فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

حسین علی راشد(826): دروغ مصلحت آمیز

بسم الله الرحمن الرحیم. چند هفته در پیرامون دروغ و سوگند دروغ و شهادت دروغ صحبت کردیم، مضرات دروغ و اخباری که در مذمت آن هست گفته شد و شنیدید یک نکته باقی ماند که باید گفته شود تا هرگونه خیال از ذهن مردم مرتفع شود. آن نکته راجع به دروغ مصلحت آمیز است. غالبا وقتی راجع به بدی دروغ صحبت می کنیم و احادیث سختی که از پیشوایان دین در این باره رسیده است می خوانیم، در آخر مردم می پرسند: دروغ مصلحت آمیز چطور است؟ این عقده در دل همه هست که دروغ مصلحت آمیز را جایز بلکه واجب می دانند و هر دروغی که می گویند برای مصلحتی می گویند؛ پس نتیجه چنین می دهد که هم چنان به دروغ گفتن خود ادامه دهند و خویشتن را از این جهت گنه کار و سزاوار ملامت و عقوبت ندانند و هرچه ما در این باره بگوییم بی اثر بماند. این است که امشب در این زمینه صحبت می کنم تا این موضوع نیک روشن شود و همه بدانند کجاست که گفتن دروغ در آن جا جایز است و کجاست که جایز نیست.
این مقدمه را باید دانست که هرچه در دین و اخلاق از آن نهی شده دارای ضرر و مفسده ای است که به واسطه جلوگیری از آن ضرر و مفسده، از آن چیز نهی شده است؛ مانند همین دروغ که مورد بحث است. دروغ ضررها و مفاسد اخلاقی و اجتماعی دارد؛ یعنی اگر کسی دروغ بگوید، اخلاقش فاسد خواهد شد. به عبارت دیگر دارای اخلاق و صفاتی بدخواهد شد که خودش از حیث روح و گوهر، جزو بدان باشد، زیرا آدم دروغ گو خیانت می کند؛ مطلبی که حقیقت نداشته باشد در دین یا علم یا تاریخ جعل می کند؛ در اجناس مورد احتیاج مردم از خوراک و پوشاک و دواجات و امثال آنها غش و تدلیس می کند، و کسی که روحا خائن و جعال و مدلس و مزور باشد، از حیث گوهر در منتهای بدی خواهد بود، هم چنین باعث مفاسد اجتماعی خواهد شد، زیرا وقتی دروغ گویی به زنش یا شوهرش یا پدر و مادرش خیانت کرد یا در دین و علم و تاریخ و مطالب بی حقیقت جعل کرد یا در اجناس مورد احتیاج مردم غش و تدلیس کرد، صمیمیت میان افراد خانواده از میان می رود و در نتیجه روابطشان با هم سست می شود؛ در حالی که باید روابط افراد خانواده با هم در منتهای صمیمیت و استحکام و صداقت بوده باشد؛ مردم در مطالب دینی و علمی و تاریخی به جهالت و ضلالت می افتند و حقایق را چنان که باید نمی فهمند و نتیجه ای که باید از دین و علم و تجربیات پیشین بگیرند نمی گیرند؛ از موارد صحیحی که مورد احتیاج آن هاست محروم می شوند مثلا بیماری دوای خوب به دستش نمی آید و کارگر پس از رنج روزانه غذای ماکولی در قهوه خانه نصیبش نمی شود و پرستار شیر خالص برای کودک پیدا نمی کند و هم چنان باقی محرومیت ها که در نتیجه رواج دروغ و خیانت و غش و تدلیس پدید می آید؛ پس چون دروغ باعث انواع مفاسد اخلاقی و اجتماعی می شود، در دین و اخلاق هر دو، از آن به شدت نهی شده است.
گمان می کنم (که اگر) هر یک از شما الان صاحب جامعه بشری باشید و اختیاری گله آدمی زاد در دست شما باشد و بخواهید از لحاظ تربیت و حفظ مصالح فردی و اجتماعی هر دو، مقرراتی وضع کنید، دروغ را به شدت حرام خواهید کرد. فرض کنید شما عیسی باشید یا سقراط و بخواهید برای مردم دل سوزی کنید و آن چه بر خیر آن هاست بگویید، ناچارید از دروغ نهی کنید.
حال که ضرر مفسده دروغ اجمالا دانسته شد، باید دانست که اگر موردی رخ می دهد که در دروغ گفتن مصلحتی باشد که جبران این مفسده ها را بکند، به عبارت دیگر راست گفتن مفسده ای پیش آورد که از مفسده دروغ سخت تر باشد، و در آن مورد استثنائا دروغ بهتر از راست است؛ مثل این که ظالم جنایت کاری بخواهد فرضا خون مسلمانی را بریزد یا ناموسش را ببرد و از شما بخواهد که او را راهنمایی کنید شما از دروغ بگویید نمی دانم؛ در حالی که می دانید، این دروغ در این جور مورد جایز است و گاهی واجب و این است آن چه مردم گمان می کنند که هر دروغی که به منظور هوا و هوس خودشان می گویند مصلحت آمیز است و جایز.
