فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

مهدی نراقی(778)

ذم دروغ: دروغ قبیح ترین و بدترین گناهان و خبیث ترین و زشت ترین عیب هاست. خدای سبحان می فرماید:
انما یفتری الکذب الذین لایومنون؛ دروغ را کسانی می سازند که ایمان ندارند.
(نحل (16) آیه 105)
فأعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما أخلفوا الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون؛ خداوند به سزای آن خلف وعده ای که با خدا کردند و برای آن دروغ ها که می گفتند، در دلشان تا روزی که به پیش گاه او می روند نفاق افکند.) (توبه (9)آیه 77)
و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ایاکم و الکذب، فان الکذب یهدی الی الفجور، والفجور یهدی الی النار؛ از دروغ بپرهیزید، زیرا دروغ به بد کاری می کشاند و بدکاری آدمی را به جهنم می رساند.
و فرمود: هرگاه مومنی بدون عذر (شرعی) دروغ گوید، هفتاد هزار فرشته بر او لعنت می کنند و از دلش تعفن و گندی برآید تا به عرش رسد و حاملان عرش وی را لعنت کنند و خداوند برای آن دروغ هفتاد زنا بر او نویسد که آسان ترین آنها زنای با مادر است.(779)
از آن حضرت پرسیدند: آیا ممکن است مومن ترسو باشد؟ فرمود: آری پرسیدند: و بخیل باشد؟ فرمود: آری، پرسیدند و دروغ گو باشد؟ فرمود: نه.
و فرمود: کبرت خیانه أن تحدث أخاک حدیثا هو لک به مصدق و أنت له کاذب؛ خیانتی بزرگ است که به برادرت سخنی گویی که راست گویت شمارد و تو به او دروغ بگویی.
و فرمود: الکذب ینقص الرزق؛ دروغ روزی را کم می کند.
و فرمود: ویل للذی یحدث فیکذب لیضحک به القوم! ویل له ویل له؛ وای بر آن که سخن دروغ گوید تا حاضران را بخنداند وای بر او وای بر او!
و فرمود: گویا مردی نزد من آمد و گفت: برخیز، برخاستم و با او روانه شدم تا رسیدم به دو نفر؛ یکی ایستاده بود و دیگری نشسته در دست ایستاده قلابی از آهن بود و آن را در کنج دهان آن که نشسته بود فرو می برد و می کشید تا از شانه به پشت او می رسید، سپس بیرون می آورد و به طرف دیگر فرو می برد و می کشید و هم چنان این عمل را تکرار می کرد. به آن که با من بود گفتم: این چیست؟ گفت این مرد نشسته دروغ گوست که تا روز قیامت این گونه در گور عذاب می شود.
و فرمود: می خواهید شما را به بزرگ ترین گناهان کبیره خبر دهم؟ شرک به خدا و رنجاندن پدر و مادر، و دروغ گویی.
و فرمود: بنده وقتی دروغ می گوید، فرشتگان از گند عمل او تا یک میل از وی دور می شوند.
و فرمود: شیطان سرمه و لیسیدنی و بوییدنی دارد. لیسیدنی او کذب است، و بوییدنی اش غضب است، و سرمه اش خواب است.(780)
حضرت عیسی (علیه السلام) به اصحاب خود فرمود: هر که بسیار دروغ گوید، آبرویش می رود.
امیر مومنان (علیه السلام) فرمود: لا یجد العبد طعم الایمان حتی یترک الکذب، هزله وجده؛ بنده مزه ایمان را نمی یابد، تا دروغ را ترک کند؛ چه شوخی باشد و چه جدی.
و فرمود بزرگترین خطاها در نزد خداوند خطای زبان و دروغ است و بدترین پشیمانی ها، پشیمانی در قیامت است.
و اما علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: اتقوا الکذب الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل؛ فان الرجل اذا کذب فی الصغیر اجترأ علی الکبیر؛ از دروغ، کوچک و بزرگش و جدی و شوخی اش بپرهیزید، زیرا که کسی که در امر کوچک دروغ گفت، بر دروغ بزرگ نیز جرات پیدا می کند.
و امام باقر (علیه السلام) فرمود: ان الله عزوجل جعل للشر أقفالا، و جعل مفاتیح تلک الأقفال الشراب، و الکذب شر من الشراب؛ خدای عزوجل برای بدی قفل ها قرار داده، و کلید این قفل ها شراب است، و دروغ از شراب بدتر است.
