فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

سه ادعا

کسانی ممکن است جواز دروغ برای مصالح دینی را به عنوان قاعده کلی نپذیرند، اما آن را راه حل موقت بدانند و هم چنان بر آن باشند که می توان گاه برای مصالح دینی دروغ گفت و برای اثبات آن سه ادعای زیر را مطرح کنند:
یک: قاعده تسامح در ادله سنن گواه آن است که شارع گاه پاره ای دروغ ها را برای مصالح دینی می پذیرد. تسامح در ادله سنن به اصطلاح فقیهان، عبارت است از: استفاده حکم استحباب شرعی یا رجحان عقلی از دلیلی که حجیت آن ناقص و دلالت آن ناتمام باشد.(612) به تعبیر دیگر: اگر خبر ضعیفی - که دارای همه شرایط حجیت نیست - رسید که انجام کاری را دارای ثواب می دانست بی شک انجام آن، به قصد کسب ثواب یا به قصد مطلوب بودن آن، دارای ثواب خواهد بود.(613) برای مثال مومنی در یک جا حدیثی منسوب به معصوم علیه السلام می خواند مبنی بر این که هر کس در صبح جمعه فلان میوه را بخورد فلان مقدار ثواب خواهد داشت حال اگر او به مفاد این حدیث که از قضا جعلی است - عمل کند، از آن ثواب معین شده برخوردار خواهد بود.
در اصل این قاعده که میان فقیهان و اصولیان به قاعده تسامح معروف است، اختلافی نیست و اینان می پذیرند که عمل به مقتضای چنین احادیثی مستلزم ثواب می باشد، اما بر سر این نکته اختلاف است که واقعا انجام چنین اعمالی ثواب دارد، یا آن که پای بندی به گفته معصوم علیه السلام مستلزم ثواب است. به تعبیر دیگر چون شخص به نیت پیروی از گفتار معصوم علیه السلام این عمل را انجام داده است هر چند خود عمل ثوابی نداشته باشد - از ثواب بهره مند خواهد بود.
کسانی نظر اول را دارند و کسانی دیدگاه دوم را برگزیده اند. مرحوم آخوند خراسانی بعید نمی داند که نفس این گونه اعمال دارای ثواب هستند، چرا که در احادیث معروف من بلغ: ثواب بر نفس عملی که به او رسیده مترتب شده است.(614) اما کسانی مانند شیخ انصاری بر این نظر هستند که نفس عمل دارای ثواب نیست بلکه تعبد و رجای ثواب شخص است که او را مستحق ثواب می سازد؛(615) بنابراین خداوند عمل به احادیث دروغین را مجاز می دارد و کسی را که طبق مفاد آن ها رفتار می کند، پاداش می دهد. از این ترتیب اثر می توان نتیجه گرفت: حال که عمل به احادیث دروغین پاداش دارد، جعل آن نیز - اگر نگوییم مستحب - لااقل رواست.
در پاسخ این ادعا می توان گفت: هدف از وضع این قاعده نه تنها مجاز دانستن دروغ گویی برای مصالح دینی نیست، بلکه برعکس کوششی برای جبران خسارت های دروغ های دینی است. این مطلب نیازمند بسط بیش تری است. یک بار دیگر به مفاد این قاعده باز می گردیم. از نظر شارع هر کس موظف است در چارچوب شریعت، تکالیف خود را انجام دهد و هیچ کس حق تشریع در دین را ندارد؛ بنابراین اگر کسی خود را مسلمان می داند، باید واجبات و مستحبات را از شارع بگیرد و خود را بی نیاز از او نداند لذا احکام شرعی همه توقیفی هستند؛ یعنی بر دستور شارع متوقف می باشند و حتی هرگونه اجتهادی که صورت می گیرد، باز در چارچوبی است که شارع خود آن را معین ساخته. هیچ کس حق اجتهاد به معنای مطلق ندارد و چنین نیست که هرکس بتواند هرگونه حکمی را به شارع نسبت دهد، لذا هر کس باید بداند واقعا شارع چه گفته و در این راه قیاس، گمان و توهم کارساز نیست.
