فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

چرا از گفتن حقیقت می هراسیم؟

دلایل موافقان دروغ گویی را خواندیم. حال جای این پرسش است که آیا واقعا به همین دلایل به بیماران پایانی دروغ می گوییم یا آن که دلیل دیگری در میان است و این دلیل ها پوشش آن به شمار می روند؟ تأمل بیش تر و مشاهدات خانم الیزابت کوبلر راس، نکته دیگری را آشکار می سازد. حقیقت این است که ما به بیماران از آن رو دروغ می گوییم، که خود از مرگ می هراسیم. اگر ما مسئله مرگ را برای خود حل کرده باشیم، از گفتن آن به دیگران وحشت نمی کنیم. به گفته خانم راس: امروزه از روبه رو شدن با مرگ می گریزیم که به نظر من دلائل های بسیاری دارد. نخست و از همه مهم تر آن که در جهان معاصر، مردن از نظری هول انگیزتر از گذشته است. به بیان دیگر انسان در حال احتضار تنهاتر است. مردن بیش تر ماشین وار شده و چهره انسانی خود را از دست داده است.(562) این هول ناکی، ریشه در نگاه جهان معاصر به مسئله مرگ دارد: عکس العمل جهان معاصر تحقیر یا حذف مرگ است: تا می توانیم مرگ را از خاطر ببریم؛ تنها به زندگی این دنیا فکر کنیم؛ گورستان ها را از شهرها دور کنیم؛ مرده ها را فراموش نماییم؛ برای فرزندانمان از مرگ نگوییم و ننویسیم (و) سر خود را به انواع وسایل تخدیر کننده گرم کنیم تا درباره زندگی و پایانش نیندیشیم.(563)
نتیجه این رویکرد آن است که بسیاری از دانشجویانی که قرار بود همراه با خانم راس با بیماران روبه مرگ مصاحبه کنند، طاقت شنیدن گفته های آنان را نیاوردند و پیش از پایان اولین جلسه، محل مصاحبه را ترک کردند.(564) این مشکل دامن گیر پزشکان معالج نیز می شود. پاره ای از آنان که از تأمل درباره مرگ وحشت دارند و از این رو از گفتن آن به بیمار خود می هراسند، به دنبال کسی می گردند تا این وظیفه را به عهده بگیرد، لذا: کشیش بیمارستان یا کشیش های دیگر را خبر می کنند و از آن ها می خواهند با بیمار حرف بزنند و بعد از آن که این وظیفه شاق را به دوش دیگری گذاشتند، نفس راحتی می کشند، که به هر حال بهتر از هیچ است. از سوی دیگر بعضی از پزشکان ممکن است چنان نگران این مسئله باشند که دستور اکید بدهند هیچ کس - نه کادر درمانی و نه کشیش بیمارستان - حق ندارد به بیمار حرفی بزند. شدت و ضعف این دستورها بیش از آن که خود پزشک بداند، بیان گر اضطراب شخص پزشک است.(565)
خانم راس آن گاه نتیجه می گیرد: من با بیماران زیادی در این زمینه حرف زده ام و به تجربه فهمیده ام و مطمئن ام پزشکانی که خود نیاز به انکار و نادیده گرفتن حقیقت دارند، بیماران آن ها نیز چنین اند و پزشکانی که ابایی ندارند درباره بیماری های پایانی حرف بزنند، بیماران آن ها نیز بهتر می توانند با حقیقت روبه رو شوند و آن را بپذیرند.(566)
این مسئله به پزشکان معالج اختصاص ندارد، بلکه اطرافیان بیمار نیز مشمول همین حکم هستند. بدین ترتیب می توان ادعا کرد که آن دلایل پیش گفته، در حقیقت سرپوشی است بر این حقیقت که چون ما خود از اندیشیدن به مرگ می هراسیم، آن را فرافکنی کرده مدعی می شویم که بیماران تحمل شنیدن حقیقت را ندارند. در این جا نه پای مصلحت بیمار در میان است و نه کمک به او، بلکه مسئله هراس ما اطرافیان سالم اوست.
خانم کوبلر راس با درکی که از حقیقت مرگ به دست آورده بود، طی سخن رانی هایی که برای اقشار گوناگون برگزار می کرد، می کوشید آن را ملموس و پذیرفتنی سازد. وی طی یکی از این سخن رانی ها چنین می گوید: امیدوارم برای آن چه درباره مرگ می گویم، مرا پیام آور مرگ و مردن خطاب نکنید و روزی از روزهای پنجاه سال آینده از من به عنوان بانوی زندگی یاد کنید و به خاطر داشته باشید: آن کس که درست زندگی کرده است از مرگ نمی هراسد. اگر درست زندگی کرده باشید، مرگ پرشکوه ترین مسرت در انتظار شماست و شما، هرگز با هراس پذیرایش نخواهید بود. اگر تمام توان خود را در شکوفا کردن پندار، کردار و گفتار خود به کار گیرید، فردا هرگز نگران مرگ نخواهید بود و سعادت لحظه بدرود زندگی برای شما، سعادتی غیر قابل باور است.(567)