مثلا: زنی میل دارد لباسش را بدهد به فلان خیاط بدوزد، شوهرش موفق نیست و می گوید به خیاط دیگر بده خانم لباسش را به همان خیاط که خودش میل دارد می دهد و از دروغ به شوهرش می گوید به آن که شما گفتید دادم و خودش این را دروغ مصلحت آمیز می داند، برای آن که اگر راست بگوید، کار به مجادله و منازعه می کشد یا پدری دخترش را نهی می کند که سر شب به گردش نرود یا به خانه هم شاگردیش نرود او می رود و از دروغ می گوید منزل فلان خویشاوند بودم و به گمان خودش این دروغی است مصلحت آمیز و از راست فتنه انگیز بهتر است. و از همین گونه دروغ که شبانه روز میان زنان و شوهران و پدران و فرزندان و مدیران و کارمندان و دوستان و آشنایان جاری است و همه گمان می کنند اینها دروغ هایی است که مصلحت آمیز و جایز. این اشتباه است. آن دروغ مصلحت آمیزی که استثنا شده است، از آن گونه است که مثل زدیم، نه این قبیل دروغ ها؛ وگرنه باید دروغ مطلقا جایز باشد؛ زیرا هر کس دروغ می گوید برای مصلحتی می گوید، آن هم که شیر داخل آب کرده و داد میزند شیر خالص این دروغ در نظرش مصلحت آمیز است؛ آن که گوشت بز، کار می کند و به نام گوشت شیشک می فروشد، به خیال خودش دروغ مصلحت آمیز می گوید، زیرا اگر راست بگوید، مشتری به دکانش نمی رود و به دادگاه خوانده می شود؛ پس مقصود از دروغ مصلحت آمیز، این قبیل دروغ ها که ما دائما روی هوی و هوس خودمان می گوییم نیست.
انسان دو وظیفه دارد: یکی وظیفه راست گویی، دیگر حفظ مقررات مثلا مامور دولت باید مقررات را رعایت کند و از مردم رشوه نگیرد؛ کاسب باید مقررات را رعایت کند و جنس را مغشوش و گران تر نفروشد؛ رانندگان؛ باید مقررات را رعایت کنند؛ اضافه سوار نکنند و تند نرانند؛ زن باید مقررات شوهرداری را رعایت کند و برخلاف رضای شوهر در مواردی که شوهر حق نظر دارد قدمی برندارد؛ فرزندان باید مقررات خانه و مدرسه را رعایت کنند و از اطاعت پدر و مادر و آموزگاران سر نپیچند؛ همین طور باقی طبقات و افراد بزرگ و کوچک هر کدام در حد و مقام خودشان باید مقررات را رعایت کنند و از وظیفه خود تخطی نکنند و نیز همه باید در همه احوال راست بگویند حال اگر هوی و هوس بر مردم چیره شد و آنها را وادار کرد که برخلاف مقررات رفتار کردند؛ مثلا مامور دولت رشوه گرفت؛ کاسب گران فروخت، راننده اضافه سوار کرد؛ زن و فرزند شوهر و پدر را نافرمانی کردند؛ آیا چون برخلاف وظیفه و مقررات رفتار کرده اند و اگر راست بگویند مسئول می شوند، در این صورت جایز است مرتکب یک خلاف دیگر هم بشوند و دروغ بگویند؟ حاشا و کلا! عجب استدلالی
شخص دو وظیفه دارد: یکی راست بگوید، دیگر آن که مطابق مقررات رفتار کند، چون وظیفه دوم را مخالفت کرده است؛ پس جایز باشد که برخلاف وظیفه اول هم رفتار کند این فتوی در دین شیطان است، اما در دین خدا و در آیین و اخلاق چنین فتوایی نیست که شما به واسطه آن که می خواهید مطابق هوی و هوس خود رفتار کرده باشید، از وظیفه سر بپیچید و آن گاه برای آن که اگر راست بگویید مسئول می شوید، دروغ بگویید و چنین پندارید که این دروغ، مصلحت آمیز است و از راست فتنه انگیز بهتر است. دین خدا می گوید باید بر خلاف وظیفه رفتار نکرد و دروغ هم نگفت و اگر هوس چیره شد و خلافی کردی، باید صریحا اعتراف کنی و خودت برای مجازات حاضر شوی و دوباره چنین خلافی نکنی. دین خدا این است که چون باید راست بگویی پس باید کاری بکنی که بتوانی بگویی، و کار خلاف را چون نمی توانی بگویی پس نباید بکنی.
