فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

فصل هفتم: دروغ برای مصالح سیاسی

آیا دولت می تواند برای مصالح سیاسی به شهروندان خود دروغ بگوید؟ آیا چنین دروغی اخلاقی، مجاز و مصلحت آمیز است؟
مفروض مسئله آن است که مقصود دولت از دروغ گفتن، رعایت مصالح عمومی باشد همان طور که پدر و مادر برای مصلحت فرزندشان به او دروغ می گویند، دولت نیز صرفا برای تامین مصلحت عمومی چنین کند. به تعبیر دیگر این دروغ به سود و مصلحت مردم است، از این رو بحث از دروغ های بدخواهانه و مبتنی بر سوء نیت نیست. اگر بخشی از حاکمیت برای تثبیت قدرت خود به تقلب انتخاباتی دست بزند و ادعاهای دروغین مطرح کند و دروغ هایی برای توجیه کار خود ببافد، بی گمان از نوع دروغ بدخواهانه و غیر اخلاقی بود، اما سخن در جایی است که دولت تنها با توجه به مصالح عمومی و در نظر گرفتن مصالح درازمدت مردم، به آنان دروغ می گوید. آیا چنین دروغی از نظر اخلاقی مجاز است؟
باز تاکید می کنیم که مقصود از دروغ گویی، اظهارات دروغین است، نه کتمان پاره ای حقایق یا گفتن نیمه حقیقت ها. گرچه این ها نیز گونه ای دروغ به شمار می روند، مصداق کامل دروغ گویی، همان سخنانی است که گوینده آن ها را باور ندارد.

طرح مسئله

برخی بر این عقیده اند که اساسا دولت نمی تواند دروغ نگوید. دروغ گویی بخش جدانشدنی حکم رانی است. لشک کولاکوفسکی، متفکر و متکلم لهستانی، در این باره می گوید: دولت ها بارها به شهروندان خود دروغ می گویند؛ گاه صاف و پوست کنده و گاه با سکوت که در آن صورت نیز تصویر نادرستی از واقعیت ارائه می دهند. این نوع دروغ ها در بیش تر اوقات برای حفظ دولت در برابر انتقاد عمومی گفته می شوند و هدف آنها پرده پوشی خطاها یا بی قانونی هاست، اما برخی از این دروغ ها گه گاه توجیه پذیرند.(626)
این واقعیت هر چند تلخ بنماید، اما اجتناب ناپذیر است و نمی توان دولتی را در نظر گرفت که دروغ نگوید، چرا که الزامات و اقتضاآت سیاسی و در نظر گرفتن منافع عمومی، دروغ گویی را ضروری می سازد. مسئله تنها به دروغ گویی محدود نمی ماند و گاه دولت ناگزیر می شود بسیاری از قواعد اخلاقی را ندیده بگیرد و بر ضد آن ها عمل کند، از این رو غالبا دست های دولت ها آلوده است و از این آلودگی گریزی نمی باشد.
کدی در مقاله ای با عنوان سیاست و مسئله دست های آلوده می کوشد تا این واقعیت را تبیین کند. او بر آن است که نمی توان معیارهای اخلاقی فردی را در سطح دولتی به کار بست و باید پذیرفت که دولت، غیر اخلاقی عمل کند، چرا که هدف دولت آن است که به ملت خود سود برساند و زیان ها را از آنان دور نماید و این کار در سطح کلان، به معنای غیر اخلاقی یا حداقل بی اخلاقی رفتار کردن است. این واقعیت ممکن است ناخوشایند باشد، اما واقعیتی است که نمی توان از آن گریخت و اگر این به معنای دست های آلوده باشد، در آن صورت صرفا ناشی از وضعیت بشری است(627) و نمی توان آن را دگرگون کرد.
همین رویکرد را غالبا در ضرب المثل هایی چون الملک عقیم؛ سیاست پدر و مادر ندارد و سیاست یعنی پدر سوختگی می توان دید. پاک روان، رئیس سازمان امنیت رژیم شاه نیز هنگامی که امام خمینی باز داشت بودند، به دیدن ایشان رفت و ایشان را از ورود به سیاست برحذر داشت و تصریح کرد که سیاست چیزی جز پدر سوخته بازی نیست. امام نیز بارها به این مسئله اشاره و آن را نقد کرد.(628)
بدین ترتیب به مسئله دیگری می رسیم که باید نخست آن را حل کرد. اگر واقعا دروغ گویی برای دولت اجتناب ناپذیر باشد، طرح سوال آغاز این فصل بی مورد است وگرنه هم چنان جای پرسش است؛ پس اول ببینیم که اخلاق با سیاست چه نسبتی دارد.

نسبت اخلاق با سیاست

اگر اخلاق و سیاست واقعا به دو حوزه جداگانه متعلق باشند، اصل مسئله حل می شود و دیگر نباید رفتار دولت را با معیارهای اخلاقی سنجید، بلکه باید آن را با معیار کارآمد و اثربخشی بررسید. در این زمینه اتفاق نظری به چشم نمی خورد، بلکه چهار دیدگاه عمده وجود دارد:
الف) اخلاق از سیاست جداست؛
ب) اخلاق تابع سیاست می باشد؛
ج) اخلاق در سطح فردی با اخلاق سطح اجتماعی، تفاوت دارد؛
د) اخلاق بنیاد سیاست است.(629)