فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

چکیده فصل

1. گفته می شود که دروغ به بیماران دم مرگ، مصلحت آمیز و در نتیجه اخلاقی است.
2. برای این ادعا عمدتا دو دلیل آورده می شود.
3. اولین دلیل آن است که بیماران، خودشان از شنیدن حقیقت وحشت دارند و لذا از آن می گریزند.
4. دومین دلیل آن است که گفتن حقیقت، به زیان بیماران بوده و موجب آن می شود که روحیه خود را ببازند؛ از ادامه معالجه دست بکشند؛ نومید شوند و حتی ممکن است خودکشی کنند.
5. این دو دلیل در مورد پاره ای بیماران صادق است، اما عمدتا چنین نیست و حتی بیماران پس از دریافتن حقیقت، با پزشکان خود بیش تر هم کاری می کنند.
6. براساس الگوی خانم الیزابت کوبلر راس بیمار در مواجهه با مرگ، پنج مرحله را از سر می گذراند: انکار، خشم، چانه زنی، اندوه و پذیرش. پزشکان و اطرافیان با شناختن این مراحل می توانند به بیمار کمک کنند تا این مراحل را سریع تر طی کند و واقعیت را بپذیرد.
7. نظام دینی ما مرگ و مرگ اندیشی را مهم و سرنوشت ساز می شمارد و پیروان خود را به استقبال از مرگ و پذیرش لزوم و اهمیت آن دعوت می کند. در نظام اخلاق اسلامی، مرگ، هم زاد زندگی و گذرگاه میان دو نوع زندگی است: زیستنی ناپایدار و زیستنی جاودانه، از این رو به هیچ روی جهل به این حقیقت را توصیه نمی کند، بلکه گفتن حقیقت به بیماران و توجیه آنان را لازم می شمارد، چرا که آگاهی به مرگ قریب الوقوع خود، آدمی را به بازنگری در گذشته خویش وامی دارد و او را به یافتن معنایی برای زندگی برمی انگیزد. تربیت دینی، براساس تأمل در زندگی و مرگ و آمادگی برای ترک این جهان گذران است.
8. در نتیجه دروغ گفتن به بیماران درمان ناپذیر، توجیه اخلاقی ندارد، به مصلحت بیمار نیست و مجاز به شمار نمی رود، بلکه باید به بیمار حقیقت را گفت و او را آماده پذیرش مرگ ساخت.
معنای این سخن آن نیست که هر کسی به هر بیماری حقیقت را بگوید، بلکه مقصود آن است که فقط اشخاص مسئول و به شکلی مناسب حقیقت را بیان کنند. اگر هم جایی پزشک تشخیص داد که در این مورد خاص، کتمان حقیقت از بیمار به بهبود او کمک می کند و در نتیجه ضروری است، باز اصل کلی مخدوش نمی شود و می تواند براساس ضرورت اقدام کند.

فصل ششم: دروغ برای مصالح دینی

ترسایی با ضحاک بن مزاحم رفت و آمد داشت. روزی ضحاک از او پرسید: چرا مسلمان نمی شوی؟
پاسخ داد: زیرا باده را دوست دارم و از آن خودداری نتوانم کرد.
گفت: تو مسلمان شو و باده بنوش. او نیز مسلمان گشت، آن گاه ضحاک به او گفت: اینک تو مسلمان شده ای. حال اگر باده بنوشی، تو را حد خواهیم زد و اگر از اسلام بازگردی، تو را خواهیم کشت.(570)

