فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

فصل هشتم: دروغ های بی ضرر

آیا دروغ های بی ضرری که گفته می شود غیر اخلاقی است؟
نخست ببینیم مقصود از دروغ های بی ضرر یا به قول انگلیسی زبان ها دروغ های سفید(712) چیست؟ غالب ما می کوشیم دروغ های خود را بی ضرر معرفی کنیم و بدین ترتیب بیش تر دروغ ها در دایره بی ضرر خواهند گنجید، اما در مجموع مقصود از دروغ های بی ضرر دروغ هایی است که به کسی زیان نمی زند و نیت بدخواهانه ای نیز در پشت آنها نهفته نیست؛ مانند تعارف های روزمره، توصیه نامه ها و معرفی نامه های شغلی و جملاتی که گوینده و شنونده هر دو می دانند که مقصود، مفاد کلمات نیست مثال های چندی می تواند مفهوم دروغ بی ضرر را روشن تر کند.
دانشجویی نزد استادش می آید و از او یک توصیه نامه علمی و معرفی نامه شغلی درخواست می کند. او نیز برای این که به دانشجو کمکی کرده و نان کسی را نبریده باشد - گرچه می داند که آن دانشجو چندان درسخوان و جدی نبوده است - شرح کشافی درباره فضایل علمی و اخلاقی او می نویسد و بدین ترتیب هم ثوابی می کند و هم آن دانشجو را شاد می سازد.
یکی از اعضای خانواده لباس تازه ای دوخته و به تن کرده است و از ما درباره رنگ و دوخت آن نظر می خواهد. با آن که بی سلیقگی صاحب لباس ما را متعجب ساخته است، برای این که دلش را نشکنیم، از طرح رنگ و دوخت لباس بیش از آن که انتظار می رود تعریف می کنیم. بدین ترتیب هم خودمان را از دردسر نجات داده ایم و هم کسی را شاد کرده ایم.
غذای بی مزه ای به ما تعارف می کنند پس از آن که غذا را به ناچار خوردیم، از ما درباره آن نظر می خواهند و ما برای آن که اجر آشپز ضایع نشود، از آن غذا به صورت مبالغه آمیزی تعریف می کنیم و...
همه این ها گونه هایی از دروغ های بی ضرر به شمار می روند، چرا که نه کسی را می آزارند و نه قصد فریبی در آنها نهفته است، از این رو به نظر می رسد که مجاز باشند.

مدافعان دروغ های بی ضرر

بسیاری کسان، دروغ های فوق را از نوع دروغ های بی ضرر می دانند و معتقدند که بی آن ها زندگی اجتماعی اساسا ممکن نیست. اگر قرار باشد همواره هر چه را که راست می دانیم بگوییم، جز نفرت پراکنی دل شکستن و رنجاندن دیگران نصیبی نخواهیم داشت.
فرض کنید پیرزنی تنها از خویشان دور ما که همه عشق و علاقه اش معطوف پخت و پز است، ما را برای نهار به خانه اش دعوت می کند. پس از صرف نهار نظر ما را درباره غذا می پرسد. از آن جا که غذا واقعا چنگی به دل نمی زند، یا باید راست بگوییم و همه زحمات او را به باد دهیم و یا آن که با دروغی و تعریفی مصلحتی از غذا، حداقل دل او را شاد سازیم.
همین تحلیل درباره بسیاری از مثال های فوق و مثال های بی شمار دیگر صادق است. همواره نمی توان راست گفت و به بهانه راست گویی آداب معاشرت و نزاکت اجتماعی را ندیده گرفت. به گفته کولاکوفسکی: فضایل رفتار اجتماعی مانند ادب و رازداری، بسیاری از مواقع به دروغ گویی پهلو می زنند، اما باید پذیرفت که بدون این فضایل، زندگی اجتماعی به مراتب دشوارتر از این می بود که هست. در آن صورت، انسانها چه بسا به جای نفس کشیدن در هوای پاک و پاکیزه صداقت، در فضای بی نزاکتی و درشت خویی زندگی می کردند. ما معمولا کسانی را که بدون لحظه ای درنگ هرچه را که راست می پندارند - به غلط یا درست - بر زبان می آورند، جزو افراد بی نزاکت و فاقد تربیت اجتماعی می شماریم.(713)
بدین ترتیب چنین دروغ های بی ضرری، بخشی از زندگی اجتماعی ما است و حذف آن نه تنها موجب پدید آمدن فضای صمیمیت و صداقت نمی شود بلکه مایه رنجش و نفرت عمومی می گردد، لذا باید آن را به همین صورت که هست پذیرفت. به تعبیر دیگر چنین دروغ هایی بخشی از بازی های زبانی اجتماعی به شمار می رود و اظهاراتی که در این گونه موارد صورت می گیرد، کارکرد خاصی دارد؛ برای مثال کسی که نظر ما را درباره لباس تازه ای که دوخته است می پرسد، واقعا مقصودش آن نیست که نظر قلبی خود را بیان کنیم، بلکه در پی آن است که او را تحسین و سلیقه او را تایید کنیم؛ بنابراین ما در این گونه موارد تابع قرارداد خاصی هستیم اگر پس از مدتی دوست خود را دیدیم و از او پرسیدیم که حالش چطور است، به طور طبیعی انتظار داریم در پاسخ، اصطلاح الحمدلله یا شبیه آنرا بگوید، اما اگر یک ساعت درباره بیمارهای جورواجور خود شکایت کرد، جا می خوریم و احساس می کنیم که ما را با پزشک خودش اشتباه گرفته است.
