فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

احمد نراقی: صفت هیجدهم: دروغ گفتن(786)

و آن از جمله گناهان کبیره بلکه قبیح ترین گناهان و خبیث ترین آن هاست. صفتی است که آدمی را در دیده ها خوار، و در نظرها بی وقع و بی اعتبار می سازد و سرمایه خجالت و انفعال، و باعث دل شکستگی و ملال، سبب و اساس ریختن آبرو در نزد خلق خدا، و باعث سیاه رویی دنیا و عقبی است. و آیات در مذمت این صفت بسیار، و اخبار در نکوهش آن بی شمار است.
خداوند کریم می فرماید: انما یفتری الکذب الذین لا یؤمنون؛(787) این است و جز این نیست که به دروغ، افترا می بندند کسانی که ایمان به خدا ندارند.
حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود که: هرگاه مومنی بدون عذر شرعی دروغ بگوید، هفتاد هزار فرشته بر او لعنت می کنند و از دل او تعفن و گندی بلند می شود و می رود تا به عرش می رسد. و خدای تعالی به سبب آن دروغ گناه هفتاد زنا بر او می نویسد که آسان ترین آنها زنایی باشد که با مادر خود کرده باشد.(788)
و از آن سرور پرسیدند که: مومن جبان است؟ فرمود: بلی عرض کردند: بخیل است؟ فرمود: بلی. عرض شد که: دروغ گو است؟ فرمود: نه.(789)
و فرمود که: دروغ روزی آدمی را کم می کند.(790)
و نیز از آن بزرگ وار مروی است که: وای بر آن کسی که سخن گوید به دروغ، تا حاضران را بخنداند. وای بر او و وای بر او و وای بر او(791)
و فرمود: گویا مردی به نزد من آمد و گفت: برخیز. برخاستم با او روانه شدم تا رسیدم به دو نفر، یکی نشسته بود و دیگری ایستاده، در دست او قلابی از آهن بود آن را فرو می برد به یک طرف سر او و می کشید تا به شانه او می رسید؛ بعد از آن بیرون می آورد به طرفی دیگر فرو می برد من گفتم این چه عمل است؟ گفت این مرد نشسته مردی است دروغ گو که به این نحو در قبر عذاب می شود تا روز قیامت.(792)
و فرمود: شما را خبر دهم به بزرگ ترین گناهان کبیره، و آن شرک به خدا، و عقوق والدین و کذب است.(793)
و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که: بنده ای مزه ایمان را نمی یابد، تا دروغ را ترک کند؛ خواه دروغ از روی شوخی و هزل باشد یا از جد.(794)
و حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود که: خدای - تعالی - از برای بدی قفل ها قرار داده است. کلید این قفل ها شراب است و دروغ بدتر است از شراب.(795)
و فرمود که: دروغ خراب کننده بنای ایمان است.(796)
و از حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) مروی است که: جمیع اعمال خبیثه در خانه ای است و کلید آن خانه دروغ است.(797) و مخفی نماند که: بدترین انواع دروغ، دروغ بر خدا و رسول و ائمه (علیهم السلام) است؛ یعنی کسی مسئله ای گوید که مطابق با واقع نباشد یا حدیثی دروغ نقل کند و امثال این ها.
و همین قدر در مذمت دروغ بر ایشان کافی است که: روزه را باطل می کند(798) و باعث وجوب قضا و کفاره می شود، بنابر اقوی؛ هم چنان که در کتب فقهیه مسطور است.
مواضعی که دروغ گفتن در آنها جایز است
و مخفی نماند که در چند موضع، دروغ را تجویز کرده اند:
اول: در جایی که اگر مرتکب دروغ نشود، مفسده ای بر آن مترتب شود یا ضرری به خود برسد یا باعث قتل مسلمانی یا بر باد رفتن عرض او یا آبروی او یا مال محترم او بشود، که در این صورت جایز، بلکه واجب است؛ پس اگر ظالمی کسی را بگیرد و از مال او بپرسد، جایز است انکار کند. یا جابری او را بگیرد و از عمل بدی که میان خود و خدا کرده باشد سوال کند، جایز است که بگوید: نکرده ام. و هم چنین هر که بپرسد از کسی از معصیتی که از او صادر شده باید اظهار آن نکند، زیرا اظهار گناه، گناهی دیگر است. و اگر از عیب یا مال مسلمانی از او استفسار کنند، جایز است انکار آن، بلکه در همه این صور واجب است.
