فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

چکیده فصل

1. کسانی ممکن است فکر کنند که دروغ های بی ضرر اخلاقا مجاز است.
2. مقصود از دروغ های بی ضرر، دروغ هایی است که به کسی زیان نمی زند؛ مانند توصیه نامه های علمی، تعارف های روزمره، تعریف از لباس و پخت و پز کسی و...
3. مردم گرایش شدیدی دارند تا هر نوع دروغی را بی ضرر معرفی کنند.
4. در اکثر این گونه دروغ ها، برخلاف تصور عمومی هم عنصر فریب کاری وجود دارد و هم به دیگران ضرر می زند.
5. کسانی چنین دروغ هایی را اجتناب ناپذیر می دانند و آن را بخشی از آداب اجتماعی به شمار می آورند.
6. می توان بی آن که چنین دروغ هایی گفت، هم چنان پای بند آداب اجتماعی بود؛ مانند سکوت، طفره رفتن، طرح سوال متقابل و تعریف از چیزهایی دیگر.
7. سنت اخلاقی و دینی ما بر نفی چنین دروغ هایی است و آداب اجتماعی را بر صداقت و صراحت استوار می سازد.
8. از این رو باید از این نوع دروغ ها - به عنوان دروغ بی ضرر - پرهیز کرد و آن را مشمول قاعده کلی دروغ گویی دانست.

پی گفتار

یک: دروغ، بنیاد دین را به هم می ریزد و اساس اخلاق را درهم می کوبد. آن همه نکوهشی که از دروغ در روایات شده، از دیگر خطاها نشده است. از نظر اسلام، مومن ممکن است دامانش به گناهان بی شماری آلوده شود، اما همواره از یک رذیلت، یعنی دروغ می پرهیزد. اساس دین اسلام بر صدق است، از این رو این دین هر گناهی را تحمل می کند؛ جز دروغ گویی، چرا که به فرموده امام باقر (علیه السلام) ان الکذب هو خراب الایمان؛ دروغ خود تباهی ایمان است.(728)
دو: به همین دلیل در هرم ارزش گذاری دینی می توان مومنی را در نظر گرفت که دست به کارهای ناشایستی بزند و از گناهی چون دزدی، زن بارگی و شادخواری نپرهیزد، اما هیچ مومنی بی پرهیز از دروغ نمی تواند نام مومنی بر خود نهد، لذا از نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله ممکن است که دامان مومنی به گناه دزدی یا زنا آلوده شود، اما هرگز گرد دروغ نخواهد گشت.(729) این رده بندی شامل رذایل اخلاقی نیز می شود. بدین معنا که دروغ از رذایل دیگری چون بخل و بزدلی، پلیدتر است. به روایت امام رضا (علیه السلام) از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: یکون المؤمن جبانا؟ قال: نعم قیل: و یکون بخیلا؟ قال: نعم. قیل: و یکون کذابا؟ قال: لا؛ آیا مؤمن بزدل می شود؟ فرمود: آری. گفتند: آیا بخیل می گردد؟ فرمود: آری. گفتند: آیا دروغ گو می شود؟ فرمود: نه.(730)
حساسیت به دروغ تا جایی پیش می رود که ریشه همه گناهان و پلیدی ها به شمار می رود. در عرف ما شراب به عنوان ام الخبائث شناخته شده، اما فراموش نکنیم که از نظرگاه معصومان علیهم السلام دروغ پلیدتر از شراب است، چرا که خداوند متعال شراب را کلید همه گناهان دانسته و حال آن که دروغ از شراب پلیدتر است.(731)
سید نعمة الله جزائری، به تفصیل از مضرات دروغ بحث می کند و به مقایسه ای طیبت آمیز میان شراب خواری و دروغ گویی می پردازد. نتیجه می گیرد که افراد شراب خواره از دروغ گویان سالم تر و برای جامعه مفیدترند، چرا که شراب خواری تجاوز به حقوق خداوند است؛ حال آن که دروغ گویی معمولا در جهت تجاوز به حقوق مردم می باشد. دروغ گویی غالبا از سر بخل و خست است و آدم های بخیل چون از آنان قرضی خواسته شود، به دروغ متوسل می شوند؛ در نتیجه دروغ در بسیاری موارد معلول بخل است و هم به نوبه خود علت بخل های بعدی. گاه نیز دون همتی، انسان را به دروغ گویی وا می دارد؛ در صورتی که شراب، افراد را به بخشش و علو همت راه می برد و افراد شراب خوار دارای همتی بلند و دستی بخشنده هستند؛ در نتیجه دروغ گویان به جامعه سودی نمی رسانند؛ حال آن که انسان های شراب خوار و لوطی مسلک به خصوص هنگام مستی و راستی آتش به اموال خود می زنند و مردم را از دارایی خود بهره مند می سازند؛ پس می توان گفت: دروغ جز ضرر محض چیزی ندارد.(732) آن گاه به نکته ای قابل توجه اشاره می کند: اگر بگویید: پس چرا در عرف عام، گناهان دیگری از دروغ قبیح تر به شمار می روند؟ پاسخ خواهم داد که چون گناه مانوس مردمان گردد و بسیار انجام شود، قبح آن در نظرها از میان می رود.(733)
سه: همه گناهان از طریق دروغ به جهان راه یافت و نخستین عصیانی که در عالم رخ داد، برخاسته از دروغی بود که ابلیس گفت. بدین ترتیب می توان دروغ را مادر همه گناهان دانست.
چهار: همین رویکرد را می توان نقطه عزیمت اخلاق اسلامی و تربیت دین دانست. اگر دروغ پلیدتر از شراب باشد؛ اگر از طریق دروغ گناه به این عالم راه یافت؛ پس برای زدودن گناهان باید ریشه آن را خشکاند. از این منظر پیش از آن که به فرزندانمان نماز خواندن یا دیگر واجبات را بیاموزیم، باید به آنان صداقت و راستی را آموزش دهیم. باید قبل از آن که پرهیز از نجاسات معروف را که تن را می آلایند بیاموزیم، دوری از دروغ را که روح را می آلاید آموزش دهیم و همان گونه که بهداشت جسمی را به آنان می آموزیم، بهداشت روحی را به ایشان آموزش دهیم. به یاد داشته باشیم که پلیدی تن با چند دقیقه شست و شو از میان می رود، اما اگر روح کودک بر اثر دروغ گویی و دروغ شنوی آلوده شد، به سادگی نمی توان آن را زدود.
پنج: اگر هم در پی اصلاح دیگران بر آمدیم و در افراد کاستی های گوناگون دیدیم، به جای صرف وقت برای حل یکایک آن ها، باید ریشه را بخشکانیم. این شیوه ای است که معصومان (علیهم السلام) به ما آموخته اند. ماجرای آن شراب خواره و تارک الصلاتی را که دروغ هم می گفت خوانده ایم. همین که از دروغ گفتن دست کشید، ناچار شد که دیگر گناهان را واگذارد(734) همان طور که پرهیز از دروغ عامل دوری از دیگر گناهان است، اجتناب از آن بهترین وسیله تقرب به خداوند متعال به شمار می رود مردی به رسول خدا گفت: یا رسول الله دلنی علی عمل أتقرب به الی الله فقال: لا تکذب. فکان ذلک سببا لاجتنابه کل معصیة لله لأنه لم یقصد وجها من وجوه المعاصی الا وجد فیه کذبا أو ما یدعو الی الکذب فزال عنه ذلک من وجوه المعاصی؛ ای رسول خدا! به من کاری بیاموز که بدان به خدا نزدیک شوم. حضرت فرمود: دروغ مگو همین موجب خودداری او از هر یک از معاصی خداوند شد، چرا که قصد هر معصیتی می کرد، یا در آن دروغی می یافت و یا چیزی که او را به دروغ گویی وا می داشت، از این رو از همه گناهان دور گشت.(735)
شش: دروغ گویی نشانه حقارت نفس است. این حکم درباره هر نوع دروغی، راست می آید. دروغ هنگامی پدیدار می شود که ما نخواهیم یا نتوانیم آن چه را در دل داریم بیان کنیم. این کار جز رازپوشی است؟ در رازپوشی و کتمان می کوشیم تا با صراحت حریم خود را حفظ کنیم و به نامحرمان اجازه ندهیم تا به خلوت فکری ما وارد شوند اما به هنگام دروغ گویی به هر دلیلی سعی می کنیم با اظهار چیزی که خود بدان باور نداریم، مخاطب را گمراه کنیم؛ حال گاه این گمراه گری از سر خیرخواهی و گاه از سر بدخواهی است، اما اگر شجاعت ابراز آن چه می اندیشیم داشته باشیم، از بیانش خودداری نخواهیم کرد.
