فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

1. شریعت به تقویت، حمایت و ترویج نیاز دارد

در این گزاره، کسی نمی تواند خدشه کند. مضمون بسیاری از آیات و روایات گویای آن است که ما باید از دین خود حمایت و آن را ترویج کنیم و در این کار کوتاهی ننماییم، اما مسئله این است که برای این کار آیا می توان چیزی را به شریعت نسبت داد که در آن نیست و از زبان شریعت چیزی گفت که خود نفرموده است؟ اگر مقصود آن باشد که ما خود به افزودن بر شریعت و کاستن از آن مجاز باشیم، لازمه اش آن است که شریعت ناقص و نیازمند تکمیل می باشد. دیگر آن که ما خود را شارع پنداشته ایم و برای خود حق جعل حکم قائل شده ایم.
سکوت شارع در یک مورد، به سبب فراموشی نیست. به گفته امیر مومنان علیه السلام: ان الله افترض علیکم فرائض فلا تضیعوها وحد لکم حدودا فلا تعتدوها و نهاکم عن أشیاء فلا تنتهکوها و سکت لکم عن أشیاء ولم یدعها نسیانا فلا تتکلفوها؛ همانا خدا بر عهده شما واجب هایی نهاده، آن را ضایع مکنید و حدودی برایتان نهاده، از آن مگذرید و از چیزهایی بازداشته، حرمت آن را مشکنید و چیزهایی را برای شما نگفته و آن ها را - نه از روی فراموشی - واگذارده؛ پس خود را درباره آن به رنج میفکنید.(597)
اگر ما واقعا پذیرفته باشیم که شریعت کامل است و حکم هر چیزی را مشخص کرده، دیگر حق نداریم چیزی را به آن نسبت دهیم که نگفته است؛ به ویژه آن که ما را به شدت از آن برحذر داشته و دروغ را به طور عام در عرصه تشریع نشانه کفر شمرده است. اگر شارع خود در جایی برای عملی فضیلتی بر شمرده ما نمی توانیم به دل خواه این فضیلت را افزایش دهیم و برای این عمل ثواب هایی بشماریم که شارع از آن سخنی نگفته است، چرا که این کار به طور ضمنی به معنای اذعان به نقصان شریعت و نیاز آن به تکمیل می باشد؛(598) حال آن که شریعت به اعتراف این جاعلان، کامل و دروغ بستن بر خدا و رسول از بزرگترین گناهان است و هیچ استثنایی برنمی دارد.
این که جاعلان نیت خیر داشته اند، توجیه گر آن نیست، زیرا به گفته غزالی: کسانی گمان برده اند که جعل حدیث در باب فضایل اعمال و در باب تشدید در کیفر معاصی جایز است و پنداشته اند که قصد چنین کاری صحیح است؛ حال آن که خطای محض است، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش را از آتش برگیرد. جز به ضرورت نباید مرتکب دروغ شد و در این جا هیچ ضرورتی نیست. چه در راستی گشایشی از دروغ است و آن چه در آیات و اخبار آمده است، از جز آن بی نیاز می سازد.(599)
گفتنی است که علامه مجلسی نیز عین عبارت غزالی را به تفصیل و از سر تأیید نقل می کند و این کار را روا نمی شمارد،(600) از این رو یا باید مدعی نقصان شریعت شد و یا آن که در چارچوبی که خود شریعت تعیین کرده است - مانند پرهیز از دروغ و پای بندی به راستی - به دفاع، حمایت و ترویج دین پرداخت. از این گذشته، یکی از اساسی ترین آموزه های شریعت، صداقت و ارزش شمردن آن است، لذا اگر در پی ترویج شریعت هستیم، باید این گونه ارزش ها را ترویج کنیم، نه ضد آن را.

2. هرچه به سود و مصلحت مردم باشد، خوب است

توجیه بسیاری از کسانی که برای ترویج دین و مصالح آن دروغ می گویند این است که این دروغ ها موجب آن می شود تا مردم بیش تر به صلاح و سداد گرایش پیدا کنند و به کارهای خیر روی بیاورند و از اعمال زشت باز ایستند. نمونه ای از این رویکرد را در ادعای فقیهی به نام ابو سعید بن لب می توان یافت.