خلاصه برای حفظ راست گویی باید دست از هوی و هوس و خلاف کاری برداری، نه برای هوی و هوس و خلاف کاری دست از راست گویی بکشی. در سفینه البحار می نویسد که: مردی خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد دستوری به من بده که خیر دنیا و آخرت را داشته باشد آن حضرت به او فرمود: دروغ مگو. مرد نام برده می گوید من دارای بعضی اعمال بودم که خلاف رضای خدا بود. پس از این دستور پیغمبر ناچار شدم همه آنها را ترک کنم، زیرا اگر کسی می پرسید و راست می گفتم، رسوا می شدم و اگر دروغ می گفتم، بر خلاف دستور پیغمبر رفتار می کردم؛ پس ناچار برای حفظ راست گویی دست از بدی هایی که داشتم برداشتم
غرض این است که راست گویی بسیار مهم است و مفسده دروغ خیلی شدید و نتوان به این آسانی و برای هر میل و هوس، دست از راست گویی برداشت و مرتکب دروغ شد باید کار خلاف نکرد تا محظور پیش نیاید. مردی که خود را ملزم به صداقت و درستی بداند، البته کار خلاف نخواهد کرد، آن کس کار خلاف می کند که بی پروا و لاابالی است و پیه دروغ را بتنش مالیده، ولی چنین کس باید بداند که دروغ گوست و خدا به او کیفر دروغ گویان خواهد داد و با این بیانات گول زننده نمی تواند عمل زشت و گناه شنیع خود را مشروع و بی عقوبت جلوه دهد.
در اخبار مواردی استثنا شده که در آن مورد جایز است و غزالی آنها را در احیاء العلوم آورده ولی قاعده کلی اش همان است که گفتم هرگاه موردی پیش آید که از گفتن راست، مفسده ای برخیزد که از مفسده دروغ مهم تر باشد؛ مثل آن که خون کسی ریخته شود یا مانند جنگ که گفتن دروغ باعث فتح و راست باعث شکست شود، البته دروغ در آن مورد به خصوص جایز است؛ چنان که از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) روایت شده که فرمود: هرگاه از پیغمبر برای شما حدیثی نقل کنم هر آینه از آسمان به زمین بیفتم دوست تر دارم تا بر آن حضرت دروغی ببندم و اما در جنگ باید دانست که بنای جنگ بر خدعه است.
یکی دو مورد دیگر نیز استثنا شده که به نظر بنده درست نیست و نباید مستثنی شود؛ مانند دروغ گفتن برای اصلاح میان دو نفر و وعده دروغ دادن شوهر به زن برای دل خوشی او. این دو مورد را هم بعضی جزو موارد استثنایی شمرده اند، ولی عقیده بنده این است که در این گونه موارد نباید دروغ گفت.
اما میان زن و شوهر باید منتهای پاکی و یگانگی و صداقت برقرار باشد. زن و شوهر باید مانند دو آینه قدنما باشند که هر کدام تمام وجود خود را در دیگری ببینند و مانند دو نهر آب زلال که هر کدام از قعر وجود هم آگاه باشند و هیچ کوچک و بزرگی از هم پنهان نکنند؛ بنابراین میان زن و شوهر دروغ به هیچ وجه روا نیست نه به صورت وعده نه به هیچ صورت دیگر. در زندگی ای که بنا بر خدعه و فریب باشد، ممکن است دروغ نیز جایز باشد، اما در زندگی مشترک که هر کدام در خواب و بیداری و غم و شادی و سود و زیان و غذا خوردن و جامه پوشیدن و حتی نفس کشیدن دیگری شرکت دارند، چگونه ممکن است کوچک ترین دروغی هر چند بر سبیل شوخی روا باشد! نه، میان زن و شوهر دروغ به هیچ وجه روا نیست هیچ کدام نباید از هم چیزی پنهان کنند یا خلاف حقیقت سخنی به هم بگویند.
و اما در مقام اصلاح میان دو نفر، باید از هر کدام بدی می شنویم برای دیگری خبر نبریم و آتش کینه و دشمنی را دامن نزنیم، نه آن که از دروغ آن چه او نگفته از خود بسازیم و برای دیگری خبر بریم که آن دو باهم آشتی کنند. هرگز این مفسده که ما تن به دروغ گویی دهیم، برابری نمی کند با فایده آشتی آن دو نفر. اگر بی آن که دروغی بسازیم بتوانیم آن دو را باهم آشتی دهیم، باید در اصلاح میان آن کوشش کنیم؛ از راه نصیحت و موعظه، اما این که ما خودمان را دروغ گو کنیم که آن ها را با هم صلح دهیم هرگز روا نیست. بلی بسیاری از راست ها را که باعث فتنه می شود نباید گفت نه آنکه دروغی هم گفت، به عبارت دیگر نگفتن راست، غیر از گفتن دروغ است؛ مثلا شما از کسی می شنوید برای دیگری بد می گوید این خبر راست را برای او نبرید و سکوت کنید نه آن که از دروغ به او بگویید که فلانی از شما تعریف می کرد. در این گونه موارد، تکلیف سکوت است و نگفتن راست هایی که باعث فتنه می شود و اما گفتن دروغ هم روا نیست. گفتن دروغ همان طور که تکرار کردم فقط در موردی مشروع است که مصلحتی بسیار مهم داشته باشد که مصلحت آن، مفسده دروغ را جبران کند؛ مانند حفظ جان یا ناموس کسی و مانند جنگ.
