فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

دیدگاه مدافعان دروغ گویی

اگر بخواهیم از منظر دولت به این مسئله بنگریم شاید به نظر دیگری دست پیدا کنیم کسانی ممکن است بگویند همه حرف های گذشته درست است؛ با این همه حکومت کردن و برخورد از موضع بالا به مسائل متعدد، گاه دروغ گویی را اجتناب ناپذیر می کند. مسائل اجتماعی بسیاری هستند که با امنیت ملی، روابط خارجی، اقتصاد عمومی و سیاست منطقه ای ارتباط تنگاتنگی دارند و راست گویی درباره آنها ممکن است به فاجعه بینجامد پاره ای مسائل نیز در هر کشوری وجود دارد که باز راست گویی درباره آنها ممکن است باعث بی اعتمادی مردم به دولت، رواج ناامنی و از بین رفتن قبح اعمال غیر اخلاقی و... شود.
فرض کنید در کشوری پدیده اعتیاد رو به گسترش است. حال اگر دولت در برابر پرسش صریح خبرنگاران درباره رقم واقعی دروغ نگوید و آمار واقعی آن را اعلام کند، تنها خاصیت این کار آن است که قبح اعتیاد از میان می رود؛ خانواده ها وحشت زده می شوند و حتی ممکن است مردم از مبارزه با آن نومید شوند و شاید اعتماد خود را به دولت نیز از دست بدهند؛ در صورتی که با ارائه ارقامات دروغین، می توان از نتایج منفی فوق پرهیز کرد و برای حل معضل اعتیاد، به اقدامات اساسی دست زد.
باز فرض کنید در سطح جوانان مسائل خلاف رخ می دهد و در مدارس متوسطه مسائلی پیش می آید؛ فیلم های مبتذل رد بدل می شود؛ میهمانی های مختلف و مصرف مشروبات الکلی و... حال اگر مطبوعات این مسائل را منتقل کنند، شایسته است که مسئولان آنرا تکذیب کنند و در این باره دروغ بگویند؛ در غیر این صورت موجب نگرانی خانواده ها، از بین رفت قبح فساد میان جوانان و بی اعتمادی بزرگ ترها به آنان و... می شود.
بدین ترتیب از آنجا که مسئولان به این گونه مسائل از منظر گسترده تری می نگرند و حقایق بسیاری را می دانند که شهروندان از آنها بی خبر هستند، راست گویی آنان ممکن است مفاسدی دربرداشته باشد؛ حال آن که با دروغی همه مسائل به خوشی فیصله می یابد خلاصه کلام آنکه گاه مصلحت اقتضا می کند که مسئولان دروغ بگویند.
در این جا از دروغ گویی دفاع نمی شود، اما سخن بر سر دفع افسد به فاسد است گرچه دروغ بد است انتشار اخبار ناخوشایند و بی اعتمادی میان مردم و از بین رفتن قبح رفتارهای غیر اخلاقی بدتر می باشد؛ پس دروغ غیر اخلاقی است، اما در این مسائل اجتناب ناپذیر می نماید.

نقد این دیدگاه

اگر بخواهیم فرض های دیدگاه مدافعان دروغ گویی برای مصالح سیاسی را به دست دهیم حداقل به این چند اصل دست می یابیم:
- راست گویی موجب وحشت و هراس عمومی می شود؛
- راست گویی باعث اشاعه فحشا شده و قبح اعمال غیر اخلاقی بدین طریق از بین می رود؛
- راست گویی، گاه باعث بی اعتمادی مردم به دولت می شود و آنان را از هم کاری لازم باز می دارد؛
- راست گویی در مواردی که مردم ظرفیت شنیدن حقیقت را ندارند، به زیان آنها است و نتیجه خوشایندی ندارد؛
- راست گویی، گاه بر خلاف مصالح مهم تر است؛
اینک این فرض ها را با ارائه مثال هایی بررسی می کنیم.