ابو اسحاق، ابراهیم بن موسی، معروف به شاطبی، فقیه و اصولی قرن هشتم اندلس (متوفای سال 790ق.) و نویسنده کتاب پرآوازه الموافقات بود. وی که سخت پای بند مبانی و موازین شریعت بود چون دعای دسته جمعی پس از نماز را بدعت می دانست و اثری از تشریع آن در سنت نبوی نمی یافت، آن را ترک کرد. فقیه معاصر او به نام ابو سعید بن لب، در رد شاطبی کتابی به نام لسان الاذکار و الدعوات مما شرع فی ادبار الصلوات نوشت و در آن مدعی شد: هر چند این عمل در میان سلف رایج نبوده است، لیکن نمی توان از آن ممنوع بودن این عمل را فهمید - گرچه ترک آن جایز است - و این عمل گرچه بدعت است، اما نیکو و برای مردم سودمند است.(601)
از این منظر، باید مردم را به سوی هر چه که مصلحت آنان باشد سوق داد و اگر این کار با وسایل معمولی و مشروع ممکن نشد، می توان از ابزار دیگر سود جست که یکی از آن ها دروغ پردازی درباره احکام و عبادات و آداب اسلامی است، چرا که این کار مردم را به آن ها علاقه مندتر می کند.
بر این اساس، دروغ گفتن و دروغ بستن بر خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله از محرمات کبیره است، اما چون موجب ترویج تلاوت قرآن، خواندن نماز شب، زیارت مشاهد مشرفه و مستحبات دیگر می شود، مجاز است؛ پس اگر دروغ ما باعث شود که مردم به قرآن، زیارت و عبادت روی بیاورند، نه تنها جایز است که حتی ثواب دارد.
محدث نوری در نقد این دیدگاه می گوید: به این بیان می توان بسیاری از معاصی کبیره را مباح، بلکه مستحب کرد و برای فُسّاق جاده وسیعی به سوی آن معاصی باز نمود، زیرا که اخبار فضیلت و مدح ادخال سرور در قلب مومن و قضای حوایج و اجابت خواهش او و سعی و کوشش در انجاح آن، اضعاف اضعاف ابکا است.(602) ایشان سپس برای توجه دادن به پیامدهای خطیر این نگرش رندانه، نمونه هایی را ذکر می کند که می توان نتیجه منطقی چنین دیدی دانست.(603)
تعبیر مرحوم نوری و تشبیه ایشان ممکن است تند و بی پرده و یا افراطی به نظر برسد، اما واقع این است که با چنین رویکردی می توان از این هم فراتر رفت و ناگزیر باید به لوازم آن تن در داد.
مرحوم مطهری این نوع نگرش به مسائل را بر نگرش ابزار انگارانه به دین مبتنی دانسته، در نقد آن می گوید: هدف خوب باشد، وسیله هرچه شد، شد! این ها هم گفتند ما یک هدف مقدس و منزه داریم و آن گریستن بر امام حسین است که کار بسیار خوبی است و باید گریست. به چه وسیله بگریانیم؟ به هر وسیله که شد! هدف که مقدس است، وسیله هرچه شد، شد... همین قدر که شک جاری شود اشکال ندارد!... جعل کنیم؛ تحریف کنیم؛ در دستگاه امام حسین این حرف ها مانعی ندارد. دستگاه امام حسین از دستگاه دیگران جداست. در این جا دروغ گفتن بخشیده است... هر گناهی که این جا بکنید، بخشیده است. هدف خیلی مقدس است!(604) ایشان آن گاه به تفصیل نمونه هایی از دروغ هایی که با این هدف مقدس جعل شده نقل و نقد می کند و پیامدهای درازمدت و منفی آن را می نمایاند.
با توجه به خطراتی که چنین نگرشی دارد، به نظر می رسد که باید به طور دقیق ارزیابی و تحلیل شود. در این باب سه تأمل جدی وجود دارد:
یکم: طبق این تقسیر، ملاک مصلحت و مفسده در دست خود افراد جاعل است و آنان هرگاه و هرگونه که خواستند و براساس مصلحت دید خود دروغ می گویند و آن را به مصلحت مردم می دانند و این مسئله - که ضابطه مند شدن آن تقریبا محال است - موجب لجام گسیختگی در عرصه دین و آیین می شود. شاطبی در پاسخ به استدلال ابو سعید بن لب همین را باز می گوید: اشکال این استدلال آن است که هر بدعت گذاری می تواند به سود بدعت خود این گونه استدلال کند و آن را نیکو جلوه دهد و از این رو این کتاب (لسان الاذکار و الدعوات مما شرع فی ادبار الصلوات) حجتی برای هر بدعت گذاری خواهد بود و معیار تفکیک میان افعال مشروع و نامشروع و بدعت های حرام ناپدید خواهد شد.(605)
این نکته صرفا یک احتمال نیست، بلکه واقعیتی می باشد که امروزه آشکارا و به شکل های گوناگون شاهد آنیم و می بینیم که برای مبارزه با آن چه بد به شمار می رود، چه دروغ هایی که به نام دین گفته نمی شود. کار به آن جا می رسد که برای مبارزه با استعمال دخانیات نیز احادیثی جعل می شود و به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داده می شود؛ مانند: کل دخان حرام نیز سیأتی علی الناس زمان یشربون النار من ورق الشجر - یحصل فیهم ست خصال: قلوبهم سوداء و ألسنتهم خضر و فمهم رسوق و رقبتهم ناقص و بصرهم قلیل. یعذبون فی القبر أبدا و و تظهر شجرة فی بلاد الهند یشرب الناس دخانها یذهب الدین و العقول فی الدنیا.(606)
دوم: دین هم مصلحتی دارد و چه بسا که این دروغ ها، به مصلحت آن نباشد. جاعلان هیچ فکر کرده اند که این رشته بی انتهای دروغ پردازی ممکن است چهره دین را بیالاید و موجب وهن و فتور آن شود؟
پاره ای از این دروغ ها ممکن است اذهان ساده را بفریبد، اما در برابر اذهان نیرومند تاب نمی آورد و به سادگی افشا می شود و در نتیجه ممکن است این شبهه پیش آید: دینی که توجیه گر چنین دروغ هایی است، چندان پذیرفتنی نمی نماید.
