن حد برای راست گویی ارزش قائل شده و از دروغ گویی مذمت می کند که کاری از کارهای اجتماع را فلج سازد. اگر مامور رسیدگی به یکی از ماشین های کارخانه بدون رسیدگی بگوید ماشین سالم است؛ اگر متصدی بهداری بدون معاینه گواهی صحت مزاج به یکی از کارمندان بدهد؛ اگر مهندس ساختمانی به استحکام بنایی که با خشت بالا رفته و سست پایه است رای بدهد؛ و در تمام این موارد و نظایر آن، دروغ از نظر مربی اخلاقی اجتماعی ناپسند و شخص دروغ گو مردود و مذموم است، ولی اگر همین شخص دروغ گو شغل سابق را رها کرده و در میدان سیاست قدم بگذارد و در یکی از نطق های سیاسی دروغ هایی بگوید که در مشی سیاسی وقت اثر جالبی داشته باشد نه تنها از دروغ گویی او مذمت می شود (نمی شود)، بلکه هر اندازه در این نطق بیش تر بلوف زده باشد، مورد تمجید و تحسین بیش تری خواهد بود و یا اگر در اعلان های تجارتی هزارها توصیف بی اصل از یک جنس تجارتی بکند، ابدا از نظر مربی اخلاقی اجتماعی مذموم نیست.
فراموش نمی کنم جمله ای را که در یکی از اعلان های تبلیغاتی بود: شیرین تر از شیرین زیباتر از زیبا! این شخص با این آب و تاب می خواست یکی از انواع اغذیه کودک را تعریف کند. ملاحظه می فرمایید چگونه عنوان تبلیغ، ماهیت مطلب را عوض کرده. شاید شما خواننده عزیز هم تا به حال این گوینده را جزء دروغ گویان عالم حساب نکرده اید و یا اگر در یکی از مجالس انس دوستانه به عنوان شوخی، هزارها دروغ گفته شود و مفسده ای برای اجتماع ایجاد نکند، مکتب اخلاقی اجتماعی گوینده این دروغ را گناه کار نمی داند و خلاصه آن که ارزش فضیلت در این مکتب به خاطر منافع اجتماعی است، نه به خاطر فرد و فضیلت.
با این حساب توقع تربیت یک فرد در این مکتب اصولا توقعی بی جا و بی مورد است، زیرا برای کسب ملکات فاضله و متخلق شدن به اخلاق حسنه، تنها شناختن خوب از بد و تمییز نیکو از نکوهیده کفایت نمی کند، بلکه احتیاج به تمرین و تکرار و بالاخره عادت و کردار و گذشت زمان دارد و اگر بنا باشد موقعیت های مختلف و مشاغل متنوع در حسن و قبح صفات - چنان که لازمه مکتب های اخلاقی اجتماعی است - دخالت داشته باشد، این مکتب هرگز قادر نخواهد بود فرد شاخص را تربیت کند که دارای عادات فاضله و ملکاتی باشد که به صورت خلق و صفت در شخص هویدا و برای همیشه حافظ و جلوگیر او از انحرافات اخلاقی گردد.
فضیلت به خاطر فضیلت: اینک باید دید که مکتب های تربیتی مذهبی با چه دقت و توجه عمیقانه در این راه قدم برداشته برای نیل به هدف نهایی خود - که تزکیه و تربیت فرد است - با تمام قوا می کوشد تا یک صفت حسنه به صورت واقعی و ریشه دار در فرد ایجاد شود.
کافی است که در خصوص همین صفت مورد بحث، روایتی را که اصبغ بن نباته از علی - علیه السلام - نقل می کند، مورد بررسی قرار دهیم.