و فرمود: ان الکذب هو خراب الایمان؛ دروغ ویران کننده ایمان است.
و فرمود: ان أول من یکذب الکذاب الله عزوجل، ثم الملکان اللذان معه ثم هو یعلم أنه کاذب؛ اول کسی که دروغ را تکذیب کند خدای عزوجل است، سپس دو فرشته ای که با او هستند، و آن گاه خود او هم می داند که دروغ گوست.
و امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود: جعلت الخبائث کلها فی بیت، و جعل مفتاحها الکذب؛ همه پلیدی ها در خانه ای نهاده شده و کلید آن خانه دروغ (قرار داده شده) است.
اخباری که در نکوهش دروغ رسیده بی شمار است. و بدترین انواع دروغ از لحاظ گناه و نافرمانی دروغ بر خدا و رسول و ائمه (علیهم السلام) است و در مذمت آن همین بس که روزه را باطل می کند و موجب قضا و کفاره می شود (بنابر اقوی). امام صادق (علیه السلام) فرمود: ان الکذبة لتفطر الصائم؛ یک دروغ، روزه روزه دار را می گشاید، راوی عرض کرد: کدام یک از ماست که چنین کاری از او سر نزند؟ (که دروغی نگوید)، فرمود لیس حیث ذهبت، انما الکذب علی الله تعالی و علی رسوله و علی الائمه (علیهم السلام)؛ آن دروغ که تو پنداشته ای مراد نیست، بلکه دروغ بر خدای تعالی و رسول او و ائمه (علیهم السلام) است.
و فرمود: الکذب علی الله و علی رسوله و علی الأوصیاء (علیهم السلام) من الکبائر؛ دروغ بر خدا و رسول او و بر اوصیا (علیهم السلام) از گناهان کبیره است.
در نزد آن حضرت (علیه السلام) از این که بافنده ملعون است سخن به میان آمد، فرمود: این، بافنده ای است که بر خدا و رسول او دروغ می بافد.
و امام باقر (علیه السلام) فرمود: لا تکذب علینا کذبة، فتسلب الحنیفیه(781) بر ما دروغی مبند، که دین خود را بر باد دهی.
موارد تجویز دروغ: دروغ حرام است، زیرا در آن زیانی متوجه مخاطب یا غیر اوست یا موجب می شود که مخاطب به خلاف واقع معتقد شود و این سبب جهل او می گردد. این گونه دروغ با این که آسان ترین و کم گناه ترین درجات آن است نیز حرام است؛ زیرا القای خلاف واقع به دیگری و سبب جهل او شدن جایز نیست؛ جز این که هرگاه به دست آوردن مصلحت مهمی متوقف بر دروغ باشد، و با راست گویی نمی توان به آن رسید، حرمتش برطرف می شود، گناهش از میان می رود. و اگر تحصیل این مصلحت واجب باشد (مانند نجات مسلمانی از قتل و اسارت یا حفظ آبرو یا مال محترم او) دروغ در این صورت واجب می شود. و اگر آن مصلحت به حد وجوب نرسد، ولی راجح باشد، دروغ جایز یا مثل آن مصلحت راجح است؛ مانند اصلاح بین مردم و غلبه بر دشمن در جنگ و دل شاد و خشنود کردن همسر. و اخباری وارد شده که هرگاه به دست آوردن این مقاصد سه گانه متوقف بر دروغ باشد، گفتن آن جایز است؛(782) چنان که روایت شده است که: رسول خدا صلی الله علیه و آله در چیزی دروغ را رخصت نمی داد؛ مگر در سه مورد: سخن دروغی که آدمی به قصد اصلاح بگوید، سخن دروغی که در جنگ بگوید و سخنی که زن و شوهر با یکدیگر گویند.
و فرمود: لیس بکذاب من أصلح بین اثنین فقال خیرا؛ هر که میان دو تن اصلاح دهد و سخن نیکویی بگوید، دروغ گو نیست.
و فرمود: کل الکذب یکتب علی أبن آدم الا رجل کذب بین رجلین یصلح بینهما؛ هر دروغی بر فرزند آدم نوشته می شود؛ مگر مردی که با دو کس دروغ گوید که میانشان اصلاح دهد.
و فرمود: همه دروغ ها ناگزیر ثبت می شود؛ مگر دروغی که مرد در جنگ بگوید؛ که خدعه کردن است، یا وقتی میان دو کس کدورت و ملالی باشد و میانشان اصلاح کند، یا مرد با زن خود سخنی گوید که او را خوش دل سازد.