این دروغ ها به ویژه در عرصه حدیث، معیار ارزیابی اعمال را از میان می برد و موجب تعارض میان اصول آن می شود. دروغ در عرصه هایی چون واقعه خون بار عاشورا، بیش از آن که دفاع از سالار شهیدان باشد - که بی گمان ایشان نیاز به دفاعی از این دست ندارد - وهن آن شخصیت بزرگ و یارانش است. محدث نوری در این باره ماجرایی نقل می کند، بسیار شنیدنی. هنگامی که ایشان در کربلا بودند و از محضر علامه شیخ عبدالحسین تهرانی استفاده می کردند، روضه خوانی خدمت استاد می رسد و مقتلی با خود می آورد و اعتبار آن را جویا می شود. استاد چون مولف را ناشناخته و متن را سرشار از دروغ و جعل می یابد، آن را مردود اعلام می کند، اما مرحوم فاضل دربندی که در آن هنگام مشغول تألیف کتاب اسرار الشهادة بود، از این ماجرا باخبر شد و کتاب را گرفت و روایات آن اجزا را متفرقا درج آن کتاب کرد و بر عدد اخبار واهیه و مجعوله بی شمار آن افزود و برای مخالفین، ابواب طعن و سخریه و استهزا را باز نمود و همتش او را به آن جا کشاند که عدد لشکر کوفیان را به شش صد هزار سواره و دو کرور پیاده رساند و برای جماعت روضه خوانان میدانی وسیع مهیا نمود که هرچه کمیت نظر را در آن بتازند، به آخر نرسانند و در بالای منابر با نهایت قوت قلب، مستند ذکر کنند که فاضل دربندی چنین فرموده است.(607)
حال آیا حفظ حریم دین به مصلحت آن است یا انباشتن آن از احادیث جعلی و خرافه ها به بهانه رعایت مصحلت مردم؟
سوم: هیچ دروغی به تنهایی و به صورت منفرد کارساز نیست و هرجا دروغی گفته شود، برای جا انداختن آن نیاز به دروغ های دیگری پیش می آید و همواره مجموعه ای از دروغ ها وجود دارد که یکدیگر را توجیه می کنند؛ برای مثال چون در باب واقعه کربلا کسانی دست به دروغ زدند و حوادثی جعل کردند که امکان ندارد همه آن ها در یک روز رخ دهد - اگر چه آن روز بیست ساعت طول کشیده باشد - ناچار شدند دروغ دیگری بسازند و بگویند که به طور استثنایی آن روز هفتاد ساعت بوده است(608) و... بدین ترتیب اگر این راه گشوده شود، در هیچ جا متوقف نمی گردد و همواره برای توجیه دروغ های گذشته ناچار می شویم دروغ های تازه ای بسازیم؛ در نتیجه روز به روز بر حجم دروغ ها افزوده می شود و اصل شریعت در زیر بار این همه دروغ، ناپدید خواهد شد. وانگهی، این دروغ ها پایدار نمی ماند و کافی است رخنه ای در این بنا حاصل شود تا به سرعت این کاخ دروغین و پوشالی فرو ریزد.