گفتن یک دروغ خیلی مفسده دارد: اولا خود گوینده را در خطر دروغ گفتن می اندازد، زیرا همین که یک بار زبانش به دروغ آشنا شد - چون نفس دزد است - کم کم عادت می کند که به آسانی دروغ گوید و آن مهابت از نظرش می رود؛ ثانیا سرمشقی می شود برای دیگران و باعث رواج دروغ در جامعه می شود، اگر مرد محترمی که عاقل است و متدین، فرضا دروغی جایز بگوید دیگران که کوته نظران و سست ایمانند، متوجه نمی شوند که او به چه مصلحتی این دروغ را گفته بلکه همین قدر که ببینید او دروغ گفت اینان نیز جری می شوند و می گویند: بدین جهت که گفتن دروغ هر چند جایز باشد این همه مفسده دارد؛ پس باید در گفتن آن خیلی احتیاط کرد و فقط اکتفا کرد به موردی که در آن جا مصلحت بسیار مهمی باشد که جبران این مفسده ها را بکند. به عبارت دیگر دروغ محظوری است شدید و چنین محظوری را نتوان مرتکب شد؛ جز در موقع ضرورت: و احتیاط مقتضی است که تا ضرورت شدید نباشد مرتکب چنین محضوری نشویم و در مواردی که نتوانیم درست تشخیص دهیم که کدام مصلحت مهم تر است، باز احتیاط مقتضی است که دروغ نگوییم زیرا نجات در راستی است.
باید دانست که خود تشخیص دادن، فهم و بصیرت می خواهد و عقلی که بتواند میان مصالح و مفاسد موازنه کند و این خود یک نوع اجتهاد است. نباید آن را سرسری گرفت و به سهولت زبان به دروغ گشود؛ در صورتی که بیش تر دروغ های مردم همان طور که گفتم برای رعایت تمایلات خودشان و رسیدن به مال و مقام بیش تر و بالاتر است که فسق و حرام و نزدیک به کفر است، حتی زن اگر در مقام حکایت زندگی خودش لاف بزند و از محبت شوهر نسبت به خودش بیش از آن چه هست بگوید، دروغ است و حرام.
اسماء می گوید: زنی خدمت پیغمبر آمد و گفت من هوو دارم، اگر پیش او از محبت شوهر نسبت به خودم بیش از آنچه هست تعریف کنم، گناه دارد؟ آن حضرت فرمود: کسی که خودش را سیر بنمایاند با آن چه نخورده (به اصطلاح ما لاف بزند) روز قیامت مثل آن است که جامه دروغ بر تن پوشیده باشد. همین طور اگر عالمی مطلبی را که ندیده بگوید دیده ام یا کتابی را که نخوانده بگوید خوانده ام یا فتوی یا روایتی که درست نمی داند نقل کند و نگوید نمی دانم برای آن که اظهار فضلی کرده باشد. عملش دروغ است و حرام و علاوه بر دوزخ، داخل در خدعه و تدلیس است و باعث گمراهی مردم. آن چه نمی دانید با کمال شجاعت و صراحت بگویید نمی دانم و آن چه ندیده اید بگویید ندیده و نخوانده ام و مطمئن باشید که خود این صراحت و شجاعت، فضیلتش بیش تر است از فضیلت موهومی که از دروغ به عنوان دیدن فلان کتاب یا دانستن فلان مطلب می خواهید برای خود اثبات کنید.
این نکته را هم در پایان سخن بگویم که بعضی ساده لوحان خوش نیت هستند که گمان می کنند برای وادار کردن مردم به کارهای خوب یا جلوگیری از کارهای بد اگر احادیثی راجع به فضایل آن اعمال یا بدی این معصیت ها جعل کنند و برای مردم بخوانند، عیب ندارد؛ زیرا می گویند مقصود صحیح است و جعل حدیث برای آن که مردم را به مقصود صحیحی برساند، جایز است. باید متوجه بود که این شتباه و گناه بزرگی است که علاوه بر داشتن تمام گناه های دروغ باعث فساد و خرابی دین خدا می شود. آن که دین را آورده عقلش از ما رساتر بوده و اهل این فن بوده، در هرجا که سکوت کرده، باید، ما سکوت کنیم و آنچه را نگفته نباید بگوییم و هرچه گفته به همان اندازه که گفته باید نقل کنیم و کم و زیاد نکنیم. ما نباید دایه دل سوزتر از مادر باشیم و کاسه گرم تر از آش. ما باید ناقل امین باشیم دین خدا را بی کم و زیاد بفهمیم و عمل کنیم و به مردم برسانیم؛ وگرنه برای آن که ابروبش را درست کنیم، چشمش را کور خواهیم کرد.
