فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

فصل ششم: دروغ برای مصالح دینی

ترسایی با ضحاک بن مزاحم رفت و آمد داشت. روزی ضحاک از او پرسید: چرا مسلمان نمی شوی؟
پاسخ داد: زیرا باده را دوست دارم و از آن خودداری نتوانم کرد.
گفت: تو مسلمان شو و باده بنوش. او نیز مسلمان گشت، آن گاه ضحاک به او گفت: اینک تو مسلمان شده ای. حال اگر باده بنوشی، تو را حد خواهیم زد و اگر از اسلام بازگردی، تو را خواهیم کشت.(570)

طرح مسئله

ضحاک بن مزاحم مردی مسلمان و پاک اعتقاد است. در این جا می بیند که مردی مسیحی گرچه با مسلمانان حشر و نشر فراوان دارد، به دین اسلام نمی گرود و حاضر نیست که با بحث و گفت و گو به این آیین آسمانی تن دهد و به حیات طیبه دست یابد، از این رو از سر صدق و صفا و برای رضای خدا و کمک به سعادت اخروی او، دروغی می بافد و با وعده ای دروغین او را مسلمان می کند، سپس به او می گوید که نه می تواند از این به بعد شراب بنوشد و نه راه بازگشتی دارد. بدین ترتیب با دروغی بی ضرر، کسی را مسلمان ساخته است و این کار به نظر او پاداش اخروی دارد. در این جا دروغ گو از دروغ خود، هیچ غرض مادی ندارد و فقط خواسته عملی خداپسندانه انجام دهد، از این رو به نام دین دروغ گفته است. حال ببینیم که چنین دروغی مجاز است و اخلاقا برای دین و ترویج و تبلیغ آن و به تعبیر فراگیرتری برای مصالح دینی می توان دروغ گفت یا خیر؟
فراموش نکنیم که دین خود دروغ را محکوم ساخته و آن را نشانه نفاق و کفر دانسته و پرهیز از هر نوع آن را خواسته است. از سوی دیگر چنین دروغی جزو دروغ های مجاز شمرده نشده و احادیثی که پاره ای دروغ ها را مجاز می داند، از چنین دروغی نام نبرده است. از همه این ها گذشته، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به صراحت مسلمانان را از دروغ بستن بر او و دروغ بافی و نسبت دادن آن ها به حضرتش برحذر داشته است. با این حال کسانی بوده و هستند که دروغ گفتن با هدف ترویج دین را مجاز می دانند و عملا در این زمینه با جرأت دروغ می گویند و در مقابل، حتی انتظار ثواب را دارند.
مسئله دروغ گویی برای مصالح دینی، چندان نو پدید نیست و تقریبا هم زاد خود دین است. از صدر اسلام به بعد همواره کسانی بوده اند که از سر درد دینی و حمیت ایمانی خویش دروغ می گفته اند و دروغ های خود را به صورت حدیث و از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله و معصومان علیهم السلام نقل می کرده اند. جعل حدیث و نسبت دادن آن به معصومان علیهم السلام، گاه برای اغراض سیاسی بوده و گاه برای مسائل قومی و قبیله ای و گاه برای ترویج دیدگاه فرقه ای خویش، اما کسان دیگری از این حد فراتر رفته و فقط و فقط برای دین و مصالح دینی به دروغ گویی پرداخته اند. از نظر این افراد مهم ترین مصلحت دین، ترویج آن و وادار ساختن دیگران به انجام مناسک و شعائر دینی بوده است و هر چه این مصلحت را تأمین کند، خوب و مجاز است؛ گرچه دروغ باشد.
اهمیت این مسئله در آن جا است که اساس دین اسلام بر صدق و مبارزه با دروغ استوار است، اما کسانی معتقدند که برای تبیین و ترویج همین اساس، می توان و حتی گاه باید دروغ گفت. دشواری و یا تناقض قضیه آن جاست که از سویی دین به شدت با دروغ مخالفت کرده و آن را نشانه بی دینی دانسته و قرآن به صراحت گفته است: انما یفتری الکذب الذین لا یؤمنون بایت الله(571) و یکی از آموزه های دین پرهیز از هر دروغی - چه کوچک و چه بزرگ - است و حتی در روایات متعدد گفته شده که از دروغ شوخی نیز پرهیز شود؛ از سوی دیگر ترویج و تقویت همین دین دروغ گفته می شود.