دوم: در وقتی که میان دو کس ملال و فسادی باشد، جایز است که کسی از برای اصلاح میان ایشان دروغی از زبان هر یک به دیگری بگوید تا رفع فساد بشود و هم چنین هرگاه از خود شخصی سخنی سرزده باشد یا عملی صادر شده باشد که اگر راست را بگوید باعث فتنه یا عداوت مومنی یا فسادی شود، جایز است که انکار آن را کند. و اگر کسی مکدر شده باشد و رفع آن موقوف باشد به انکار سخنی که گفته باشی یا عملی که کرده باشی، جایز است انکار آن.
سوم: هرگاه زن، چیزی از شوهر بخواهد که قادر نباشد یا قادر باشد اما بر او واجب نباشد، جایز است به او وعده دهد که: می گیرم؛ اگر چه قصد او نباشد گرفتن آن و نگیرد. و هم چنین هرگاه کسی را که زنان متعدده باشد، جایز است که به هر یک بگوید: من تو را دوست دارم؛ اگر چه مطابق واقع نباشد.
چهارم: هرگاه طفلی را به شغلی مامور سازی و او رغبت به آن نکند؛ از مکتب رفتن یا شغلی دیگر، جایز است که او را وعده دهی یا بترسانی که: با تو چنین و چنان خواهم کرد؛ اگر چه منظور تو کردن آن نباشد.
پنجم: در جهاد و حرب نمودن با اعدای دین؛ اگر به دروغ خدعه توان نمود که سبب ظفر یافتن بر دشمنان دین شود.
و حاصل کلام آن است که در هر موضعی که فایده مهمه شرعیه بر آن مترتب شود و تحصیل آن موقوف به کذب باشد، جایز است دروغ گفتن. و اگر بر ترک دروغ، مفسده شرعیه مترتب شود، واجب می شود. و باید از حد ضرورت و احتیاج تجاوز نکرد. و دروغ گفتن در تحصیل زیادتی مال و منصب و امثال اینها از چیزهایی که آدمی مضطر به آن ها نیست حرام، و مرتکب آن آثم و گناه کار است.
توریه کردن
و بدان که در هر مقامی که دروغ گفتن حسب شرع رواست، تا توانی در آن دروغ صریح مگوی بلکه توریه کن؛ یعنی سخنی بگوی که ظاهر معنی آن راست باشد - اگر چه آن چه را شنونده از آن می فهمد دروغ بوده باشد - تا نفس عادت به دروغ نکند؛ مثل این که بعد از آن که ظالمی از مکان کسی سوال کند، بگو: خدا بهتر می داند که کجاست. یا عالم الغیب خداست. یا بگو: سراغ او را در مسجد بکن؛ اگر دانی که در مسجد نیست و اگر از گناهی که از تو صادر شده استفسار کنند، بگو: خدا نخواسته باشد یا نخواسته است که من چنین عملی کنم یا بگو: استغفر الله یا پناه به خدا اگر چنین کاری کرده باشم. یا اگر سخنی در حق کسی گفته باشی و خواهی به انکار، رفع ملال او را کنی، بگو: احترام تو از آن بیش تر است که چنین شخصی سخنی در حق تو توان گفت. و امثال اینها.
و آن چه متعارف است که می گویند: صد مرتبه فلان سخن را به تو گفتم یا هزار مرتبه فلان عمل را از تو دیدم یا پنجاه مرتبه به خانه تو آمدم و حال این که این عدد متحقق نشده، این دروغ نیست و گناهی بر آن نیست. زیرا این از بابت مبالغه و تاکید است، نه قصد این عدد؛ به خصوص به شرط آن که امر مکرر واقع شده باشد.