نکته دیگر آن که بشر جایز الخطاست و احتمال دارد که با همه دقت نظرها باز در جایی خبری منسوب به معصوم ببینیم که فلان عمل را مطلوب شارع می نماید و عمل به آن را دربردارنده ثواب معرفی می کند و در واقع می تواند جعلی یا ضعیف باشد، اما فعلا دلیلی بر ضد آن نیست و حتی نشانه هایی، درستی آن را تایید می کند. حال اگر کسی به گمان آن که شارع واقعا چنین عملی را مطلوب دانسته است، به مفاد این خبر عمل کند، شارع به او آن پاداش مورد نظر را خواهد داد.(616)
روایات متعددی در این زمینه با یک مضمون وجود دارد. از جمله امام صادق علیه السلام می فرماید: من بلغه عن النبی صلی الله علیه و آله شی ء من الثواب فعمله، کان أجر ذلک له و ان کان رسول الله لم یقله؛ هر کس خبری از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ثواب عملی شنید و آن را انجام داد، آن ثواب را خواهد داشت؛ گرچه رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را نگفته باشد.(617)
مضمون حدیث آن است که عقیده عمل کننده ملاک می باشد، نه متن واقع مستقل از باور فرد، و این نکته درستی است. اگر کمی در آن تامل کنیم، درمی یابیم که این قاعده برای حفظ ایمان و باور مردم است. شارع علی رغم آن همه تاکید و تشدید در باب رعایت حدود شریعت و پرهیز از جعل و افترا، باز در عمل می بیند که ممکن است کسانی به نام او احادیثی بسازند و میان مردم رواج دهند، از این رو برای حفظ باور مردم و جلوگیری از ضعف اعتقادات آنان، عمل به چنین روایاتی را در صورتی که واقعا تصور کرده اند ممکن است از معصوم باشد، مجزی دانسته است.
با مثالی این نکته روشن تر می شود. فرض کنیم موسسه ای اعتباری اوراق قرضه ای منتشر می کند و پاره ای از شهروندان به دلیل اعتمادی که به این موسسه و پشتوانه اش دارند، اوراق منتشر شده را می خرند. در این میان عده ای از کارکنان همان موسسه با استفاده از امکانات و اعتبار آن، مقداری اوراق قرضه تقلبی میان مردم پخش می کنند و به فروش می رسانند. پس از آن که حقیقت ماجرا آشکار می شود، آن موسسه می پذیرد که اوراق قرضه تقلبی را از صاحبان آن ها به قیمت واقعی بخرد و بدین ترتیب مانع زیان دیدگی آنان گردد. در این جا عمل آن موسسه به هیچ وجه به معنای تایید رفتار متقلبانه آن کارکنان نیست، بلکه تلاشی برای حفظ اعتبار و اعتماد مشتریان خود است. مفاد قاعده تسامح نیز بیش از این نیست؛ در نتیجه در این قاعده هیچ تجویزی برای دروغ گویی نمی باشد بلکه احترامی است به مومنان صافی اعتقاد که حدیثی را به تصور آن که از معصوم است، پذیرفته و عمل کرده اند.
دو: شارع خود دروغ گفتن مسلمانان برای نجات جان خویش را مجاز دانسته است؛ بنابراین هر مسلمانی که جانش به خطر افتد، می تواند با دروغی خود را نجات دهد. اهمیت حفظ دین نیز کم تر از حفظ جان افراد نیست و حتی حفظ شریعت بسی بالاتر از حفظ جان افراد می ارزد، چرا که مسلمانان برای حفظ شارع، باید جان بازی کنند و برای دفاع از اصول آن، پذیرای شهادت باشند؛ پس اگر حفظ جان از طریق دروغ گویی مجاز است، به طریق اولی می توان شارع را با دروغ گویی حفظ کرد. خلاصه آن که از طریق قیاس اولویت می توان گفت که دروغ گویی برای مصالح دینی جایز است.
پاسخ این ادعا ساده است. اجتهاد در برابر نص جایز نمی باشد. همان شارعی که دروغ گفتن برای نجات جان خویش را مجاز دانسته است، دروغ گویی برای مصالح دینی را مجاز نمی داند.