دروغ گویی برای مصالح دینی در طول تاریخ شکل های گوناگونی داشته است؛ از جعل حدیث گرفته تا جعل ماجراهای دروغین مربوط به زندگی معصومان علیهم السلام و اولیاء الله و خواب نما شدن های زیاد و گوناگون که امروزه رواج بسیار دارد. بارها نوشته هایی را دیده ایم که مثلا فردی دچار بیماری خاصی بوده و در خواب بهبود یافته و از او خواسته شده است تا خبر این ماجرا را در کاغذی بنویسد و آن را مثلا در بیست نسخه تکثیر کند و به مومنان برساند و هر کس که آن را خواند نیز، موظف است بیست نسخه از آن را تکثیر کند و در مساجد بگذارد و کسی که این ادعا را دروغ بپندارد، بلایی بر سر او یا کسانش خواهد آمد؛ برای مثال در یکی از این خواب نامه ها چنین آمده است: یک شخص این وصیت را دروغ شمرده بود بعد از چند روز پسرش فوت شده. برادران عزیز! هر کس بیش تر از این ورقه چاپ نماید، سود بیش تری می بیند. یک نفر این را دروغ شمرده، بعد از چند روز فوت شده. یک برادر درست بودن این وصیت را یقین کرده، پنجاه برگ از این را بین مردم تقسیم نموده، بعد از چند روز پنجاه هزار روپیه استفاده برده. برادر دیگری در این فکر بوده که فردا یا پس فردا چاپ کند، ولی نکرده، پس از چندی فوت شده.(572)
مضمون این گونه خواب ها و ادعاها و نسبت ها را به سختی می توان باور کرد و برخی از آن ها با مبانی دینی ما مخالفت آشکار دارد؛ مانند آن که یکی از کسانی که چنین کاغذی را خوانده و آن را تکثیر نکرده بود، خود یا پسرش مرد و آن دیگری مردار شد و سومی به غضب خدا گرفتار شد.
این مورد نمونه ای است از دروغ هایی که به هدف ترویج دین گفته می شود و صدها نمونه مشابه برای آن می توان یافت. ممکن است ادعا شود که این گونه دروغ ها در سطح عامه است، اما آگاهان به مبانی دینی از آن دوری جسته اند.
در پاسخ باید گفت: پاره ای از این نوع دروغ ها بی گمان ساخته و پرداخته عامه مردم است و در سطح خواص جایی ندارد، اما همه دروغ ها از این دست نیست. در طول تاریخ شاهد بوده ایم که بسیاری از خواص دست به دروغ گویی هایی از این نوع می زده اند و یا حداقل بر دروغ های عوام مهر تأیید می زده اند. بسیاری از دروغ پردازان معروف، از عوام نبوده اند و اگر هم از نظر فکری عوام بوده، متأسفانه در جایگاه خواص نشسته بوده اند و دیگران، آنان را حجت دین پنداشته اند، از این رو نمی توان از این واقعیت گریخت که در فرهنگ دینی ما، پاره ای از خواص گونه هایی از دروغ گویی را برای مصالح دینی مجاز دانسته اند.

جاعلان درست کار

یکی از عرصه های تاخت و تاز دروغ گویان، عرصه حدیث بوده است. درباره جعل حدیث و انگیزه های آن بسیار سخن رفته. پاره ای از این جاعلان، در پی تخریب دین و به دنبال نابود کردن اسلام بوده اند؛ مانند آن چه که به زندیقان نسبت داده می شود.(573) برخی نیز مقصودشان تقویت مذهب خود و حق جلوه دادن آن و تضعیف مذهب رقیب بوده است؛ مانند احادیثی که در کتاب های ملل و نحل آمده. گروهی نیز در پی اغراض سیاسی، این کار را کرده اند؛ مانند روایاتی که در فضیلت امویان یا عباسیان بر ساخته شده است. گاه نیز انگیزه های قومی و سرزمینی در جعل حدیث نقش قابل توجهی ایفا کرده؛ مانند اخباری که پاره ای عرب ها در برتری زبان عربی و قوم عرب و در منقصت اقوام دیگر ساخته اند. کسانی نیز تنها برای سرگرمی مردمان و قصه گویی دست به جعل زده اند،(574) اما در این میان کسانی نیز بوده اند که فقط برای رضای خدا و برای ترویج دین اسلام حدیث جعل می کرده و به خود دیگران می داده اند.