و هم چنین جایز است انواع مجازات(799) و استعارات(800) و تشبیهات که مراد از آنها حقیقت آنها نیست.
دروغ های حرامی که مردم در آنها سهل انگارند
و از جمله دروغ هایی که مردم آن را سهل می دانند و در واقع حرام است، آن است که کسی وارد شود بر دیگری که مشغول اکل باشد و او را تکلیف کند به خوردن طعام و او گرسنه باشد و بگوید: اشتها ندارم - بدون غرض صحیح شرعی - مثل آن که آن طعام را حرام داند.
و از جمله دروغ های متعارف که از گناهان شدیده و غائله آن عظیم است، آن است که می گویند: خدا می داند که چنین است و حال این که می داند که چنین نیست و خدای خلاف آن را می داند. و از عیسی بن مریم منقول است که: این اعظم گناهان است در نزد خدا(801) و در بعضی روایات رسیده است که: چون بنده، خدا را گواه گیرد بر امر خلاف واقعی خداوند عالم گوید: از من ضعیف تری نیافتی که مرا بر این امر دروغ شاهد آوردی.(802)
و از جمله انواع دروغ، بلکه شدیدترین و بدترین آنها شهادت دروغ است. و حضرت رسول صلی الله علیه و آله کسی را که شهادت دروغ بدهد با بت پرست مساوی قرار داد.(803)
و از آن جمله یاد نمودن قسم دروغ است. و حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که متاع خود را به قسم دروغ بفروشد، از جمله کسانی است که خدای تعالی در روز قیامت با او سخن نمی گوید و نظر رحمت بر او نمی افکند و عمل او را قبول نمی کند.(804) بلکه قسم بسیار خوردن راست، مذموم است. و نام بزرگ ملک علام الغیوب(805) را به سبب هر چیز جزئی حقیر در میان آوردن، سوء ادب است. و در حدیثی وارد است: که خدای - تعالی - فروشنده را که بسیار قسم خورد دشمن دارد.(806) و از احادیث مستفاد می شود که: قسم بسیار خوردن، باعث تنگی روزی و فقر می گردد.
و از جمله دروغ ها خلف وعده نمودن است؛ و آن نیز حرام است. و وفای به شرط و وعده واجب و لازم است. حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود که: هر کس ایمان به خدا و روز جزا دارد، باید چون وعده نماید، به آن وعده وفا کند.(807) و آن سرور، کسی را که وعده کند و عزم وفای به آن را نداشته باشد، از جمله منافقین شمرده.(808)
و از جمله دروغ هایی که اکثر مردمان به آن مبتلا هستند و بدترین انواع دروغ هاست، دروغ گفتن با خداست که آدمی مطلبی در نماز به خدا یا مناجات به پروردگار عرض کند و از آن، در خدمت آن جناب خبر دهد و آن خلاف واقع باشد؛ مثل این که چون داخل نماز شود بگوید: انی وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض؛ یعنی متوجه ساختم ساختم روی دل خود را به خداوندی که آسمان ها و زمین را آفرید(809) و در آن وقت دل او از این مطلب بی خبر باشد و در کوچه و بازار و حجره و دکان به صدهزار فکر بیهوده مشغول باشد، زیرا در آن وقت آن چه عرض کرده دروغ گو است و در خدمت پروردگار و حضور ملائکه کبار(810) به چنین دروغی اقدام نموده.