یک: راست گویی، موجب وحشت عمومی می شود، از این رو اگر در جایی انتشار یک خبر موجب هراس و ناامنی شد، وظیفه دولت آن است که با تکذیب آن و دروغ گویی، آثار منفی این خبر را برطرف کند، چرا که ناامنی و وحشت عمومی نه به سود دولت است و نه شهروندان؛ برای مثال قاتلی در شهر پیدا شده است و دختران و زنان را به شکل فجیعی به قتل می رساند.(703) شایعه های بسیاری درباره این قتل ها پخش شده است و هر کس به سهم خود بر این شایعات می افزاید. نتیجه این شایعات، وحشت عمومی و نگرانی گسترده خانواده ها است مسئولان نیز ردپاهایی از این قاتل به دست آورده و اجسادی کشف کرده اند. حال باید مسئولان اصل جنایت ها را تایید و اعلام کنند که با توجه به ردپاهای به دست آمده قاتل را به زودی دست گیر خواهند کرد یا آن که برای مصالح عمومی دروغ بگویند و اصل شایعات را تکذیب کنند و آن را نتیجه القای دشمنان به شمار آورند. اگر راست بگویند، وحشت عمومی افزایش خواهد یافت و اگر دروغ بگویند، مردم آرام خواهند گرفت و مسئولان می توانند به پی گیری های خود برای یافتن قاتل ادامه دهند.
در این میان کدام راه حل معقول تر و پذیرفتنی تر است؟ ممکن است دلایلی بر ضد راه حل اول و توجیه راه حل دوم ارائه شود، از جمله آن که راست گویی در این شرایط موجب بی اعتباری مسئولان، تردید مردم در کارآمدی آنان، گسترش وحشت و ناامنی، گریز قاتل و... می شود؛ حال آن که دروغ گویی باعث آرامش مردم می شود و قاتل نیز دیر یا زود به دام می افتد، اما باید سود و زیان هر دو شیوه را سنجید.
اگر راست بگوییم، احتمال دارد که مردم درباره کارآمدی ما تردید کنند، ولی از آنجا که این مسئله به آنان نیز مربوط می شود، همگی دست هم کاری به سوی ما دراز خواهند کرد و قاتل فرضی نیز زودتر به دام خواهد افتاد و در نتیجه مردم متوجه می شوند که می توانند به مسئولان خود اعتماد کنند، نیز پای بندی خود را به اخلاق و صداقت خود را نشان داده ایم و از همه این ها گذشته، برای آینده و در صورت نیاز، هم چنان اگر خواستیم می توانیم دروغ بگوییم و به دلیل آن که پیش تر صداقت ما ثابت شده است، کم تر کسی در دروغ ما تردید خواهد کرد.
حال اگر دروغ بگوییم، ارزیابی نتایج آن دشوار می شود ممکن است برای یکی دو روز وحشت عمومی فروکش کند، اما قتل های جدید، آن را بیش تر خواهد کرد. از سوی دیگر دروغ ما، از طریق مشاهدات و مسموعات روزافزون مردم فاش خواهد شد و آنان نه تنها متوجه می شوند که دروغ گفته ایم، بلکه اعتماد خود را به کارآمدی و صداقت ما از دست خواهند داد. از این ها گذشته، برای به دام انداختن قاتل نیز کاری نخواهند کرد، چون سر نخی از او ندارند. ضمنا ما نمی توانیم به اتکای ردپایی که از قاتل به دست آورده ایم، محاسبه کنیم که او کی به دام خواهد افتاد و تا آن زمان چند قربانی دیگر خواهد گرفت.
اگر همه سود و زیان این دو راه حل با یکدیگر سنجیده شود، بی گمان راه نخست پذیرفتنی تر به نظر خواهد رسید، از این رو دولت هایی که به این واقعیت رسیده اند، هنگام بروز چنین جنایت هایی بی درنگ از طریق رسانه های جمعی مردم را از اصل جنایت آگاه می کنند و اگر نشانه ای نیز از قاتل داشته باشند، بیان می نمایند تا با هم کاری مردم، جانی به دام افتد و ریشه جنایت خشکیده شود. این شیوه در درازمدت هم امنیت و اعتماد مردم را در پی خواهد داشت و هم کارآیی مسئولان را بالا می برد؛ بنابراین وحشت و ناامنی، توجیه مناسبی برای دروغ گویی به شهروندان نیست.
دو: راست گویی، باعث اشاعه فحشا می شود و قبح اعمال غیر اخلاقی بدین وسیله از بین می رود. همه واقعیت ها را نمی توان گفت. به گفته حافظ: ی عزیزی گفت حافظ می خورد پنهان شراب - ای عزیز من! نه عیب آن به که پنهانی بود
مسائل غیر اخلاقی اگر هم در کشوری باشد، نیازی نیست که در صورت پرسش مسئولان آنرا از سیر تا پیاز بگویند، چرا که بیان این گونه مسائل موجب به رسمیت شناخته شدن آن می شود و دیگران را به سوی آن برمی انگیزد.