ممکن است ادعا شود که اگر چنین دلیل شرعی در میان نبود، آیا روا بود برای مصالح دینی دروغ گفت؟ پاسخ آن است که تجویز چنین دروغی به نابودی اصل دین می انجامد و به اصطلاح کانت این قاعده خود ویران گر است، چرا که حفظ جان با کمی اختلاف تقریباً مصداق معینی دارد و افراد غالباً می دانند که چه چیزی جانشان را تهدید می کند و آنان در کجا می توانند برای حفظ آن به دروغ گویی متوسل شوند؛ حال آن که درباره حفظ دین و مصالح دینی چنین اتفاق نظری موجود نیست، از این رو هر کس چیزی را جزو دین می داند و مسئله ای را به صلاح دین می پندارد و اگر قرار باشد که هر کس برای آن چه که مصالح دینی می داند دروغ بگوید، پس از مدتی دیگر بازشناسی اصل دین از پیرایه های آن ناممکن می شود مثال ذیل شاهد خوبی بر این ادعاست.
کسانی قمه زنی را یکی از شعائر مسلم دینی می شمارند و برای آن حتی احادیث و داستان هایی نقل می کنند. پاره ای از همین افراد در چند سال اخیر که قمه زنی در کشور ما متوقف یا ممنوع شده بود گاه در دهه محرم به کشور سوریه می رفتند تا در آن جا آزادانه این عمل دینی را به جای آورند تا بدین ترتیب شعائر الهی را بزرگ بدارند. در مقابل کسانی هستند که این کار را وهن دین و مایه ضعف و عوام زدگی آن می دانند و می کوشند دیگران را توجیه کنند تا از این کار دست بشویند.
بی آنکه بخواهیم وارد این مناقشه شویم، از نظر موافقان قمه زنی دروغ گویی برای ترویج و حفظ چنین عملی شاید مجاز باشد، اما از نظر کسانی که اساساً قمه زنی را ناصواب می شمارند، بالتبع دروغ گویی برای حفظ و اشاعه آن نادرست است؛ در نتیجه اگر دروغ گویی برای دین و مصالح آن را مجاز بدانیم هر فرقه ای آن را به کار خواهد بست و هم زمان احادیث متعارض و سخنان متضادی درباره احکام دینی و سنتی ما پدیدار خواهد شد. از همین فرداست که شاهد احادیثی خواهیم بود که مثلاً می گوید هر کس قمه بزند در فردوس برین خواهد بود و در مقابل روایاتی را خواهیم دید که مدعی است هر کس قمه بزند روی بهشت را نخواهد دید و همین طور سلسله احادیث متعارض و خواب های متضاد و... بنابراین پذیرش این ادعا چنین نتیجه ناخوشایندی به بار خواهد آورد، لذا نمی توان دروغ گویی را با حفظ جان مقایسه کرد، چرا که اگر هر کس نیز برای نجات جان خود دروغ بگوید چنین مفسده ای به بار خواهد آمد؛ پس نمی توان ادعای فوق را پذیرفت و دروغ گویی برای مصالح دینی را از سر قیاس با حفظ جان مجاز شمرد.
سه: ممکن است ادعا شود که جعل حدیث برای ترغیب مردم به انجام امر واجب و مستحب و بازداشتن آن ها از حرام بدین معنا نیست که جاعلان خود را از شارع داناتر می شمارند، بلکه از سر ضرورت و نیاز می باشد. درست است که در قرآن و سنت ترغیب و تهدید بسیاری به چشم می خورد، اما آنها برای افراد متوسط و عامه مردم است و در موارد خاصی نیازمند احادیثی تازه هستیم و چون آن ها را نمی یابیم، باید به جعل روی آورد. مسئله این است که ظرفیت همه مردم یک سان نیست و همه کس را اشارتی کفایت نمی کند. همه بدکاران مانند فضیل عیاض نیستند. او پس از یک عمر شرارت، تنها با شنیدن یک آیه قرآن از گذشته اش برید و به یکی از اولیای خدا تبدیل شد و کارش بدان جا رسید که مقتدای عارفان گشت و چون: در گذشت، اندوه همه برخاست.(618)
آری ظرفیت افراد متفاوت است و در نتیجه باید با هر کس به زبانی مناسب او سخن گفت. زبان مناسب همگان نیز همواره در قرآن و احادیث یافت نمی شود؛ پس گاه می توان برای واداشتن مردم به انجام تکالیف دینی شان دروغ گفت؛ بی آنکه خود را داناتر از شریعت شمرد.