و هم چنین چون می گوید: (ایاک نعبد و ایاک نستعین؛ یعنی ترا پرستش می کنم و بس و یاری و استعانت و مددکاری از تو می خواهم و بس(811)) وقتی راست است که دنیا و آخرت در نظر او بی اعتبار و ذره ای از دین خود را در مقابل همه دنیا ندهد چون اگر چنین باشد، دنیاپرست خواهد بود. و باید امید یاری و چشم مددکاری از احدی به جز ذات پاک باری نداشته باشد والا در عرض این مطلب کاذب خواهد بود و چه زشت بنده و قبیح شخصی باشد که در حضور پروردگار خود ایستاده باشد و به دروغ گویی مشغول باشد و بداند که او کذب او را می داند. زهی بی شرمی و قباحت و بی حیایی و بی آزرمی.(812)

علی دشتی: دروغ مصلحت آمیز(813)

هر چیزی دلیلی دارد، برای هر کاری می توان علتی تراشید؛ حتی جنایت کاران و مجرمین را وقتی در مقام مواخذه دربیاورند برای جنایت و جرم خود علت ها و عذرها و دلیل ها می توانند ذکر کنند، البته تمام دروغ هایی که در دنیا گفته می شود مصلحت آمیز است؛ یعنی هر دروغی یک جنبه خیر و نفعی دارد و اگر نداشته، باشد لغو و بی فایده و در این صورت چندان هم مضر نیست.
باور کنید همین یک جمله دروغ مصلحت آمیز، به از راست فتنه انگیز برای مسموم کردن اخلاق جامعه ایرانی به قدر حکومت های استبدادی چنگیز و تیمور و سایر دربارهای فجایع آلود سلاطین خودخواه و بی اخلاق ایران موثر بوده است.
بنده ابدا به دروغ مصلحت آمیز معتقد نیستم و راست فتنه انگیز را بهتر از آن می دانم و تصور می کنم این جمله شیرین و روان سعدی به فساد اخلاقی و شیوع دروغ و تقلب خیلی کمک کرده است و این جمله از زیر قلم شاعر ملتی بیرون می آید که در حال انحطاط و تاخر اخلاق واقع شده و فضایل او در تحت تاثیر عوامل اجتماعی روی به اضمحلال گذاشته است.
وقتی تعالیم زردشت را که مطلقا دروغ را لغو کرده و آن را یکی از کبایر غیر قابل عفو می داند، با این جمله سعدی مقایسه کنیم، تفاوت فاحشی که میان اخلاق یک ملت جوان، شجاع، جهان گیر و یک ملت فرتوت اسارت دیده ذلت کشیده مغلوب موجود است، مشاهده می کنیم.
این می گوید: اگر مصلحت مقتضی شد، دروغ بگو و آن می گوید: مطلقا از دروغ پرهیز کن. نتیجه فکر دومی(814) این است که انسان حتی الامکان دروغ نگوید و اگر جایی گیر کرد و عقل او را برای نجات و خلاصی به دروغ گفتن واداشت، با ترس و لرز دروغ می گوید و اقلا به دروغ خود مباهات نکرده و پیش نفس خود خجل است.
ممکن است بگویند: غرض سعدی از دروغ مصلحت آمیز، مصلحت شخصی نبوده است؛ یعنی اگر انسان مخیر شد بین گفتن راستی که از او شر برای دیگری یا دیگران برمی خیزد و دروغی که آن شر را دفع می کند، دروغ ترجیح دارد.
صحیح است؛ غرض سعدی هم باید به این معنی تطبیق شود، زیرا شاعر بزرگ ما یکی از پیشوایان اخلاق است، ولی با این تفسیر باز اعتراض سر جای خود باقی است.
اساسا دروغ خود شر است و اگر شر به دروغ رفع شد، دفع فاسد به فاسد شده است و چندان حسنی ندارد.
از این گذشته چون قید مصلحت را مجوز دروغ دانسته اند، پیدا کردن مصلحت و ایجاد مجوز برای هر دروغ گویی آسان است. انسان بالفطره هر چیزی که مخالف منافع شخصی اوست، آن را شر و هر چیز که موافق مصالح خصوصی اوست. آن را خیر می داند؛ پس تا منافع خصوصی خود را از راستی در خطر تصور کند و یا این که خیال کند از دروغ فایده ای به او می رسد، دروغ خواهد گفت، زیرا در راستی فتنه و شر و در دروغ منفعت و مصلحت دیده است.