حال اگر کس یا کسانی متأثر از این دروغ ها و با اعتماد بر این دروغ گویان درست کار و جوینده رضای خدا، به کارهای نیک روی آوردند و از بدی ها دوری جستند و کار به خیر و خوشی پیش رفت، بی گمان این حرکت در جایی متوقف می شود و سرانجام این دروغ ها آشکار می گردد. در آن حال احتمال این که این افراد از اصل دین برگردند، بسیار فراوان است، زیرا آنان به کسانی اعتماد کرده بودند که به عنوان نماد دین و مظهر درست کاری و سداد و صلاح شناخته می شدند و چون آنان را دروغ گو یافتند، دیگر بر دیگران چه اعتمادی خواهند داشت و اساسا از کجا در صحت دیگر مطالب دینی و آموزه های آن تردید نکنند و چه تضمینی است که آنان هم چنان دین دار بمانند و...؟
مسئله بسیار عمیق تر از آن است که برخی، ساده دلانه پنداشته اند با چند دروغ می توان کسی را مومن ساخت و به کار نیکش واداشت. کافی است یکی از این دروغ ها آشکار شود تا چون بازی دو مینو، به دیگر آموزه ها و باورهای دینی نیز سرایت کند و همگی را از اعتبار بیندازد.
رمان خرمگس داستان جوان مسیحی متعبدی است به نام آرتور که صادقانه همه چیز را با کشیش محبوب خود در میان می گذارد و او را چون بتی می پرستد و شیفته صداقت و درست کاری اوست، او چون بعدها در می یابد که این کشیش بنا به مصالحی به او دروغ گفته، به یک شورشی ضد مسیحیت و کلیسا تبدیل می شود. وی پس از دریافتن حقیقت: چکش را از روی میز ربود و خود را روی صلیب انداخت. بر اثر صدای شکستگی، ناگهان به خود آمده، روبه روی پایه خالی ایستاده بود، چکش را هنوز به دست داشت و قطعات شکسته اطراف پایش روی کف اتاق پراکنده گشته بود... به راستی طنابی ساخته بود تا خود را به دار بیاویزد، زیرا کشیشی دروغ گو بود.(609)
چه بسیار کسان که تجربه تلخی از این گونه دروغ ها داشته و از این که از اعتمادشان سوء استفاده شده است - گرچه برای مصالح دین و به سود خودشان - خشمگین باشند و آن را روزی نشان بدهند. خانم کوبلر راس از مشاهدات خود نتیجه می گیرد که حتی دروغ هایی که به کودکان عزیز از دست داده گفته می شود و در آن پای یکی از عناصر دینی در میان است، پر خطر است و در آینده می تواند، موجب روان پریشی هایی شود. به گفته وی: گاهی به دختر کوچکی که برادر کوچکش، مثلا جانی را از دست داده است می گویند خداوند آن قدر پسر بچه ها را دوست دارد که جانی کوچولو را برده بهشت پیش خودش. این نیز مثل همان دروغ به سفر رفتن مادر نابخردانه است. این دختر کوچک هرگز در بزرگ سالی نمی تواند مسئله خشم خود را نسبت به خداوند حل کند، و چنان چه این دختر کوچک سی سال بعد پسر کوچک خودش را از دست بدهد، خشم جای خود را به افسردگی روان پریشانه می دهد.(610)

3. تأثیر وعد و وعیدهای شارع، به تدریج کم رنگ می شود

کسانی بر این باورند که آیات و روایات ناظر به وعد و وعید، ممکن است بسیاری را به انجام کارهای نیک و دوری از کارهای بد وادارد، اما چون زیاد تکرار شده اند، قوت و تأثیر خود را از دست داده اند و باید به مقتضای زمان و با توجه به اوضاع تازه، دروغ ها و داستان های تازه ای گفت و شور دینی را در مردم زنده نگه داشت، چرا که هر تازه ای را مزه ای است. این منطق موجب آن شده تا هر روز در عرصه دین، دروغی ساخته و پرداخته و عرضه شود و روز دیگر با دروغی جدید منسوخ گردد.
غزالی در پاسخ به این ادعا می گوید: این هوس است، زیرا از غرض هایی نیست که در برابر محذور دروغ بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و خداوند متعال ایستادگی (و آن را توجیه) کند و فتح این باب به مسائلی می انجامد که شریعت را آشفته می کند؛ پس هرگز خیر آن با شرش برابری نمی کند.(611)
حق نیز چنین است، زیرا طبع تازه جوی بشر، سیراب شدنی نیست و همواره در پی تازگی می باشد نیازها و اوضاع نیز همواره در حال دگرگونی است و اگر بخواهیم همواره این نیاز را این گونه برطرف کنیم و این طبع را با دروغ پردازی سیراب کنیم، هرگز از دروغ گفتن نباید باز ایستیم و همیشه ضرورت برای دروغ سازی وجود خواهد داشت.
نتیجه این رویکرد آن است که به نقصان شریعت تن در دهیم و بخواهیم این نقص را از طریق دروغ گویی برطرف سازیم و آن چه را که خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله از عهده اش برنیامده اند، ما انجام دهیم یعنی صلاح دین را از آنان بهتر دریابیم و نسخه های مجرب تری تجویز کنیم!