و فرمود: لا کذب علی المصلح؛ بر اصلاح کننده دروغی نیست.
و امام صادق (علیه السلام) فرمود: کل کذب مسؤول عنه صاحبه یوما الا کذبا فی ثلاثه: رجل کائد فی حروبه فهو موضوع عنه، أو رجل أصلح بین اثنین یلقی هذا بغیر ما یلقی به هذا، یرید بذلک الاصلاح ما بینهما، أو رجل وعد أهله شیئا و هو لا یرید أن یتم لهم؛ هر دروغ گویی در یک روزی مورد بازخواست و پرسش است؛ مگر در سه چیز: مردی که در جنگ نیرنگ زند که گناهی بر او نیست، یا مردی که میان دو کس اصلاح کند که با این برخوردی کند غیر از آن چه با دیگری برخورد کند (یعنی سخنی از قول یکی به دیگری بگوید که نگفته) و مرادش از این کار اصلاح بین آن دو باشد، یا مردی که به خانواده خود چیزی وعده دهد که قصد انجام آن را نداشته باشد (یا نمی تواند یا بر او واجب نیست).
و فرمود: الکلام ثلاثه: صدق و کذب و اصلاح بین الناس؛ سخن سه گونه است: راست و دروغ و اصلاح میان مردم. پرسیدند: اصلاح میان مردم چیست؟ فرمود: تسمع فی الرجل کلاما یبلغه فتخبث نفسه، فتلقاه و تقول: قد سمعت من فلان فیک من الخیر کذا و کذا خلاف ما سمعت منه؛(783) از کسی سخنی درباره کسی می شنوی که اگر به گوشش برسد، بد دل می شود و تو او را ببینی و بگویی: از فلانی شنیدم که درباره تو چنین و چنان ذکر خیر می کرد، بر خلاف آن چه شنیدی.
هر چند این اخبار در خصوص مقاصد سه گانه است، لیکن غیر از این ها ممکن است مقاصد ضروری دیگری باشد که در مصلحت بالاتر یا مثل این ها باشد و بنابراین از باب اولویت یا اتحاد طریق به آن ها می پیوندد. و از اخباری که در ذم پرده دری و کشف عیوب و زشتی های مردم وارد شده، چنین برمی آید که در این موارد باید اظهار بی اطلاعی نمود؛ هر چند مطلع باشد و اظهار بی اطلاعی دروغ باشد زیرا مصلحت و دلیل موجهی وجود دارد؛ بنابراین هرگاه کسی دروغی گفت که وسیله بود برای مقاصد صحیح ضروری به جهت خود یا مسلمانی دیگر، بر او گناهی نیست؛ مثلا اگر ظالمی او را بگیرد و مالش را بخواهد، می تواند انکار کند و اگر سلطان ستم کاری او را دست گیر کند و درباره کار بدی که بین خود و خدا دارد بپرسد، می تواند انکار کند و اگر از عیب یا سر برادر مسلمانش بپرسد سزاوار است که اظهار بی اطلاعی نماید و اگر بین دو نفر نزاع و فسادی روی داد، می تواند برای اصلاح میان آن دو دروغ گوید و اگر همسرش جز به وعده ای که وی قدرت انجام آن را ندارد اطاعت نمی کند، جایز است که فعلا وعده ای برای دل خوشی او بدهد؛ هر چند که در وعده خود صادق نباشد و نیز به کودکان برای ترغیب به درس خواندن و یادگیری و مانند آن - که جز به وعده و وعید فرمان نمی برند - دادن چنین وعده هایی جایز است؛ اگر چه قصدش وفای به آن ها نباشد،(784) همچنین اگر کسی از وی مکدر باشد و جز به عذرخواهی خوش دل نمی شود، جایز است که منکر قول یا فعل خطا شود و اظهار دوستی نماید؛ هر چند راست نباشد.
حاصل آن که دروغ دفع ضرر یا شر یا فساد، جایز است؛ به شرط آن که قصد و نیت صحیح در میان باشد. در خبر است که دروغ مباح نوشته و محاسبه می شود تا صحت نیت گوینده معلوم گردد؛ پس اگر قصدش صحیح بود مورد عفو قرار می گیرد؛ وگرنه مواخذه و مجازات می شود؛ بنابراین سزاوار است که بکوشد تا نیتش صحیح باشد؛ تا ناچار نشود، از آن احتراز جوید و به حد واجب اکتفا نماید و به آن چه ضروری و مورد نیاز نیست تعدی نکند.