یک ضرب المثل، یک شعر خیلی شایع و متداول، یک جمله عربی یا یک جمله مشهور در ایران، حکم برهان و دلیل قاطع پیدا می کند. مکرر دیده شده است که در مشاجرات و مباحثات علمی و اجتماعی، یک شعر، یک جمله عربی، در مزاج طرف، حکم دلایل ریاضی نموده و بکلی ملزم و مجابش ساخته است.
این جمله دروغ مصلحت آمیز هم، حکم همان امثله و اشعار برهانی را پیدا کرده و تکیه گاه قوی افراد ضعیف و بداخلاق شده است در دروغ گویی و از همین جهت گفتم آن را مضر می دانم البته این جمله سعدی خصلت دروغ گویی را ایجاد نکرده است، ولی آن را تقویت نموده است تا در افراد ملتی دروغ گویی رایج نشده باشد، یک همچو حکمتی از دهان شاعر و فیلسوف آن ها بیرون نمی آید. خود بیان این نظریه از طرف سعدی و موشکافی در موضوع دروغ و بالنتیجه یک سنخ از دروغ را عقلا و اخلاقا جایز شمردن، دلیل است بر این که دروغ خیلی معمول شده بود، ولی بعد از سعدی که گفته های او مقام ارجمندی را در روح ملت ایران پیدا کرد، این جمله آن ها را در دروغ جری و جسور نموده و این خصلت مذموم را شایع کرد، لذا امروز بهترین مفری برای افراد اتکالی و ضعیف ما دروغ است. تا به نوکر خود گفتی چرا فلان کار را کردی بی اختیار می گوید نکردم برای این که با گفتن این دروغ مصلحت آمیز از برانگیخته شدن فتنه جلوگیری کرده است.
طرف داران دروغ مصلحت آمیز می توانند بگویند این قضیه دروغ مصلحت آمیز، به از راست فتنه انگیز است فی حد ذاته یک قضیه عقلی و منطقی است؛ یعنی قطع نظر از همه چیز، عقل بشر حکم می کند که اگر با دروغی توانستیم نفسی را از هلاکت برهانیم، جهت ندارد راست بگوییم.
صحیح است، اما قوانین - خواه اخلاقی خواه مدنی و غیره - باید استثناناپذیر باشد؛ یعنی شارع و مصلح باید آن را با یک شمول و عمومیت رخنه ناپذیری ذکر کند. اگر برای قوانین رخنه ای درست گردید، تمام نفوس بشری با لطائف الحیل خود را نازک کرده و وارد آن رخنه می نمایند. علاوه بر این نوامیس اخلاقی و ملکات فاضله غالبا با عقل و تدقیق و موشکافی و مال اندیشی جمع نمی شود و از همین جهت است که ملل در حال نمو عقل، دچار انحطاط اخلاق می شوند، اما آن چیزی که برای حفظ جامعه لازم است، اخلاق است لذا تمام مصلحین بزرگ دنیا، همیشه از اخلاق شروع کرده و اگر شکایتی از محیط خود داشته اند، از وجهه نقایص اخلاقی است.
قوانین باید همیشه یک دنده و یک روی و محکم و استثناناپذیر و غیر قابل شکاف و خلل باشد تا نسبتا بتواند به انتظامات اجتماعی خدمت کند، زیرا همیشه در فطرت بشر موضوع نقضی وجود دارد؛ یعنی برای جلب نفع و دفع ضرر همیشه برای نقض قوانین اخلاقی و آسمانی و مدنی حاضر و مهیاست. حال اگر یک مصلح اخلاقی با عبارت روان شیرین و با یک فلسفه قابل قبول و مطبوع طبع دلیل نقضی به دست آن ها بدهد، معلوم است چه مفاسدی بر آن مترتب می شود. در صورتی که اگر برخلاف، نهی از دروغ را به طور مطلق به دست بشر بدهند، لدی الاقتضا و بر حسب اوامر فطرت و طبیعت خود، گاهی دروغ خواهد گفت، ولی البته در جایی که کاملا عقل و حزم او را به دروغ گفتن مجبور نماید و دیگر اصراری در این باب نخواهد بود.