حالا این اصل را درباره اعتیاد می سنجیم و درستی و نادرستی آن را محک می زنیم فرض کنید پدیده اعتیاد در میان دانش آموزان به طور روزافزون در حال گسترش است و هر روز عده جدیدتر و کم سال تری را به دام خود می کشد گزارش گری با گزارشی دقیق و مستند از این پدیده شوم پرده برمی دارد و مردم را به وسیله مطبوعات، از آن باخبر می سازد در این گزارش آمده است که نوجوانان به سادگی به موارد مخدر دسترسی دارند و...
پخش این خبر علاوه بر نگرانی و وحشت عمومی، موجب تشویق نوجوانان دیگر به مواد مخدر می شود. حال مسئولان یا باید این موج جدید استقبال از مواد مخدر را علاوه بر مشکلات قبلی بپذیرند و یا آن که با دروغی مصلحت آمیز، غائله را فیصله دهند فرض کنیم آنان شق دوم را برمی گزینند و با بیانیه ای تند گزارش غیر دقیق و غیر مستند آن گزارش گر غیر مسئول را نقد و اصل خبر را دروغ و زاده توهم او معرفی می کنند. بدین ترتیب وضع به حالت عادی برمی گردد اما اگر چنین کنند واقعیت اعتیاد نه تنها حل نمی شود، که هم چنان به صورت روزافزون گسترش می یابد و مردم ادعای مسئولان را با مشاهدات خود می سنجند و به دروغ بودن آن ادعا - نه آن گزارش - پی می برند و در نتیجه اعتماد خود را به مسئولان از دست می دهند؛ در صورتی که اگر متصدیان آن گزارش را تایید و دست کمک به سوی مردم دراز می کردند، مسئله صورت دیگری به خود می گرفت و مردم با هشیاری مراقب فرزندان خود بودند؛ بیش تر احساس مسئولیت می نمودند و آمادگی خود را برای رفع این مصیبت اعلام می کردند بدین ترتیب در این مورد نیز راست گویی راه حل بهتری است و مسئله اشاعه فحشا و توجیهاتی از این دست نمی تواند دروغ گویی را موجه سازد فراموش نشود که مفروض کل این مباحث جایی است که یا باید به صراحت دروغ گفت و یا راستی پیشه کرد و راه سومی وجود ندارد نگارنده می پذیرد که می توان دروغ نگفت و در عین حال راست فتنه انگیز هم به زبان نیاورد اما هرجا سخن از آن است که باید راست گفت؛ مقصود جایی است که دو گزینه بیش تر نداریم: راست گویی و دروغ گویی. در این موارد است که راست گویی در مجموع از دروغ گویی برتر و پذیرفتنی تر و کم هزینه تر می باشد.
سه: راست گویی گاه باعث بی اعتمادی مردم به دولت می شود و آنان را از هم کاری لازم باز می دارد و از آن جا که اعتماد مردم بزرگ ترین سرمایه دولت است؛ پس می توان - و حتی باید - آن را از طریق دروغ گویی حفظ کرد.
حال این اصل را با پدیده بی کاری محک بزنیم فرض کنیم همان گزارش گر غیر مسئول فوق، از تعطیل شدن پیاپی کارخانه ها و بی کار شدن افراد گزارشی دقیق تهیه و منتشر کند در صورت تایید این گزارش به وسیله مسئولان کارخانه های دیگر نیز به زودی تعطیل می شود و دیگر کسی در بخش تولید سرمایه گذاری نخواهد کرد و پدیده بیکاری هم چنان رو به گسترش خواهد رفت، اما در صورت تکذیب این گزارش، همه مشکلات فوق حل می شود، از این رو متصدیان امر وجود بی کاری را تکذیب می کنند و میزان آن را بسیار پایین تر از حد واقعی آن برآورد می نمایند. آنان به دلیل یا دلایل زیر استناد می کنند:
- دشمن از موقعیت پیش آمده سوء استفاده نکند؛
- مردم ناامید نشوند؛
- بی کاری تشدید نگردد؛
- ضعف مدیریتشان پوشیده بماند و...