تعارف هایی هم که میان ما رد و بدل می شود و به اصطلاح تعارف شاه عبدالعظیمی خوانده می شود، از این دست هستند. به مغازه ای می رویم و یک بسته کبریت می خریم؛ هنگامی که می خواهیم پول آن را بپردازیم، فروشنده می گوید: قابلی ندارد در این جا اگر ما مفهوم این سخن را ملاک قرار دهیم و همین طور از مغازه بیرون بیاییم، بی درنگ مغازه دار داد می زند آهای آقا... چرا که در عرف اجتماعی ما، قرار این است که پس از شنیدن تعارف مغازه دار، با یک تشکر و تعارفی مانند خودش، پول کبریت را بپردازیم، نه این که تعارف او را جدی تلقی کنیم.
سخن کوتاه، چنین تعارف ها و دروغ های بی ضرری همه زندگی ما را فرا گرفته و امروزه بخشی از زندگی خانوادگی و اجتماعی ما شده است. در این گونه دروغ ها نیز عنصر فریب کاری و گمراه گری که گوهر دروغ به شمار می رود وجود ندارد، از این رو می توان آنها را واقعا بی ضرر و مجاز دانست؛ به ویژه آن که گویی در عرف ما توافقی بر سر این گونه دروغ ها وجود دارد. بدین معنا که هم آن که دروغ می گوید بدان آگاه است و هم شنوندگان این نکته را می دانند گویا در این موارد توافقی ناگفته پدید آمده است تا به این گونه دروغ ها ترتیب اثر داده نشود، لذا می توان چنین دروغ های بی ضرری را مجاز دانست.

نقد این دیدگاه

دروغ هنگامی پدیدار می شود که ما وانمود می کنیم. که می خواهیم احساس و نظر خود را به کسی بگوییم، اما خلاف آن را عیان سازیم. در این جا میان آن چه به زبان آورده شده است و آنچه در دل پنهان می کنیم، فاصله ای است و همین فاصله، زاینده دروغ است و بر اثر آن، مخاطب ما گمراه می شود، زیرا می پندارد که احساس حقیقی ما همان است که به زبان آورده ایم. در این جا تفاوتی میان نیت خیرخواهانه و بدخواهانه وجود ندارد در هر دو صورت ما چیزی را پنهان داشته و خلاف آن را آشکار ساخته ایم.
در همه مثال های فوق، این دوگانگی وجود دارد. آن جا که استاد برخلاف نظر حقیقی خود در توصیه نامه اش دانشجو را فردی خوش فکر، اندیش مند و پرمطالعه معرفی می نماید، آن جا که برخلاف احساس درونی خود، از غذایی تعریف می کند و... در همه این موارد وانمود می کنیم که احساس خود را نشان داده ایم؛ حال آن که چنین نیست و در نتیجه مخاطب ما فریب می خورد. دانشجو واقعا باور می کند که نظر ما درباره او همان است که نوشته ایم و میزبان می پندارد احساس ما درباره غذایش همان است که به زبان آورده ایم. به فرض هم که مخاطب یا شخص دیگر را گمراه می کند. به فرض هم که مخاطب فریب دروغ ما را نخورد، شخص سومی فریب خواهد خورد، از این رو در این گونه موارد مفهوم دروغ وجود دارد و مخاطب یا شخص دیگر را گمراه می کند.