و شکی نیست که آن چه واجب و ضروری است، دروغی است که اگر ترک شود محذور (آن چه باید از آن حذر کرد) یا ضرر مهمی پیش آید، ولی هر دروغی که برای افزایش مال و جاه و مانند این ها که می توان از آن ها بی نیاز بود گفته شود، قطعا حرام است، زیرا از دست دادن آن ها موجب زیان و تباهی و نابودی نخواهد بود، بلکه برخی از لذات نفسانی را از انسان می گیرد. و هم چنین است فتوای عالم در آن چه تحقیق نکرده و فتوای کسی که اهلیت فتوا دادن ندارد و برای اظهار فضل یا طلب جاه و مال به آن مبادرت می کند، بلکه گناه و حرمت این گونه دروغ بدتر و شدیدتر است، زیرا در عین این که دروغ غیرضروری است، کذب بر خدا و رسول اوست؛ بنابراین دروغ هرگاه وسیله ای است برای دست یافتن به چیزی که ضروری نیست و می توان از آن بی نیاز بود، مطلقا حرام است و اگر وسیله است برای آن چه نمی توان از آن بی نیاز بود، باید محذور دروغ گویی با محذور راست گویی سنجیده شود و آن چه در نظر شرع بدتر است رها شود.(785)
بیان مطلب این است که: دروغ فی نفسه محذور (حذر کردنی، مورد ترس و پرهیز) است و راست گویی در مواضع مذکور که استثنایی است موجب بروز محذور است؛ پس باید دو محذور را مقابل قرار داد و با ترازوی عدل سنجید، اگر محذور کذب آسان تر و کم ضررتر از محذور صدق است، دروغ ترجیح دارد و اگر محذور صدق آسان تر و کم ضررتر است، راست گویی واجب است. و گاهی دو محذور برابر هم قرار می گیرد، به نحوی که در آدمی تردید پیدا می شود و در این حال راست گویی اولی و برتر است، زیرا دروغ در اصل حرام است، و تنها به ضرورت یا نیاز مهمی مباح می شود و اگر در موجود حاجت مهمی شک پیش آید، باید به اصل تحریم بازگشت.

احمد نراقی: صفت هیجدهم: دروغ گفتن(786)

و آن از جمله گناهان کبیره بلکه قبیح ترین گناهان و خبیث ترین آن هاست. صفتی است که آدمی را در دیده ها خوار، و در نظرها بی وقع و بی اعتبار می سازد و سرمایه خجالت و انفعال، و باعث دل شکستگی و ملال، سبب و اساس ریختن آبرو در نزد خلق خدا، و باعث سیاه رویی دنیا و عقبی است. و آیات در مذمت این صفت بسیار، و اخبار در نکوهش آن بی شمار است.
خداوند کریم می فرماید: انما یفتری الکذب الذین لا یؤمنون؛(787) این است و جز این نیست که به دروغ، افترا می بندند کسانی که ایمان به خدا ندارند.
حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود که: هرگاه مومنی بدون عذر شرعی دروغ بگوید، هفتاد هزار فرشته بر او لعنت می کنند و از دل او تعفن و گندی بلند می شود و می رود تا به عرش می رسد. و خدای تعالی به سبب آن دروغ گناه هفتاد زنا بر او می نویسد که آسان ترین آنها زنایی باشد که با مادر خود کرده باشد.(788)
و از آن سرور پرسیدند که: مومن جبان است؟ فرمود: بلی عرض کردند: بخیل است؟ فرمود: بلی. عرض شد که: دروغ گو است؟ فرمود: نه.(789)
و فرمود که: دروغ روزی آدمی را کم می کند.(790)
و نیز از آن بزرگ وار مروی است که: وای بر آن کسی که سخن گوید به دروغ، تا حاضران را بخنداند. وای بر او و وای بر او و وای بر او(791)
و فرمود: گویا مردی به نزد من آمد و گفت: برخیز. برخاستم با او روانه شدم تا رسیدم به دو نفر، یکی نشسته بود و دیگری ایستاده، در دست او قلابی از آهن بود آن را فرو می برد به یک طرف سر او و می کشید تا به شانه او می رسید؛ بعد از آن بیرون می آورد به طرفی دیگر فرو می برد من گفتم این چه عمل است؟ گفت این مرد نشسته مردی است دروغ گو که به این نحو در قبر عذاب می شود تا روز قیامت.(792)
و فرمود: شما را خبر دهم به بزرگ ترین گناهان کبیره، و آن شرک به خدا، و عقوق والدین و کذب است.(793)
و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که: بنده ای مزه ایمان را نمی یابد، تا دروغ را ترک کند؛ خواه دروغ از روی شوخی و هزل باشد یا از جد.(794)
و حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود که: خدای - تعالی - از برای بدی قفل ها قرار داده است. کلید این قفل ها شراب است و دروغ بدتر است از شراب.(795)
و فرمود که: دروغ خراب کننده بنای ایمان است.(796)
و از حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) مروی است که: جمیع اعمال خبیثه در خانه ای است و کلید آن خانه دروغ است.(797) و مخفی نماند که: بدترین انواع دروغ، دروغ بر خدا و رسول و ائمه (علیهم السلام) است؛ یعنی کسی مسئله ای گوید که مطابق با واقع نباشد یا حدیثی دروغ نقل کند و امثال این ها.