چنین دروغی به فرض که در کوتاه مدت بتواند بیکاری را مهار کند - که نمی تواند - در درازمدت مشکلات جدی تری ببار می آورد. نخست آن که با انکار اصل بیماری، دیگر کسی به فکر درمان آن نخواهد بود و کسانی که می توانسته اند در این زمینه نقش مؤثری داشته باشند، اقدامی نخواهند کرد. دیگر آن که مسئولان ناچار می شوند برای توجیه این دروغ (بی کاری) دروغ های دیگری ببافند و... سوم کسانی که خود از بی کاری آسیب دیده اند، از دروغ متصدیان آگاه می شوند و این دایره به تدریج گسترده می گردد در نتیجه در درازمدت اعتماد مردم از مسئولان خود سلب خواهد شد؛ پس در این جا نیز دروغ گویی نمی تواند کارگشا باشد.
چهار: مردم گاه ظرفیت شنیدن حقیقت را ندارند و...
چنین اصلی قابل تردید است، چرا که همین مردم مسئولان را انتخاب کرده اند و نمی تواند اصل انتخاب آنان را درست دانست، اما در جای دیگری آنان را ناتوان از تشخیص معرفی کرد. به فرض که چنین باشد، وظیفه مسئولان آن است که ظرفیت مردم را افزایش دهند و آنان را برای دریافت حقیقت آماده کنند. خبر ناخوشایند نیز پذیرفتنی است. همان طور که در مسئله دروغ به بیماران دم مرگ دیدیم نمی توان با ادعای این که ظرفیت مردم کم است به آنان دروغ گفت. حقیقت را - هرجا لازم است - باید گفت و مردم را برای شنیدن آن توجیه کرد.
فراموش نکنیم که همه وظایف دولت در انجام کارهای جاری خلاصه نمی شود، بلکه یکی از ابعاد دولت دینی، پرورش اخلاقی مردم است و این کار از طریق راست گویی به آنان ممکن می باشد، نه دروغ گویی؛ بنابراین به استناد این اصل نمی توان دروغ گویی به شهروندان را مجاز دانست.
پنج: این ادعا که راست گویی گاه بر خلاف مصالح مهم تر است، می تواند درست باشد، - مانند دروغ در جنگ - اما به صورت کلی نمی تواند به استناد این اصل دروغ گویی به شهروندان را توجیه کرد. باید مشخص ساخت که کجا راست گویی برخلاف مصالح، مهم تر است و کجا منطبق بر مصالح می باشد از این رو نمی توان با طرح این اصل کلی، هرجا که مصلحت یا منفعت اقتضا کرد دروغ گفت.
شش: برای این که بدانیم دروغ گویی برای مصالح سیاسی مجاز است، آن را با قاعده زرین می سنجیم تا ببینیم که آیا حاضریم بپذیریم شهروندان نیز متقابلا به دولت در همین زمینه ها دروغ بگویند؟ بی گمان هیچ دولتی - هر چند غیر اخلاقی - دروغ گویی شهروندان را در قبال خود تحمل نمی کند؛ پس اگر چنین است، توجیهی برای دروغ گویی نمی ماند.
ممکن است گفته شود که دولت مصالح خاص و اختیاراتی دارد که او را مجاز به چنین دروغ هایی می کند.
در پاسخ می گوییم که این اختیارات از کجا آمده است؟ آیا شهروندان خود آن را به دولت تفویض کرده اند؟ اگر چنین باشد، کجا چنین تفویض اختیاری صورت گرفته است؟ اگر هم ادعا شود که این حق ذاتی دولت است، باز از منشا این حق سوال می شود. از این ها که بگذریم و به فرض که چنین حقی را بپذیریم، سخن در این است که اعمال این حق و به کار بستن آن، بی هیچ تردید و استثنایی به بی اعتمادی مردم به دولت منجر می شود و این برخلاف مصالح خود دولت برای مصالح شهروندان به آنان دروغ بگوید، همین دروغ گفتن هر چند مصلحت آمیز باعث می شود که اساسا دولت مشروعیت خود را از دست بدهد. سرگذشت دولت های توتالیتر اروپای شرقی و گفته های فرانسیس فوکویاما را بار دیگر مرور کنیم تا اهمیت این مسئله روشن شود.