غالب افرادی که در باب احادیث جعلی مطلب نوشته اند، یکی از انگیزه های جعل را ترویج دین - به معنای عام آن - دانسته اند و چون بیش تر در این باب از ابن جوزی نقل قول کرده و تقسیم بندی او را پذیرفته اند، ما نیز در این جا از او استفاده می کنیم.
ابن جوزی نخست انگیزه وضع و جعل حدیث را به عمدی و سهوی تقسیم می کند؛ گاه از آن رو در حدیث جعل و دگرگونی رخ می دهد که روای آن به دلیل نقص حافظه و خطا و یا بی توجهی و... متن حدیث را ناخواسته دست کاری می کند و سپس آن را نقل می نماید، اما گاه راوی حدیث، آگاهانه مضمون یا الفاظ حدیث را تغییر می دهد و از آن می کاهد یا بر آن می افزاید و یا آن که خود حدیثی تازه می سازد. کسانی که چنین می کنند، خود چند دسته هستند: گاه از زندیقان به شمار می روند و در پی ویران گری دین هستند؛ گاه برای ترویج مذهب، موطن، زبان، قبیله و حزب خود حدیث می سازند و گاه تنها برای بهره دنیوی چنین می کنند، اما در این میان گروهی نیز هستند که احادیثی در باب ترغیب و ترهیب وضع می نمایند تا به پندار خود، مردم را به سوی نیکی بخوانند و از بدی باز دارند.(575) به گفته غزالی: و گروهی روا داشته اند که اخبار نهند از رسول صلی الله علیه و آله اندر فرمودن خیرات و ثواب آن. این نیز حرام است که رسول صلی الله علیه و آله همی گوید: هر که بر من دروغ گوید، گو جای خویش اندر دوزخ بگیر.(576) البته باید بدانیم که این جاعلان، همه از نیکان روزگار خود بوده و به تقوا و صلاح، نامور و به زهد و ورع، شناخته شده بوده اند.
از احمد بن محمد غالب باهلی - که از زاهدان بزرگ بغداد بود - پرسیدند: این احادیث نرم کننده دل ها چیست که آن ها را نقل می کنی؟ پاسخ داد: آن ها را خود جعل کرده ایم تا بدان ها دل های عامه را نرم کنیم.(577) این شخص که به غلام خلیل معروف بود، زهد پیشه بود و از خوشی های دنیا روی گردان، و خوراکش تنها باقلا بود و روز مرگش بازار بغداد تعطیل شد.(578)
از میسره بن عبد ربه پرسیدند: این احادیث را از کجا آورده ای که: هر کس سوره فلان را بخواند، فلان پاداش را دارد؟ پاسخ داد: آن ها را جعل کردم تا مردم را به خواندن این سوره ها ترغیب کنم.(579)
یکی دیگر از این جاعلان درست کار، ابو داوود نخعی است که بیش تر از دیگران شب ها را به عبادت و روزها را به روزه می گذراند و با این همه بی پروا حدیث جعل می کرد.(580)
از ابو عصمه، نوح بن ابی مریم مروزی، نیز پرسیدند که این همه حدیث را در فضیلت قرائت سوره های قرآن چگونه از عکرمه روایت می کند؛ حال آن که شاگردان عکرمه از آن ها بی خبرند. پاسخ داد: من دیدم که مردم از قرآن روی گردان شده و به فقه ابو حنیفه و مغازی بن اسحاق پرداخته اند، لذا این احادیث را برای کسب اجر جعل کردم.(581)
به ابو عصمه جامع می گفتند، اما ابو حاتم بن حیان درباره اش می گفت: همه چیز را جمع کرد؛ جز راستی را.(582)
محدثان، از جمله ابن جوزی، در باب فضیلت قرائت سور قرآن پاره ای احادیث از این دست را نقل می کنند و خود به مجعول بودن آن تصریح دارند؛ برای مثال چون شخصی پی گیر سر منشأ حدیثی می شود، سر از پیری در می آورد و چون از او می پرسند که چه کسی این حدیث را برایت روایت کرد، پاسخ می دهد: هیچ کس برایم نقل نکرد، لیکن دیدم که مردم از قرآن روی گردان شده اند، لذا این حدیث را جعل کردیم تا دل هایشان را متوجه قرآن کنند.(583)
جعل حدیث برای تشویق مردم به سوی کارهای نیک و ترویج دین داری، گستره فراوانی دارد که نمونه های بسیاری از آن در کتاب های مربوط ذکر شده است. چنین نبود که این کسان به درستی و صلاح و سداد نامور بودند، جاهلانه به این کار دست زده باشند. آنان نه تنها بر متون و نصوص دینی مسلط بودند، که حتی آن چه را بر ضدشان بود، در این زمینه ماهرانه تفسیر به رأی می کردند.