و همین قدر در مذمت دروغ بر ایشان کافی است که: روزه را باطل می کند(798) و باعث وجوب قضا و کفاره می شود، بنابر اقوی؛ هم چنان که در کتب فقهیه مسطور است.
مواضعی که دروغ گفتن در آنها جایز است
و مخفی نماند که در چند موضع، دروغ را تجویز کرده اند:
اول: در جایی که اگر مرتکب دروغ نشود، مفسده ای بر آن مترتب شود یا ضرری به خود برسد یا باعث قتل مسلمانی یا بر باد رفتن عرض او یا آبروی او یا مال محترم او بشود، که در این صورت جایز، بلکه واجب است؛ پس اگر ظالمی کسی را بگیرد و از مال او بپرسد، جایز است انکار کند. یا جابری او را بگیرد و از عمل بدی که میان خود و خدا کرده باشد سوال کند، جایز است که بگوید: نکرده ام. و هم چنین هر که بپرسد از کسی از معصیتی که از او صادر شده باید اظهار آن نکند، زیرا اظهار گناه، گناهی دیگر است. و اگر از عیب یا مال مسلمانی از او استفسار کنند، جایز است انکار آن، بلکه در همه این صور واجب است.
دوم: در وقتی که میان دو کس ملال و فسادی باشد، جایز است که کسی از برای اصلاح میان ایشان دروغی از زبان هر یک به دیگری بگوید تا رفع فساد بشود و هم چنین هرگاه از خود شخصی سخنی سرزده باشد یا عملی صادر شده باشد که اگر راست را بگوید باعث فتنه یا عداوت مومنی یا فسادی شود، جایز است که انکار آن را کند. و اگر کسی مکدر شده باشد و رفع آن موقوف باشد به انکار سخنی که گفته باشی یا عملی که کرده باشی، جایز است انکار آن.
سوم: هرگاه زن، چیزی از شوهر بخواهد که قادر نباشد یا قادر باشد اما بر او واجب نباشد، جایز است به او وعده دهد که: می گیرم؛ اگر چه قصد او نباشد گرفتن آن و نگیرد. و هم چنین هرگاه کسی را که زنان متعدده باشد، جایز است که به هر یک بگوید: من تو را دوست دارم؛ اگر چه مطابق واقع نباشد.
چهارم: هرگاه طفلی را به شغلی مامور سازی و او رغبت به آن نکند؛ از مکتب رفتن یا شغلی دیگر، جایز است که او را وعده دهی یا بترسانی که: با تو چنین و چنان خواهم کرد؛ اگر چه منظور تو کردن آن نباشد.
پنجم: در جهاد و حرب نمودن با اعدای دین؛ اگر به دروغ خدعه توان نمود که سبب ظفر یافتن بر دشمنان دین شود.
و حاصل کلام آن است که در هر موضعی که فایده مهمه شرعیه بر آن مترتب شود و تحصیل آن موقوف به کذب باشد، جایز است دروغ گفتن. و اگر بر ترک دروغ، مفسده شرعیه مترتب شود، واجب می شود. و باید از حد ضرورت و احتیاج تجاوز نکرد. و دروغ گفتن در تحصیل زیادتی مال و منصب و امثال اینها از چیزهایی که آدمی مضطر به آن ها نیست حرام، و مرتکب آن آثم و گناه کار است.