سخن این نیست که دولت می تواند از این حق استفاده کند یا نه بحث این است که این کار اجبارا و قطعا موجب بی اعتمادی مردم می شود و در آن صورت دولت مشروعیت خود را از دست خواهد داد و هیچ مصلحتی برای دولت از حفظ دولت مهم تر نیست. این جا است که این استثنا، خود ویرانگر می شود و اگر هم دولت خواهان بقای خود است، نباید دروغ بگوید.
ممکن است گفته شود که این پیامد هنگامی رخ خواهد داد که دولت مستمرا دروغ بگوید، اما اگر گاه دروغ بگوید، هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد؛ پس دولت می تواند با احتیاط و با دقت از این اختیار استفاده کند.
در پاسخ می گوییم که اساسا هیچ دروغ منفردی نداریم و هرجا دروغی گفته می شود، برای راست نما جلوه دادنش باید دروغ های دیگری گفت، از این رو ساده اندیشی است که بپنداریم هرجا دولت اراده کرد، یک دروغ می گوید و سپس به راست گویی خود ادامه می دهد ماهیت دروغ به دلیل آن که هم ساز با دیگر اجزای هستی نیست، به چسب و قیچی نیاز دارد، لذا هر کس دروغی می گوید باید آن را با دروغ های دیگری استوار دارد و... بدین ترتیب نمی توان دروغ گاه گاهی را نیز برای دولت مجاز دانست.
از آن گذشته کافی است روزی دروغی رو شود تا در آن هنگام یک سره اعتماد مردم از دولت سلب گردد و دیگر حتی به راست های آن باور نداشته باشند و این پدیده کم نبوده است که مردم پس از آن که فهمیدند دولتشان به آنان دروغ گفته است، حتی سخنان راست آنان را باور نکرده اند.
هفت: اشاره کردیم که نمی توان برای یک جامعه دو دستگاه اخلاقی متناقض پیشنهاد کرد و به افراد آموخت که در زندگی خانوادگی و اجتماعی خود راست بگویند، اما به عنوان زمام دار می توانند دروغ بگویند. اخلاق همان سیاست در سطح خرد است و سیاست، همان اخلاق در سطح کلان البته ممکن است کسی این دیدگاه را نپذیرد که در آن صورت باید مبانی خویش را تحریر و تبیین کند. به هر حال گفتیم که اصول اخلاقی در سطح فردی و اجتماعی یکی است و دوگانگی اخلاق و سیاست ناپذیرفتنی است.
هشت: خداوند متعال ما را از این که دیگران را به نیکی فرمان دهیم و خودمان را فراموش کنیم منع می کند.(704) و می فرماید: کبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون؛ خداوند سخت به خشم می آید که چیزی بگویید و به کارش نبندید.(705) این حکم افراد را سطح فردی و اجتماعی شامل می شود هر کس به دیگران فرمان نیک کرداری می دهد، خود باید بدان عمل کند، از این رو نمی توان به شهروندان گفت که راستی پیشه کنید اما خودمان را از این اصل فراتر بینگاریم.
نه: دولت باید الگوی اخلاقی مردم باشد و اگر می خواهد شهروندان راست گو باشند، باید خود مروج راست گویی باشد و برتری شکل ترویج آن، راست گویی به شهروندان خود است.
ده: در هیچ نصی (آیه، روایت و سنت) دروغ گویی زمام داران به شهروندان خود مجاز شمرده نشده است؛ برعکس یکی از بدترین دروغ ها، دروغ حاکمان به مردم و عامل خشک سالی معرفی شده است،(706) چرا که آنان الگودهی جامعه را به عهده دارند و صلاح آنان صلاح مردم و فسادشان، فساد مردم را در پی دارد.
ممکن است گفته شود که مقصود از دروغ در این گونه احادیث، دروغ های بدخواهانه است، نه دروغ های مصلحت آمیز؛ حال آن که مقصود ما از دروغ گویی مجاز دروغ هایی است که مصالح شهروندان را در برداشته باشد.
در پاسخ این اشکال می گوییم که احادیث مطلق آمده است و قید بدخواهانه ندارد. به فرض که چنین باشد، هیچ مجوز خاصی برای دروغ گفتن خیرخواهانه حاکمان نداریم و چون در این زمینه شک کنیم، به اصول و قواعد کلی خویش باز می گردم که غیر اخلاقی بودن دروغ باشد.