این است خلاصه نظر بنده در یکی از موارد اقتراح شما، و تصور می کنم کاملا موضوع را تشریح نکرده ام، ولی از ترس تطویل به همین قدر قناعت کرده و بحث در موضوع ثانی را برای شماره آینده می گذارم.

غلام رضا کیان پور: دروغ مصلحت آمیز، تحشیه ای بر عبارت افصح المتکلمین(815)

در مقاله فاضلانه استاد بس ارجمند محیط طباطبایی تحت عنوان هفت صدمین سال وفات سعدی جملات زیر شایسته بحث و بررسی است:
در هندوستان قدرت نفوذ تربیتی سعدی... به درجه ای موثر و مخالف منافع خارجی تشخیص داده شده بود که حکومت کمپانی شرق، زبان فارسی را از دیوان و دفتر و مدرسه هند برداشت... دسته های مرسلین و مبلغین عیسوی برای این که اثر سخن سعدی را در ذهن مردم درس خوانده هند ناچیز کنند، باب عشق و جوانی را بهانه کردند و گلستان را مفسد اخلاق شمردند و عبارت مقایسه میانه دو شر را دستاویز مبارزه با خیر قرار دادند.
چهل و اندی سال پیش از این نیز، نویسنده ای... خواست به دستاویزی که صد سال پیش از آن دشمنان زبان پارسی در هند به گلستان و صاحب آن به عذر طرف داری از دروغ مصلحت آمیز حمله کرده و شکست خورده بودند، در برخی از جراید داخلی(816) همان نغمه را به لحن دیگری ساز و زمزمه مخالفت با سعدی را آغاز کند و غیره...
دلالت ضمنی این قسمت از مقاله استاد چنان است که اکنون زبان بدخواهان بریده شده و با شکستی که خورده اند به کنجی خزیده و از ابراز مخالفت پرهیز داشته و از ایراد نسبت هایی بی پایه و ناروا به معنوی گلستان دم فروبسته اند.
حمل بر جسارت نباشد، با حرمت بسیار خاطر عالم فاضل را مستحضر می دارد که چون اوقات شریف ایشان کلا در مصاحبت با دانشمندان و به کتاب و کتابت و موانست و مؤالفت با محققان می گذرد، این توهم برایشان پیدا شده است که عدوان شکست خورده اند.
گذری به مدارس متوسطه و فیض دیدار و شناخت آنان که مختصر خط و ربطی دارند، موید این حقیت خواهد بودم که کم نیستند افرادی که صرفا به استناد استنباط نامعقول از چند جمله گلستان و اخذ مفاهیم نادرست از آن هم این اثر جاویدان به معنای اخص و برخی دیگر از آثار کلاسیک ادبیات فروزان ایران را به طور اعم مضر و مفسد می شمارند.
مایه نگرانی این جاست که صاحبان این طرز تفکر را اکثرا جوانان که رسالت پاسداری فرهنگ کشور را به عهده دارند تشکیل می دهند. تصور می کنم در بین ما ایرانیان این ذوق بیش تر از مردم سایر ملل وجود دارد که به منظور انسجام سخن، پیوسته کلام خود را به مناسبت حال و مقام و زمان و مکان با حدیث و خبر، خاصه با شعر آرایش و چاشنی بخشیده و رنگین سازیم و از شواهد مستدل و متقن شعر برای تحکیم استدلال خود یاری و یاوری بخواهیم.
نیت از عرض این مطالب آن که جا دارد محققان و دانشمندانی چون حبیب یغمایی، محیط طباطبایی، محمد علی اسلامی ندوشن، باستانی پاریزی و دیگر نویسندگان دانشمند یغما، وقت و همت خود را به این نکته نیز معطوف فرموده و گاه گاه عبارت و امثله و ابیاتی را که مورد استعمال زبان محاوره است و اگر مفهوم اصلی آنها روشن نشود با شرنگ تردید و انکار روح و فکر مردم ما را مشوب و مسموم می سازد، مورد بحث و تدقیق قرار دهند تا به خواست خداوند، خویشان بیگانه شمشیر بیندازند و از در دوستی و مودت درآمده به گنجیه فرهنگ خودمباهی شوند و پاسداری آن را صمیمانه به عهده بگیرند.