ادعای فوق مشتمل بر دو قسمت است که یک قسمت آن درست و قسمت دیگر نادرست می باشد. قبول داریم که ظرفیت افراد متفاوت بوده و ممکن است انسانی با یک آیه منقلب شود و دیگری اگر همه قرآن را بر او بخوانند، اثری در او نکند. به تعبیر قرآن کریم پاره ای دلها همچون سنگ یا سخت تر از سنگ هستند، چرا گاه سنگ نیز می شکافد و از آن آبی جاری می شود، اما قسمت نادرست این ادعا آن است که در قرآن و سنت به این تفاوت ها توجه نشده. قرآن به صراحت، خود را هدایتی برای جهانیان و بازگوی همه چیز می داند و خداوند متعال می فرماید که در این کتاب از چیزی فروگذار نکردیم. آیات و روایت مربوط آن قدر فراوان هستند که حتی یک دهم آن ها را نیز نمی توان در این مختصر نقل کرد. مضمون این آیات و روایات آن است که شارع زبان و فرهنگ همه سطوح اجتماعی را مدنظر قرار داده و به فراخور حال هر کس سخن گفته است، از این رو عارف و عامی حکیم و فقیه، فرهیخته و بی فرهنگ و امی، هر یک بر حسب نیاز خویش می توانند مطالب مناسب حال خود را در متون دینی بیابند؛ بنابراین چنین ادعایی نیز ناپذیرفتنی است.
سخن کوتاه، همه کسانی که به نوعی دروغ گویی برای ترویج دین و مصالح دینی را مجاز می شمارند، در سر سویدای وجودشان به دو اصل معتقد هستند؛ گرچه آن ها را به زبان نیاورند و یا حتی آن ها را انکار کنند.
اصل اول: ما صلاح شریعت را بهتر از شارع می دانیم. گرچه شارع ما را از دروغ بستن برحذر داشته است، گاه مصلحت ایجاب می کند که چنین کنیم؛ پس در این حالات بی توجه به فرمان شارع می توان دروغ گفت.
اصل دوم: ما طبیعت بشر را بهتر از خداوند می شناسیم. خداوند آفریدگار آدمی است، اما خوب از ماهیت این حیوان دو پا باخبر نیست و وضع نوجو و تازه پسند او را نمی شناسد. بشر را همواره باید با تهدید و تطمیع به راه راست آورد و چون تهدیدهای کهن به تدریج رنگ می بازند، باید گاه به گاه تهدیدهایی با آب و رنگ جدید عرضه کرد و ثواب هایی تازه تراشید و... تا مردم را نیک هدایت کرد و آنان را از ضلالت باز داشت.
این رویکرد به طبیعت آدمی است که هر گونه فریب کاری را توجیه می کند و این کسان با چنین باوری بر آن هستند تا به کمک دروغ، دین را ترویج و مصالح آن را تامین کنند. اینان اگر هم در کوتاه مدت در هدف خود موفق شوند، قطعا در درازمدت ناموفق خواهند بود و عالمان دردشناس و آگاه نسل های بعدی، باید بکوشند تا خطاهای آنان را تصحیح و دین را از آرایه های آنان بپیرایند.