این نکته حتی در مورد مثال مفروض قاتل و قربانی صادق است. اگر می توانستیم با قدرت از آن قربانی حمایت کنیم، به صراحت می گفتیم که وی نزد ما پنهان شده است و ما به هیچ روی میهمان خود را تسلیم نخواهیم کرد، اما چون در این قبیل موارد گونه ای هراس از مواجهه با حریف وجود دارد، به دروغ متوسل می شویم. رسول خدا صلی الله علیه و آله با اشاره به همین نکته است که می فرماید: لا یکذب الکاذب الا من مهانه نفسه؛ دروغ گو دروغ نمی گوید، جز بر اثر حقارت نفس اش.(736) حتی در همه دروغ های به ظاهر مجاز نیز، این حقارت دیده می شود. این که در مواردی انسان به دلایلی مجاز باشد کاری انجام دهد، به معنای این نیست که نفس آن کار خوب است.
مردارخواری نیز از سر اضطرار مجاز شمرده شده، اما این جواز به هیچ روی به معنای ناخوشایند نبودن آن کار نیست. احتمالا هر کس از این مسئله تجربه ای دارد و در جایی که به نظرش واقعا دروغ مجاز بوده و او دروغ گفته، دغدغه ای در خود احساس می کرد و با خود کلنجار می رفته است که ای کاش می شد دروغ نگفت؛ حال آن که اگر واقعا بر این باور بوده باشد که به وظیفه خود عمل کرده است، دیگر جایی برای این وسواس ها باقی نمی ماند، از این رو کسانی به قبح ذاتی دروغ قائل شده و آن را جدای از هر حکم شرعی پلید شمرده اند. ارسطو با همین اعتقاد می گوید: دروغ فی نفسه بد است و شایان نکوهش - خواه منظوری خاص در میان باشد و خواه نه - و درست کاری فی نفسه نیک است و شایان ستایش.(737)
ما خود این تجربه را از سر گذرانده ایم و کسانی را که به جای دروغ گفتن با بیان حقیقت به خود زیان می زنند و خود را از منافعی که دروغ در پی داشته محروم می سازند، اگر هم به زبان نکوهش کنیم و یا بر سادگی آنان بخندیم، اما قلبا شجاعت آنان را تحسین می نماییم، البته کسانی مانند غزالی به قبح ذاتی دروغ قائل نیستند و آن را با توجه به پیامدهایش خوب یا بد ارزیابی می نمایند، لیکن روایات ما موید همان دیدگاه فضیلت مدار است که دروغ را ماهیتا قبیح می شمارد. امام خمینی هنگام بحث از دروغ مجاز و این که اگر نجات جان پیامبر صلی الله علیه و آله بر دروغی متوقف باشد، با تجویز آن همین دغدغه خاطر را این گونه بیان می دارد: دروغ جدای از همه متعلقات و با توجه به ذاتش، قبحی عقلی دارد که به هیچ روی از آن جدا نمی شود و جهات خارجی نیز در طرف ساختن آن اثری ندارد، از این رو خردمند آرزو می نماید کاش راستی به جای دروغ نجات بخش پیامبر بود و این جز به سبب برطرف نشدن قبح و پستی دروغ نیست؛ هر چند ارتکاب آن ناگزیر باشد.(738)
طبق این نگرش، دروغ پلید است و اگر هم از سر اضطراب ناگزیر از آن شدیم، عذرمان موجه است، اما این دروغ روح ما را آلوده کرده. اگر کسی ناچار شود که شرابی بنوشد یا مرداری بخورد، عمل او اثر تکلیفی ندارد و به اصطلاح حقوقی، مسئول کار خود نمی باشد و عذرش پذیرفته است، اما خواه ناخواه دهانش آلوده شده و باید در اولین فرصت آن را آب بکشد. دروغ نیز چنین است؛ حتی اگر ناگزیر از دروغ شدیم، دروغ ما اثر نخواهد داشت، ولی اثر وضعی خود را خواهد گذاشت و روح ما را تاریک خواهد کرد.
مرحوم مطهری پس از نقد کانت و دفاع از دروغ برای نجات جان بی گناهان، به این اثر وضعی این گونه اشاره می کند: منتها اسلام در این جا سخن دیگری نیز گفته است که نکته خیلی بزرگی است. می گوید برای این که روحت عادت نکند به دروغ گفتن، در آن جا که اجبار پیدا می کنی (چیزی به ذهنت خطور بده و به زبانت چیز دیگری بیاور)... مستقیم ذهنت را با دروغ مواجه نکن که ذهنت عادت نکند به دروغ گفتن اسم این توریه است... حالا بعضی ها هم دائما دروغ می گویند و اسمش را می گذارند توریه. و دیده ام این جور اشخاص را. من کار به آنها ندارم. حقیقت را می گویم.(739)
این مسئله نکته تربیتی بسیار مهمی در پی دارد. اگر ما گفتن دروغ مصلحت آمیز را تکلیفی در حد گفتن راست مصلحت آمیز و مهم تر از راست فته انگیز دانستیم، در آن صورت به هنگام نیاز و در مواردی که دروغ گفتن را مجاز می دانیم، با وجدان آرام و با افتخار دروغ خواهیم گفت و همواره از این دروغ خود به نیکی یاد خواهیم کرد؛ همان طور که در بسیاری موارد چنین است، اما اگر دروغ گفتن را ضرورتی در حد مردار خواری دانستیم، آن موقع مسئله فرق خواهد کرد و هرگاه دروغ گفتیم، می کوشیم حتی خاطره آن را فراموش کنیم و آن را از ضمیر خود برانیم. این گونه نگاه به مسئله دروغ، زمینه بسیاری از مفاسد را خواهد خشکاند.
درسی که ما از معصومان (علیهم السلام) می آموزیم آن است که دروغ حتی نوع مصلحت آمیز آن را پلید بشماریم و از آن همچون نجاسات و پلیدی ها بپرهیزیم؛ در نتیجه باید همان گونه که فرزندان خود را به گونه ای می پروریم تا از نجاسات بپرهیزند و تن خود را پاک نگه دارند، باید به آنان بیاموزیم که از دروغ نیز این گونه دوری کنند.
هفت: از مطلب فوق می توان این نتیجه را گرفت که در نظام اخلاق اسلامی جایی برای دروغ پیش بینی نشده است؛ به این معنا که نظام به گونه ای طراحی شده که در آن نیازی به دروغ نمی افتد؛ یعنی اگر ارزش های اخلاق اسلامی در جامعه حضور جدی داشته باشد، هرگز نوبت به دروغ نخواهد رسید. غالب موارد نقضی که به سود دروغ گویی ارائه می شود، ناشی از بی توجهی به نظام اخلاق اسلامی است. اخلاق اسلامی، منظومه ای است که هر جزو آن اجزای دیگر را معنادار می سازد. اگر ما باشیم و تنها یک رذیله به نام دروغ گویی، آن موقع می توان ادعا کرد که برای اصلاح میان مردم می توان دروغ گفت، چرا که در غیر این صورت دشمنی پدیدار می شود. به زن می توان دروغ گفت، چرا که در جز این حال ناسازگاری پدید می آید. به کودکان و در موارد بی ضرر نیز می توان دروغ گفت. آری، اگر جامعه ای در نظر بگیریم سرشار از هزاران معایب اخلاقی و ناهنجاری های اجتماعی، آن گاه در موارد بی شماری می توان دروغ گفت و تنها در جایی که هیچ ضرر و خاصیتی نداشته باشد، باید راست گفت.