حال ببینیم که چنین دروغی واقعا بی ضرر است یا خیر؟ در مثال توصیه نامه، به نظر می رسد که مسئله گمراه شدن وجود دارد. موسسه ای که آن توصیه نامه را می خواند و غالبا از نیت استاد بی خبر است، براساس همان نوشته دانشجو را ارزیابی و رده بندی خواهد کرد. بدین ترتیب دروغ بی ضرر استاد موجب فریب خوردن آن موسسه مفروض می شود اگر هم ادعا کنیم که چنین عملی یکی از مقررات عادی اداری است و به موسسه مفروض ما زیانی نمی زند، باز ممکن است این زیان متوجه شخص سومی شود؛ برای نمونه در همین مثال فرض کنیم که دو دانشجو به دو استاد مراجعه می کنند و برای موسسه ای خاص توصیه نامه علمی می خواهند این دو استاد، هر دو به نحوی به دروغ از دانشجویان خود تعریف می کنند اما یکی از آنان مثلا کمی درباره دانشجو اغراق می کند و آن دیگری مبالغه را به نهایت می رساند. این دو دانشجو که هر دو از نظر علمی و توانایی شغلی در یک حد هستند، همراه توصیه نامه های خود به آن موسسه مراجعه می کنند موسسه نیز که تنها به یک متقاضی کار نیازمند است، از میان آن دو، دانشجویی را برمی گزیند که استاد در تعریف از او اغراق کرده است.
بدین ترتیب دروغ بی ضرر استاد، موجب ضرر زدن به آن دانشجوی محروم می شود، لذا این دروغ بی ضرر، عملا ضرر داشت. وانگهی، اگر نوشتن چنین توصیه نامه هایی باب شود، به تدریج کارکرد اصلی آن از میان خواهد رفت، چرا که هدف از ارائه توصیه نامه آن است که موسسه های استخدام کننده بتوانند بر اساس آن، توانایی علمی متقاضیان را ارزیابی کنند و افراد با صلاحیت را برگزینند. حال اگر قرار باشد این کار صرفا تشریفاتی انجام شود و دیگر بار معنایی خاصی نداشته باشد، آن موسسه ها ناگزیر می شوند که برای دریافت توانایی علمی متقاضیان شیوه دیگری در پیش بگیرند؛ در نتیجه اثر این گونه توصیه نامه ها خنثی خواهد شد. با توجه به این گونه پیامدها، نمی توان به سادگی از بی ضرر بودن دروغ های بی ضرر سخن گفت.
همین مسئله درباره آن آشپز مفروض یا آن که نظر ما را درباره لباس خود خواسته صادق است. فرض کنید پس از آن که ما از طرح و دوخت لباس کسی تعریف کردیم، او نیز آن را باور کرد و سپس جایی دیگر با غرور، نظر شخص دیگری را درباره لباس خود خواست و آن شخص بی محابا آنچه در دل داشت به او گفت و بدین ترتیب او را خجالت زده و میان جمعی شرمنده ساخت. آیا سخنان ما زمینه ساز این امر نبوده است؟
ممکن است گفته شود که ما مسئول رفتار آن شخص دیگر نبوده ایم و او رفتارش برخلاف نزاکت اجتماعی بوده است، نه ما. در پاسخ می گوییم که اولا توافقی درباره چنین رفتارهای اجتماعی وجود ندارد و این گونه نیست که همگان هنگام اظهار نظر درباره لباس کسی، فقط در پی شاد کردن او باشند بلکه بسیاری عقیده دارند که واقعا هر کسی باید نظر خودش را بگوید. از آن گذشته، رفتار ما موجب آن شده بود تا صاحب لباس به اعتماد گفته های ما نظر دیگران را نیز - برای جلب موافقت - بخواهد. در حقیقت اگر ما چنان شجاعانه از لباس او تعریف نکرده بودیم، او نیز احتمالا این گونه خود را در معرض انتقاد دیگران قرار نمی داد. نهایت آن که در این مثال واقعا ما از کجا مطمئن هستیم که صاحب لباس، فقط خواسته بود که از لباسش تعریف کنیم. چه بسا او واقعا نظر ما را می خواست و ما اگر نظر خود را گفته بودیم، آن را مورد توجه قرار می داد و به دردسر بزرگ تری دچار نمی شد. بدین ترتیب این دروغ بی ضرر ما نیز مایه فریب شخص دیگری شد و به او زیان زد.
در مثال آن میزبان محترم نیز، اظهارات ما می تواند واقعی تلقی شود و او را بفریبد و او را هم چنان در وادی جهل نگه دارد و خود را بهترین آشپز بپندارد.