این روایت از پیغمبر صلی الله علیه و آله - به اتفاق تمام مسلمین - نقل شده و متواتر است که فرمود: من کذب علی متعمدا فلیتبوء مقعده من النار؛ یعنی هر که دانسته بر من دروغ ببندد، باید جای نشیمن گاه خود را در آتش مهیا ببیند. برای ارشاد و تربیت مردم، همان سخنان صحیح کافی است، حاجتی به گفتن سخنان بی اصل نیست. بعضی گمان نکنند که چون مطالب صحیح مکرر گفته و شنیده شده، کم اثر گشته و باید چیز تازه ای گفت که مردم نشنیده باشند. این هم اشتباه است، زیرا آن تازه بی اصل اگر چه موقتا در ظاهر جلب توجه می کند، ولی معنا اثر ندارد و همان حقیقت با اصل هر چند مکرر بشود، باز موثر است. وانگهی، چیزی در این عالم مکرر نمی شود، زیرا زمان و مکان و زبان گوینده و گوش شنونده و اوضاع و احوال عوض می شود چه بسا مطلبی از زبانی اثر نمی کند و همان مطلب از زبان دیگر موثر است و در گوشی اثر نمی کند، ولی در گوش دیگر موثر می شود و در حالی یا زمانی یا مکانی اثر نمی کند، لیکن در حال دیگر یا زمان دیگر یا مکان دیگر تاثیر می کند پس همیشه همان حقایق را بگویید و شما ضامن اثرش مباشید. اثر مربوط به احوالی است که در دست خداست این اردیبهشت است که در سال های گذشته گل ها رویاند و امسال باز همان گلها را میرویاند و همان ارواح زنده و دل های برافروخته را به نشاط و اهتزاز می آورد. سخن حق نیز چنین است؛ هرگز مکرر نمی شود.
یک نکته بیش نیست غم عشق و این عجب - کز هر کسی که می شنوم نامکرر است

مرتضی مطهری(827)

اما راستی یک حکم مطلق نیست، بلکه تابع فلسفه خودش است و گاهی راستی فلسفه خودش را از دست می دهد. به آقای کانت این ایراد را گرفته اند که تو که این قدر تابع حکم مطلق هستی و مثلا می گویی راستی فرمان مطلق وجدان است و مصلحت سرش نمی شود، فرض کنیم یک دیوانه ظالمی کاردی به دست گرفته و سراغ بیچاره ای را می گیرد که شکمش را سفره کند و از تو می پرسد آیا اطلاع داری او کجاست؟ در این جا تو باید جوابی بدهی؛ اگر بخواهی سکوت بکنی، شکم خودت را سفره می کند. چه جواب می دهی؟ آیا می گویی اطلاع دارم یا می گویی اطلاع ندارم؟ اگر بگویی اطلاع ندارم، که دروغ گفته ای؛ در حالی که وجدان گفته باید راست بگویی؛ و اگر بگویی اطلاع دارم، از تو می پرسد کجاست؟ آیا نشان می دهی کجاست یا نه؟ اگر نشان بدهی، می رود و به ناحق شکم او را سفره می کند. آیا واقعا وجدان انسان این قدر مطلق است و می گوید تو باید راست بگویی مطلقا، و به نتیجه کار نداشته باشی؟
دروغ مصلحت آمیز
مسئله دروغ مصلحت آمیز است که سعدی ما هم آورده و در فقه ما آمده است، آیا دروغ مصلحت آمیز، به از راست فتنه انگیز است یا نه؟ سعدی می گوید دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز است و آن داستانی هم که ذکر کرده، نشان می دهد که درک سعدی از این مسئله درک خوبی بوده است. می گوید: شخصی را آورده بودند پیش پادشاهی. پادشاه فرمان داد که بروند گردنش را بزنند. او وقتی مایوس شد از این که زنده بماند، شروع کرد به فحش دادن، ولی پادشاه نمی شنید؛ پرسید چه می گوید؟ وزیر گفت: می گوید: الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس(828) یک کسی که آن جا دنبال این بود که نقطه ضعفی در این وزیر پیدا کند و او را معلق نماید و خودش جای او وزیر بشود، گفت: در حضرت پادشاهان نشاید امثال ما را دروغ گفتن. او دارد به پادشاه فحش می دهد، تو می گویی دارد آیه قرآن می خواند؟ شاه گفت: دروغ او از راست تو بهتر است. (البته این ها داستان است که او ساخته برای این که حقیقتی را گفته باشد) دروغ مصلحت آمیز، به از راست فتنه انگیز است؛ یعنی او با یک دروغ جانی را نجات داد و تو با یک راست، جانی را بیش تر به خطر می اندازی.