بدین ترتیب ما جامعه ای در نظر گرفته ایم که در آن هیچ یک از ارزش های اسلامی حاکم نیست و سپس از طریق تجربه یا تامل دیده ایم که در چنین جامعه ای در موارد متعدد باید دروغ گفت و چاره ای جز این نداریم. آنگاه به این همه استثناها رسیده ایم، اما سخن از جامعه اسلامی است که در آن همه ارزش های دینی حضور دارند. در این نظام اخلاقی به تنها انکار معایب دوستان خلاف مروت و برادری است، بلکه بیان عیب ها همچون هدیه دادن ستوده می باشد. در این نظام، به یاد مرگ بودن هم سنگ به یاد خدا بودن و عامل خاک ساری انسان است. در این نظام، صدق ارزش خاصی دارد و صدیقان هم رتبه پیامبران می باشند. در این نظام، انتقادناپذیری نشانه مقبولیت انسان در بارگاه الهی است. در این نظام، مومن آینه مومن است و بد و خوب او را بی کم و کاست می نمایاند. در این نظام، همه مسئول یکدیگرند و در نتیجه جایی برای مصانعه، مداهنه و حق پوشی وجود ندارد. در این نظام، شجاعت، صراحت، راست گویی، شادمانه به پیشواز مرگ رفتن و از مرگ نهراسیدن، هر یک ارزشی است والا در این نظام همه باید بکوشند تا امروزشان بهتر از دیروز و فردایشان بهتر از امروز باشد و از کار جز از طریق شناختن ضعف های موجود خود و دیگر افراد جامعه میسر نیست.
هر نوع دروغی - حتی خیرخواهانه ترین آنها - کوششی برای پنهان داشتن حقایق و در نتیجه سد راه تکامل مومن و رشد معنوی اوست. اگر همه این ارزش ها هم زمان پذیرفته و به کار بسته شود، دیگر جایی برای دروغ نخواهد بود. هسته مرکزی جامعه، خانواده است. اگر پدر و مادر در برابر فرزندان خود به یکدیگر و به فرزندان خود دروغ نگویند، آنان از همان زمان از این رذیله برکنار خواهند ماند و نه به این بیماری آلوده خواهند شد و نه آن را همراه خود به جامعه خواهند برد.
پس از خانواده، نوبت به جمع دوستان می رسد. اگر هر مومنی خود را ناصح مومن دیگر بداند و متقابل هر یک خواهان این خیر خواهی باشند، در میان دوستان دروغ جایی نخواهد داشت و اگر میان چند تن اختلاف افتاد، برای حل آن به دروغ حاجت نخواهد بود. به جای هرگونه مجامله و انکار واقعیت، باید علت این اختلاف شناسایی و برطرف شود، نه آن که با دروغی - که در بهترین حالت خود همچون مسکن عمل می کند - اصل مشکل انکار گردد و ریشه درد دست نخورده باقی بماند.
پس از حلقه دوستان، نوبت به گسترش جامعه و مسائل اجتماعی و سیاست عمومی می رسد. در این موارد نیز جایی برای دروغ نخواهد بود. اولین گام برای درمان هر بیماری و رفع هر مشکلی ابراز آن است. مسئولان دولتی در نظام اسلامی، برگزیدگان امت هستند و در برابر آنان مسئولیت دارند، از این رو وظیفه دارند که از گفتن هر نوع دروغی و به هر انگیزه ای بپرهیزند. حوزه پنهان کاری مسئولان به وسیله مولای متقیان و امام صادقان، علی (علیه السلام) معین شده است. ایشان هنگام بیان حقوق مردم بر مسئولان می فرماید: ألا و ان لکم عندی أن أحتجز دونکم سرا الا فی حرب و لا أطوی دونکم أمرا الا فی حکم؛ بدانید حق شماست بر من، که چیزی را از شما نپوشانم جز راز جنگ - که از پوشاندن آن ناگذرانم - و کاری را جز در حکم شرع بی رأی زدن با شما انجام ندهم.(740) از سوی دیگر دروغ گویی حاکمان از پلیدترین دروغ ها معرفی شده است. بدین ترتیب جایی برای دروغ حتی از نوع مصلحت آمیز آن در این نظام باقی نمی ماند.
هشت: اگر کسی هم چندان به اصول اخلاقی پای بند نباشد و دروغ گویی را اخلاقا بد نداند و تنها به منافع خود بیندیشد، باز عقل حکم می کند که دروغ نگوید. امام کاظم (علیه السلام) با تکیه بر همین مسئله به هشام بن حکم می فرماید: یا هشام! العاقل لا یکذب و ان کان فیه هواه؛ ای هشام، خردمند دروغ نمی گوید؛ هر چند خواسته اش در آن باشد.(741) چرا که دروغ در بهترین حالت خود، راه حل موقتی است که مشکلات دراز مدتی به بار خواهد آورد. هر کس دروغ می گوید؛ محدوده خاصی را مدنظر قرار می دهد و از دیدن نتایج قطعی دروغ خود ناتوان می ماند. این جاست که دروغ تلاشی است: برای دست یافتن به منافع کوتاه مدت، اما به قیمت از دست دادن منافع بلند مدت.(742)
این اصل درباره هر دروغی صادق است، شوهری که برای رها شدن از نق زدن زن خود به او دروغ می گوید و وعده دروغ می دهد، تنها برای مدت کمی خود را راحت ساخته است، اما اندکی بعد نق زدن ها تشدید خواهد شد؛ به همراه بی اعتمادی. پدر و مادری که نمی خواهند به سادگی حقیقت را به فرزندان خود بگویند و راه دروغ گویی را در پیش می گیرند، به سرعت پاسخ خود را از طریق بی اعتمادی آنان دریافت خواهند کرد. دولتی که برای پوشاندن ضعف های مدیریتی و بی تدبیری های خود به شهروندان دروغ می گوید، به زودی دستش رو خواهد شد و مردم به وی بی اعتماد خواهند شد.
سخن کوتاه، دروغ گویی مانند اعتیاد به مواد مخدر است که هرگز نباید به آن آلوده شد اما همین که شخصی به سوی آن گام نهاد، ناخواسته تا آخر خط می رود. نمی تواند دروغ گفت و خود خواسته هرجا لازم شد آن را متوقف کرد. کسی که به هر دلیلی دروغ می گوید، ناگزیر است تا آن را با دروغ های دیگر استوار سازد و هرجا در آن گسستی پدید آمد، با دروغی دیگر جبرانش کند، از این رو باید از این راه حل مشکوک یک باره دست شست و سخن پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله را آویزه گوش ساخت که فرمود: اجتنبوا الکذب و ان رأیتم فیه النجاة فان فیه الهلکة؛ از دروغ بپرهیزید، هر چند در آن رهایی خود را دیدید که در حقیقت در آن تباهی است.(743) کم ترین کیفر دروغ گو آن است که حتی اگر راست بگوید نیز، از او نخواهند پذیرفت. داستان چوپان دروغ گو و چوپانهای دروغ گو را شنیده ایم، از این رو امیر مومنان ما را از دوستی با این سنخ کسان این گونه بر حذر می دارد: ینبغی للرجل المسلم أن یجتنب مؤاخاه الکذاب، فانه یکذب حتی یجی ء بالصدق فلا یصدق؛ مسلمان را شایسته آن است که از دوستی و برادری با دروغ گو بپرهیزد، چراأکه وی چندان دروغ می گوید تا آن که چون راستی بیاورد، کسی تصدیقش نکند.(744) وجود دروغ در جامعه در درازمدت، موجب بی اعتمادی عمومی و سست شدن شیرازه وفاق اجتماعی خواهد شد: هنگامی که دروغ حاکم می گردد، اعتماد و اطمینان از میان می رود و شالوده اجتماع از هم می پاشد و سیر امور مختل می گردد.(745)
نه: دروغ چون ویروسی است که به مجرد پدیدار شدن در جامعه به تکثیر خود می پردازد و راه افزایش را در پیش می گیرد. دروغ همه اطراف خود را آلوده می کند و بیش تر کسانی که با آن مواجه می شوند، برای مقابله با آن از دروغ متقابلی استفاده می کنند؛ حتی کم ترین اشاره ای به دروغ، آن را در جامعه حاضر می سازد. گویی جن است که نام بردن از آن همان و پدیدار شدنش همان، از این رو در تعالیم دینی ما آمده است که از پدید آوردن زمینه دروغ گویی با تلقین یا شوخی بپرهیزیم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: لا تلقنوا الکذب فتکذبوا. فان بنی یعقوب لم یعلموا أن الذئب یأکل الانسان حتی لقنهم أبوهم؛ دروغ را تلقین مکنید که به شما دروغ گفته می شود، زیرا پسران یعقوب نمی دانستند که گرگ انسان را می خورد تا آن که پدرشان این مطلب را به آنان تلقین کرد.(746) این نکته درباره شوخی های به ظاهر بی ضرر - و در حقیقت پر ضرر - نیز جاری است. امام باقر (علیه السلام) در این باره می فرمود: اتقوا الکذب؛ الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل. فان الرجل اذا کذب فی الصغیر اجترأ علی الکبیر؛ از دروغ - چه کوچک و چه بزرگ - در شوخی و جد بپرهیزید، چرا که هرگاه آدمی در امور کوچک دروغ گفت، بر دروغ بزرگ دلیر می شود.(747) علامه مجلسی پس از نقل این حدیث از ظاهر آن حرمت دروغ را حتی در شوخی نتیجه می گیرد و آن را با اصل کلی در این زمینه و احادیثی که مطلقا دروغ را حرام می دانند، هم ساز معرفی می کند. امام سجاد علیه السلام نیز به فرزندانش می فرمود: اتقوا الکذب الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل؛ از دروغ - چه کوچک و چه بزرگ - در شوخی و جد بپرهیزید.(748)
هر چند مقابله با دروغ متقابل، شیوه متعارفی است و عده ای از باب مقابله به مثل، به دروغ گو دروغ می گویند، اما کارآیی چنین روشی محل تردید است، لذا در صحت این آموزه که مدعی است نبود دروغ را جوابی جز دروغی(749) باید تردید کرد، چرا که به چنین دروغی به نوبه خود با دروغ دیگر پاسخ داده می شود و این دور معیوب و باطل هم چنان ادامه می یابد.