درباره همه مثال های فوق می توان گفت که ما مسئول این نتایج نیستیم و بگذارید که آن میزبان، خود را بهترین آشپز تصور کند و... از ما نظری خواسته شده بود و ما هم از سر ادب و برای رعایت نزاکت اجتماعی، چیزی گفتیم.
بدین ترتیب، مسئله به همین سادگی نیست. هنگامی که شخصی از ما چیزی می پرسد، می توانیم به او پاسخی ندهیم، زیرا این حق ماست که نظر خود را حفظ کنیم، اما چون پاسخ دادیم، بدین معناست که پذیرفته ایم وارد بازی اجتماعی شویم. در این بازی فرض آن است که پاسخ گو، درست پاسخ می دهد و دروغ نمی گوید و شنونده نیز به گفته های او اعتماد می کند. این جاست که اگر دروغ گفته باشیم، این قاعده را نقض و به شنونده خیانت و از اعتماد او سوء استفاده کرده ایم. در این مسئله هیچ تفاوتی میان دروغ های بی ضرر با دروغ های دیگر نیست.
هنگامی که بیگانه ای از ما آدرس جایی را می پرسد، همان قدر به صحت پاسخ ما اعتماد دارد که دوستی نظر ما را درباره آخرین نوشته اش جویا می شود، از این رو نمی توان در این جا ادعا کرد که ما چیزی می گوییم و مسئول برداشت طرف مقابل نیستیم. این مسئله تنها یک استثنا دارد و آن این است که دو طرف واقعا با توافق قبلی بنا را بر این بگذارند که صرفا به یکدیگر دروغ بی ضرر بگویند. در این صورت است که دیگر مسئله فریب خوردن و زیان دیدن وجود ندارد؛ به عنوان مثال برای هر کس که با فرهنگ ایرانی آشنا باشد. روشن است که گفتار مغازه دار درباره ناقابل بودن جنسی که فروخته است، صرفا یک تعارف و رعایت ادب اجتماعی است در این جا هیچ فریبی در کار نمی باشد و در نتیجه این دروغ کاملا بی ضرر است. اگر در دیگر دروغ های بی ضرر، بتوان چنین توافق مکتوب یا نامکتوبی را یافت، واقعا بی ضرر خواهند بود؛ وگرنه هر دروغی به نسبت خود مضر است.
ممکن است گفته شود که نتیجه این تحلیل آن است که هرجا درباره مسئله ای نظر ما را خواستند خیلی صریح و بی توجه به عواقب آن، نظر خود را بگوییم. اگر غذایی بی مزه بود، به صراحت بگوییم؛ هر چند میزبان را ناراحت کند. اگر لباسی زشت بود، به صراحت بیان کنیم؛ اگر چه مایه دردسر و دل شکستن شود و... در صورتی که هیچ کس حاضر نیست چنین نتیجه ای را بپذیرد، از این رو باید به نوعی دروغ بی ضرر را پذیرفت؛ گرچه در جایی ضرر داشته باشد.
در پاسخ این اشکال نخست باید گفت که از اثبات بی ضرر بودن پاره ای دروغ ها نمی توان بی ضرر بودن اکثر آنها را استفاده کرد، هم چنین معنای این که نباید دروغ گفت، آن نیست که باید همه راست ها را اظهار کرد. این مغالطه یا اشتباهی است که غالبا مرتکب می شویم و ادعا می کنیم که نتیجه پرهیز از دروغ آن است که همه راست ها را باید گفت و در این راه باید افراط کرد؛ برای مثال آقای صدری افشار، در دفاع از سعدی درباره دروغ مصلحت آمیز می گوید: راست گویی خصلت نیکی است، ولی افراط در آن چه مصایبی که به بار نمی آورد.(714)
گفتن راست فتنه انگیز، یک مسئله است و نگفتن دروغ های بی ضرر و حتی مصلحت آمیز، مسئله دیگری می باشد این دو هرگز به یک معنا نیستند. متاسفانه غالب کسانی که در این زمینه به بحث پرداخته اند، یک قضیه منفصله حقیقی تصور کرده اند و گفته اند: یا باید راست گفت و فتنه انگیخت و یا دروغ گفت و دل به دست آورد؛ مثلا آیت الله کنی در باب دروغ به همسر می گوید: در چنین وضعی مرد بر سر دو راهی قرار می گیرد: یا باید با برخورد منفی و رد صریح در برابر خواسته های آنان موضع گیری کند و یا با برخورد امیدوار کننده و وعده های مصلحتی و غیر جدی تا حدودی آنها را راضی و قانع سازد.(715) در باب اصلاح میان مردم نیز گفتیم، گاه انسان برای اصلاح میان دو تن دروغ می سازد و گاه آن راست هایی را که فتنه انگیز است و دشمنی بیش تری در پی دارد می پوشاند و تنها راست هایی که تحریک کننده نیست بیان می کند.
