فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

ایمانوئل کانت(774)(1) در باب حق پنداری دروغ گفتن به انگیزه های انسان دوستانه

اشاره: کانت سخت دل مشغول جنبه عملی اخلاق بود و می کوشید تأملات خود را در باب فلسفه اخلاق، در عرصه واقعیت نیز بیازماید و از نظرگاه خود به آن ها پاسخ دهد یکی از این مسائل، تکلیف راست گویی و پرهیز از دروغ است که کانت مصرانه بر آن است که هرگز نباید دروغ گفت و این قاعده هیچ استثنایی ندارد. باید راست گفت؛ اگر چه این راست گویی نتایج ناخوشایندی برای ما و یا دیگران در بر داشته باشد و از دروغ - حتی نوع خیرخواهانه آن - پرهیز کرد؛ هر چند به ظاهر نتایجی خوشایند داشته باشد.
کانت در این نوشته کوتاه اما مهم، برای اثبات نظر خود دو دلیل می آورد: نخست آن که هرگونه استثنایی به قاعده راست گویی، به نقض و بی اعتباری اصل قاعده می انجامد دیگر آن که اگر در موردی دروغ گفتیم، اخلاقا و حتی قانونا مسئول همه نتایج ناخواسته و پیش بینی نشده دروغ خود هستیم. این نوشته مورد استثنا و بحث بسیاری کسان واقع شده است، از جمله جیمز راچلز، کریستین کورس گارد و الیزابت انسکم، از این رو ترجمه آن مناسب به نظر رسید.
در نشریه ادواری فرانسه (france) مورخ 1797، شماره اول، قسمت ششم، صفحه 123، در مقاله ای با عنوان درباره واکنشهای سیاسی نوشته بنژامن کنستان،(775) عبارت زیر دیده می شود.
اصل اخلاقی ای که راست گویی را یک تکلیف می شمرد، اگر به صورت منفرد و نامشروط پذیرفته شود، وجود هر جامعه ای را ناممکن می سازد. برهان این مطلب، همان نتایج بی واسطه ای است که یک فیلسوف آلمانی از این اصل برگرفته است. این فیلسوف تا آن جا پیش می رود که قاطعانه می گوید دروغ گفتن به قاتلی که می پرسد آیا دوست ما که تحت تعقیب اوست در خانه ما پناه گرفته یا نه جنایت است.
فیلسوف فرانسوی (کنستان) در صفحه 124، این اصل را به شیوه زیر ابطال می کند:
راست گویی یک تکلیف است. مفهوم تکلیف از مفهوم حق جدایی ناپذیر است. تکلیف آن است که در وجود یک شخص، متناظر با حقوق دیگری باشد. جایی که حقوقی نباشد، هیچ تکلیفی وجود ندارد؛ پس بیان حقیقت، تکلیف است؛ اما فقط نسبت به کسی که به آن حقیقت محق است. لیکن هیچ کس نسبت به حقیقتی که به دیگران زیان رساند حقی ندارد.
نخستین مغاطله این استدلال در این جمله نهفته است: بیان حقیقت، تکلیف است؛ اما فقط نسبت به کسی که به آن حقیقت محق است.
نخست باید خاطرنشان کرد که تعبیر نسبت به حقیقت محق بودن بی معناست. ترجیحا باید گفت: انسان نسبت به صادق بودن با خود (veracitas) حق دارد. مقصودم حقیقت نفسانی در درون خود شخص است. چون داشتن حق نسبت به صداقت به طور عینی به این معناست که (مانند مسائل ناظر به این که چیزی به عموم انسان ها تعلق دارد) جمله معینی درست باشد یا خطا، مسئله ای مربوط به اراده آدمی است. این مطلب قطعا منطق عجیبی پدید می آورد.
اینک، نخستین پرسش آن است که آیا کسی (در مواردی که نمی تواند از پاسخ آری یا نه اجتناب کند) حق دارد ناصادق باشد؟ دومین پرسش آن است که آیا هنگامی که او برای حفظ خود یا دیگری از جنایتی که به طور غیر عادلانه او را به آن تهدید کرده اند (و او) مجبور به ابراز جمله ای معین می شود، در واقع به عدم صداقت ملزم نیست؟
صداقت در گفته هایی که نمی توان از آن ها پرهیخت، تکلیف صوری انسان نسبت به هر کس است؛ هر چند نتایج منفی بزرگی برای او یا دیگری به بار آورد اگر با گفتن دروغی نسبت به کسی که ظالمانه مرا مجبور به اظهار جمله ای کرده است نیز خطایی مرتکب نشده باشم، در عین حال با این تحریف که باید دروغ نامیده شود (گرچه نه به معنای حقوقی آن)، من در یک نکته بسیار اساسی نسبت به تکلیف به طور عام، مرتکب خطا شده ام بدین معنا که تا آن جا که به من مربوط است، باعث آن شده ام که اظهارات عموما بی اعتبار شود و در نتیجه، همه حقوق مبتنی بر قراردادها بی اعتبار گردند و قوت خود را از دست بدهند و این خطایی است که به طور عام بر ضد انسانیت صورت گرفته است.