اساسا آیا این درست است که دروغ مصلحت آمیز، به از راست فتنه انگیز است در این جا باید مطلبی را برایتان عرض بکنم و آن این است که فرق است میان دروغ مصلحت آمیز و دروغ منفعت خیز. خیلی افراد دروغ منفعت خیز را با دروغ مصلحت آمیز اشتباه می کنند یا می خواهند اشتباه کنند. دروغ مصلحت آمیز، یعنی دروغی که فلسفه خودش را از دست داده و فلسفه راستی را پیدا کرده است؛ یعنی دروغی که با آن، انسان حقیقتی را نجات می دهد، ولی دروغ منفعت خیز، یعنی انسان دروغ می گوید که خودش سودی برده باشد. مسئله مصلحت با مسئله منفعت نباید اشتباه بشود مصلحت، مدار حقیقت است. مصلحت و حقیقت دو برادر هستند که از یکدیگر جدا نمی شوند. مصلحت، یعنی رعایت حقیقت را کردن؛ نه رعایت سود خود را کردن، که این منفعت است. افرادی دروغ می گویند؛ دروغی به منفعت خودشان. می گویید چرا دروغ گفتی؟ می گوید دروغ مصلحتی گفتم. این مصلحت نیست، دروغی است مثل همه دروغ های دیگر؛ پس این مطلب اشتباه نشود: دروغ مصلحت آمیز غیر از دروغ منفعت خیز است.
مسئله دیگر این است که همین طور که کانت این سخنش را جوری گفته است که لازمه اش این است که راست را همیشه باید گفت بدون توجه به نتیجه اش، و دروغ را هرگز نباید گفت بدون توجه به نتیجه اش (چون به قول او فرمان وجدان، مطلق است و آن فرمان عقل است که مشروط است؛ فرمان وجدان، اگر و مگر و مصلحت و از این حرفها سرش نمی شود) همین طور عده ای و بیش تر زردشتی ها، این را بر سعدی عیب گرفته اند که سعدی بدآموزی کرده است. در مقاله ای که یکی از فضلای خودمان نوشته بود در هندوستان بعد از آن که انگلستان آنجا را احتلال کرد و مدارس آنجا زیر نظر آن ها اداره می شد، گفته بودند سعدی را درس ندهید، برای این که او بدآموزی کرده، گفته است دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز است و این، بچه ها را از حالا در راست گویی سست می کند. ببینید چه مردم خوبی هستند! این قدر دلشان به حال مردم هند سوخته است که نمی خواهند بچه هایشان آن گونه تربیت بشوند، بلکه می خواهند راست گو باشند و حتی دروغ مصلحت آمیز هم نگویند، ولی رندان زود فهمیدند که اینها جلوی تدریس سعدی را در مدرسه ها گرفتند؛ نه برای این است، بلکه برای آن است که سعدی در دیباچه گلستان می گوید:
ای کریمی که از خزانه غیب - گبر و ترسا(829) وظیفه خور داری
وستان را کجا کنی محروم - تو که با دشمنان نظر داری

علی قدوسی: مقایسه دو مکتب اخلاقی در مورد دروغ(830)

هیچ کس طعم ایمان را نمی چشد، مگر این که دروغ را اعم از شوخی و جدی ترک کند.
علی علیه السلام
آثاری که تعلیمات انبیا و مکتب های تربیتی آنها در بالا بردن سطح افکار عمومی باقی گذاشته است، جای هیچ گونه شک و تردید نیست. درست است که یک سلسله از فضایل اخلاقی، مذهبی و یا (رذیلتی مانند راستی و دروغ، حتی اگر) از هیچ مربی اخلاقی سخنی درباره بدی دروغ و خوبی راست گویی و نظایر آن نشنیده باشد به طبع خود به بدی و زشتی آن خوبی این اعتراف خواهد کرد، ولی با این همه نمی توان سیستم تربیتی مکتب انبیا و اثر عمیق و ریشه داری را که آنها در ایجاد فضایل اخلاقی در جامعه (گذاشته اند،) اصیل ترین و معروف ترین مکتب اخلاقی (نشمرد.)
به فرض این که ما نظر طرف داران سیستم تربیتی مکتب انبیا را هم نپذیریم و نگوییم اگر مربیان اخلاقی، مذهبی در اجتماع بشر پیدا نمی شدند و فضایل اخلاقی را ترویج و صفات ذمیمه را تقبیح نمی کردند، شاید برای همیشه همه دوران های زندگی جوامع بشری گرفتار هرج و مرج اخلاقی و بی بند و باری و انحراف بودند، ولی این حقیقت را هم نادیده نمی توان گرفت که مکتب پیامبران آسمانی از آن جهت که قدیمی ترین و اصیل ترین مکتب تربیتی اخلاقی است، توانسته است قافله بشریت را خیلی زودتر از آن که این راه باریک و پراضطراب را با تجربه های تلخ و پیمودن دوران های آلوده به جرایم اخلاقی طی کند، با بیان ساده و دلنشین خود برای رسیدن به یک مدینه فاضله و یک اجتماع تعدیل شده آماده سازد.
و اگر این فضیلت و خدمت در عالم موجب احترام و ارزش باشد، شک نیست که کسانی که زودتر از دیگران به فکر حل مشکلات زندگی انسانی از راه رساندن بشر به عالی ترین مدارج اخلاقی و مظاهر حق و کمال افتاده اند، بیش از دیگران ارزش و حق احترام دارند و مکتب تربیتشان بر دیگران مقدم است.