جمع بندی

بدین ترتیب در فرهنگ دینی ما، جایی برای انکار مرگ و ندیده گرفتن آن وجود ندارد، بلکه همه سخن آن است که آن را نیک بفهمیم، دریابیم، بپذیریم و حتی به استقبال آن برویم.(568) در چنین نظام اعتقادی آیا باز هم به بیمار دم مرگ، باید دروغ گفت و آن را مصلحت آمیز دانست؟
اگر هم در دستگاه فکری که مرگ را عدم می شناسد چنین دروغی مصلحت آمیز باشد، شاید مفسده انگیزترین دروغ در نظام اخلاق اسلامی چنین دروغی باشد. گفتن حقیقت به بیمار، به او کمک می کند تا او گذشته و حال خود را مجددا ارزیابی کند و ببیند که آیا راه درستی را تا کنون پیموده است؛ چرا که مرگ، خود واعظی نیرومند است و آدمی را به خطاهای گذشته اش متوجه می کند؛ پس بگذاریم تا بیمار با دریافتن حقیقت، چشمان بصیرتش گشوده شود و خود و زندگی اش را بسنجد و طرحی نو برای بقیه زندگی اش بریزد.
مشاهدات و مطالعات خانم کوبلر راس - که مفصل ترین تحقیق میدانی در نوع خود است - نشان می دهد که گفتن حقیقت نه تنها به زیان بیمار نیست، بلکه به سود او می باشد. وی از مطالعات خود به این نتیجه می رسد که مسئله گفتن یا نگفتن حقیقت، باید به چگونه گفتن حقیقت تبدیل شود: به اعتقاد من در این موقع نباید از خود بپرسیم: به بیمار بگویم یا نه؟ این پرسش را باید به نحو دیگری مطرح کنیم، که این خبر را چگونه با بیمارم در میان بگذارم؟(569) در نتیجه ما در برابر چند گونه دلیل قرار داریم:
1. نصوصی که صریحا دروغ گفتن را در هر موردی منع می کند؛
2. نصوصی که دروغ گفتن به آن که سخن ما را راست می پندارد، خیانت بزرگی می شمارد؛
3. نصوصی که ما را همواره متوجه مرگ می کند و ما را به استقبال آن فرا می خواند.
از سوی دیگر ادعا می شود که دروغ به بیماران رو به مرگ، مجاز و اخلاقی است، چون آنان خواهان حقیقت نیستند و دیگر آن که دانستن حقیقت به سود آنان نمی باشد، اما این دلایل کافی به نظر نرسید؛ در نتیجه دروغ گفتن به بیماران درمان ناپذیر، هیچ توجیه اخلاقی ندارد و در نتیجه مجاز نیست.
از این سخن نباید نتیجه گرفت که به همه بیماران و در هر شرایطی باید حقیقت را گفت، بلکه مقصود آن است که اصل بر راست گویی به بیماران است؛ مگر آن که مورد خاصی استثنا باشد و آن هم از مقوله ضرورت خواهد بود و دیگر در ذیل عنوان دروغ به بیماران نخواهد گنجید. اگر هم جایی یک پزشک ناگزیر شد که به بیمار خاصی دروغ مصلحت آمیز بگوید، نمی تواند ادعا کند که چون بیمار بود به او دروغ گفتم. به عبارت دیگر نمی توان این کلی را برای تطبیق بر مصادیق گوناگون به کار گرفت، بلکه آن پزشک حداکثر می تواند ادعا کند که این شخص خاص توانایی، ظرفیت و... نداشت و یا اساسا به دلایل دیگری لازم بود به او دروغ بگویم.
سخن کوتاه، دروغ به بیماران دم مرگ، اخلاقی نیست و در نتیجه مجاز به شمار نمی رود.
از این سخن نباید نتیجه گرفت که پزشک، باید بدون تمهید مقدمات و با بستن همه روزنه های امید، خبر مرگ قریب الوقوع بیمار را به او دهد. برعکس، او باید با استفاده از بستری مناسب و تأکید بر این که هرگز همه روزنه ها بسته نمی شود و تذکر این حقیقت که مرگ و زندگی همگان در دست خداوند است، او را برای پذیرش وضع خویش آماده سازد و در عین حال به او بگوید که شواهد چنین نشان می دهد که در چنان وضعیتی هستی؛ در عین حال تأکید کند که این برداشت و استنباط حرفه ای اوست و منطقا احتمال خطا در آن می رود.