بنابراین، تعریف دروغ به اظهارات غیر واقعی عامدانه به دیگری، نیازمند این شرط اضافی نیست که باید دیگری را بیازارد، آن گونه که حقوق دانان در تعریف خود (menacium est falsiloquium in praeiudicium alterivs) لازم می شمارند، زیرا دروغ همواره دیگری را می آزارد اگر هم انسان خاصی را نیازارد، باز هم انسانیت را به طور عام می آزارد، چون که خود سرچشمه حقوق را ضایع می کند.
با این همه، این دروغ خیرخواهانه ممکن است بر اثر امری عارضی (casus) طبق قانون مدنی قابل مجازات گردد و آن چه فقط بر اثر امری عارضی از این که معروض کیفر واقع شود می گریزد نیز، به عنوان خطا قابل محکومیت است؛ هر چند بر اثر قوانین خارجی باشد؛ برای مثال اگر شما با گفتن دروغی مانع جنایتی شده باشید، خود را قانونا مسئول همه نتایج آن ساخته اید، لیکن اگر شما هم چنان سخت پای بند صداقت مانده باشید، نتایج غیر قابل پیش بینی هرچه باشد عدالت عام بر شما دستی نخواهد داشت.
در حقیقت پس از آن که به پرسش قاتل مبنی بر این که آیا قربانی مورد نظر در خانه است، صادقانه پاسخ مثبت دادید، احتمال دارد که این یک بی سر و صدا بگریزد و با قاتل مواجه نشود و در نتیجه جنایتی رخ ندهد، لیکن اگر هنگامی که او واقعا بی آن که خبردار باشد از خانه بیرون رفته باشد به دروغ بگویید که او در خانه نیست، و اگر قاتل او را ببیند و بکشد، ممکن است شما بر طبق عدالت به عنوان عامل مرگش متهم شوید، چون که اگر شما حقیقت را همان گونه که می دانستید، بیان می کردید، احتمال داشت که قاتل به هنگام جست و جوی خانه به وسیله همسایگان دستگیر شود و در نتیجه این اتفاق رخ ندهد؛ بنابراین هر کس دروغی بگوید هر چند خیرخواهانه باشد باید پاسخ گوی همه نتایج هر چند غیر قابل پیش بینی باشد تاوان آنها را گرچه در دادگاهی مدنی بپردازد چرا که صداقت تکلیفی است که باید اساس همه تکالیف مبتنی بر قرارداد، تلقی شود و قوانین این گونه تکالیف اگر حتی کم ترین استثنایی بدان ها وارد شود، ممکن است بی اعتبار و بی فایده گردند؛ بنابراین صادق بودن در همه اظهارات، حکم مقدس و مطلقا الزام آور عقل است که هیچ مصلحت اندیشی ای آن را محدود نمی کند.
آقای کنستان در تقبیح اصولی که چندان خشک اند که ادعا می شود در این گونه ایده های غیر علمی چنان بنیاد خود را از دست می دهند که در نتیجه باید آن ها را طرد کرد، مطلب اندیشمندانه و معقولی ابراز می دارد. او در صفحه 123 می گوید در هر قضیه ای که در آن اصلی که درست بودنش ثابت شده است. به نظر می رسد که اجرا شدنی نیست. دلیل این غیر قابل اجرا بودن، در این واقعیت نهفته است که ما اصل واسطی را که شیوه های اجرای آن را در بر دارد، نمی شناسیم.
او با استشهاد به نظریه مساوات (یا برابری) (ص 121) به عنوان نخستین حلقه سلسله مراتب اجتماعی (ص 122) می گویند: هیچ کس نمی تواند ملزم به قوانینی باشد؛ مگر آن ها که خود در تدوینشان مشارکت داشته است. این اصل در یک جامعه بسیار محدود مستقیما بی آن که نیازمند اصلی واسط برای عام شدنش باشد، می تواند به کار بسته شود، لیکن در جامعه ای متشکل از افراد بسیار زیاد، اصل دیگری باید به این یک که گفتیم افزوده شود، اصل واسط این است: اشخاص مستقیما یا به وسیله نمایندگان خویش، می توانند در تدوین قوانین مشارکت کنند. هر کس بخواهد اصل پیشین را بدون استفاده از اصل واسط، در جامعه گسترده ای اعمال کند، قطعا جامعه را ویران می سازد، لیکن این وضع که می تواند تنها بیان گر جهل یا بی کفایتی قانون گذار باشد، هیچ چیز را بر ضد اصل ثابت نمی کند.
او نتیجه می گیرد (ص 125): اصلی که به عنوان حقیقت پذیرفته شده است. هرگز نباید رها شود؛ هر چند آشکارا به نظر برسد که اعمال آن مستلزم خطر باشد. (وانگهی، شخص درست کار خود اصل نامشروط صداقت را به دلیل خطری که برای جامعه پدید می آورد، ترک می گوید. او چنین می کند، زیرا نمی تواند اصل واسطی را که بتواند این خطر را برطرف سازد بیابد و در حقیقت، این جا اصلی که به کار برده شود، وجود ندارد.)