تنها راه مقابله درست با دروغ، راست گویی است. پادزهر این بیماری صداقت است و بس. به گفته خانم آدریان ریچ: هنگامی که زنی راست می گوید، امکان راست های بیش تری را پیرامون خود فراهم می سازد.(750) البته این نکته به زنان اختصاص ندارد، اما چون محور بحث خانم ریچ زنان است، از زنان نام می برد. امتحان این شیوه ساده است. اگر ما در برابر کسی صدایمان را بلند کنیم، او نیز به این کار دست می زند، اما اگر صدای خود را پایین بیاوریم و بر شیوه خود اصرار بورزیم، طرف مقابل نیز شیوه ما را دنبال خواهد کرد. دروغ متقابل با هر انگیزه ای که باشد نه تنها مانع دروغ نمی گردد، بلکه به اصطلاح روان شناسی این روش در شخص دروغ گو تقویت می شود.
ده: دروغ گویی به دیگران در درازمدت، دیده بصیرت انسان را کور می کند؛ حال آنکه راست گویی دریچه های حقایق را بر آدمی می گشاید. آیت الله جوادی آملی در این باره چنین می گوید: سخن لطیفی از مرحوم بو علی رسیده است که آن سخن را مرحوم خواجه و بزرگان دیگر هم دارند. آن سخن این است که اگر کسی در گفتار و نوشتار و به طور کلی در همه بخش های سنت و سیرتش راست گو باشد، خواب های راست می بیند. روح انسان دروغ گو مانند چشم احول است و حقیقت را درست نمی بیند... روح صادق هنگامی که سخن می گوید درست می گوید و این نشانه این است که درست می بیند؛ بنابراین چنین کسی هم صدق خبری و هم صدق مخبری دارد؛ یعنی هم درست می بیند و هم درست خبر می دهد.(751)
یازده: از میان مواردی که جواز آن ادعا شده، دروغ مصلحت آمیز است. یا در بررسی آنها دیدیم که فقط دروغ در جنگ بود که می توان قاطعانه گفت در آن دروغ مجاز است؛ اما آن هم نه از این جهت که دروغ در آن مصلحت آمیز باشد، بلکه به این دلیل که اساسا در جنگ مفهوم دروغ منتفی است. بارها گفتیم دروغ در جایی صورت می گیرد که طرف مقابل به ما اعتماد دارد و ما وانمود می کنیم که می خواهیم حقیقت را بگوییم، اما چنین نکنیم، ولی در جنگ این گونه نیست و عملا اعتمادی بین اطراف درگیر وجود ندارد، از این رو - به اصطلاح اصولیان - جنگ تخصا از دایره دروغ مصلحت آمیز خارج است. با این همه در سنت دینی ما دروغ در جنگ به معنای بسیار خاصی به کار رفته است و معصومان (علیهم السلام) در این مورد صریحا دروغ نمی گفته اند. در جنگ بدر، رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه چند تن از یارانش برای ارزیابی موقعیت نیروهای دشمن و عملیات شناسایی، از لشکر خود جدا شدند. در راه به پیرمردی برخوردند و در صدد کسب اطلاعات از او برآمدند. پس از کسب خبر پیرمرد از آنان پرسید: ممن أنتم؟ اهل کجا هستید؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ داد: نحن من ماء؛ ما اهل آب هستیم. آنگاه حضرت راهی شد؛ در حالی که آن مرد هم چنان می پرسد: ما من ماء؟؛ یعنی چه اهل آب هستیم؟ مقصود آب عراق است؟(752) در این جا حضرت از تعبیری درست، اما با ابهام معنایی سود جسته و بدون این که دروغی بگوید، از گفتن حقیقت نیز خودداری کرده است.
در حدیث دیگری به روایت عدی بن حاتم - که همراه امام علی بود - ایشان در جنگ صفین به صدای بلندی که یارانش بشنوند فرمود: به خدا سوگند معاویه و یارانش را خواهم کشت سپس صدای خود را فرود آورد و افزود ان شاء الله. من که نزدیک حضرت بودم. گفتم ای امیر مومنان بر گفته ات سوگند خوردی و آن گاه آن را با ان شاء الله مشروط ساختی. مقصودت از این کار چه بود؟ حضرت فرمود: جنگ نیرنگ است و من نزد مومنان راست گو هستم. خواستم یارانم را بر ضد معاویه و یارانش برانگیزم تا سست نشوند.(753) این جمله با هر معیاری سنجیده شود، دروغ نیست، چرا که قضیه ای شرطی است، نه خبری. امام می گوید که اگر خدا بخواهد معاویه را خواهد کشت. هیچ جای این جمله دروغ نیست. تنها کاری که امام کرده آن است که به عنوان یک نیرنگ جنگی، پاره ای از سخن خود را بلند و پاره ای دیگر را آرام ادا نموده است. حال اگر در عرصه جنگ نیز چنین مجال دروغ گویی تنگ باشد، تکلیف دیگر عرصه ها معلوم می شود.
این پای بندی به صداقت نزد امام، شامل حال دشمنان و همه عرصه های اجتماعی می شد. هنگامی که امام به خلافت رسید، پاره ای از مصلحت اندیشان نزدش آمدند و پیشنهاد کردند که فرمان داران مخالف را فعلا عزل نکند و آنان را طی نامه هایی ابقا نماید و پس از آن که کارها بر وفق مراد گشت آنان را کنار بگذارد امام در پاسخ این گونه مصلحت اندیشی ها فرمود: المکر و الخدیعة و الغدر فی النار؛ نیرنگ و فریب و پیمان شکنی در آتش اند.(754)
بدین ترتیب اگر ادعا شود که اساسا در نظام اخلاقی اسلام چیزی به نام دروغ مصلحت آمیز پیش بینی نشده است، ادعای گزافی نخواهد بود؛ بدین معنا که در نظام اخلاقی اسلام دروغ مطلقا غیر اخلاقی است، اما از آن جا که این دین با ماهیت بشر و ضعف های او آشناست بی آن که به دام مطلق گرایی در افتد تمهیدی اندیشیده تا کم ترین دروغ گفته شود و هرجا هم از سر ضرورت دروغی گفته شد، آثار منفی آن برطرف گردد. تجویز دروغ در موارد خاص از این منظر، از قبیل دفع افسد به فاسد است؛ یعنی ما به کمک دروغی که بد است، از خطری بدتر پیش گیری می کنیم.