یک امتیاز اساسی دیگر: به علاوه، مزیت مکتب تربیتی انبیا بر سایر مکتب ها، منحصر به این جهت نیست که انبیا قبل از دیگران به فکر تربیت افراد انسانی افتاده و در این زمینه حق تقدم دارند، بلکه فصل ممتازی که با روشن ترین جهت امتیاز حساب مکتب تربیتی انبیا را از سایر مکاتب جدا و ممتاز می کند، توجه عمیقانه ای است که انبیا در موضوع تربیت - علاوه بر اجتماع - به فرد دارند، ولی نظر عمده مربیان اخلاقی غیر مذهبی تنها اجتماع است.
مربیان اجتماعی اگر از بدی دروغ و ظلم و ستم و خوبی احترام به حقوق دیگران صحبت می کنند، فقط و فقط به خاطر منافع اجتماعی است؛ یعنی آنها برای اجتماع ارزش و واقعیت خاصی قائلند و فرد را وسیله ای برای اجتماع و به خاطر مصالح اجتماع تربیت می کنند.
در مقابل این مکتب - همان طور که گفته شد - هدف اصلی مکتب های مذهبی، تربیت فرد است و طبعا اجتماعی که از افراد صالح تشکیل شود، اجتماعی صالح خواهد بود و در نتیجه باید گفت مربیان اخلاقی اجتماعی افراد را فدای اجتماع می کنند، ولی مربیان اخلاق مذهبی، در درجه اول فرد را به فضایل اخلاقی مجهز می کنند؛ در نتیجه اجتماع سالم و صلاحی بوجود می آورند؛ یعنی هم فرد را اصلاح می کنند و هم اجتماع را. و به خاطر همین اختلاف نظری که در اصل لزوم تربیت میان این دو مکتب اخلاقی موجود است، مربیان اخلاقی اجتماعی نمی توانند بعضی از فضایل اخلاقی را آن طور که شایسته است و با آن دقتی که مربیان اخلاقی مذهبی مورد بحث و کنجکاوی قرار می دهند، تحت کنترل شدید درآورده و به اعلا درجه امکان ارتقا دهند؛ در حالی که مکتب های اخلاقی مذهبی در بررسی صفات اخلاقی مورد قبول مکتب خود به اندازه ای دقیق و موشکافند که به هیچ وجه نمی خواهند برای کلیات اخلاقی - جز در موارد بسیار نادر و لازم - تخصیصی قائل شوند.
در این مقاله اگر بخواهیم تمام یا اغلب مسائل اخلاقی را از نظر هر دو مکتب مقایسه کنیم، کلامی طولانی و خسته کننده خواهد شد، لذا برای نمونه به یکی از مسائل اخلاقی اکتفا نموده بحث را در همان جا خاتمه می دهیم.
فضیلت در خدمت اجتماع: خوبی راست گویی در قبال بدی و زشتی دروغ گویی، یکی از مصادق واضح فضایل اخلاقی از نظر هر دو مکتب است، ولی مربی اخلاقی اجتماعی از آنجا که دروغ را از نظر مفاسد اجتماعی عیب می شمارد، قهرا تا آن حد برای راست گویی ارزش قائل شده و از دروغ گویی مذمت می کند که کاری از کارهای اجتماع را فلج سازد. اگر مامور رسیدگی به یکی از ماشین های کارخانه بدون رسیدگی بگوید ماشین سالم است؛ اگر متصدی بهداری بدون معاینه گواهی صحت مزاج به یکی از کارمندان بدهد؛ اگر مهندس ساختمانی به استحکام بنایی که با خشت بالا رفته و سست پایه است رای بدهد؛ و در تمام این موارد و نظایر آن، دروغ از نظر مربی اخلاقی اجتماعی ناپسند و شخص دروغ گو مردود و مذموم است، ولی اگر همین شخص دروغ گو شغل سابق را رها کرده و در میدان سیاست قدم بگذارد و در یکی از نطق های سیاسی دروغ هایی بگوید که در مشی سیاسی وقت اثر جالبی داشته باشد نه تنها از دروغ گویی او مذمت می شود (نمی شود)، بلکه هر اندازه در این نطق بیش تر بلوف زده باشد، مورد تمجید و تحسین بیش تری خواهد بود و یا اگر در اعلان های تجارتی هزارها توصیف بی اصل از یک جنس تجارتی بکند، ابدا از نظر مربی اخلاقی اجتماعی مذموم نیست.
فراموش نمی کنم جمله ای را که در یکی از اعلان های تبلیغاتی بود: شیرین تر از شیرین زیباتر از زیبا! این شخص با این آب و تاب می خواست یکی از انواع اغذیه کودک را تعریف کند. ملاحظه می فرمایید چگونه عنوان تبلیغ، ماهیت مطلب را عوض کرده. شاید شما خواننده عزیز هم تا به حال این گوینده را جزء دروغ گویان عالم حساب نکرده اید و یا اگر در یکی از مجالس انس دوستانه به عنوان شوخی، هزارها دروغ گفته شود و مفسده ای برای اجتماع ایجاد نکند، مکتب اخلاقی اجتماعی گوینده این دروغ را گناه کار نمی داند و خلاصه آن که ارزش فضیلت در این مکتب به خاطر منافع اجتماعی است، نه به خاطر فرد و فضیلت.