اگر بخواهیم نام اشخاص را همان گونه که در این جا آمده است محفوظ نگه داریم، در این صورت (می گوییم که) فیلسوف فرانسوی میان عملی که شخص به واسطه آن به سبب راست گویی جایی که نمی توان از گفتن جمله ای اجتناب کرد موجب آزردن (nocet) دیگری می شود با عملی که با آن نسبت به دیگری خطایی (laedit) مرتکب می شود خلط کرده است. این که صدق قول موجب آزردن ساکن خانه شد صرفا یک امر عارضی (casus) بود و (به معنای حقوقی) عملی آزادانه به شمار نمی رفت، چون این که از کسی بخواهیم که به سود خود دروغ بگوید، ادعایی است که با هر نوع مشروعیتی تعارض پیدا می کند. هر انسانی نه تنها حق دارد، که به شدت مکلف است که در اظهاراتی که نمی تواند از آن ها بپرهیزد، صادق باشد؛ خواه این اظهارات به زیان او باشد، خواه به زیان دیگران؛ بنابراین او واقعا به سبب راست گویی موجب آزردن کسی که بر اثر آن آسیب می بیند، نشده است، بلکه آسیب دیده به نحو عارضی(casus) دچار این آسیب شده است، زیرا شخص اصلا آزادی انتخاب در چنین موقعیتی ندارد، لذا راست گویی (اگر مجبور به سخن گفتن باشد) تکلیفی مطلق است.
فیلسوف آلمانی آن قضیه را که (ص 124) راست گویی تکلیف است، اما فقط در قبال کسی که حق صداقت دارد. به عنوان یکی از اصول خود نمی پذیرد. او چنین نمی کند. نخست به دلیل ابهام صورت بندی این قضیه، چون که حقیقت، حق مملوک کسی نیست که بتواند آن را به کسی اعطا کرد و از کسی بازداشت، اما چنین نمی کند، عمدتا به دلیل آن که تکلیف راست گویی که در این جا تنها مسئله مورد بحث است در مورد کسانی که انسان نسبت به آن ها این تکلیف را دارد و کسانی که انسان در موردشان خود را از این تکلیف آزاد می بیند یک سان است، بلکه این تکلیف مطلقی است که در همه شرایط ثابت است.
اینک فیلسوف برای این که از مابعدالطبیعه حقوق (که از همه شرایط تجربی مجرد است) به یک اصل سیاست که این مفاهیم را بر مواردی که در مقام تجربه با آن ها مواجه می شویم، تطبیق می کند برسد و به وسیله آن راه حل یک مسئله سیاست را مطابق با اصل حقوقی عام به دست آورد، سه مفهوم را تشریح می کند.
نخستین (مفهوم) یک قاعده است؛ مقصود قضیه بالبداهه یقینی ای است که مستقیما از تعریف قانون بیرونی ناشی می شود (هماهنگی آزادی هر کس، با آزادی دیگران مطابق با یک قانون عام.)
دومین (مورد) مسلم گرفتن قانون عام بیرون است (اراده هماهنگی که بر طبق اصل مساوات، که بی آن برای هیچ کس آزادیی نیست متحد شده است.)
سومین (مفهوم) این مسئله است که چه تمهیداتی می توان اندیشید تا در جامعه هر چند بزرگ هماهنگی براساس اصول آزادی و مساوات، تامین شود (یعنی از طریق سیستم نمایندگی.) در این صورت این مطلب اخیر، اصلی برای سیاست خواهد گشت که تنظیم و تاسیس آن مستلزم احکامی خواهد بود که از دانش تجربی انسان ها برآمده باشد و تنها سازوکار اجرای عدالت و این که عدالت را چگونه می توان به شکل مناسبی اجرا کرد، در نظر دارد. قانون (یا حقوق) هرگز نباید با سیاست وفق داده شود، بلکه سیاست باید همواره با قانون وفق داده شود.
نویسنده می گوید: اصلی که به عنوان حقیقت (و من می افزایم به عنوان اصل پیشینی و در نتیجه اصل بدیهی) شناخته شده است هرگز نباید ترک شود؛ هر چند آشکارا به نظر برسد که اعمال آن مستلزم خطر باشد. لیکن در این جا شخص باید خطر را نه به عنوان خطر ناشی از آسیب رساندن عارضی به کسی، بلکه به عنوان خطری که ناشی از خطاکاری نسبت به دیگری است، دریابد و چنین خطاکاری ای هنگامی رخ می دهد که من تکلیف صادق بودن را که مطلق است و شرط عالی حقوق را در شهادت تشکیل می دهد، به تکلیفی مشروط و تابع دیگر ملاحظات تبدیل کنم، و اگرچه باگفتن دروغ معینی عملا نسبت به کسی خطایی مرتکب نشوم، با این همه، اصل حق را که به طور عام با همه اظهاراتی که نمی توان از آن ها اجتناب کرد مرتبط است، رسما (یا به نحو صوری) و نه مادتا (یا به نحو مادی) نقض کرده ام. و این بسیار بدتر از ظلم کردن به شخصی معین است، زیرا چنین رفتاری بر ضد شخصی، همواره مستلزم وجود اصلی در این موضوع که پدید آورنده چنان رفتاری باشد، نیست.
اگر از شخصی بپرسند که آیا قصد دارد در اظهارنظری که خواهد کرد صادقانه سخن گوید و او از این پرسش رنجیده خاطر نشود و ظن نبرد که پرسش مذکور مشعر به این است که او ممکن است دروغ گو باشد، بلکه کسب اجازه کند تا استثناهای محتمل را بررسی کند، آن شخص هم اینک بالقوه دروغ گو است، زیرا او نشان داده است که صداقت را به عنوان تکلیفی باطنی قبول ندارد، بلکه در مورد قاعده ای که هیچ استثنایی نمی پذیرد قید و شرطهایی قائل می شود، چون که هر استثنایی می تواند مستقیما با خودش تعارض پیدا کند.