دوازده: گمان نرود که نگارنده با واقعیت های سخت و گاه تلخ اجتماعی آشنا نیست و این ادعا نتیجه خامی و بی تجربگی اوست و اگر چند روزی را در متن جامعه سپری سازد، آنگاه در می یابد که در جامعه امروزی برای به زیستن راهی جز دروغ گویی برای او باقی نمی ماند، از این رو به او توصیه می شود تا فیلم دروغ گو، دروغ گو(755) با بازی جیم کری را حتما ببیند تا بداند در جوامع امروزی، بدون فریب کاری حتی یک شبانه روز نیز نمی توان زیست. در این فیلم ما شاهد زندگی وکیل موفقی هستیم که آن چنان گرفتار کار و پی گیری امور موکلان خویش است که حتی نمی تواند در جشن تولد پسر پنج ساله اش شرکت کند، اما به عادت همیشگی خود، شرکت در جشن تولدش را وعده می دهد و چون خلف وعده می کند، پسرش هنگام فوت کردن شمع تولد خود - که در آن هنگام هر خواسته ای برآورده می شود - از خداوند به دعا می خواهد که پدرش - گرچه برای مدت کمی - راست گو شود. این درخواست قلبی پسر مستجاب می شود و از همان لحظه دردسرهای پدرش شروع می گردد. او که با دروغ های گوناگون از موکلان خود دفاع می نمود و حرف ناحساب خود را به کرسی می نشاند، از این پس قادر نیست که حتی جمله ای به دروغ بر زبان آورد و یا حتی مطلبی به دروغ بنویسد بدین ترتیب در دفاع از موکلان خود شکست می خورد مشتریان خود را از دست می دهد.
این فیلم تمثیلی از اوضاع روزگار ما است که هر کس بخواهد راستی پیشه کند، انگ گیجی و گولی می خورد و تنها کسی موفق است که بهتر بتواند دروغ بگوید. امام علی (علیه السلام) با اشاره به همین تفکر، دردمندانه می فرماید: ان الوفاء توأم الصدق و لا أعلم جنة أوقی منه و لا یغدر من علم کیف المرجع و لقد أصبحنا فی زمان قد اتخذ أکثر أهله الغدر کیسا و نسبهم أهل الجهل فیه الی حسن الحیلة. ما لهم قاتلهم الله! قد یری الحول القلب وجه الحیله و دونها مانع من أمر الله ونهیه فیدعها رأی عین بعد القدرة علیها و ینتهز فرصتها من لا حریجة له فی الدین؛ - مردم! - همانا وفا، هم زاد راستی است و هیچ سپری چون وفا بازدارنده گزند نیست. و وفایی نکند؛ آن که می داند او را چگونه بازگشت گاهی است. ما در روزگاری به سر می بریم که بیش تر مردم آن بی وفایی را زیرکی دانند و نادانان، آن مردم را گربز و چاره اندیش خوانند. خداشان کیفر دهد چرا چنین می پندارند؟ گاه بود که مرد آزموده و دانا، از چاره کار آگاه است، اما فرمان خدا وی را مانع راه است؛ پس دانسته و توانا بر کار، چاره را واگذارد تا آن که پروای دین ندارد، فرصت شمارد و سود آن را بردارد.(756)
از این جا به مسئله دیگری می رسیم و آن این که اساسا اخلاقی زیستن به صرف است یا نه؟ این بحث را محققی استرالیایی به نام پیتر سینگر مطرح ساخته و در کتاب پرآوازه اش با عنوان چگونه باید زندگی کنیم؟(757) امکان یا عدم امکان اخلاقی زیستن را در جهان معاصر بررسی کرده است، اما این بحث خارج از چارچوب این نوشتار می باشد. مفروض آن است که ما مسلمانیم و می خواهیم براساس موازین شرع زندگی کنیم زندگی در چارچوب آموزه های شرع نیز، خواه ناخواه محدودیت هایی دارد. بی گمان کسی که خود را مقید به شریعت می داند و آن که به چنین تقیدی باور ندارد، دو گونه زندگی می کنند. ما نباید در پی آن باشیم که آموزه های اخلاقی اسلام را با توجه به واقعیت های موجود کم رنگ یا پررنگ سازیم بلکه باید بکوشیم، وضع جامعه را در جهت تحقق آن آرمانهای اخلاقی اصلاح کنیم. اگر قرار باشد که منطق هم رنگی با جامعه را در این زمینه به کار بندیم، دیگر سخن از اخلاق و اصول اخلاقی بی معنا خواهد بود. این بیان در حقیقت پاسخ نقضی بود.
پاسخ - به اصطلاح - حلی آن است که در همین اوضاع و احوال نیز می توان اخلاقی زیست و در مورد مثال ما، راست گفت که دروغ راه حل موقت مشکلات است و مانند مسکن یا به تعبیر دیگر داروهای شیمیایی به شمار می رود. این داروها هر چند هم که مفید باشند، عوارض جانبی دارند و تاکنون داروی بی عارضه ساخته نشده است. دروغ نیز چنین است. بهترین و خوش ساخت ترین دروغ ها نیز در درازمدت عوارض جانبی متعددی دارند پاره ای از این عوارض عبارتند از: آشکار شدن دروغ؛ در نتیجه نیاز به ترمیم آن دروغ با دروغ های دیگر، بی خاصیت شدن آن دروغ، بی اعتمادی مردم به دروغ گو، حل ناشده ماندن مشکلی که برای پوشاندن آن دروغ گفته شده بود، گسترش دروغ در جامعه و برگشتن این دروغ ها به شخص دروغ گو. هیچ دروغ گویی نمی تواند از این عوارض خود را برکنار دارد.
در همین جوامعی که به ظاهر همه چیز بر دروغ می چرخد، باز آدم های راست گو برنده نهایی هستند. برای همین است که حتی آن که دروغ می گوید، در پی پوشاندن آن برمی آید و می کوشد آن را راست جلوه دهد. دروغ در سایه راست می زید و اگر روزی راستی یک سره از جامعه ای رخت بربندد، دروغ نیز، کار آیی خود را برای همیشه از دست خواهد داد و همه در حالتی از وضعیت جنگی یا به تعبیر هابز در وضع طبیعی(758) قرار خواهند گرفت؛ وضعی که در آن همه دشمن یکدیگرند و در کمین یکدیگر نشسته اند. کافی است یک روز برای امتحان، فرض را بر این بگذاریم که همگان به ما دروغ می گویند؛ در آن صورت واقعا امکان زیست برای ما وجود نخواهد داشت. چه بسا نوشابه ای که به ما تعارف می شود، شوکران باشد یا پولی که از بانک دریافت می کنیم، جعلی باشد و یا گوشتی که از قصاب می گیریم، سمی و یا مردار باشد و... به همین دلیل است که مدافعان دروغ گویی نیز باید منت دار حقیقت و راستی باشند و بدانند که:
تا نباشد راست کی باشد دروغ - آن دروغ از راست می گیرد فروغ
بر امید راست، کژ را می خرند - زهر در قندی رود، آن گه خورند
گر نباشد گندم محبوب نوش - چه برد گندم نمای جو فروش(759)
سیزده: نگارنده به نقش دروغ های انسانی و خیرخواهانه نیز واقف است. در شاهنامه خوانده ایم که چگونه پیران ویسه توانست به افراسیاب دروغ بگوید و از این طریق جان کودکی بی گناه (کی خسرو) را نجات دهد و او را بعدها راهی ایران سازد و بدین ترتیب دودمان کیانی و عظمت ایران را حفظ کند.(760) داستان بهرام گور و کنیزک حقیقت گو را - که در این راه نزدیک بود سر ببازد - نیز خوانده ایم. به گفته نظامی گنجه ای کنیزک بهرام با دیدن تیراندازی استادانه شاه به جای به به و چه چه، مدعی شد که این کار مهمی نیست و نتیجه تمرین و تکرار است:
گفت پُر کرده شهریار این کار - کار پُر کرده کی بود دشوار؟
هرچه تعلیم کرده باشد مرد - گرچه دشوار شد بشاید کرد
رفتن تیر شاه بر سم گور - هست از دامان(761) نه از زیادت زور
شاه را این جواب سخت آمد - تبر تیز بر درخت آمد(762)
در نتیجه به یکی از سرهنگان خود فرمان داد تا کنیزک گستاخ را بکشد. سرهنگ نیز فرمان برد، اما در برابر عجز و لابه آن کنیز تسلیم شد و از کشتن او درگذشت و به دروغ به شاه گفت که او را کشته است. این کنیز نزد سرهنگ ماند و هر روز، گوساله تازه به دنیا آمده ای را با خود به بالای کوشک می برد. گوساله بزرگ و بزرگ تر می شد، اما کنیز هم چنان این تمرین را که امروز در ورزش از آن به عنوان اصل اضافه(763) بار یاد می کنند ادامه می داد. تا آخر ماجرا که شاه از زنده بودن آن کنیز شاد می شود و بابت این دروغ انسان دوستانه به آن سرهنگ جوایزی می دهد.