توریه کردن
و بدان که در هر مقامی که دروغ گفتن حسب شرع رواست، تا توانی در آن دروغ صریح مگوی بلکه توریه کن؛ یعنی سخنی بگوی که ظاهر معنی آن راست باشد - اگر چه آن چه را شنونده از آن می فهمد دروغ بوده باشد - تا نفس عادت به دروغ نکند؛ مثل این که بعد از آن که ظالمی از مکان کسی سوال کند، بگو: خدا بهتر می داند که کجاست. یا عالم الغیب خداست. یا بگو: سراغ او را در مسجد بکن؛ اگر دانی که در مسجد نیست و اگر از گناهی که از تو صادر شده استفسار کنند، بگو: خدا نخواسته باشد یا نخواسته است که من چنین عملی کنم یا بگو: استغفر الله یا پناه به خدا اگر چنین کاری کرده باشم. یا اگر سخنی در حق کسی گفته باشی و خواهی به انکار، رفع ملال او را کنی، بگو: احترام تو از آن بیش تر است که چنین شخصی سخنی در حق تو توان گفت. و امثال اینها.
و آن چه متعارف است که می گویند: صد مرتبه فلان سخن را به تو گفتم یا هزار مرتبه فلان عمل را از تو دیدم یا پنجاه مرتبه به خانه تو آمدم و حال این که این عدد متحقق نشده، این دروغ نیست و گناهی بر آن نیست. زیرا این از بابت مبالغه و تاکید است، نه قصد این عدد؛ به خصوص به شرط آن که امر مکرر واقع شده باشد.
و هم چنین جایز است انواع مجازات(799) و استعارات(800) و تشبیهات که مراد از آنها حقیقت آنها نیست.
دروغ های حرامی که مردم در آنها سهل انگارند
و از جمله دروغ هایی که مردم آن را سهل می دانند و در واقع حرام است، آن است که کسی وارد شود بر دیگری که مشغول اکل باشد و او را تکلیف کند به خوردن طعام و او گرسنه باشد و بگوید: اشتها ندارم - بدون غرض صحیح شرعی - مثل آن که آن طعام را حرام داند.
و از جمله دروغ های متعارف که از گناهان شدیده و غائله آن عظیم است، آن است که می گویند: خدا می داند که چنین است و حال این که می داند که چنین نیست و خدای خلاف آن را می داند. و از عیسی بن مریم منقول است که: این اعظم گناهان است در نزد خدا(801) و در بعضی روایات رسیده است که: چون بنده، خدا را گواه گیرد بر امر خلاف واقعی خداوند عالم گوید: از من ضعیف تری نیافتی که مرا بر این امر دروغ شاهد آوردی.(802)
و از جمله انواع دروغ، بلکه شدیدترین و بدترین آنها شهادت دروغ است. و حضرت رسول صلی الله علیه و آله کسی را که شهادت دروغ بدهد با بت پرست مساوی قرار داد.(803)
و از آن جمله یاد نمودن قسم دروغ است. و حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که متاع خود را به قسم دروغ بفروشد، از جمله کسانی است که خدای تعالی در روز قیامت با او سخن نمی گوید و نظر رحمت بر او نمی افکند و عمل او را قبول نمی کند.(804) بلکه قسم بسیار خوردن راست، مذموم است. و نام بزرگ ملک علام الغیوب(805) را به سبب هر چیز جزئی حقیر در میان آوردن، سوء ادب است. و در حدیثی وارد است: که خدای - تعالی - فروشنده را که بسیار قسم خورد دشمن دارد.(806) و از احادیث مستفاد می شود که: قسم بسیار خوردن، باعث تنگی روزی و فقر می گردد.
و از جمله دروغ ها خلف وعده نمودن است؛ و آن نیز حرام است. و وفای به شرط و وعده واجب و لازم است. حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود که: هر کس ایمان به خدا و روز جزا دارد، باید چون وعده نماید، به آن وعده وفا کند.(807) و آن سرور، کسی را که وعده کند و عزم وفای به آن را نداشته باشد، از جمله منافقین شمرده.(808)
و از جمله دروغ هایی که اکثر مردمان به آن مبتلا هستند و بدترین انواع دروغ هاست، دروغ گفتن با خداست که آدمی مطلبی در نماز به خدا یا مناجات به پروردگار عرض کند و از آن، در خدمت آن جناب خبر دهد و آن خلاف واقع باشد؛ مثل این که چون داخل نماز شود بگوید: انی وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض؛ یعنی متوجه ساختم ساختم روی دل خود را به خداوندی که آسمان ها و زمین را آفرید(809) و در آن وقت دل او از این مطلب بی خبر باشد و در کوچه و بازار و حجره و دکان به صدهزار فکر بیهوده مشغول باشد، زیرا در آن وقت آن چه عرض کرده دروغ گو است و در خدمت پروردگار و حضور ملائکه کبار(810) به چنین دروغی اقدام نموده.