همه اصول عملی حق، باید در بردارنده حقیقت باشند و به اصطلاح اصول واسط می توانند تنها حاوی تحدید حدود دقیق تری در باب کاربردشان در موارد واقعی بر طبق قواعد سیاست باشند، اما هرگز نمی توانند در بردارنده استثناهایی نسبت به اصول پیشین باشند. چنین استثناهایی، عمومیت آنها را بی اعتبار می کند؛ حال آن که مشخصا همین نکته دلیل اصول نامیده شدن آن هاست.

ایمانوئل کانت(776)(2)

اگر انسان بخواهد ما فی الضمیر خود را بروز دهد آیا باید تمام آن چه را در دل دارد بگوید یا می تواند چیزی را پنهان کند؟ اگر انسان اعلام کند که می خواهد احساسات خود را بیان کند و برخلاف آن چه اعلام کرده است، مطلب کاذبی را بیان کند، خلاف واقع گفته است و دروغ گو است.
دروغ وقتی رخ می دهد که دیگران نتوانند تشخیص دهند که من احساسات خود را بروز می دهم می توان فردی را فریب داد بدون این که اصولا چیزی به او بگوییم. من می توانم تظاهر کنم و فکر خود را چنان بروز دهم که دیگری نتواند جز نتیجه ای که خود من می خواهم، از آن بگیرد؛ در این صورت او نمی تواند از نحوه توضیحات من اصل عقیده مرا طلب کند، زیرا من به او چنین اجازه ای نداده ام، زیرا حقیقت فکر خود را بروز نداده ام؛ مثلا ممکن است بخواهم این فکر را به مردم القا کنم که قصد سفر دارم لذا بار سفر می بندم. مردم فکر می کنند که من قصد سفر دارم و این چیزی است که من خواسته ام، اما در این مورد مردم حق ندارند از من سوال کنند که قصد من از سفر چیست لاو معروف همین کار را کرد. او خود را به آب زد و کم کم فاصله گرفت و در حالی که مردم باور نمی کردند، از آن جا گریخت.
اما دروغ گفتن به نحو دیگری هم ممکن است و آن این که من بخواهم قصد خود را از دیگران پنهان کنم و اگر در این مورد دیگران تشخیص دادند که من چنین قصدی دارم، می توانند آن ها هم حقیقت را از من پنهان کنند؛ مثلا اگر راه زنی بر من بتازد و تحت فشار قرار دهد و بگوید پول هایت کجاست من می توانم به او دروغ بگویم، زیرا می خواهد از حقیقت سوء استفاده کند. این نوع دروغ گویی عذر و مکر تلقی نمی شود، زیرا آن راه زن می داند که من فکر خود را از او پنهان می کنم و او هم حق ندارد از من انتظار داشته باشد که حقیقت مطلب را به او بگویم. حال فرض کنید من در مقابل کسی که چون فریب کار است، خود می داند که حق ندارد از من حقیقت مطلب را بخواهد، تظاهر کنم که می خواهم حقیقت را به او بگویم؛ آیا در این مورد من دروغ گو هستم؟ وقتی کسی مرا فریب داده است حق ندارد اظهار مظلومیت کند، فقط مسئله این است که من در این جا دروغ گو هستم، زیرا برخلاف حقوق انسانیت اقدام کرده ام. پس دروغ گویی اگر در مقابل حقوق فرد معینی باشد فریب کار محسوب می شود. کسی که همیشه به من دروغ گفته است اگر من هم متقابلا به او دروغ بگویم، در مقابل او خلاف لوازم و شرایط جامعه بشری و نیز برخلاف حقوق انسانیت اقدام کرده ام؛ پس اگر حکومتی قانون صلح را نقض کند، حکومت دیگر حق ندارد به قصد تلافی چنین اقدامی کند، زیرا با وجود چنین حکومت هایی صلح باقی نخواهد ماند. همین طور اگر مطلبی برخلاف حقوق شخص معینی نباشد اما دروغ و فریب باشد، برخلاف حقوقی انسانی انسانیت است. حال اگر کسی اخبار دروغی جعل کند به شخص معینی زیان نزده است، اما علیه انسانیت اقدام کرده است، زیرا اگر خبر، یک امر مجهول یا یک امر کلی باشد، تمایل انسان به شناخت و آگاهی را عاطل و باطل ساخته است، زیرا انسان غیر از طریق تفکر و تامل فقط به دو نحو می تواند بر معلومات خود بیفزاید: تجربه و نقل (تواتر). حال چون انسان نمی تواند همه چیز را تجربه کند، اگر اخبار منقول جعلی باشد، تمایل انسان به دانستن و شناختن ارضا نمی شود. فریب کاری هنگامی که علیه حقوق فرد معینی نباشد، به عنوان دروغ گویی در جهت ضرر و زیان عمومی محسوب می شود. از لحاظ حقوقی، فریب کاری عبارت است از دروغ گویی به ضرر دیگران یعنی فرد معینی و این فقط از دیدگاه حقوقی است، اما از لحاظ اخلاقی، فریب کاری عبارت است از دروغ گویی علیه انسانیت.