یازده: در این جا مشخص نیست که مقصود از مصلحت چیست و چه کسی آن را تشخیص می دهد. ظاهرا در این گونه موارد، مصلحت را خود مسئولان تشخیص می دهند و باز ملاک آن را خودشان وضع می کنند ما معیار مشخصی نداریم که دروغ مصلحت آمیز را از مفسده انگیز جدا کند، از این رو پذیرش چنین استثنایی به معنای آن است که هرگاه مسئولان خواستند بتوانند دروغ بگویند.
ممکن است بی درنگ پای ضرورت و نجات جان انسانها به میان کشیده و گفته شود که ضرورت چنین و چنان اقتضا می کند. در پاسخ می گوییم که درباره ضرورت بحث نمی کنیم؛ هرجا ضرورت باشد، مسئله مردارخواری پیش می آید و چون پیش تر به آن اشاره کرده ایم، دیگر به آن نمی پردازیم سخن بر سر این است که دولت، به عنوان دولت می تواند به شهروندان خود برای مصالح سیاسی دروغ بگوید، یا خیر؟
دیدیم هیچ دلیلی چنین دروغی را تجویز نمی کند و اگر این باب گشوده شود، نتیجه آن غیر اخلاقی شدن مردم و مقابله به مثل آنان و سلب اعتماد از دولت است.
دوازده: تجربه نشان داده است که - اگر نگوییم در همه - در اکثر موارد آنجا که مسئولان برای مصالح سیاسی به شهروندان خود دروغ گفته اند، در واقع مصلحتی در کار نبوده است، بلکه بیش تر کوششی در جهت پوشاندن ضعف مدیریت و ناتوانی خویش و انکار واقعیت ها بوده است.
اگر بخواهیم مدل تحلیلی روان پزشک سوئیسی الیزابت کوبلر راس، را در این جا نیز به کار ببندیم، به نتیجه جالبی می رسیم. متصدیان نخست اصل مشکل را انکار می کنند، سپس خشمگین شده به دنبال متهم می گردند و آنگاه مدتی را به چانه زنی سر می کنند و کمی اندوهگین شده و سرانجام واقعیت را پذیرفته آن را به مردم اعلام می کنند و از آنان کمک می خواهند؛ برای مثال همین مسئله اعتیاد را در کشور خودمان دنبال می کنیم. در آغاز انکار بوده و سکوت و پس از دو دهه، اینک رسما درباره خطرات آن هشدار می دهند و از مردم کمک می خواهند و چون از یکی از مسئولان می پرسند آیا اساسا شما با انتشار آمار دقیق در این خصوص موافقید یا ترجیح می دهید که آمار کم تر اعلام شود؟ پاسخ می دهد. متاسفانه تاکنون بعد از دو دهه از انقلاب، ما هنوز آمار مشخص و قابل اعتنایی در خصوص اعتیاد و مصرف مواد مخدر نداریم و میزان اختلاف آمارهای رسمی و غیر رسمی بسیار است و گاهی بیش از 100% اختلاف وجود دارد. به نظر من چون آسیب های ناشی از مواد مخدر علنی است، تا زمانی که مصالح خدشه پیدا نکند، ارائه آمار صحیح و بیان صادقانه واقعیت ها با مردم سودمند است.(707)
این اظهارات پس از آشکار شدن اعتیاد است جالب آنکه در آخر این اظهارات دو شرط برای بیان صادقانه واقعیت ها در نظر گرفته شده: یکی آن که آسیب ها آشکار باشد و دوم آن که مصالح خدشه پیدا نکند. معنای شرط اول آن است که دیگر آب از سرگذشته باشد و صغیر و کبیر متوجه گسترش این فساد شده باشند و اما معنای شرط دوم آن است که اگر باز هم راهی برای پنهان کاری باشد، بیان صادقانه واقعیت ها لزومی ندارد.