و هم چنین چون می گوید: (ایاک نعبد و ایاک نستعین؛ یعنی ترا پرستش می کنم و بس و یاری و استعانت و مددکاری از تو می خواهم و بس(811)) وقتی راست است که دنیا و آخرت در نظر او بی اعتبار و ذره ای از دین خود را در مقابل همه دنیا ندهد چون اگر چنین باشد، دنیاپرست خواهد بود. و باید امید یاری و چشم مددکاری از احدی به جز ذات پاک باری نداشته باشد والا در عرض این مطلب کاذب خواهد بود و چه زشت بنده و قبیح شخصی باشد که در حضور پروردگار خود ایستاده باشد و به دروغ گویی مشغول باشد و بداند که او کذب او را می داند. زهی بی شرمی و قباحت و بی حیایی و بی آزرمی.(812)

علی دشتی: دروغ مصلحت آمیز(813)

هر چیزی دلیلی دارد، برای هر کاری می توان علتی تراشید؛ حتی جنایت کاران و مجرمین را وقتی در مقام مواخذه دربیاورند برای جنایت و جرم خود علت ها و عذرها و دلیل ها می توانند ذکر کنند، البته تمام دروغ هایی که در دنیا گفته می شود مصلحت آمیز است؛ یعنی هر دروغی یک جنبه خیر و نفعی دارد و اگر نداشته، باشد لغو و بی فایده و در این صورت چندان هم مضر نیست.
باور کنید همین یک جمله دروغ مصلحت آمیز، به از راست فتنه انگیز برای مسموم کردن اخلاق جامعه ایرانی به قدر حکومت های استبدادی چنگیز و تیمور و سایر دربارهای فجایع آلود سلاطین خودخواه و بی اخلاق ایران موثر بوده است.
بنده ابدا به دروغ مصلحت آمیز معتقد نیستم و راست فتنه انگیز را بهتر از آن می دانم و تصور می کنم این جمله شیرین و روان سعدی به فساد اخلاقی و شیوع دروغ و تقلب خیلی کمک کرده است و این جمله از زیر قلم شاعر ملتی بیرون می آید که در حال انحطاط و تاخر اخلاق واقع شده و فضایل او در تحت تاثیر عوامل اجتماعی روی به اضمحلال گذاشته است.
وقتی تعالیم زردشت را که مطلقا دروغ را لغو کرده و آن را یکی از کبایر غیر قابل عفو می داند، با این جمله سعدی مقایسه کنیم، تفاوت فاحشی که میان اخلاق یک ملت جوان، شجاع، جهان گیر و یک ملت فرتوت اسارت دیده ذلت کشیده مغلوب موجود است، مشاهده می کنیم.
این می گوید: اگر مصلحت مقتضی شد، دروغ بگو و آن می گوید: مطلقا از دروغ پرهیز کن. نتیجه فکر دومی(814) این است که انسان حتی الامکان دروغ نگوید و اگر جایی گیر کرد و عقل او را برای نجات و خلاصی به دروغ گفتن واداشت، با ترس و لرز دروغ می گوید و اقلا به دروغ خود مباهات نکرده و پیش نفس خود خجل است.
ممکن است بگویند: غرض سعدی از دروغ مصلحت آمیز، مصلحت شخصی نبوده است؛ یعنی اگر انسان مخیر شد بین گفتن راستی که از او شر برای دیگری یا دیگران برمی خیزد و دروغی که آن شر را دفع می کند، دروغ ترجیح دارد.
صحیح است؛ غرض سعدی هم باید به این معنی تطبیق شود، زیرا شاعر بزرگ ما یکی از پیشوایان اخلاق است، ولی با این تفسیر باز اعتراض سر جای خود باقی است.
اساسا دروغ خود شر است و اگر شر به دروغ رفع شد، دفع فاسد به فاسد شده است و چندان حسنی ندارد.
از این گذشته چون قید مصلحت را مجوز دروغ دانسته اند، پیدا کردن مصلحت و ایجاد مجوز برای هر دروغ گویی آسان است. انسان بالفطره هر چیزی که مخالف منافع شخصی اوست، آن را شر و هر چیز که موافق مصالح خصوصی اوست. آن را خیر می داند؛ پس تا منافع خصوصی خود را از راستی در خطر تصور کند و یا این که خیال کند از دروغ فایده ای به او می رسد، دروغ خواهد گفت، زیرا در راستی فتنه و شر و در دروغ منفعت و مصلحت دیده است.