چنین نیست که هر خلاف واقعی دروغ باشد، بلکه دروغ هنگامی است که انسان به دیگری وانمود می کند که می خواهد افکارش را برای او بازگو کند. دروغ عامل حقارت انسان است، زیرا در جریان دروغ انسان وانمود می کند که می خواهد درون خود را بروز دهد، اما این کار را نمی کند؛ پس در کار دروغ گویی، انسان پیمان شکنی کرده و حقوق انسانیت را نقض کرده است. اگر ما بخواهیم در تمام موارد حقیقت را دقیقا مراعات کنیم اغلب باید بهای شرارت دیگران را که از حقانیت ما سوء استفاده می کنند بپردازیم. اگر همه خوش طینت باشند، نه فقط تکلیف است که هیچ کس دروغ نگوید، بلکه همه باید به این جهت دروغ نگویند که دروغ گویی موجب اضطراب و نگرانی آن ها می شود، اما اکنون چون انسان ها اهل شرارت اند واقعیت این است که انسان اغلب به موجب مراعات دقیق حقیقت در معرض خطر قرار می گیرد، لذا اغلب در اندیشه دروغ گویی است و این مطلب از مشکلات فیلسوفان اخلاق است، اما اگر نیاز و ضرورت بتواند سرقت و فریب کاری و آدم کشی را توجیه کند، در این صورت کل اخلاق در معرض تباهی خواهد بود، اما وقتی نیاز و ضرورت مطرح باشد، هر کس می تواند امر خاصی را برای خود ضروری تلقی کند یا نکند و آن جا که بر اساس قاعده و قانون معلوم نباشد که چه چیز ضروری است، قواعد اخلاقی قطعیت نخواهد داشت؛ مثلا فرض کنید کسی که می داند من پول دارم اگر از من سوال کند که آیا پول همراه داری؟ اگر سکوت کنم نتیجه می گیرد که دارم. اگر بگویم بله، آن را از من خواهد گرفت و اگر بگویم نه، دروغ گفته ام. این جا چه باید کرد؟ اگر: توسط قدرتی که بر من مسلط است مجبور شده باشم که اقرار کنم و او سخنان مرا بر خلاف عدالت مورد استفاده قرار دهد و از من اعتراف بگیرد یا با چاپلوسی مال مرا از چنگم برباید، در هر حال برای من یک سان است؛ پس موردی پیدا نمی شود که من نیاز به دروغ گفتن داشته باشم؛ مگر این که تحت فشار قرار گیرم و قانع شده باشم که دیگری می خواهد از راست گویی من سوء استفاده کند.
حال این سوال مطرح است که دروغی که به کسی زیان نزند و ربطی به کار کسی نداشته باشد آیا می توان گفت دروغ است؟ بله زیرا من اعلام می دارم که می خواهم احساساتم را بروز دهم؛ حال اگر احساساتم را درست ابراز نکنم به ضرر شخص معینی اقدام نکرده ام، اما به ضرر انسانیت اقدام کرده ام.
دروغ های دیگری هم وجود دارد که موجب فریب دیگران می شود. دروغ عبارت است از یک وعده فریب آمیز. اگر مطلبی را به عنوان یک وعده حقیقی ابراز کنیم، اما وعده ما چنان جدی نباشد که آن را مراعات کنیم، در این صورت خلاف واقع گفته ایم. وعده فریب آمیز، اهانت به دیگران است؛ و گرچه همیشه اهانت محسوب نمی شود، اما همیشه پست و مایه بدنامی است؛ مثلا اگر من به کسی وعده دهم که یک نوشیدنی برایش بفرستم، اما قصدم از این وعده این باشد که او را به استهزا بگیرم، در این صورت فریب کاری کرده ام، زیرا در معنا این نوشیدنی، بخشی از ثروت او است؛ (به اعتبار این که امکانات زندگی متعلق به عموم مردم است؛ پس او هم به عنوان یکی از افراد حقی در این نوشیدنی دارد.)
خودداری کردن، ریا است و دو پهلو گفتن تظاهر است. دو پهلو گفتن مجاز است برای این که انسان بتواند دیگری را به سکوت وادارد تا هنگامی که او می بیند که ما نمی توانیم حقیقت را به او بگوییم و نمی خواهیم به او دروغ بگوییم، نتواند به نحو دیگری در اندیشه جست و جوی حقیقت برآید و اگر طرف مقابل اهل بصیرت و فراست باشد، او هم همین روش را مجاز خواهد دانست، اما اگر انسان اظهار کند که می خواهد احساساتش را بروز دهد و در عین حال دو پهلو سخن بگوید این موضوع دیگری است، زیرا در این صورت طرف مقابل از دوپهلوگویی من نتیجه دیگری خواهد گرفت و در این صورت من او را فریب داده ام. چنین دروغی را که خیری بر آن مترتب است، یسوعیان(777) معصیت یا فلسفه گناه آلود می نامیدند، و امروزه گناه صغیره می نامند، اما دروغ خواه نتیجه خوب داشته باشد و خواه نتیجه بد، اصولا رذیلت است، زیرا صورتی از شرارت است و حتی از این جهت که ماده شرارت را فراهم می کند، پستی و رذیلت آن بیش تر است، زیرا شرارت ها از طریق دروغ تحقیق می یابند. دروغ گو ترسو است، زیرا چون به هیچ طریق دیگری نمی تواند چیزی به دست آورد یا نیازهای خود را برطرف کند، به دروغ متوسل می شود، اما انسان شجاع، عاشق حقیقت است و هرگز تسلیم ضرورت نمی شود.