همین تصور درباره نظر کانت وجود دارد و عده ای معتقدند که مقصود وی از وظیفه پرهیز از دروغ بیان هر راستی به هر کس و در هر شرایط است، حال آن که چنین نیست. راجر سالیوان، یکی از شارحان فلسفه اخلاق کانت، می کوشد تا این بد فهمی را بزداید، از این رو در این باره می گوید: توجه به این نکته نیز مهم است که قاعده هرگز جایز نیست دروغ بگویم معادل این قاعده نیست که همیشه باید راست بگویم. متناظر با وظیفه سلبی دروغ نگفتن وظیفه اثباتی و مضحک دیگری بر عهده ما نیست که هرچه را می دانیم به هر کس در هر فرصتی ابراز کنیم کانت قبلا در درس های اخلاقی، ارزش احتیاط یعنی حزم و دوراندیشی و خویشتن داری در بیان افکار و احساسات را گوشزد کرده بود. به نوشته او، این که اندیشه های خویش را به دور از منظر دیگران در خلوت فکری خود نگه داریم حق ما است و به این حق برای دیگران نیز، باید احترام بگذاریم. معمولا بسیاری راه های اخلاقا پذیرفتنی وجود دارد که می توانیم بدون دروغ گفتن، از راست گفتن نیز بپرهیزیم.(716) به تعبیر دیگر دروغ گفتن غیر اخلاقی است، اما از آن نمی توان نتیجه گرفت که همواره باید راست گفت. به گفته شهید مطهری: دروغ گفتن حرام است، اما راست گفتن همیشه واجب نیست؛ یعنی در مواردی باید سکوت کرد.(717)
مترجم فرانسوی اثر کانت با عنوان اندیشه هایی درباره تعلیم و تربیت نیز، بر این نکته تاکید می کند و می گوید: صداقت به معنی خشونت نیست، حقیقت را در هر شرایطی - تا پای جان - بر زبان آوردن نیست کانت رازداری را می پذیرد! پرده پوشی همیشه تقلب شمرده نمی شود و گاهی جایز است... جامعه مقتضیاتی دارد که باید محترم شمرده شود.(718)
از این رو می توان نموداری رسم کرد که یک سر آن دروغ گفتن صریح و سر دیگر آن راست گفتن صریح است، اما میان آنها درجاتی هم چنان باقی می ماند. می شود دروغ نگفت، بی آنکه راست خاصی به زبان آورد.
در مورد همین مثال های فوق اگر رنگ لباس را زشت می دانیم لازم نیست که به دروغ بگوییم که رنگ آن فوق العاده است یا آن که با راست گفتن صریح خود - که این رنگ جلف است - دل مخاطب را بشکنیم. در این جا به جای اشاره دروغین یا راستین به رنگ لباس، می توان از دیگر ویژگی های آن که از نظر ما راست هستند نام برد؛ برای مثال ممکن است از جنس لباس، گل ها یا طرح آن به راستی سخن گفت لذا اگر رنگ لباس را نپسندیدیم، بی آنکه به این مسئله اشاره کنیم، می توانیم از طرح آن یا بافت ظریفش تعریف کنیم.
در مثال میزبان نیز، اگر غذا ناخوشایند بود، می توان آن را به سکوت برگزار کرد و از سفره آرایی میزبان و آداب دانی او تعریف نمود. همواره چیزی برای تعریف کردن در این زمینه ها وجود دارد؛ بی آنکه در دام دروغ بیفتیم این که آن همه از تعریض و توریه نام برده اند و آن را گریزگاهی از دروغ برشمرده اند، ناظر به این نکته است و دقت نظر شخص جایی آشکار می شود که بی آن که در دام دروغ گویی فریب کارانه یا راست گویی فتنه انگیزانه بیفتد، بتواند آن چه را شایسته است بگوید.
نقل می کنند که استالین و روزولت در کنفرانس یالتا هم دیگر را ملاقات کردند.