شاه کار جاودانه ویکتور هوگو را نیز غالبا یا خوانده ایم و یا فیلم آن را دیده ایم. دو دروغ انسانی، زندگی ژان والژان سارق را رقم می زند و او را به راه راست می آورد. مرحوم دکتر غلام حسین یوسفی به هنگام ترجمه کتاب هانری ماسه به دیدگاه او درباره سعدی که می رسد، نکته ای به نظرش می رسد که خود آن را این گونه تقریر می کند: فضیلت عمده بینوایان، شاه کار مشهور ویکتور هوگو، نویسنده و شاعر فرانسوی در قرن نوزدهم، براساس دو دروغ مصلحت آمیز نهاده شده است که یکی را کشیش دهکده دینی به ژاندارم ها می گوید و به صراحت اظهار می کند ظرف های نقره خانه خویش را خود به ژان والژان هدیه کرده است و حتی از او می پرسد چرا شمع دان های نقره را نیز با خود برنداشته است. این دروغ او بدان منظور است که ژاندارم ها ژان والژان را که به اتهام دزدی اسیر کرده اند آزاد کنند. ویکتور هوگو در طی داستان، بارها می فهماند که این دروغ مصلحت آمیز تا چه حد در روح ژان والژان حتی تا دم مرگ حسن تاثیر داشته است. مورد دیگر وقتی است که ژاور پلیس به مادلن شهردار سوء ظن برده که او همان ژان والژان سابق است و برای دست گیری وی می آید، اما دختران راهبه که در محل حاضرند، حضور مادلن را در آن جا انکار می کنند و برای نجات او از چنگ ژاور چنین دروغ مصلحت آمیزی می گویند.(764)
باری، این آثار را یا خوانده ایم و یا شنیده ایم، اما اگر هم چنان بخواهیم به کاوش خود ادامه دهیم، به چند داستان دیگر از این دست بر خواهیم خورد؟ احتمالا آثاری از این نوع که نشان دهد دروغ مصلحت آمیز چقدر مصلحت آمیز است، از انگشتان دستان نخواهد گذشت. به تعبیر دیگر از میان میلیاردها - و درست تر آن که بی شمار - دروغ هایی که در طول تاریخ گفته شده است، تنها کسری از یک درصد و شاید کم تر از آن واقعا انسانی بوده است.
همین که می توان از یک دروغ حماسه ای ساخت، گویای آن است که دروغ چنین ظرفیتی را به سختی می تواند داشته باشد روزانه هزاران دروغ مصلحت آمیز گفته می شود و اگر نگوییم کسانی هم سنگ هوگو اما چند درجه پایین تر از او وجود دارند، ولی چرا نمی توان از این همه دروغ مصلحت آمیز شاه کار پدید آورد.(765) مسئله این است که اگر بر اساس فضایل می توان شاه کارهای ماندگار پدید آورد، از رذیلت نمی توان شاه کار ساخت. دروغ چنان رذیلتی است که با هیچ آب زمزمی نمی توان روسیاهی را از آن زدود، از این رو اگر دروغی آن چنان انسانی باشد که انسانی را به راه راست آورد، خود به شاه کاری بی بدیل چون بینوایان تبدیل می شود. برعکس، می توان از هر دروغی هر چند کوچک تراژدی بزرگی چون اتلو آفرید، چرا که هر دروغ، خود بالقوه یک تراژدی است. کافی است تراژدی هایی که براساس دروغ ساخته شده با شاهکارهایی که اساس آن دروغ مصلحت آمیز است مقایسه شوند، تا درستی این گفته آشکار گردد؛ بنابراین دروغ واقعا مصلحت آمیز، بسیار کم یاب است.
تا این جای مسئله اشکالی پیش نمی آید. مشکل هنگامی پدیدار می شود که بخواهیم از درستی و خوبی چند دروغ محدود، حکمی فراگیر برای بسیاری دروغ ها که قطعا هیچ مصلحتی ندارند و سرشار از مفسده هستند استنتاج کنیم. کافی است در زندگی خود و دیگران و دروغ هایی که همه آنها به عنوان دروغ مصلحت آمیز گفته شده است، درنگی کنیم اگر این تامل، صادقانه و باتوجه به پیامدهای بلند مدت این سنخ دروغ ها باشد، احتمالا حتی نه یک درصد که یک هزارم آنها را نیز مصلحت آمیز نخواهیم یافت.
مغالطه هنگامی آغاز می شود که بگوییم عقل و نقل دروغ گفتن برای نجات جان انسان بی گناه را مجاز دانسته و آن را تایید می کند، سپس از این حکم بسیار خاص نتیجه بگیریم که دروغ مصلحت آمیز مجاز است آنگاه دایره مصلحت را گسترش دهیم و به دل خواه همه موارد را مشمول دروغ مصلحت آمیز بدانیم. واقعا در طول زندگی هر کس چند بار پیش می آید که ناگزیر باشد برای نجات جان کسی دروغ بگوید و یا برای گمراه کردن نیروهای دشمن دروغ بگوید. غالب دروغ های رایج و روزمره، دروغ های حقیرانه ای است که به زودی رسوا می شوند و اثر خود را از دست می دهند.
سخن کوتاه؛ مقصود انکار لزوم دروغ در موارد بسیار خاصی و در پی ضرورت نیست؛ هدف پیش گیری از سوء استفاده هایی است که به نام دروغ مصلحت آمیز به زبان آورده می شود.
چهارده: با این حال ممکن است کسانی هم چنان مصر باشند که در مواردی - بسیار بیش تر از آن چه نگارنده می پندارد - دروغ مصلحت آمیز مجاز است و از آن گریزی نیست. از سر موافقت با این کسان می گوییم حال که این طور است، بیاییم و قبل از تجویز هر دروغی این چند نکته را در نظر گرفته و آنها را از خود بپرسیم، البته می توان این نکات را به تعریض آیین نامه دروغ گویی نامید:
1. آیا در جایی که تصمیم گرفته ایم دروغ بگوییم، حاضریم که در همان شرایط به ما دروغ گفته شود؟ این پرسش جدی که راه را بر قاعده زرین می گشاید در بسیاری از موارد ما را به تجدید نظر در تصمیم خود وامی دارد.
2. دروغی که می خواهیم بگوییم، به مصلحت کیست؟ ما، شخصی که می خواهیم به او دروغ بگوییم یا شخص دیگر؟ به جای استفاده از تعبیر کلی مصلحت آمیز بهتر است بکوشیم، دقیقا برای خویشتن روشن سازیم که از طریق دروغ، در پی تامین مصلحت چه کسی هستیم.
3. آیا این دروغ واقعا مصلحت آمیز است؟ این پرسش به ما کمک می کند که خود را نفریبیم و حتی المقدور به نام دروغ مصلحت آمیز به تعبیر مرحوم مطهری دروغ منفعت خیر نگوییم، چرا که غالبا مقصود ما از مصلحت، همان منفعت است.
4. آیا چنین دروغی اجتناب ناپذیر است؟ بسیاری از دروغ ها به فرض مصلحت آمیز بودن هم اجتناب پذیر می باشد، از این رو باید کوشید در هر مورد که ممکن است آن را با اقدامات دیگری جای گزین ساخت.
5. آیا این دروغ پایاست؟ در موارد بسیاری دروغ گویی، راه حل موقتی و ضعیفی برای حل مشکلی غیر منتظره است. اگر آن موقع که احساس می کنیم باید دروغ بگوییم به این نکته توجه داشته باشیم که هیچ دروغی پایا نیست و به زودی دروغ ما آشکار می شود، شاید در تصمیم خود بازاندیشی نماییم.