به هر حال این مسئله درباره ایدز، فرار دختران از خانه هایشان، بی کاری، فحشا و... وجود داشته است و مسئولان نخست به شدت وجود آنها را تکذیب می کردند و پس از آن که کار از کار گذشت، مشکل چنان گسترده شد که دیگر آن ها را تکذیب می کردند و پس از آن که کار از کار گذشت، مشکل چنان گسترده شد که دیگر آنها به تنهایی نتوانستند. آن را حل کنند؛ ابراز حقیقت را لازم می شمارند و آن وقت از مردم می خواهند تا مشکل را حل کنند؛ برای مثال پس از دو دهه که از انقلاب ارزشی ما می گذرد، بر اثر گسترش روزافزون اعتیاد حتی در میان دانش آموزان دادستان کل کشور ناگزیر در مورد این معضل هشدار جدی می دهد و مبارزه قاطع با آن را خواستار می شود.(708)
امروزه جامعه ما شاهد آسیب های اجتماعی هولناکی چون اعتیاد به مواد مخدر، مصرف مشروبات الکلی، زنان خیابان گرد، دختران فراری، کودکان بسیار کم سالی که به آنان تجاوز شده (که غالبا برای پوشاندن قبح این عمل وحشیانه، از تعبیراتی مانند آسیب دیده یا اذیت شده استفاده می شود!(709)
سرقت های مسلحانه، آدم ربایی برای باج گیری، دزدیدن دختران و رها کردن آنها پس از هتک ناموس آنان و ایدز است. اگر پرونده هر یک از این معضلات پی گیری شود، می بینیم نخستین اقدام انجام شده، انکار اصل مسئله و دروغ گفتن به شهروندان بوده است تنها هنگامی به ابراز علنی این مسائل رضایت داده شده که این گونه آسیب ها علنی گردیده است؛ مثلا تنها هنگامی حاضریم درباره ایدز در رسانه های رسمی کشور سخن بگوییم که به گفته یکی از مسئولان ذیربط، به صورت بمب ساعتی در آمده باشد.
آقای سعید افسر در یادداشتی تحت عنوان بادام تلخ این نگاه انکارگرانه و کبک صفتانه را این گونه نقد می کند: هر از گاهی اخبار خاکستری در برخی از روزنامه ها مبنی بر تجاوز به عنف و به مخصوص کودکان منتشر می شود. روزنامه ها به دلایل مختلف تلاش می کنند برای آگاه کردن مردم از حوادث احتمالی و پیش گیری از وقوع این گونه حوادث بخشی از آنها را منتشر کنند و گاهی برای آن که قبح این گونه موارد در جامعه فرو نریزد، سکوت می کنند و از انعکاس آنها خودداری می کنند تا آرامش نسبی که در جامعه وجود دارد برهم نخورد و اوضاع از دست مسئولان خارج نشود و... روزانه در شهرهای کوچک و بزرگ ما اتفاقات بسیاری رخ می دهد که با شنیدن آنها روح و روان آدمی متأثر می گردد.(710)

جمع بندی

بدین ترتیب دروغ دولت ها به شهروندان خود، عملا بیش از آن که بر مصلحت سنجی عمومی مبتنی باشد، تلاشی برای پوشاندن ضعف مدیریت و بی برنامگی های خود است و به گفته کولاکوفسکی: این نوع دروغ ها در بیش تر اوقات برای حفظ دولت در برابر انتقاد عمومی گفته می شوند و هدف آنها پرده پوشی خطاها یا بی قانونی ها است.(711) از این رو نمی توان به سادگی پذیرفت که دولت ها مجاز باشند به شهروندان خود دروغ بگویند؛ به ویژه در نظام اسلامی که همگان در برابر یکدیگر مسئولیت دارند و هر کس باید آینه دیگری باشد و خطاهای او را بنماید و او را اصلاح کند.
توجیهاتی که برای مجاز دانستن دروغ گویی دولت ها ارائه شده است، تاب نقد جدی را ندارد و نمی تواند تایید کننده این گونه دروغ ها باشد، از این رو حتی اگر دولت ها در صدد تامین مصالح خود باشند، شرط عقل آن است که با دروغ نگفتن اعتماد مردم را هم چنان حفظ کنند که بزرگترین سرمایه دولت ها، اعتماد است.
گفتنی است که در این فصل، مصالح سیاسی به معنای عام آن به کار رفته و شامل هر مسئله ای می شود که یک سوی آن دولت است و سوی دیگر آن مردم می باشند.
بحث نیز در جایی است که نمی توان حقیقت را به گونه ای کتمان کرد و دو راه بیش تر در پیش نداریم و سرانجام آن که اگر هم دولت گاه ناچار از دروغ گفتن باشد، باید آن را با معیار ضرورت سنجید، نه این که حقی به نام حق دروغ گفتن برای دولت قائل باشیم.