تمام این روش هایی که امنیت انسان را به خطر می اندازد، سرتاسر بدنامی و شرارت است. دروغ گویی، مسموم سازی و آدم کشی در عرض یکدیگرند. حمله کردن به کسی در خیابان آن قدر رذالت آمیز نیست که مسموم کردن او با غذا، زیرا در مورد اول می تواند از خود دفاع کند، اما در مورد دوم نمی تواند، چون به طور معمول غذا را می خورد.

مهدی نراقی(778)

ذم دروغ: دروغ قبیح ترین و بدترین گناهان و خبیث ترین و زشت ترین عیب هاست. خدای سبحان می فرماید:
انما یفتری الکذب الذین لایومنون؛ دروغ را کسانی می سازند که ایمان ندارند.
(نحل (16) آیه 105)
فأعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما أخلفوا الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون؛ خداوند به سزای آن خلف وعده ای که با خدا کردند و برای آن دروغ ها که می گفتند، در دلشان تا روزی که به پیش گاه او می روند نفاق افکند.) (توبه (9)آیه 77)
و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ایاکم و الکذب، فان الکذب یهدی الی الفجور، والفجور یهدی الی النار؛ از دروغ بپرهیزید، زیرا دروغ به بد کاری می کشاند و بدکاری آدمی را به جهنم می رساند.
و فرمود: هرگاه مومنی بدون عذر (شرعی) دروغ گوید، هفتاد هزار فرشته بر او لعنت می کنند و از دلش تعفن و گندی برآید تا به عرش رسد و حاملان عرش وی را لعنت کنند و خداوند برای آن دروغ هفتاد زنا بر او نویسد که آسان ترین آنها زنای با مادر است.(779)
از آن حضرت پرسیدند: آیا ممکن است مومن ترسو باشد؟ فرمود: آری پرسیدند: و بخیل باشد؟ فرمود: آری، پرسیدند و دروغ گو باشد؟ فرمود: نه.
و فرمود: کبرت خیانه أن تحدث أخاک حدیثا هو لک به مصدق و أنت له کاذب؛ خیانتی بزرگ است که به برادرت سخنی گویی که راست گویت شمارد و تو به او دروغ بگویی.
و فرمود: الکذب ینقص الرزق؛ دروغ روزی را کم می کند.
و فرمود: ویل للذی یحدث فیکذب لیضحک به القوم! ویل له ویل له؛ وای بر آن که سخن دروغ گوید تا حاضران را بخنداند وای بر او وای بر او!
و فرمود: گویا مردی نزد من آمد و گفت: برخیز، برخاستم و با او روانه شدم تا رسیدم به دو نفر؛ یکی ایستاده بود و دیگری نشسته در دست ایستاده قلابی از آهن بود و آن را در کنج دهان آن که نشسته بود فرو می برد و می کشید تا از شانه به پشت او می رسید، سپس بیرون می آورد و به طرف دیگر فرو می برد و می کشید و هم چنان این عمل را تکرار می کرد. به آن که با من بود گفتم: این چیست؟ گفت این مرد نشسته دروغ گوست که تا روز قیامت این گونه در گور عذاب می شود.
و فرمود: می خواهید شما را به بزرگ ترین گناهان کبیره خبر دهم؟ شرک به خدا و رنجاندن پدر و مادر، و دروغ گویی.
و فرمود: بنده وقتی دروغ می گوید، فرشتگان از گند عمل او تا یک میل از وی دور می شوند.
و فرمود: شیطان سرمه و لیسیدنی و بوییدنی دارد. لیسیدنی او کذب است، و بوییدنی اش غضب است، و سرمه اش خواب است.(780)
حضرت عیسی (علیه السلام) به اصحاب خود فرمود: هر که بسیار دروغ گوید، آبرویش می رود.
امیر مومنان (علیه السلام) فرمود: لا یجد العبد طعم الایمان حتی یترک الکذب، هزله وجده؛ بنده مزه ایمان را نمی یابد، تا دروغ را ترک کند؛ چه شوخی باشد و چه جدی.
و فرمود بزرگترین خطاها در نزد خداوند خطای زبان و دروغ است و بدترین پشیمانی ها، پشیمانی در قیامت است.
و اما علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: اتقوا الکذب الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل؛ فان الرجل اذا کذب فی الصغیر اجترأ علی الکبیر؛ از دروغ، کوچک و بزرگش و جدی و شوخی اش بپرهیزید، زیرا که کسی که در امر کوچک دروغ گفت، بر دروغ بزرگ نیز جرات پیدا می کند.
و امام باقر (علیه السلام) فرمود: ان الله عزوجل جعل للشر أقفالا، و جعل مفاتیح تلک الأقفال الشراب، و الکذب شر من الشراب؛ خدای عزوجل برای بدی قفل ها قرار داده، و کلید این قفل ها شراب است، و دروغ از شراب بدتر است.
و فرمود: ان الکذب هو خراب الایمان؛ دروغ ویران کننده ایمان است.
و فرمود: ان أول من یکذب الکذاب الله عزوجل، ثم الملکان اللذان معه ثم هو یعلم أنه کاذب؛ اول کسی که دروغ را تکذیب کند خدای عزوجل است، سپس دو فرشته ای که با او هستند، و آن گاه خود او هم می داند که دروغ گوست.
و امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود: جعلت الخبائث کلها فی بیت، و جعل مفتاحها الکذب؛ همه پلیدی ها در خانه ای نهاده شده و کلید آن خانه دروغ (قرار داده شده) است.
اخباری که در نکوهش دروغ رسیده بی شمار است. و بدترین انواع دروغ از لحاظ گناه و نافرمانی دروغ بر خدا و رسول و ائمه (علیهم السلام) است و در مذمت آن همین بس که روزه را باطل می کند و موجب قضا و کفاره می شود (بنابر اقوی). امام صادق (علیه السلام) فرمود: ان الکذبة لتفطر الصائم؛ یک دروغ، روزه روزه دار را می گشاید، راوی عرض کرد: کدام یک از ماست که چنین کاری از او سر نزند؟ (که دروغی نگوید)، فرمود لیس حیث ذهبت، انما الکذب علی الله تعالی و علی رسوله و علی الائمه (علیهم السلام)؛ آن دروغ که تو پنداشته ای مراد نیست، بلکه دروغ بر خدای تعالی و رسول او و ائمه (علیهم السلام) است.
و فرمود: الکذب علی الله و علی رسوله و علی الأوصیاء (علیهم السلام) من الکبائر؛ دروغ بر خدا و رسول او و بر اوصیا (علیهم السلام) از گناهان کبیره است.
در نزد آن حضرت (علیه السلام) از این که بافنده ملعون است سخن به میان آمد، فرمود: این، بافنده ای است که بر خدا و رسول او دروغ می بافد.
و امام باقر (علیه السلام) فرمود: لا تکذب علینا کذبة، فتسلب الحنیفیه(781) بر ما دروغی مبند، که دین خود را بر باد دهی.
موارد تجویز دروغ: دروغ حرام است، زیرا در آن زیانی متوجه مخاطب یا غیر اوست یا موجب می شود که مخاطب به خلاف واقع معتقد شود و این سبب جهل او می گردد. این گونه دروغ با این که آسان ترین و کم گناه ترین درجات آن است نیز حرام است؛ زیرا القای خلاف واقع به دیگری و سبب جهل او شدن جایز نیست؛ جز این که هرگاه به دست آوردن مصلحت مهمی متوقف بر دروغ باشد، و با راست گویی نمی توان به آن رسید، حرمتش برطرف می شود، گناهش از میان می رود. و اگر تحصیل این مصلحت واجب باشد (مانند نجات مسلمانی از قتل و اسارت یا حفظ آبرو یا مال محترم او) دروغ در این صورت واجب می شود. و اگر آن مصلحت به حد وجوب نرسد، ولی راجح باشد، دروغ جایز یا مثل آن مصلحت راجح است؛ مانند اصلاح بین مردم و غلبه بر دشمن در جنگ و دل شاد و خشنود کردن همسر. و اخباری وارد شده که هرگاه به دست آوردن این مقاصد سه گانه متوقف بر دروغ باشد، گفتن آن جایز است؛(782) چنان که روایت شده است که: رسول خدا صلی الله علیه و آله در چیزی دروغ را رخصت نمی داد؛ مگر در سه مورد: سخن دروغی که آدمی به قصد اصلاح بگوید، سخن دروغی که در جنگ بگوید و سخنی که زن و شوهر با یکدیگر گویند.
و فرمود: لیس بکذاب من أصلح بین اثنین فقال خیرا؛ هر که میان دو تن اصلاح دهد و سخن نیکویی بگوید، دروغ گو نیست.
و فرمود: کل الکذب یکتب علی أبن آدم الا رجل کذب بین رجلین یصلح بینهما؛ هر دروغی بر فرزند آدم نوشته می شود؛ مگر مردی که با دو کس دروغ گوید که میانشان اصلاح دهد.
و فرمود: همه دروغ ها ناگزیر ثبت می شود؛ مگر دروغی که مرد در جنگ بگوید؛ که خدعه کردن است، یا وقتی میان دو کس کدورت و ملالی باشد و میانشان اصلاح کند، یا مرد با زن خود سخنی گوید که او را خوش دل سازد.
و فرمود: لا کذب علی المصلح؛ بر اصلاح کننده دروغی نیست.
و امام صادق (علیه السلام) فرمود: کل کذب مسؤول عنه صاحبه یوما الا کذبا فی ثلاثه: رجل کائد فی حروبه فهو موضوع عنه، أو رجل أصلح بین اثنین یلقی هذا بغیر ما یلقی به هذا، یرید بذلک الاصلاح ما بینهما، أو رجل وعد أهله شیئا و هو لا یرید أن یتم لهم؛ هر دروغ گویی در یک روزی مورد بازخواست و پرسش است؛ مگر در سه چیز: مردی که در جنگ نیرنگ زند که گناهی بر او نیست، یا مردی که میان دو کس اصلاح کند که با این برخوردی کند غیر از آن چه با دیگری برخورد کند (یعنی سخنی از قول یکی به دیگری بگوید که نگفته) و مرادش از این کار اصلاح بین آن دو باشد، یا مردی که به خانواده خود چیزی وعده دهد که قصد انجام آن را نداشته باشد (یا نمی تواند یا بر او واجب نیست).