علی (علیه السلام) به اصبغ بن نباته می فرماید: لا یجد عبد طعم الایمان حتی یترک الکذب هزله وجده؛ هیچ کس طعم ایمان را نمی چشد، مگر آن که از دروغ گویی اعم از شوخی و جدی پرهیز کند. اگر چه بزرگان دین و مربیان مکتب اخلاقی اسلام در روایات زیادی با بیان های مختلف دروغ گویی را تحریم و مفاسد و مضار آن را بیان کرده اند، ولی از آنجا که هدف اصلی این مکتب در درجه اول تربیت شخص و توجه به عمق ذات اوست. ملاحظه می فرمایید که علی (علیه السلام) با چه دقتی می خواهد توجه اصبغ را - که یکی از شاگردان مکتب اوست - به اهمیت و ارزش فضایل اخلاقی به خاطر ایجاد شخصیت فردی جلب کند.
راستی هر وقت که من به این روایت برمی خورم نشاط عجیبی در خودم احساس می کنم. مکتب تربیتی اسلام در تربیت فرد چه دست توانایی دارد!و چه امتیازات روشنی! هم چنان که اگر کسی غذایی را خورد و طعم آن را درک نکرد قطعا از نظر جسم مریض است. هم چنین علی (علیه السلام) می فرماید اگر کسی هم مدعی ایمان به خدا باشد، ولی از دروغ چه به عنوان شوخی و استهزا و چه از روی جد پرهیز نکند، درست مانند همان شخص باید گفت ایمان او ناقص است.
ضعف نفس و دروغ گویی: بیایید این روایت را کمی بیش تر بررسی و تجزیه کنیم تا به شاه کارهای تربیتی اسلام بیش تر آشنا شویم.
شکی نیست که آشکارترین اثر ایمان به خدا، اتکا به خود و قدرت نفس است و دروغ گویی، از صفات رذیله ای است که یکی از علل اصلی آن، ضعف نفس و بی شخصیتی است. زیاد دیده شده است افرادی که خیلی هم در مقابل احکام اسلام و دستورهای تربیتی اخلاقی بی بند و بار نیستند. با این حال در مقابل سوال های بی جان دیگران در برابر تقاضاهایی که قادر به انجام آن نیستند، و یا نمی خواهند به آن تقاضا پاسخ مثبت بدهند، به دروغ متوسل می شوند.
اگر شخصی برخلاف آداب معاشرت از موضوع محرمانه ای سوال می کند برای این که جواب دهنده این قدرت نفس را در خود نمی بیند که بگوید متاسفانه از جواب صریح به شما معذوریم، دست به دامن دروغ می زند اگر شخص مزاحمی در موقع یکی از کارهای لازم درب خانه را می کوبد برای این که قادر نیست با کمال ادب و انسانیت و با نهایت قدرت جلوی در رفته و بگوید الان از پذیرفتن شما معذوریم، به دروغ گویی دست زده زن یا بچه و یانوکرش را مجبور می کند که بروند و بگویند آقا در منزل نیست غافل از این که برای فرار از ترک آداب معاشرت خیالی به ترک ادبی که از لوازم ایمان است اقدام کرده.
این ها و نظایر آن، کارهای معمولی و روزانه ای است که عده ای از مسلمانان مومن به خاطر آن که طعم ایمان را نچشیده و قدرت نفس در آن لعابه وجود نیامده مرتکب می شوند.

محمد رضا مهدوی کنی(831): مواردی که دروغ گفتن جایز است

چنان که گفته شد، دروغ بالطبع از کارهای زشت و ناپسند و عادت به آن از رذایل اخلاق و گناهان کبیره است و تا ضرورت و مصلحت مهمی در میان نباشد(832) گفتن دروغ جایز نیست.
اینک مواردی که به خاطر ضرورت یا مصلحت گفتن دروغ تجویز شده است.