این کسان هیچ دلیلی از شرع برای کار خود ندارند، جز استحسانی که خلاف عقل است و تبعات آن را کسی نمی تواند کاملا بسنجد؛ نه دلیلی از شرع کارشان را تایید می کند و نه حجتی از عقل. تاریخ نیز گواه رسوا شدن پیاپی چنین کسانی است و بخشی از کتاب های نقد حدیث به معرفی این کسان اختصاص یافته و نام آنان به عنوان وضاع، کذاب و دجال تکرار شده است. ضرر اینان از دشمنان قسم خورده دین بیش تر است و آن چه آن دشمنان نمی توانند مرتکب شوند، این دوستان با طیب خاطر و قربة الی الله انجام می دهند به گفته شهید ثانی: زیان بارترینشان کسانی هستند که ناآگاهانه به زهد و صلاح منسوب گشته و جعل حدیث را مایه تقرب به خدا دانسته اند و مردم به سبب اعتماد به درست کاری آنان، این مجعولات را پذیرفته اند.(619)
به گفته مرحوم راشد بعضی ساده لوحان خوش نیت هستند که گمان می کنند برای وادار کردن مردم به کارهای خوب یا جلوگیری از کارهای بد اگر احادیثی راجع به فضایل آن اعمال یا بدی این معصیت ها جعل کنند و برای مردم بخوانند عیب ندارد؛ زیرا می گویند مقصود صحیح است و جعل حدیث برای آن که مردم را به مقصود صحیحی برسانند، جایز است... این اشتباه بزرگی است که علاوه بر داشتن تمام گناه های دروغ باعث فساد و خرابی دین خدا می شود. آن که دین را آورده، عقلش از ما رساتر بوده و اهل این فن بوده؛ در هرجا که سکوت کرده باید ما سکوت کنیم و آن چه را نگفته، نیاید بگوییم و هرچه گفته به همان اندازه که گفته باید نقل کنیم و کم و زیاد نکنیم. ما نباید دایه دل سوزتر از مادر باشیم و کاسه گرم تر از آتش ما باید لااقل امین باشیم دین خدا را بی کم و زیاد بفهمیم و عمل کنیم و به مردم برسانیم؛ وگرنه برای آن که ابرویش را درست کنیم، چشمش را کور خواهیم کرد.(620)
آموزه بزرگ قرآن کریم درباره رفتار، گفتار و کردارمان آن است که همواره پای خود را جای پای شارع قرار دهیم و خود را داناتر از او ندانیم. به گفته قرآن کریم: یأیها الذین ءامنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله ی و اتقوا الله ان الله سمیع علیم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، بر خدا و پیامبر او پیشی مگیرید و از خدا بترسید، زیرا خدا شنوا و داناست(621). مرحوم شهید مطهری درباره این آیه می گوید: مقصود از جلو افتادن از خدا و پیغمبر این است که کار دین داری و مقدس مآبی را به جایی رسانیم که خدا و رسول نگفته اند و بخواهیم از پیغمبر هم جلوتر حرکت کنیم این جا از آن جاهاست که باید گفت: از پاپ کاتولیک تر نباید بود.(622) همه آن دروغ هایی که برای مصالح دینی جعل می شود گونه ای از شارع جلو افتادن و مصلحت شارع را بهتر از او دانستن است.
فراموش نکنیم که یکی از اهداف والای رسالت نبوی رسول اکرم صلی الله علیه و آله ترویج اصول پایدار اخلاق و تمامیت بخشیدن به آن است، از این رو اگر به بهانه های مختلف و مصلحت اندیشی های مبهم مصلحت اخلاق نادیده گرفته شود، معلوم نیست که بر سر خود اخلاق چه خواهد آمد پایان ترین مصلحت اخلاق نادیده گرفته شود، معلوم نیست که بر سر خود اخلاق چه خواهد آمد پایاترین مصلحت ها در اصول اخلاق دیده شده است و اگر قرار باشد مصلحت دیگری بر آن مقدم داشته شود، اخلاق در مسلخ منافع مشکوک قربانی خواهد شد. به گفته آقای سروش عالی ترین مصلحت آن است که هیچ مصلحت اعلایی اخلاق را در کام خود فرو نبرد و همه مصالح تابع احکام اخلاق باشند و عمیق ترین تحلیل آن است که اخلاق را منحل نکند، راه را بر اخلاق بگشاید و آن را در صدر بنشاند و صائب ترین قضاوت آن است که احکام اخلاقی را معیار داوری قرار دهد.(623)