نه تنها دروغ در عرصه دین، مغایر روح پیام اسلام و آموزه های اخلاقی آن است، بلکه احادیث صحیح و صریحی نیز از هرگونه جعل حدیث و با هر هدفی برحذر می دارد. معروف ترین حدیث در این باب، روایتی است که از حد تواتر نیز می گذرد و نزدیک به صد تن از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را نقل کرده اند. برخی از راویان این حدیث عبارتند از: امیرالمؤمنین علیه السلام، عمار یاسر، زبیر، طلحه، ابوبکر، عمر، صهیب، معاذ بن جبل، مقداد، سلمان، عبدالله بن عمر، ابوذر، ابو قتاده، ابی بن کعب، جابر بن عبدالله، حذیفة بن الیمان، ابو هریره، براء بن عازب، زید بن ثابت، ابو رافع، عایشه، حفصه، ام ایمن و خوله بنت حکیم.
این حدیث با الفاظ گوناگونی نقل شده که مضمون همه آن ها یکی است، اما امیرالمؤمنین علیه السلام آن را چنین نقل می کند: من کذب علی متعمدا فلیتبوأ مقعده من النار؛ هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش را از آتش برگیرد.(584)
ابن جوزی نیز همین حدیث را به روایت امام با همین الفاظ و نیز با الفاظ دیگری نقل می کند.(585)
کسانی که دست به جعل حدیث برای ترویج دین می زدند، در برابر این حجت تسلیم نشدند و گرچه نتوانستند صحت و صراحت آن را منکر شوند، برای توجیه کار خود کوشیدند دامنه و مفهوم این حدیث را به گونه ای محدود کنند تا آنان را شامل نشود و بتوانند هم چنان به کار جعل ادامه دهند.
برای این کار چند گونه استدلال کردند و تأویلاتی از این دست آوردند:
1. شأن صدور حدیث، خاص و ناظر به شخصی بوده که به نام نماینده رسول خدا صلی الله علیه و آله از قبیله ای باج می گرفته است.(586)
2. مقصود از دروغ بستن بر پیامبر صلی الله علیه و آله آن است که گفته شود او ساحر یا مجنون می باشد. آنان برای این توجیه نیز حدیث دیگری نقل می کردند.(587)
3. مقصود از هر کس بر من دروغ ببندد هر کسی است که قصد خرده گیری و طعن بر دین مرا داشته باشد. برای این تأویل نیز حدیثی نقل می کردند.(588)
4. مقصود حدیث آن است که دروغ گمراه کننده نباید گفت، اما دروغی که مایه گمراهی نشود، جایز است.(589)
5. تهدید مندرج در حدیث، درباره کسی است که علیه پیامبر صلی الله علیه و آله دروغ بسازد، نه کسی که به سود ایشان و له او دروغ گوید. و چون ما به سود رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغ می گوییم و با این کار شریعت او را تقویت می کنیم، مشمول حدیث نخواهیم بود.(590)
اینان احادیثی نیز برای توجیه تأویلات فوق نقل می کردند، اما عالمان عرصه حدیث، یکایک تأویلات فوق را نقل می کردند و سستی آن را نشان می دادند.
نخست: آن چه درباره شأن صدور حدیث گفته شده، خود دروغ و مجعول است و احادیث نقل شده در این باب پذیرفتنی نمی نماید. وانگهی، به فرض صحت احادیث، سبب خاص، مانع عمومیت و اطلاق حدیث نیست و این حدیث عام است و هر دروغ گویی را شامل می شود.(591) بدین معنا که اگر اتفاق خاصی زمینه صدور حکم و قانونی عام شد، نمی توان از آن نتیجه گرفت که این حکم نیز خاص است.