با این حساب توقع تربیت یک فرد در این مکتب اصولا توقعی بی جا و بی مورد است، زیرا برای کسب ملکات فاضله و متخلق شدن به اخلاق حسنه، تنها شناختن خوب از بد و تمییز نیکو از نکوهیده کفایت نمی کند، بلکه احتیاج به تمرین و تکرار و بالاخره عادت و کردار و گذشت زمان دارد و اگر بنا باشد موقعیت های مختلف و مشاغل متنوع در حسن و قبح صفات - چنان که لازمه مکتب های اخلاقی اجتماعی است - دخالت داشته باشد، این مکتب هرگز قادر نخواهد بود فرد شاخص را تربیت کند که دارای عادات فاضله و ملکاتی باشد که به صورت خلق و صفت در شخص هویدا و برای همیشه حافظ و جلوگیر او از انحرافات اخلاقی گردد.
فضیلت به خاطر فضیلت: اینک باید دید که مکتب های تربیتی مذهبی با چه دقت و توجه عمیقانه در این راه قدم برداشته برای نیل به هدف نهایی خود - که تزکیه و تربیت فرد است - با تمام قوا می کوشد تا یک صفت حسنه به صورت واقعی و ریشه دار در فرد ایجاد شود.
کافی است که در خصوص همین صفت مورد بحث، روایتی را که اصبغ بن نباته از علی - علیه السلام - نقل می کند، مورد بررسی قرار دهیم.
علی (علیه السلام) به اصبغ بن نباته می فرماید: لا یجد عبد طعم الایمان حتی یترک الکذب هزله وجده؛ هیچ کس طعم ایمان را نمی چشد، مگر آن که از دروغ گویی اعم از شوخی و جدی پرهیز کند. اگر چه بزرگان دین و مربیان مکتب اخلاقی اسلام در روایات زیادی با بیان های مختلف دروغ گویی را تحریم و مفاسد و مضار آن را بیان کرده اند، ولی از آنجا که هدف اصلی این مکتب در درجه اول تربیت شخص و توجه به عمق ذات اوست. ملاحظه می فرمایید که علی (علیه السلام) با چه دقتی می خواهد توجه اصبغ را - که یکی از شاگردان مکتب اوست - به اهمیت و ارزش فضایل اخلاقی به خاطر ایجاد شخصیت فردی جلب کند.
راستی هر وقت که من به این روایت برمی خورم نشاط عجیبی در خودم احساس می کنم. مکتب تربیتی اسلام در تربیت فرد چه دست توانایی دارد!و چه امتیازات روشنی! هم چنان که اگر کسی غذایی را خورد و طعم آن را درک نکرد قطعا از نظر جسم مریض است. هم چنین علی (علیه السلام) می فرماید اگر کسی هم مدعی ایمان به خدا باشد، ولی از دروغ چه به عنوان شوخی و استهزا و چه از روی جد پرهیز نکند، درست مانند همان شخص باید گفت ایمان او ناقص است.
ضعف نفس و دروغ گویی: بیایید این روایت را کمی بیش تر بررسی و تجزیه کنیم تا به شاه کارهای تربیتی اسلام بیش تر آشنا شویم.
شکی نیست که آشکارترین اثر ایمان به خدا، اتکا به خود و قدرت نفس است و دروغ گویی، از صفات رذیله ای است که یکی از علل اصلی آن، ضعف نفس و بی شخصیتی است. زیاد دیده شده است افرادی که خیلی هم در مقابل احکام اسلام و دستورهای تربیتی اخلاقی بی بند و بار نیستند. با این حال در مقابل سوال های بی جان دیگران در برابر تقاضاهایی که قادر به انجام آن نیستند، و یا نمی خواهند به آن تقاضا پاسخ مثبت بدهند، به دروغ متوسل می شوند.
اگر شخصی برخلاف آداب معاشرت از موضوع محرمانه ای سوال می کند برای این که جواب دهنده این قدرت نفس را در خود نمی بیند که بگوید متاسفانه از جواب صریح به شما معذوریم، دست به دامن دروغ می زند اگر شخص مزاحمی در موقع یکی از کارهای لازم درب خانه را می کوبد برای این که قادر نیست با کمال ادب و انسانیت و با نهایت قدرت جلوی در رفته و بگوید الان از پذیرفتن شما معذوریم، به دروغ گویی دست زده زن یا بچه و یانوکرش را مجبور می کند که بروند و بگویند آقا در منزل نیست غافل از این که برای فرار از ترک آداب معاشرت خیالی به ترک ادبی که از لوازم ایمان است اقدام کرده.
این ها و نظایر آن، کارهای معمولی و روزانه ای است که عده ای از مسلمانان مومن به خاطر آن که طعم ایمان را نچشیده و قدرت نفس در آن لعابه وجود نیامده مرتکب می شوند.