با عنوان کردن استدعای بالا این اندیشه در من قوت گرفت که جسارت را به غایت برسانم و خود مختصرا برای مثال، عبارت دروغ مصلحت آمیز را زمینه بررسی قرار دهم، لازم می دانم این نکته را تذکر دهم که نگارنده به هیچ وجه قصد تحقیق و تتبع ادبی ندارد و چنان وظیفه خطیری را مجموعا خارج از صلاحیت خود می داند. اگر سعی بنده به جلب توجه معنوی دانشمندان گرامی بشود احساس بس غرور و سرافرازی خواهد کرد.
عبارت دروغ مصلحت آمیز در نخستین داستان باب اول گلستان آمده و این باب به نام در سیرت پادشاهان معنون است. داستان های این فصل جملگی نمایش گر مسائل اخلاقی حکام و راه و رسم حکومت و شامل مواعظ و نصایح و معارف و حقایق است. آزادمنشی و بی پروایی استاد سخن، سعدی، در تجویز داروی تلخ نصیحت، آن چنان با شهد بلاغت و لطافت در هم آمیخته است که مدعیانش گمان برند که حلواست. او چشم طمع از احسان صاحبان حشمت و جلال فرو می بندد و دلیرانه مصلحت ایشان و جامعه را متذکر می شود؛ حتی آن جا که مدح ممدوح خود، ابوبکر بن سعد بن زنگی را وجهه خود ساخته است از خدمتی که از آن متفکر بر می آید کوتاهی نمی کند و دلیرانه به اندرز دادن وی می پردازد:
به نوبتند ملوک اندرین سپنج سرای - کنون که نوبت توست ای ملک به عدل گرای
و آن جا که قدح و نکوهش عمله جور ضرور است، با بی پروایی کامل گم گشتگان وادی غرور و غفلت را به شاه راه حقیقت و عدالت رهنمون می گردد:
عامل ظالم به سنان قلم - دزدی بی تیر و کمان می کند
آن که زیان می رسد از وی به خلق - فهم ندارد که زیان می کند؟
چنین شخصیتی با چنین آزادمنشی، باب اول گلستان را برای حکومت تدوین کرد. حال برگردیم به حکایت اول. داستان از این قرار است:
پادشاهی... به کشتن اسیری... اشارت کرد... بیچاره در حالت نومیدی، ملک دشنام دادن گرفت... ملک پرسید چه می گوید؟ یکی از وزرای نیک محضر گفت: ای خداوند، همی گوید:
والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس(817) ملک را رحمت آمد و از سر خون او درگذشت... وزیر دیگر که بر ضد او بوده، گفت: ابنای جنس ما، را نشاید که در محضر پادشاهان جز به راستی سخن گفتن.(818) این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت ملک روی سخن در هم آورد و گفت: مرا آن دروغ پسندیده تر آمد از این راست، که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثی و خردمندان گفته اند: دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه انگیز.
هر که شاه آن کند که او گوید - حیف باشد که جز نکو گوید
موضوع راست و دروغ در شریعت مقدس نیز، مورد مداقه بوده است. در این جا به حکم ضرورت از شرع مقدس استعانت می جوییم.
مقدمةً باید به عرض برسانم که اصل غیر قابل تردیدی در اسلام وجود دارد که از موارد برتری و ارتقای حیثیت اسلام بر سایر ادیان است و آن اصل ترجیح اهم بر مهم در تکالیف و استقلال عقل به وجوب اقل القبیحین در محذورات است؛ برای مثال فرو رفتن در آب مبطل روزه است، ولی اگر روزه دار شخصی را در حال غرقه شدن در آب دید، مکلف به نجات جان اوست و این غوطه خوردن در آب موجب شکستن روزه او نخواهد بود. روزه مهم است و جان آدمی اهم و این ترجیح، یک ترجیح منطقی است که در اسلام به صورت یک اصل متقن در آمده است.