یک ضرب المثل، یک شعر خیلی شایع و متداول، یک جمله عربی یا یک جمله مشهور در ایران، حکم برهان و دلیل قاطع پیدا می کند. مکرر دیده شده است که در مشاجرات و مباحثات علمی و اجتماعی، یک شعر، یک جمله عربی، در مزاج طرف، حکم دلایل ریاضی نموده و بکلی ملزم و مجابش ساخته است.
این جمله دروغ مصلحت آمیز هم، حکم همان امثله و اشعار برهانی را پیدا کرده و تکیه گاه قوی افراد ضعیف و بداخلاق شده است در دروغ گویی و از همین جهت گفتم آن را مضر می دانم البته این جمله سعدی خصلت دروغ گویی را ایجاد نکرده است، ولی آن را تقویت نموده است تا در افراد ملتی دروغ گویی رایج نشده باشد، یک همچو حکمتی از دهان شاعر و فیلسوف آن ها بیرون نمی آید. خود بیان این نظریه از طرف سعدی و موشکافی در موضوع دروغ و بالنتیجه یک سنخ از دروغ را عقلا و اخلاقا جایز شمردن، دلیل است بر این که دروغ خیلی معمول شده بود، ولی بعد از سعدی که گفته های او مقام ارجمندی را در روح ملت ایران پیدا کرد، این جمله آن ها را در دروغ جری و جسور نموده و این خصلت مذموم را شایع کرد، لذا امروز بهترین مفری برای افراد اتکالی و ضعیف ما دروغ است. تا به نوکر خود گفتی چرا فلان کار را کردی بی اختیار می گوید نکردم برای این که با گفتن این دروغ مصلحت آمیز از برانگیخته شدن فتنه جلوگیری کرده است.
طرف داران دروغ مصلحت آمیز می توانند بگویند این قضیه دروغ مصلحت آمیز، به از راست فتنه انگیز است فی حد ذاته یک قضیه عقلی و منطقی است؛ یعنی قطع نظر از همه چیز، عقل بشر حکم می کند که اگر با دروغی توانستیم نفسی را از هلاکت برهانیم، جهت ندارد راست بگوییم.
صحیح است، اما قوانین - خواه اخلاقی خواه مدنی و غیره - باید استثناناپذیر باشد؛ یعنی شارع و مصلح باید آن را با یک شمول و عمومیت رخنه ناپذیری ذکر کند. اگر برای قوانین رخنه ای درست گردید، تمام نفوس بشری با لطائف الحیل خود را نازک کرده و وارد آن رخنه می نمایند. علاوه بر این نوامیس اخلاقی و ملکات فاضله غالبا با عقل و تدقیق و موشکافی و مال اندیشی جمع نمی شود و از همین جهت است که ملل در حال نمو عقل، دچار انحطاط اخلاق می شوند، اما آن چیزی که برای حفظ جامعه لازم است، اخلاق است لذا تمام مصلحین بزرگ دنیا، همیشه از اخلاق شروع کرده و اگر شکایتی از محیط خود داشته اند، از وجهه نقایص اخلاقی است.
قوانین باید همیشه یک دنده و یک روی و محکم و استثناناپذیر و غیر قابل شکاف و خلل باشد تا نسبتا بتواند به انتظامات اجتماعی خدمت کند، زیرا همیشه در فطرت بشر موضوع نقضی وجود دارد؛ یعنی برای جلب نفع و دفع ضرر همیشه برای نقض قوانین اخلاقی و آسمانی و مدنی حاضر و مهیاست. حال اگر یک مصلح اخلاقی با عبارت روان شیرین و با یک فلسفه قابل قبول و مطبوع طبع دلیل نقضی به دست آن ها بدهد، معلوم است چه مفاسدی بر آن مترتب می شود. در صورتی که اگر برخلاف، نهی از دروغ را به طور مطلق به دست بشر بدهند، لدی الاقتضا و بر حسب اوامر فطرت و طبیعت خود، گاهی دروغ خواهد گفت، ولی البته در جایی که کاملا عقل و حزم او را به دروغ گفتن مجبور نماید و دیگر اصراری در این باب نخواهد بود.
این است خلاصه نظر بنده در یکی از موارد اقتراح شما، و تصور می کنم کاملا موضوع را تشریح نکرده ام، ولی از ترس تطویل به همین قدر قناعت کرده و بحث در موضوع ثانی را برای شماره آینده می گذارم.