1- مقام ضرورت و ناچاری: در این مورد هیچ گونه تردیدی نیست و ادله اربعه (کتاب و سنت و عقل و اجماع) نیز بر آن دلالت دارد. عقل انسان حکم می کند که در مقام ضرورت، اقل الضررین (آن کاری که ضررش کم تر است) را باید اختیار کرد. قرآن مجید تقیه را در مقام اکراه و اضطرار جایز دانسته و بدیهی است که تقیه از مصادیق دروغ و خلاف واقع است و انسان در مقام اضطرار می تواند عقیده خود را پنهان کند و برخلاف عقیده و ایمانش گواهی دهد؛ چنان که قرآن می گوید ...الا من أکره و قلبه مطمئن بالایمان...(833) ...جز آنها که تحت فشار واقع شده اند، در حالی که قلبشان مطمئن به ایمان است و هیچ گونه نگرانی و تزلزل در ایمان خود ندارند.
و از رسول خدا، صلی الله علیه و آله و سلم، نقل شده است: ما من شی الا و قد أحله الله لمن اضطر الیه؛(834) هیچ کاری نیست، جز آن که خداوند آن را برای کسی که ناچار شده باشد حلال کرده است.
و همین مضمون نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده است: اذا حلف الرجل تقیه لم یضره اذا هو أکره و اضطر الیه و قال: لیس شی ء مما حرم الله الا و قد أحله لمن اضطر الیه؛(835) اگر انسان از روی تقیه سوگند دروغ یاد کند، ضرری ندارد؛ در صورتی که ناچار شده باشد. آنگاه فرمود: هر حرامی در مقام اضطرار حلال می شود.
در باب دفع ضرر احادیثی به حد استفاضه یا تواتر وارد شده که انسان به خاطر جلوگیری از ضرر (مالی، جانی و عرضی) می تواند سوگند دروغ یاد کند، البته مقصود از ضرر مالی، آن گونه ضرری است که تحمل آن دشوار و حداقل مهم باشد و اما ضررهای ناچیز و کم اهمیت، موجب جواز دروغ نمی شود.
خلاصه کلام آن که فقها و علمای اخلاق در حلیت و جواز دروغ در مقام ضرورت اختلافی ندارند؛ تنها مطلب مورد اختلاف و گفت و گو آن است که آیا دروغ در این گونه موارد مطلقا و بی قید و شرط جایز است یا در صورتی جایز است که توریه امکان نداشته باشد؟ قول مشهور آن است که جواز دروغ مشروط بر عدم امکان توریه است؛ پس اگر توریه امکان داشته باشد، دروغ گفتن جایز نیست، زیرا با این فرض ضرورتی برای گفتن دروغ وجود ندارد و در حقیقت مجوزی برای این عمل موجود نیست.
مرحوم شیخ انصاری - رضوان الله علیه - می فرماید:(836) هر چند نظر مشهور از لحاظ عقلی قابل قبول است، لکن با توجه به این که در تمام اخبار اضطرار هیچ گونه اشاره ای به این شرط نشده دلیلی بر لزوم رعایت آن دیده نمی شود، زیرا با توجه به امکان توریه در بسیاری از موارد اضطرار، اگر چنین شرطی لازم می بود، لااقل در یک مورد به آن اشاره می شد؛ بنابر این ممکن است که شارع مقدس به خاطر تسهیل امر بر بندگان، میدان را برای مردم باز گذارده و در این گونه امور رعایت توریه را الزامی نکرده باشد، سپس مرحوم شیخ به مقتضای احتیاط و مراعات اصول کلی می فرماید: احتیاط آن است که با بهره گیری از توریه حتی الامکان از دروغ گفتن خودداری شود که این مقتضی عمومات و اطلاق اخبار است و تا دلیلی معتبر بر خلاف آن نباشد، عموم و اطلاق مقدم است.(837)
2. اصلاح میان مردم:(838) یکی دیگر از موارد استثنا اصلاح میان مردم است؛ یعنی در صورتی که انسان برای ایجاد الفت و محبت و رفع کینه و کدورت دروغ بگوید و بدین وسیله میان آنها صلح و صفا و صمیمیت برقرار کند، دروغ حرام نیست؛ مثلا اگر دو نفر یا دو گروه با یکدیگر قهر باشند، پیش یکی از آنها رفته و از قول دیگری بگوید که فلانی تعریف و تمجید شما را می کرد و از این که با شما قهر کرده، اظهار ناراحتی می نمود و به نظر من او مایل است که با شما آشتی کند، و هم چنین نزد آن دیگری رفته و از قول دوست اولی، مشابه همین مطالب را بگوید. این گونه دروغ ها گذشته از این که حرام نیست، پسندیده نیز هست و رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین - علیهم السلام - آن را تحسین و بر آن تاکید کرده اند اینک توجه شما را به چند حدیث جلب می کنیم.
در وصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است یا علی ان الله أحب الکذب فی الاصلاح و أبغض الصدق فی الفساد...(839) ای علی! خداوند دروغ صلح آمیز را دوست و از راست فتنه انگیز بیزار است...
معاویه بن عمار از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: المصلح لیس بکذاب؛(840) کسی که به خاطر اصلاح دروغ بگوید دروغ گو نیست.
این حدیث اشعار می دارد بر این که اصرار شخص مصلح بر دروغ، موجب نمی شود او را کذاب بنامند. و در حدیث دیگر عیسی بن حسان از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود: کل کذب مسئول عنه صاحبه یوما الا کذبا فی ثلاثه... و رجل أصلح بین اثنین یلقی هذا بغیر ما یلقی به هذا یرید بذلک الاصلاح ما بینهما؛(841) هر دروغی روزی صاحبش درباره آن بازخواست خواهد شد؛ مگر در سه مورد... یکی از آن موارد، شخصی است که می خواهد میان دو نفر اصلاح کند، پیش این چیزی و نزد آن چیز دیگر می گوید که میان آن دو الفت ایجاد کند و به قول معروف دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز است.(842)
در این جا مقصود از مصلحت، صلح و آشتی میان مومنان است، نه مصلحت شخصی و اغراض خصوصی و - چنان که قبلا گفته شد - اصلاح میان مردم به اندازه ای مهم است که امام صادق (علیه السلام) برای این کار از مال خود سرمایه گذاری کرده و مقداری پول به یکی از اصحاب خویش می دهد تا هرگاه میان دو نفر از شیعیان خصومت و اختلافی رخ داد، به وسیله آن پول میان آنها آشتی برقرار سازد.(843)
3. خدعه و نیرنگ در جنگ: شک نیست که جنگ یک ضرورت دینی و اجتماعی است که به علل مختلف (عقیدتی، سیاسی و اقتصادی) بر ملت ها و جوامع بشری الزام یا تحمیل می گردد و معمولا برای خروج از این تحمیل و رهایی از این مخمصه و سرعت بخشیدن به شکست دشمن، از وسایلی استفاده می شود که در مواقع عادی جایز نیست. کشتن و اسیر گرفتن انسان ها و غارت اموال و ابزار به منظور تضعیف ماشین جنگی دشمن و تقویت بنیه نیروی خودی و تخریب منازل و مراکز اقتصادی و کشتن افراد غیر نظامی، همه و همه از جمله وسایل دست یابی به پیروزی و در نتیجه شکست دشمن است. بی تردید اگر جنگ با انگیزه دفاع و یا رفع فتنه و فساد باشد، استفاده از این گونه امور شرعا و عقلا مانعی ندارد. در این میان یکی از عوامل مهم، غافل گیری دشمن است که در این راستا عنصر خدعه و نیرنگ می تواند وسیله خوبی باشد، زیرا اگر بتوانیم با خدعه و فریب دشمن را غافل گیر کنیم و با یک حمله ضربتی و برق آسا به او یورش بریم، می توانیم با کم ترین تلفات دشمن را شکست بدهیم. با توجه به این مقدمه می توان حدس زد که دین مقدس اسلام که با دروغ و خدعه و فریب شدیدا مخالف است، چرا آن را در جنگ تجویز می کند.