در آن جا روزولت به استالین گفت که تحقیقات اتمی آمریکا به نتیجه رسیده است و اینک بمب اتمی را ساخته اند. در آن زمان شوروی هنوز موفق به ساختن بمب اتمی نشده بود. حال استالین یا باید به دروغ می گفت که ما نیز موفق شده ایم که در آن صورت به زودی دستش رو می شد و یا آن که به صراحت می گفت هنوز متاسفانه موفق نشده ایم که در آن صورت اظهار عجز پیش دشمن به شمار می رفت، از این رو استالین به لبخندی اکتفا کرد که دیگران آن را این گونه تفسیر کردند: ما نیز بمب اتمی ساخته ایم، اما ترجیح می دهیم آن را پنهان نگه داریم.
غرض آن است که اگر نخواستیم در جایی دروغ بگوییم این طور نیست که باید حتما راستی دل آزار به زبان آوریم شیوه های متنوعی برای پرهیز از دروغ گفتن و اجتناب از راست های جنجال آفرین وجود دارد. هر کس این شیوه ها را به شکل مناسبی به کار ببندد، آن وقت در می ماند که چقدر راحت می توان دروغ نگفت و در عین حال راست هم به زبان نیاورد.
یکی از این شیوه ها که غالبا سیاست مداران به کار می برند طرح پرسش متقابل است فرض کنیم خبرنگاری از وزیر نفت می پرسد که تولید روزانه نفت چقدر است؟ حال گفتن آمار واقعی ممکن است به دلایلی درست نباشد. در این صورت یا وزیر باید آماری دروغین اعلام کند یا آن که با طرح پرسش متقابلی از جواب دادن طفره برود؛ برای مثال وزیر می تواند از خبرنگار بپرسد: فکر می کنید که با توجه به وضع جهانی نفت، ناهماهنگی دولت های صادر کننده نفت مشکلات ارزی، نبود وسائل استخراج نفت و... تولید روزانه نفت ما چقدر می تواند باشد؟ در این جا با طرح پرسش مفصل دیگری، پاسخ به پرسش اصلی مسکوت مانده است. ممکن است در این جا انتقاد دیگری به آن وزیر شود، اما حداقل این است که دروغ نگفته؛ بی آن که راست گفته باشد.
این تنها یک شیوه است. پاره ای کتاب های مدیریتی در این زمینه حداقل چهار شیوه را بر شمرده اند؛(719) بنابراین می توان بی آن که با راست گفتن کسی را رنجاند، دروغ نیز نگفت؛ برای مثال با توجه به موقعیت های خاص، در برابر پرسش هایی از این دست می توان از شیوه سکوت، طفره رفتن، تعریف از چیزی دیگر، پاسخ مه آلود و مبهم، پرسش متقابل مانند آن سود جست و به شکل مناسبی پاسخ گفت.
ممکن است باز اشکال شود که اگر در جایی هیچ راه گریزی جز پاسخ صریح به سوال معین نبود، آن وقت چه باید کرد، باید راست گفت یا دروغ؟ این اشکال یادآور مصاحبه ای است که با یک متقاضی ناخدایی صورت گرفت مصاحبه گر پرسید: اگر دریا طوفانی شد، چه خواهید کرد. متقاضی گفت: لنگر را در آب می اندازیم. باز پرسید: اگر طوفان باز شدیدتر شد، چه می کنی؟ گفت: لنگر دیگری می اندازیم. باز پرسید و باز همان پاسخ را گرفت. آن وقت مصاحبه گر پرسید، این همه لنگر را از کجا می آوری؟ پاسخ داد، از آن جا که شما این همه طوفان را می آورید.
واقیعیت آن است که در موارد ملموس و عینی، دقت نظرها چنین نیست و افراد صرفا چیزی می پرسند و ما چیزی می گوییم، از این رو می توانیم آن گفته ها را خودمان انتخاب کنیم و کم تر موقعیتی چنان دشوار می شود که ناگزیر باشیم، جوابی دروغین بدهیم به فرض که چنین موقعیتی هم پیش آید، اصل بر آن است که دروغ گفته نشود. حال با توجه به موقعیت، شخص باید بسنجد که عواقب کدامیک سنگین تر است و آن گاه انتخاب کند. سخن کوتاه، دروغ های بی ضرر، برخلاف نامشان چندان هم بی ضرر نیستند و موجب گمراهی و زیان خوردن مخاطب یا شخص دیگری می شود، لذا مشمول قاعده کلی دروغ گویی است و باید از آن پرهیز کرد؛ مگر آن که در جایی کاملا مسلم شود که مسئله فریب و زیان منتفی است.