و فرمود: الکلام ثلاثه: صدق و کذب و اصلاح بین الناس؛ سخن سه گونه است: راست و دروغ و اصلاح میان مردم. پرسیدند: اصلاح میان مردم چیست؟ فرمود: تسمع فی الرجل کلاما یبلغه فتخبث نفسه، فتلقاه و تقول: قد سمعت من فلان فیک من الخیر کذا و کذا خلاف ما سمعت منه؛(783) از کسی سخنی درباره کسی می شنوی که اگر به گوشش برسد، بد دل می شود و تو او را ببینی و بگویی: از فلانی شنیدم که درباره تو چنین و چنان ذکر خیر می کرد، بر خلاف آن چه شنیدی.
هر چند این اخبار در خصوص مقاصد سه گانه است، لیکن غیر از این ها ممکن است مقاصد ضروری دیگری باشد که در مصلحت بالاتر یا مثل این ها باشد و بنابراین از باب اولویت یا اتحاد طریق به آن ها می پیوندد. و از اخباری که در ذم پرده دری و کشف عیوب و زشتی های مردم وارد شده، چنین برمی آید که در این موارد باید اظهار بی اطلاعی نمود؛ هر چند مطلع باشد و اظهار بی اطلاعی دروغ باشد زیرا مصلحت و دلیل موجهی وجود دارد؛ بنابراین هرگاه کسی دروغی گفت که وسیله بود برای مقاصد صحیح ضروری به جهت خود یا مسلمانی دیگر، بر او گناهی نیست؛ مثلا اگر ظالمی او را بگیرد و مالش را بخواهد، می تواند انکار کند و اگر سلطان ستم کاری او را دست گیر کند و درباره کار بدی که بین خود و خدا دارد بپرسد، می تواند انکار کند و اگر از عیب یا سر برادر مسلمانش بپرسد سزاوار است که اظهار بی اطلاعی نماید و اگر بین دو نفر نزاع و فسادی روی داد، می تواند برای اصلاح میان آن دو دروغ گوید و اگر همسرش جز به وعده ای که وی قدرت انجام آن را ندارد اطاعت نمی کند، جایز است که فعلا وعده ای برای دل خوشی او بدهد؛ هر چند که در وعده خود صادق نباشد و نیز به کودکان برای ترغیب به درس خواندن و یادگیری و مانند آن - که جز به وعده و وعید فرمان نمی برند - دادن چنین وعده هایی جایز است؛ اگر چه قصدش وفای به آن ها نباشد،(784) همچنین اگر کسی از وی مکدر باشد و جز به عذرخواهی خوش دل نمی شود، جایز است که منکر قول یا فعل خطا شود و اظهار دوستی نماید؛ هر چند راست نباشد.
حاصل آن که دروغ دفع ضرر یا شر یا فساد، جایز است؛ به شرط آن که قصد و نیت صحیح در میان باشد. در خبر است که دروغ مباح نوشته و محاسبه می شود تا صحت نیت گوینده معلوم گردد؛ پس اگر قصدش صحیح بود مورد عفو قرار می گیرد؛ وگرنه مواخذه و مجازات می شود؛ بنابراین سزاوار است که بکوشد تا نیتش صحیح باشد؛ تا ناچار نشود، از آن احتراز جوید و به حد واجب اکتفا نماید و به آن چه ضروری و مورد نیاز نیست تعدی نکند.
و شکی نیست که آن چه واجب و ضروری است، دروغی است که اگر ترک شود محذور (آن چه باید از آن حذر کرد) یا ضرر مهمی پیش آید، ولی هر دروغی که برای افزایش مال و جاه و مانند این ها که می توان از آن ها بی نیاز بود گفته شود، قطعا حرام است، زیرا از دست دادن آن ها موجب زیان و تباهی و نابودی نخواهد بود، بلکه برخی از لذات نفسانی را از انسان می گیرد. و هم چنین است فتوای عالم در آن چه تحقیق نکرده و فتوای کسی که اهلیت فتوا دادن ندارد و برای اظهار فضل یا طلب جاه و مال به آن مبادرت می کند، بلکه گناه و حرمت این گونه دروغ بدتر و شدیدتر است، زیرا در عین این که دروغ غیرضروری است، کذب بر خدا و رسول اوست؛ بنابراین دروغ هرگاه وسیله ای است برای دست یافتن به چیزی که ضروری نیست و می توان از آن بی نیاز بود، مطلقا حرام است و اگر وسیله است برای آن چه نمی توان از آن بی نیاز بود، باید محذور دروغ گویی با محذور راست گویی سنجیده شود و آن چه در نظر شرع بدتر است رها شود.(785)
بیان مطلب این است که: دروغ فی نفسه محذور (حذر کردنی، مورد ترس و پرهیز) است و راست گویی در مواضع مذکور که استثنایی است موجب بروز محذور است؛ پس باید دو محذور را مقابل قرار داد و با ترازوی عدل سنجید، اگر محذور کذب آسان تر و کم ضررتر از محذور صدق است، دروغ ترجیح دارد و اگر محذور صدق آسان تر و کم ضررتر است، راست گویی واجب است. و گاهی دو محذور برابر هم قرار می گیرد، به نحوی که در آدمی تردید پیدا می شود و در این حال راست گویی اولی و برتر است، زیرا دروغ در اصل حرام است، و تنها به ضرورت یا نیاز مهمی مباح می شود و اگر در موجود حاجت مهمی شک پیش آید، باید به اصل تحریم بازگشت.