در وصایای رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است: یا علی! ثلاث یحسن فیهن الکذب: المکیده فی الحرب وعدتک زوجتک والاصلاح بین الناس(844) یا علی سه چیز است که دروغ در آن نیکو است: خدعه و نیرنگ در جنگ، وعده به همسر و اصلاح میان مردم.
و از امام صادق (علیه السلام) آمده است: کل کذب مسئول عنه یوما الا کذبا فی ثلاثه: رجل کائد فی حربه فهو موضوع عنه و...(845) هر دروغی یک روز مورد بازخواست واقع می شود؛ مگر در سه چیز کسی که در جنگ با دشمن خدعه می کند و...
از این احادیث استفاده می شود که دروغ در سه مورد جایز است که یکی از آنها جنگ است.
4. وعده به خانواده و همسر: در دین مقدس اسلام نفقه (هزینه زندگی) زن و فرزند به عهده مرد است (در مورد همسر مطلقا و در مورد فرزندان در صورت نیاز آن ها و تمکن پدر) البته نفقه واجب به تناسب امکانات و در حد اقتصاد و میانه روی است و بیش از آن لزومی ندارد، ولی چون بسیاری از اوقات در اثر زیاده طلبی و چشم و هم چشمی تقاضای خانواده فراتر از امکانات مرد و بیش از حد کفاف است. در چنین وضعی مرد بر سر دو راهی قرار می گیرد یا باید با برخورد منفی و رد صریح در برابر خواسته های آنان موضع گیری کند و یا با برخورد امیدوار کننده و وعده های مصلحتی و غیر جدی تا حدودی آنها را راضی و قانع سازد، حال با توجه به این که پاسخ منفی و تند جز جریحه دار شدن عواطف و تزلزل ارکان خانواده سرانجامی ندارد، ناگزیر اجازه داده شده است که از روش دوم استفاده شود؛ گرچه این کار اولا و بالذات پسندیده نیست و تکرار آن اعتماد متقابل را در اعضای خانواده از میان می برد و احیانا آنها را به تقلید وا می دارد و به دورویی و دروغ گویی ترغیب می کند، ولی چون راهی جز آن در برابر انسان وجود ندارد، از باب اقل الضررین و یا اکل میته تجویز شده است.(846)
ولی باید دانست با توجه به این که سه موضوع جنگ و اصلاح و وعده به همسر در احادیث با هم آورده شده، وحدت سیاق نشان می دهد که وعده دروغ بدون قید و شرط تجویز نشده است، زیرا دروغ در دو مورد دیگر (جنگ و اصلاح) به منظور حفظ مصلحت مهمی است که ترک آن مفسده بزرگی را در پی دارد، چون در جنگ مسئله پیروزی و شکست مطرح است که به آسانی نمی توان از آن گذشت و هم چنین مسئله اصلاح میان مومنان از مسائل با اهمیت اجتماعی و اخلاقی است که در مکتب اسلام به آن اهتمام فراوان ابراز شده است تا جایی که بیش از سه روز ادامه قهر را میان برادران ایمانی جایز ندانسته و آنها را موظف کرده است که حداکثر توان خویش را در اصلاح و ائتلاف به کار برند. با توجه به این سیاق در مورد خانواده و همسر نیز باید در شرایطی نظیر همان شرایط تجویز شده باشد؛ بنابراین با بودن امکانات مالی، در هر موضوع جزئی نمی توان به خانواده دروغ گفت و اگر سرپرست خانواده بخواهد هر روز به بهانه های پوچ و بی اساس به خانواده اش دروغ بگوید، علاوه بر آن که از نظر تربیتی آثار بدی در پی دارد، حس اعتماد و اطمینان را در اعضای خانواده از بین می برد و جایگاه رفیع پدر و سرپرست خانواده را متزلزل ساخته و آن را در معرض سقوط قرار می دهد و در نتیجه اساس خانواده را نابود می کند.