در مورد راست و دروغ نیز، در مواردی چند این اصل رعایت می شود که حتی ممکن است با اتیان سوگند نیز هم راه باشد.(819)
الف) تغییر عنوان زکات به هدیه، در مورد افرادی که عزت نفس و حیثیت اجتماعی آنان اجازه پذیرش و استفاده از زکات را نمی دهد، دروغ مأجوری است.
فرض این است که عزیزی خوار شده و سرنوشت او را به عسرت کشانده و از زاد معنا چیزی با وی نمانده است، ولی حفظ آبرو اجازه این که دست نیاز به مال زکات دراز کند به او نمی دهد در چنین حال زکات دهنده می تواند به دروغ متوسل و اظهار کند که این مال، زکات نیست و هدیه ای است که قبول آن مباح است.
ب) وعده دروغ به افراد تحت الکفاله: اگر افراد تحت تکفل تقاضایی از متکفل خود بنمایند که برآوردن آن از توانایی مالی او خارج باشد، چنان چه متکفل وعده دروغ بدهد معفو است. پدری است نیازمند، فرزندانش از وی لباس نو می طلبند با این که می داند به هیچ وجه از عهده انجام این مسئول (مسئولیت) بر نخواهد آمد، به دروغ وعده می دهد که درخواست کودکان خود را اجابت خواهد کرد. شرع مقدس چنین وعده ای را دروغ نمی شناسد.
ج) استفاده از دروغ برای جنگ: در این جا اجازه می خواهد مثال را از جنگ دوم جهانی انتخاب کند. فرانسه در اشغال آلمان هیتلری است. تنی چند از ملت فرانسه برای رهایی کشور و مردم خود از یوغ اسارت بیگانه جمعیت مقاومت ملی تشکیل می دهند. حال فرض کنیم یکی از افراد این جمعیت به دست آلمانی ها اسیر می شود. از او، تعداد، محل، و برنامه کار جمعیت استعلام می گردد و او برای حفظ موجودیت کشور و صیانت جان هم میهنانش، به دروغ متوسل می شود. چنین دروغی بنا به حکومت عقل با استفاده از اصل الضرورات تبیح المحذورات و مجموعا با استفاده از اخبار و احادیثی که در دست است. مجاز می باشد؛ چه بیان حقیقت در چنان محضری با سرنوشت و حیات یک کشور بازی می کند.
د) مورد دیگر که در بحث حکایت سعدی آمده است، دروغ برای اصلاح ذات البین است. اگر شخصی به دیگری پرداخت و شنونده برای اصلاح بین آن دو گفته ها را نشنیده گرفت و اظهار داشت؛ فلانی از تو به نیکی یاد می کرد، چون اساس بقا و پیش رفت جامعه بر تفاهم بین مردم و ایجاد افزایش اعتماد متقابل بنیان نهاده شده است چنین دروغی که مصالح جامعه را در بر دارد گناه نیست و کلمه مصلحتی که در داستان سعدی آمده، مأخوذ از همین اصل و در برابر آن بنای راست وزیر دیگر بر خبث و نتیجه آن از هم پاشیدگی رشته وداد بین سلطان و رعیت بوده است که با موازین شرعی و عقلی قابل انطباق نمی تواند باشد.(820)
با ذکر مقدمه بالا، حال اگر به مصداق حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء مردمی باشند که جزئی از کلام را بگیرند و نابخردانه آن را ملاک و بهانه اتهامات ناروا و موهن به ساحت مقدس ادبیات غنی و باارزش کشور ما قرار دهند و مفهوم عالی و انسانی آن را از یاد ببرند و یا بسیاری از مردم با سوء استفاده از معنای مجازی این عبارت، نیات پلید خود را در جامعه این مفهوم گسترده بپوشانند و بی شرمانه به دروغ توسل جویند، این رذالت موافق رای بلند سعدی نیست.