6. آیا برای دفاع از دروغ خود، تدبیری اندیشیده ایم؟ با توجه به نکته فوق هر دروغی که بگوییم، دیر یا زود اما غالبا زودتر از آن چه می پنداشته ایم آشکار می شود حال آیا برای دفاع از درستی دروغی که می خواهیم بگوییم اندیشیده ایم و آماده ایم که با آشکار شدن حقیقت نشان دهیم که واقعا این کار ما از سر مصلحت و خیرخواهی بوده است؟ نتیجه این تامل غالبا منفی است و در می یابیم کم تر چنین آمادگیی داریم و دفاع ما چندان مقبول نیست.
7. آیا حاضریم هزینه دروغ خود را بپردازیم؟ هیچ دروغی - حتی مصلحت آمیز آن - بی هزینه نیست. این پندار خامی است که زبان استخوان ندارد و آن را هرگونه بخواهیم می توانیم در دهان خود بچرخانیم. حقیقت مطلب این است که ما همواره اسیر سخنی هستیم که می گوییم. پدری که ناخواسته و از سر لقلقه زبان به فرزندش وعده ای می دهد، تا آن را برآورده نسازد از بند اسارت سخن خود نخواهد رست، از این رو این سخن حکیمانه امام صادقان، علی (علیه السلام) باید همواره نصب العین ما باشد: الکلام فی وثاقک ما لم تتکلم به، فاذا تکلمت به صرت فی وثاقه؛ سخن در بند توست، تا بر زبانش نرانده ای و چون گفتی اش، تو در بند آنی.(766) این قاعده درباره هر سخنی چه راست و چه دروغ صادق است حال ما باید ببینیم در صورت آشکار شدن دروغ خود حاضریم هزینه های احتمالی و قطعی آن را بپردازیم.
8. آیا به پیامدهای درازمدت دروغ خود اندیشیده ایم؟ هر دروغی که ما بگوییم با همان تحلیل و براساس همان اصول، احتمالا دیگران نیز خواهند گفت؛ برای مثال اگر من به عنوان یکی از مسئولان دولتی مصلحت عمومی را در انکار حقیقتی دیدم و برای پوشاندن آن دروغی گفتم، به احتمال زیاد مسئولان دیگر نیز در همان شرایط و با همان تحلیل دروغ خواهند گفت. نتیجه آن است که این استثنا به صورت قاعده در خواهد آمد و دروغی که قرار بود راه حل مشکلی باشد، کارکرد خود را از دست خواهد داد؛ یعنی دیگر این دروغ، دروغ نخواهد بود، چرا که توان فریفتن کسی را نخواهد داشت. این کم ترین پیامد اجتناب ناپذیر دروغ گویی است. حال اگر واقعا هم جایی بخواهیم دروغ بگوییم و این کار از سر مصلحت باشد، باز مصلحت اقتضا می کند که دروغ نگوییم و این حربه را برای روز مبادا نگه داریم. یه تعبیر دیگر برای این که بتوانیم دروغی بگوییم که از ما باور کنند، باید هرگز دروغ نگوییم. این جمله ای تناقض دار است، اما واقعیت همین است. مردم دروغ کسی را باور می کنند که راست گو باشد. به گفته سعدی: دروغ گفتن به ضربت لازم ماند (که) اگر نیز جراحت درست شود، نشان بماند، چون برادران یوسف که به دروغی موسوم شدند، نیز به راست گفتن ایشان اعتماد نماند: قال بل سولت لکم أنفسکم أمرا.(767)
یکی را که عادت بود راستی - خطایی رود در گذارند از او
و گر نامور شد به قول دروغ - دگر راست باور ندارند از او(768)
9. چگونه دروغ خود را باورپذیر کنیم؟ از سخن بالا می توان چنین نتیجه گرفت که برای این که دروغ ما پذیرفته شود، باید خود راست گو باشیم. از سوی دیگر اگر بخواهیم راست گو باشیم، نباید دروغ بگوییم. و این قضیه منفصله ای است که ظاهرا از آن گریزی نمی باشد، اما ممکن است راه حل میانه ای در پیش بگیریم؛ به این معنا که راست گوی مطلق - جز معصوم - وجود ندارد و هم چنین دروغ گوی مطلق نیز امکان زیست ندارد و اگر کسی هم اعراف کند که هرچه می گویم دروغ است، باز حداقل همین گزاره او راست خواهد بود؛ در نتیجه می توان نمودار رسم کرد که یک سر آن دروغ گویی محض و سوی دیگر آن راست گویی محض قرار می گیرد.
اعتماد مردم به نسبتی که یک فرد به سمت راست گویی پیدا می کند، افزایش می یابد و به میزانی که به سمت دروغ گویی میل می کند کاسته می شود. حال راه حل مسئله این است که حتی المقدور دروغ نگوییم و با گفتن راست های پیاپی، اعتماد عمومی را به خود جلب کنیم و آن گاه به هنگام ضرورت می توانیم دروغ مصلحت آمیز بگوییم. این تحلیل درست است. تنها یک اشکال دارد و آن این است که پدید آمدن اعتماد عمومی، غالبا محصول هزاران راستی است که انسان می گوید، اما این اعتماد برآمده از هزاران راست، معمولا با چند و حتی گاه یک دروغ از میان می رود و دوباره نیز نمی توان به سادگی وضع گذشته را پدید آورد، چرا که: تجربه نشان داده است که اعتمادی که از دست می رود، بازسازی آن غیر ممکن و لااقل بسیار مشکل خواهد بود.(769)
از سوی دیگر کافی است که ما دروغی مصلحت آمیز بگوییم و توفیق حاصل کنیم. این کام یابی دامی می شود و ما را به دروغ های مشابه در شرایط مشابه و به تدریج حتی در شرایط غیر مشابه بر می انگیزد. دروغ گفتن هم به گفته کسانی که آن را آزموده اند مانند اعتماد است که به سادگی نمی توان از آن باز ایستاد حاصل این تامل آن است که اگر در پی منافع دراز مدت خود هستیم، نباید آن را با دروغی تباه کنیم و اگر هم در پی مصلحت برآمده ایم، باز به گفته حافظ: کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم.(770)
10. آیا می ارزد که دروغ بگوییم؟ اگر این فرایند طولانی را بپیماییم، احتمالا ترجیح خواهیم داد که از دروغی که منافع و مصالح آن مشکوک اما زیان هایش قطعی است، بپرهیزیم و برای حل مشکل خود یا دیگری، راه سالم تری در پیش بگیریم.
تامل در این نکات در آغاز دشوار به نظر می رسد، اما با کمی ممارست آسان خواهد شد. در هر صورت برخلاف دشواری این روش، فرجام آن بهتر است و بی گمان مصالح دور و نزدیک و دنیا و آخرت ما را تامین خواهد کرد.
پانزده: با این همه، واقعیت بشری را نمی توان ندیده گرفت. بشر، یعنی همین موجود گوشت و خون استخوان دار، نه مفهومی مجرد. این بشر ظلوم و جهول، آلوده خودخواهی ها و منافع حقیر خود است و غالبا فراتر از نوک بینی خود را نمی بیند، از این رو نمی توان از این انسان توقع عصمت داشت و بر او باری بیش از توانش گذاشت لذا انتظار راستی محض از او ساده اندیشی است. این که انتظار داشته باشی انسان هرگز دروغ نگوید، از جهل به ماهیت پیچیده انسان ناشی می شود و نشانه خام اندیشی مدعی است. انسان با همه کاستی ها و ضعف هایش، انسان است. دروغ نیز یکی از حربه های او برای دفع ضرر یا جلب منفعت می باشد. چه کسی می تواند ادعا کند که هرگز دروغی در زندگی خود نگفته است؟ اگر جز معصوم کسی چنین ادعایی کند، یا شوخی می کند و یا احتمالا دروغ می گوید.
می گویند که سه نفر دور هم جمع شده بودند و جر و بحث می کردند. کشیشی از راه رسید و به آنان گفت: فرزندانم چرا این همه سر و صدا راه انداخته اید؟ پاسخ دادند که: پدر روحانی! ما پنج فرانک داو گذاشته ایم تا به کسی که بزرگ ترین دروغ را بگوید، بدهیم حال هر یک از ما دروغی گفته و مدعی است که دروغش از دروغ دیگران بزرگ تر است. کشیش گفت: عزیزانم کار درستی نمی کنید. دروغ گفتن مطلقا خطاست و من تاکنون دروغ نگفته ام. آن سه تن هورایی کشیدند و به اتفاق آرا، او را برنده مسابقه اعلام کردند.