چکیده فصل

1. گفته می شود که دروغ به بیماران دم مرگ، مصلحت آمیز و در نتیجه اخلاقی است.
2. برای این ادعا عمدتا دو دلیل آورده می شود.
3. اولین دلیل آن است که بیماران، خودشان از شنیدن حقیقت وحشت دارند و لذا از آن می گریزند.
4. دومین دلیل آن است که گفتن حقیقت، به زیان بیماران بوده و موجب آن می شود که روحیه خود را ببازند؛ از ادامه معالجه دست بکشند؛ نومید شوند و حتی ممکن است خودکشی کنند.
5. این دو دلیل در مورد پاره ای بیماران صادق است، اما عمدتا چنین نیست و حتی بیماران پس از دریافتن حقیقت، با پزشکان خود بیش تر هم کاری می کنند.
6. براساس الگوی خانم الیزابت کوبلر راس بیمار در مواجهه با مرگ، پنج مرحله را از سر می گذراند: انکار، خشم، چانه زنی، اندوه و پذیرش. پزشکان و اطرافیان با شناختن این مراحل می توانند به بیمار کمک کنند تا این مراحل را سریع تر طی کند و واقعیت را بپذیرد.
7. نظام دینی ما مرگ و مرگ اندیشی را مهم و سرنوشت ساز می شمارد و پیروان خود را به استقبال از مرگ و پذیرش لزوم و اهمیت آن دعوت می کند. در نظام اخلاق اسلامی، مرگ، هم زاد زندگی و گذرگاه میان دو نوع زندگی است: زیستنی ناپایدار و زیستنی جاودانه، از این رو به هیچ روی جهل به این حقیقت را توصیه نمی کند، بلکه گفتن حقیقت به بیماران و توجیه آنان را لازم می شمارد، چرا که آگاهی به مرگ قریب الوقوع خود، آدمی را به بازنگری در گذشته خویش وامی دارد و او را به یافتن معنایی برای زندگی برمی انگیزد. تربیت دینی، براساس تأمل در زندگی و مرگ و آمادگی برای ترک این جهان گذران است.
8. در نتیجه دروغ گفتن به بیماران درمان ناپذیر، توجیه اخلاقی ندارد، به مصلحت بیمار نیست و مجاز به شمار نمی رود، بلکه باید به بیمار حقیقت را گفت و او را آماده پذیرش مرگ ساخت.
معنای این سخن آن نیست که هر کسی به هر بیماری حقیقت را بگوید، بلکه مقصود آن است که فقط اشخاص مسئول و به شکلی مناسب حقیقت را بیان کنند. اگر هم جایی پزشک تشخیص داد که در این مورد خاص، کتمان حقیقت از بیمار به بهبود او کمک می کند و در نتیجه ضروری است، باز اصل کلی مخدوش نمی شود و می تواند براساس ضرورت اقدام کند.