طرح مسئله

ضحاک بن مزاحم مردی مسلمان و پاک اعتقاد است. در این جا می بیند که مردی مسیحی گرچه با مسلمانان حشر و نشر فراوان دارد، به دین اسلام نمی گرود و حاضر نیست که با بحث و گفت و گو به این آیین آسمانی تن دهد و به حیات طیبه دست یابد، از این رو از سر صدق و صفا و برای رضای خدا و کمک به سعادت اخروی او، دروغی می بافد و با وعده ای دروغین او را مسلمان می کند، سپس به او می گوید که نه می تواند از این به بعد شراب بنوشد و نه راه بازگشتی دارد. بدین ترتیب با دروغی بی ضرر، کسی را مسلمان ساخته است و این کار به نظر او پاداش اخروی دارد. در این جا دروغ گو از دروغ خود، هیچ غرض مادی ندارد و فقط خواسته عملی خداپسندانه انجام دهد، از این رو به نام دین دروغ گفته است. حال ببینیم که چنین دروغی مجاز است و اخلاقا برای دین و ترویج و تبلیغ آن و به تعبیر فراگیرتری برای مصالح دینی می توان دروغ گفت یا خیر؟
فراموش نکنیم که دین خود دروغ را محکوم ساخته و آن را نشانه نفاق و کفر دانسته و پرهیز از هر نوع آن را خواسته است. از سوی دیگر چنین دروغی جزو دروغ های مجاز شمرده نشده و احادیثی که پاره ای دروغ ها را مجاز می داند، از چنین دروغی نام نبرده است. از همه این ها گذشته، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به صراحت مسلمانان را از دروغ بستن بر او و دروغ بافی و نسبت دادن آن ها به حضرتش برحذر داشته است. با این حال کسانی بوده و هستند که دروغ گفتن با هدف ترویج دین را مجاز می دانند و عملا در این زمینه با جرأت دروغ می گویند و در مقابل، حتی انتظار ثواب را دارند.
مسئله دروغ گویی برای مصالح دینی، چندان نو پدید نیست و تقریبا هم زاد خود دین است. از صدر اسلام به بعد همواره کسانی بوده اند که از سر درد دینی و حمیت ایمانی خویش دروغ می گفته اند و دروغ های خود را به صورت حدیث و از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله و معصومان علیهم السلام نقل می کرده اند. جعل حدیث و نسبت دادن آن به معصومان علیهم السلام، گاه برای اغراض سیاسی بوده و گاه برای مسائل قومی و قبیله ای و گاه برای ترویج دیدگاه فرقه ای خویش، اما کسان دیگری از این حد فراتر رفته و فقط و فقط برای دین و مصالح دینی به دروغ گویی پرداخته اند. از نظر این افراد مهم ترین مصلحت دین، ترویج آن و وادار ساختن دیگران به انجام مناسک و شعائر دینی بوده است و هر چه این مصلحت را تأمین کند، خوب و مجاز است؛ گرچه دروغ باشد.
اهمیت این مسئله در آن جا است که اساس دین اسلام بر صدق و مبارزه با دروغ استوار است، اما کسانی معتقدند که برای تبیین و ترویج همین اساس، می توان و حتی گاه باید دروغ گفت. دشواری و یا تناقض قضیه آن جاست که از سویی دین به شدت با دروغ مخالفت کرده و آن را نشانه بی دینی دانسته و قرآن به صراحت گفته است: انما یفتری الکذب الذین لا یؤمنون بایت الله(571) و یکی از آموزه های دین پرهیز از هر دروغی - چه کوچک و چه بزرگ - است و حتی در روایات متعدد گفته شده که از دروغ شوخی نیز پرهیز شود؛ از سوی دیگر ترویج و تقویت همین دین دروغ گفته می شود.
دروغ گویی برای مصالح دینی در طول تاریخ شکل های گوناگونی داشته است؛ از جعل حدیث گرفته تا جعل ماجراهای دروغین مربوط به زندگی معصومان علیهم السلام و اولیاء الله و خواب نما شدن های زیاد و گوناگون که امروزه رواج بسیار دارد. بارها نوشته هایی را دیده ایم که مثلا فردی دچار بیماری خاصی بوده و در خواب بهبود یافته و از او خواسته شده است تا خبر این ماجرا را در کاغذی بنویسد و آن را مثلا در بیست نسخه تکثیر کند و به مومنان برساند و هر کس که آن را خواند نیز، موظف است بیست نسخه از آن را تکثیر کند و در مساجد بگذارد و کسی که این ادعا را دروغ بپندارد، بلایی بر سر او یا کسانش خواهد آمد؛ برای مثال در یکی از این خواب نامه ها چنین آمده است: یک شخص این وصیت را دروغ شمرده بود بعد از چند روز پسرش فوت شده. برادران عزیز! هر کس بیش تر از این ورقه چاپ نماید، سود بیش تری می بیند. یک نفر این را دروغ شمرده، بعد از چند روز فوت شده. یک برادر درست بودن این وصیت را یقین کرده، پنجاه برگ از این را بین مردم تقسیم نموده، بعد از چند روز پنجاه هزار روپیه استفاده برده. برادر دیگری در این فکر بوده که فردا یا پس فردا چاپ کند، ولی نکرده، پس از چندی فوت شده.(572)
مضمون این گونه خواب ها و ادعاها و نسبت ها را به سختی می توان باور کرد و برخی از آن ها با مبانی دینی ما مخالفت آشکار دارد؛ مانند آن که یکی از کسانی که چنین کاغذی را خوانده و آن را تکثیر نکرده بود، خود یا پسرش مرد و آن دیگری مردار شد و سومی به غضب خدا گرفتار شد.
این مورد نمونه ای است از دروغ هایی که به هدف ترویج دین گفته می شود و صدها نمونه مشابه برای آن می توان یافت. ممکن است ادعا شود که این گونه دروغ ها در سطح عامه است، اما آگاهان به مبانی دینی از آن دوری جسته اند.
در پاسخ باید گفت: پاره ای از این نوع دروغ ها بی گمان ساخته و پرداخته عامه مردم است و در سطح خواص جایی ندارد، اما همه دروغ ها از این دست نیست. در طول تاریخ شاهد بوده ایم که بسیاری از خواص دست به دروغ گویی هایی از این نوع می زده اند و یا حداقل بر دروغ های عوام مهر تأیید می زده اند. بسیاری از دروغ پردازان معروف، از عوام نبوده اند و اگر هم از نظر فکری عوام بوده، متأسفانه در جایگاه خواص نشسته بوده اند و دیگران، آنان را حجت دین پنداشته اند، از این رو نمی توان از این واقعیت گریخت که در فرهنگ دینی ما، پاره ای از خواص گونه هایی از دروغ گویی را برای مصالح دینی مجاز دانسته اند.