همه این سخنان درست است. عقل و نقل نیز به کمک این اندیشه می آید که در جهان خاکی جز به تاییدات مستقیم الهی نمی توان مطلقا از دروغ پرهیخت. از انسان نیز انتظاری فرابشری نداریم. نگارنده نیز در پی اثبات این نکته نیست که هرگز و بی هیچ قید و شرطی نباید دروغ گفت، بلکه مقصود آن است که قاعده هرگز نباید دروغ گفت به عنوان یک اصل راهنمای عمل هر مسلمان در زندگی اخلاقی او حضور زنده داشته باشد. به گفته استاد ملکیان: اصل راهنمایی عمل، یعنی اصلی که می دانیم که به مقصد این اصل نمی شود رسید، ولی می توانیم بگوییم عملتان را در جهت رسیدن به آن مقصد سامان دهی و برنامه ریزی کنید.(771)
اگر ما در پی کشف همه رازهای هستی باشیم، هرگز به آن نخواهیم رسید، اما در هیچ حدی نیز متوقف نخواهیم ماند. فرمان ز گهواره تا گور دانش بجوی نوعی اصل راهنمای عمل است. مهم ترین کارکرد این گونه اصول برای جهت دهی حیات عملی، اجتماعی و اخلاقی انسان بسیار ضروری می باشد. این گونه اصول به طور کامل دست یافتنی نیستند، اما می توانند معیاری باشند که ما رفتار خود را با آنها بسنجیم؛ مثلا اگر هدف علمی خود را به دست آوردن یک مدرک علمی قرار دهیم، با رسیدن به آن، حرکت علمی ما نیز متوقف می شود؛ اگر در صدد آن باشیم که دانش خود را تا حد معینی ارتقا دهیم، با رسیدن به آن حد بی گمان متوقف خواهیم گشت، اما اگر هدف خود را مطلق بگیریم، به آن نخواهیم رسید، اما در میانه راه نیز درجا نخواهیم زد.
فرمان پرهیز مطلق از دروغ نیز یک اصل راهنمایی عمل در عرصه اخلاق است. اگر خود را مجاز بدانیم که به زن، فرزند و مانند آنان دروغ بگویم و چنین دروغی را مصلحت آمیز بدانم، عملا بیش تر وقت ها - اگر نگوییم همواره - دروغ خواهم گفت،اما اگر این اصل را پذیرفته باشم که هرگز دروغ نگویم، ممکن است در عمل نتوانم از این اصل مو به مو پیروی کنم، اما در زندگی خود می کوشم که به این ملاک نزدیک شوم و رفتار و گفتار خود را براساس این اصل خواهم سنجید. کم ترین نتیجه چنین اصلی آن است که در زندگی همواره می توانم ببینم که چقدر به آن پای بند بوده ام و تا چه حد از آن تخطی کرده ام. هرگونه قید و بندی که به این قاعده بزنیم خاصیت اصلی آن را خواهیم گرفت، از این رو باید من به عنوان فاعل اخلاقی، همواره بکوشم به این اصل وفادار باشم و هرجا از آن تجاوز کردم، خود را نکوهش نمایم، در این صورت است که این قاعده کارکرد خود را حفظ خواهد کرد.
اینک می توانیم این گونه میان احادیث گوناگون جمع کنیم که بگوییم اصل راهنمای عمل انسان مسلمان، صداقت در همه جا و پرهیز از دروغ در همه موارد است، اما از آن جا که انسان عملا نمی تواند در همه جا به این اصل پای بند باشد، فقط در موارد بسیار محدودی به شکستن آن مجاز خواهد بود. در این صورت هرجا ناخواسته از این اصل عدول کردیم، از کارمان چندان خشنود نخواهیم بود و سرفرازانه از دروغ خود دفاع نخواهیم کرد، بلکه از نظر روحی مانند انسان مضطری خواهیم بود که به زور شرابی در حلقمان ریخته اند؛ هر چند می دانیم که به لحاظ شرعی و کیفری مشکلی نداریم و چون مکره بوده ایم، مسئول رفتار خود نیستیم، اما باز قلبا از این که چنین اتفاقی افتاد و درون ما آلوده شده است، ناراحت و معذبیم. آن چه فاعل اخلاقی را ارزش می بخشد، همین دغدغه است و بس.
به پایان آمد این دفتر، اما حکایت هم چنان باقی است. با این که بسیاری مباحث به تفصیل در این نوشته مطرح شد، هم چنان راه های نرفته بسیار است. پاره ای نکات و پرسش ها در ذهن نگارنده است که مستقل از بحث حاضر به شمار می رود، اما مکمل آن است؛ برای مثال رابطه دروغ و کتمان حقیقت چیست؟ آیا کتمان حقیقت نوعی دروغ است یا نه؟ آیا هنگامی که اظهار می داریم که حقیقت را می گوییم، اما همه حقیقت را ابراز نمی داریم مرتکب دروغ شده ایم یا خیر؟ رابطه تقیه و دروغ و یا توریه و دروغ چیست؟ امید که این پرسش ها، ذهن پویای دردمندان را برانگیزد و به کاری درخور وادارد.

پیوست

در این قسمت گزیده هایی از نوشته هایی که درباره دروغ و دروغ مصلحت آمیز به زبان فارسی موجود است آورده شده. درباره این گزیده ها لازم است که به نکات زیر اشاره کنم:
1. آن چه در متن کتاب آمده، بر دریافت شخصی این جانب مبتنی بوده است، از این رو ممکن است که برداشتم از گفته های دیگران، با استنباط دیگری متفاوت باشد، لذا آوردن این گزیده به خواننده کمک می کند تا برداشت مرا محک بزند و درستی یا نادرستی آن را دریابد.
2. وجود این گزیده ها در یک جا، این مکان را فراهم می سازد تا بتوان پاره ای ابهامات بحث را روشن کرد و این بحث را پیش تر برد؛ به ویژه آن که پاره ای از این گزیده ها در دسترس نیست و باید آن ها را با سختی از دل آرشیوها به چنگ آورد. البته خواننده می تواند از این بخش یک سره صرف نظر کند، چرا که پیوند نظام مندی میان این بخش با بخش های پیشین نیست.
3. بخشی از این گزیده ها بسیار ارزنده و پرملاط، اما پاره ای نیز سطحی و نازل است، ولی همه آنها به نحوی در پیش بردن این بحث موثر بوده اند، از این رو آوردن آنها در این جا، به هیچ روی به معنای موافقت با محتوای آن ها نیست. هدف از این کار تسهیل کار خواننده بوده است و بس. مقصود آن بوده تا خواننده منتقد، با رجوع مجدد به اصل گفته ها، خود در این باره داور نهایی باشد. آن چه در این پیوست آمده است، همه آن چه درباره دروغ مصلحت آمیز نوشته شده نیست، اما بی گمان از جهات مختلفی مهم ترین آنها به شمار می رود.
4. پاره ای از این گزیده ها چندان تابع اصول درست نویسی و در بند رعایت فنون نگارش نبوده اند سعی شده است که حتی المقدور این ویژگی حفظ شود و در رسم الخط و قواعد سجاوندی این نوشته ها کم ترین تصرفی نشود.
5. و دست آخر آن که این نوشته ها به ترتیب تاریخ نگارش آن ها آمده است، از این رو ترتیب آنها هیچ بار ارزشی ندارد، صرفا تاریخ نگارش اثر ملاک بوده است و بس. این ترتیب تاریخی به خواننده کمک می کند تا درباره پیش رفت این گونه مباحث داوری دقیق تری داشته باشد و ببیند که این بحث تا کجا رسیده است.
با توجه به نکات یاد شده، در این پیوست گزیده هایی از غزالی، کانت، ملا مهدی نراقی، ملا احمد نراقی، دشتی، کیان پور، اعتصام زاده، درگاهی، نثری، مرحوم راشد، آیت الله شهید مطهری، شهید قدوسی، آیت الله مهدوی کنی، آیت الله مصباح، لگنهاوزن، آیت الله صدر آمده است.