از همه مفاسدی که دروغ گویی برای ترویج دین دارد بگذریم، باز با معضلی رو به رو خواهیم بود که نمی توان آن را ندیده گرفت مطلب از این قرار است که اگر به فرض دروغ گویی برای مصالح دینی و ترویج دین را بپذیریم، در آن صورت باید منطقا و براساس قیاس اولویت، دروغ گویی برای تاسیس دین را هم پذیرفت اگر پیروان دین مجاز باشند که برای ترویج پاره ای آموزه های دینی و احکام و عبادات فردی و فرعی دروغ جعل کنند، منطقا چرا پیشوایان دین - نعوذبالله - بدین کار مجاز نباشند؟ اگر جعل دروغ برای خواندن فلان سوره یا زیارت فلان بقعه و یا پیش گیری از بدحجابی، مصلحتی برتر از مفسده دروغ گویی داشته باشد، در آن صورت مصلحت اصل دین و نجات امتی بزرگ، مصلحت بالاتری خواهد داشت اگر مسلمانی با آگاهی محدود خود و مصلحت اندیشی ناقصی بتواند دروغ بگوید، چرا - العیاذبالله - پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای نجات ملت عرب که در حال توحش می زیستند، نتواند دروغ بگوید؟ دروغی که منافع کلانی برای مردم عرب و دیگر امت در پی خواهد داشت. آیا با همین مبنا، ادعای کرامیه مبنی بر مجاز دانستن دروغ گویی پیامبران در تبلیغ دینی درست نمی آید؟
به نظر می رسد که این یکی از لوازمی است که معتقدان به جواز دروغ گویی برای مصالح دینی نتوانند از تن دادن به آن خودداری کنند. این پیامد چنان ناپذیرفتنی بوده است که حتی کسانی که پیامبر را نیز چون دیگر مردمان مصون از خطا نمی دانستند و آنان را - نعوذ بالله - در معرض گناه می دانستند، از پذیرفتن آن خودداری می کردند به گفته ابن حزم اندلسی کرامیه بر این عقیده هستند که ممکن است از پیامبران هر معصیت و گناه کبیره ای سر بزند؛ جز دروغ گویی در ابلاغ رسالت، که آنان از آن معصوم هستند.(624) البته وی بی درنگ به استناد یکی از سران اشاعره مدعی می شود که پاره ای از کرامیه نیز دروغ گویی در ابلاغ رسالت را از سوی پیامبران ممکن می دانند،(625) اما مهم در این جا این نیست که کرامیه در این زمینه دقیقا چه عقیده ای داشته اند مسئله آن است که حتی کسانی که پیامبر را معصوم نمی دانستند و نه تنها ارتکاب گناهان کوچک را که حتی ارتکاب هر نوع گناه کبیره ای را از سوی آنان ممکن می دانسته اند، به این مسئله که می رسند، آن را مجاز نمی دارند، چرا که می دانند تجویز دروغ گویی را برای ابلاغ دین، یعنی پذیرفتن دروغ گویی در اصل دین و این نتیجه ای است که هیچ دین داری به آن نمی تواند تن دردهد حال اگر کسانی با آن دیدگاه افراطی از این نکته می پرهیزند، تکلیف ما روشن می شود، زیرا ما معتقدیم که نه تنها ارتکاب گناه از سوی پیامبران روا نیست و دامان آنان را از هر نوع گناهی چه بزرگ و چه کوچک پاک است، بلکه ترک اولی نیز از ایشان سزاوار نمی باشد.
سخن کوتاه مجاز دانستن دروغ گویی برای ترویج دین و دین داری براساس مبانی مفروض و مقبول آن به پذیرش دروغ گویی در اصل دین یا ابلاغ آن می انجامد و این نتیجه ای است که هر مسلمانی از آن می پرهیزد این نکته به جعل حدیث اختصاص ندارد و آن چه در این مورد اشاره شد، فقط به عنوان نمونه بود. دین مبین اسلام برای ترویج و گسترش خود به هیچ دروغی و در هیچ زمینه ای به دروغ نیاز ندارد. چه این دروغ ها در مورد فضایل اولیای دین باشد و چه درباره رذایل دشمنان دین؛ چه در عرصه تاریخ باشد و چه ناظر به نقاط جغرافیایی خاص.