دوم: حدیثی که برای توجیه استدلال دوم آورده شده، مجعول است و به گفته ابو حاتم بن حیان، راوی آن (ابن ابی الزعیزعه) خود از دجالان و جاعلان حدیث بوده است.(592)
سوم: حدیثی که در این باب برای توجیه آن آورده شده نیز، مجعول است.(593)
چهارم: این که اگر دروغی مایه گمراهی نشود جایز است، خود محل سوال است؛ زیرا هر دروغی در حد خود موجب گمراهی است و نسبت دادن دروغ به رسول خدا صلی الله علیه و آله و جعل احادیث به نام ایشان بی گمان عین گمراهی است و مشمول حکم بدعت می شود. بر فرض هم که به صورت کلی بپذیریم که اگر دروغی موجب گمراهی نشود بی اشکال است، از کجا می توان پیش بینی کرد که جعل حدیثی خاص به نام پیامبر صلی الله علیه و آله و برای دفاع از دین، در آینده مایه گمراهی نگردد؟ اگر هم بتوان نتایج کوتاه مدت را برآورده کرد، آیا می توان از آثار بلند مدت این کار تصویر درستی داشت؟
پنجم: ادعا شده است که در این حدیث، تعبیر علی آمده است؛ یعنی بر ضد من، پس هر که بر ضد رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغ ببندد، دوزخی است، ولی ما علیه ایشان حدیث جعل نمی کنیم، بلکه له ایشان حدیث می سازیم، از این رو مشمول حدیث نمی شویم و دوزخی نخواهیم بود.
این نوع تفسیر، نتیجه بی توجهی به کارکرد حروف اضافه در زبان عربی است. تعبیر علی در این حدیث به اجماع زبان شناسان به معنای نسبت دادن به ایشان می باشد، نه بر ضد ایشان؛ در نتیجه مقصود روایت آن است که هر کس حدیثی بسازد و به من نسبت دهد یا بر من ببندد، دوزخی است و چنین جعلی هم شامل احادیثی است که بر ضد رسول خدا صلی الله علیه و آله ساخته می شود و هم روایاتی که به سود ایشان جعل می گردد. از این ها گذشته، اساسا جعل حدیث بر ضد پیامبر صلی الله علیه و آله بی معناست، چون که مصدر اصلی حدیث، خود رسول خدا صلی الله علیه و آله است، از این رو معنای این سخن - که هر کس حدیثی بر ضد پیامبر صلی الله علیه و آله جعل کند - آن است که هر کس به دروغ از زبان ایشان علیه آن حضرت حدیثی جعل کند؛ مانند آن که کسی به دروغ بگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که من رسول خدا نیستم! بنابراین تعبیر علیه در این جا هیچ معنای محصلی ندارد و مقصود همان جعل و سپس اسناد حدیث به ایشان است و بس.
سخن کوتاه، این بازی با کلمات برای توجیه حدیث مزبور، به استناد حرف علی ناشی از جهل یا تجاهل به زبان عربی است؛ وگرنه هر کس از این تعبیر، همان دروغ بستن به نام کسی را در می یابد. در حقیقت این حرف در این جا گویای انتساب است، نه ضدیت.(594) توجیهاتی از این دست تاب نقد جدی را ندارد و سنت نبوی و نظام اخلاقی آن را حمایت نمی کند، لیکن راه را برای ادامه این کج روی در عرصه های گوناگون باز می کند.
دروغ گویی برای مصالح دینی و به نام دین، به حوزه حدیث منحصر نماند بلکه در عرصه تاریخ، ادب، سیاست، اخلاق و تعلیم و تربیت نیز پدیدار شد؛ برای مثال کرامیه در این عرصه تا جایی پیش رفتند که - به ادعای ابن حزم اندلسی - گفتند: پیامبران نیز می توانند برای ابلاغ دین خود دروغ بگویند.(595) محدث نوری نیز بخش عمده کتاب لؤلؤ و مرجان خود را به نهی از دروغ پردازی در باب حادثه کربلا اختصاص می دهد و مومنان را از آن برحذر می دارد و صدق را شرط روضه خوانی معرفی می کند و می گوید: فتح این باب، خراب کردن اساس شریعت است و پیدایش آیین تازه و دین جدیدی در هر ماه و سال.(596)