بدین ترتیب داستان هایی که در باب افراد و مکان ها پرداخته می شود؛ خواب هایی که به دروغ ساخته می شود؛ واقعه های رخ نداده ای که به نام دین نقل می گردد و هر آن چه که به نام دین و با هدف دین جعل می شود، بر خلاف روح حقیقت خواه دین است و در درازمدت بازار جعل کنندگان را رواج می دهد و گوهر دین را بازیچه مطامع این و آن می سازد بنابراین اولین گام در جهت ترویج دین و ترغیب دیگران به دین داری آن است که بر هرگونه دروغی به نام دین خط بطلان بکشیم و اساس دین را از پیرایه بپیراییم.

جمع بندی

در میان نصوص دینی نه تنها هیچ دلیلی دروغ گویی برای مصالح دینی را تجویز نمی کند، بلکه احادیث صریح و صحیحی این کار را به شدت منع می نماید. افزودن بر آن، دلال عقلی متعددی بر ضد این کار وجود دارد، از جمله آن که این کار با آموزه های دینی تعارض دارد و دیگر آن که پذیرش چنین کاری، به معنای قبول مفاسد بی شماری است که کسی نمی تواند مسئولیت آن ها را قبول کند. چنین برداشتی از دین بر دو پیش فرض اصلی ناگفته مبتنی است: یکی آن که جاعلان داناتر از شارع هستند و دیگر آن که ماهیت آدمی را بهتر از شارع می شناسند، از این رو مصلحت دین را بهتر از شارع می دانند و راه ترویج آن را نیک تر از او می شناسند. پس اگر دروغ گویی پیروان، با هدف ترویج دین مجاز باشد، از باب قیاس اولویت و با توجه به مصالح مهم تر دروغ گویی پیشوایان دینی - نعوذبالله - مجاز خواهد بود.

چکیده فصل

1. عده ای از دین داران بر این باور بوده اند که گاه لازم است برای مصالح دینی دروغ گفت و بدین ترتیب دین را ترویج کرد و آن را مقبول و محبوب مردم ساخت.
2. احادیث صریح و صحیحی، مردم را از دروغ پردازی به نام دین منع می کند و دروغ پردازان را به دوزخ بیم می دهد.
3. با این حال کسانی کوشیده اند این احادیث را توجیه کنند و بگویند مقصود از این احادیث، دروغ هایی است که به قصد زیان زدن به دین پرداخته می شود، نه دروغ های مفید.
4. این کسان دانسته یا ندانسته، بر چند اصل تکیه می کنند:
الف) شریعت به تقویت، حمایت و ترویج نیاز دارد؛
ب) هرچه به سود و مصلحت مردم باشد، خوب است؛
ج) تاثیر بیم و نویدهای شارع، به تدریج کم می شود و باید آن ها را با دروغ های دینی موثرتر ساخت.
5. نتیجه این تلقی آن است که اینان خود را موظف می دانند برای ترویج شریعت، دروغ هایی ببافند و آن را به شارع نسبت دهند.
6. دفاع از شریعت و ترویج آن، به معنای دروغ پردازی نیست، بلکه باید این امر در چارچوبی انجام شود که خود شارع تجویز کرده است.
7. پیش فرض ناگفته این کسان و یا نتیجه عملی ادعای آنان دو اصل زیر است؛
یک: دروغ پردازان مصلحت شریعت را بهتر از شارع می دانند؛
دو: آنان ماهیت بشر را بهتر از شارع می شناسند؛ در نتیجه به خود اجازه می دهند که به نام دین دروغ ببافند و آن را منتشر سازند.
8. دروغ گفتن برای مصالح دینی هیچ وجه شرعی و عقلی ندارد و تجویز آن، به معنای آشفتن اصول و احکام دین است و اگر این باب گشوده شود، پس از مدتی شناخت سره از ناسره ناممکن می شود و در درازمدت، اعتماد مردم به آن چه به نام دین گفته می شود - گرچه درست هم باشد - سلب می گردد.