فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

دیدگاه موافقان دروغ گویی به بیماران

کسانی که معتقدند به چنین بیمارانی می توان دروغ گفت، عمدتا به دو دلیل استناد می کنند:
الف) بیماران ترجیح می دهند که حقیقت را ندانند؛
ب) گفتن حقیقت به زیان بیماران است.

الف) بیماران ترجیح می دهند که حقیقت را ندانند

ادعای پاره ای پزشکان این است که خود بیماران حاضر نیستند که اگر بیماری شان جدی باشد، چیزی درباره آن بدانند. انسان چنان به زندگی دل بسته است که تا آخرین نفس نیز نمی خواهد باور کند که روزی باید از آن دست بشوید و هرچه از زندگی انسان می گذرد - به گفته رسول خدا صلی الله علیه و آله - درخت امید و آرزویش ریشه دارتر می شود، از این رو اولین عکس العمل بیماران در برابر بیان حقیقت، انکار آن است. هیچ بیماری نمی خواهد که با حقیقت وحشت ناک دل کندن از این جهان رویاروی شود. به تعبیر دیگر همه به یقین می دانند که مرگ حق است، اما آن را فقط برای همسایه حق می دانند، لذا هر چند به صورت قضیه کلیه قبول دارند که انسان میراست، اما هرگز خود را نیز یکی از این مصادیق نمی دانند: یکی از بیماران ما که از سرطان خون می مرد، روزی ناباورانه گفت: امکان ندارد بمیرم. مشیت الهی چنین نیست(510) واقعیتی است که غالب ما در عین حال که فانی بودن انسان را به طور قطع می پذیریم، آن را درباره خود صادق نمی دانیم.
مشاهدات و تأملات خانم راس، مرگ شناس بزرگ معاصر، نشان می دهد: هیچ یک از ما، در ضمیر ناخودآگاه خود مرگ خود را باور نمی کنیم و به راستی معتقد به نامیرایی خویشتن ایم، اما می توانیم مرگ همسایه مان را باور کنیم و به همین دلیل شنیدن مرگ آدمیانی که در میدانهای جنگ جان باخته اند یا در بزرگ راه ها کشته شده اند، صرفا سبب تعمیق ایمان ناخودآگاهانه ما به نامیرایی خودمان می شود و به خود اجازه می دهیم - در خلوت رازدار ذهن ناخودآگاه خویش - شادمانه به خود بگوییم: آن دیگری مرد، نه من.(511) این درباره افراد سالم است. وضع بیماران نیز از این حد دشوارتر است و آنان بیش تر از حقیقت می گریزند؛ بنابراین پزشکان از باب رعایت ملاحظه حال آنان، بهتر است با این دروغ مصلحت آمیز ایشان را تسکین دهند.
پاسخ به این دلیل، در گرو تحقیقات میدانی و پرسش از بیماران است و چون از آنان پرسیده می شود، بر خلاف پزشکان می گویند که آنان در پی دریافت حقیقت هستند و می خواهند وضعیت دقیق خود را دریابند، از این رو به نظر می رسد که این دلیل چندان استوار نیست.
مدافعان دروغ گویی در این مسئله بر آن هستند که افراد ادعا می کنند خواهان شنیدن و دانستن حقیقت هستند، اما در عمل از آن می گریزند و ترجیح می دهند که خبرهای ناخوشایند را نشنوند.
این پاسخ بخشی از حقیقت را در بر دارد. تحقیقات نشان داده است که تعدادی از بیماران (بین 15% تا 20% آنان) واقعا نمی خواهند از وضعیت بد خویش باخبر شوند و هر چند مصرانه خواهان شنیدن حقیقت هستند، از پذیرش آن می هراسند و آن را به شدت انکار، می کنند. انکار، نظام دفاعی چنین کسانی است. خانم الیزابت کوبلر راس برای مثال داستان زن بیماری را نقل می کند که چون نتیجه آزمایش خود را مثبت دید و در آن آثار سرطان را خواند، منکر آن شد و گفت که حتما اشتباهی رخ داده و این آزمایش متعلق به بیمار دیگری است، از این رو خواست مجددا او را آزمایش کنند و چون نتیجه مثبت بود، باز آن را نپذیرفت و خواستار ترک بیمارستان و رفتن نزد پزشکان دیگری شد.(512)
از این موارد نادر که بگذریم، بیماران به پزشکان خود اعتماد می کنند و دوست دارند که به این اعتماد، پاسخ مناسبی داده شود و به آن خیانت نشود. خانم راس پس از مصاحبه با بیش از سی صد بیمار در آستانه مرگ می گوید: وقتی از بیماران پرسیدیم چگونه از بیماری خود باخبر شده اند، به این نکته پی بردیم که همه این بیماران خودشان به نحوی از بیماری پایانی خود اطلاع داشته اند، خواه بی پرده به آن ها گفته باشند یا در لفافه، اما عمدتا انتظار داشته اند پزشکان به شیوه قابل قبولی خبر بیماری را به آن ها بدهند.(513)
بنابراین عده ای از بیماران واقعا از حقیقت می گریزند و به هیچ روی خواستار مواجهه صریح با بیماری خود نیستند، اما این همه حقیقت نیست و نمی توان آن را شامل همه بیماران دانست، لذا صرفا به استناد این دلیل، نمی توان به همه بیماران روبه مرگ دروغ گفت، چرا که اکثریت حاضر هستند تا وضعیت دقیق و درست خود را دریابند و آن را بپذیرند، البته این بشر خاکی ممکن است هرگز با مرگ به طور کامل کنار نیاید و همواره چشمانش را به جاودانگی بدوزد و آرزوی آن را در سر بپرورد؛ حتی آدم ابوالبشر نیز در سودای جاودانگی بود که فریب شیطان را خورد و به هوای جاودانگی و به دست آوردن آن بود که فرمان الهی را نقض کرد. همه کارهایی که بشر انجام می دهد، گونه ای تلاش ظریف برای غلبه بر مرگ و رسیدن به جاودانگی است، اما این امر یک مسئله فلسفی و جهان شناسانه است و معنایش آن نیست که اگر هر کس خبردار شود که به زودی خواهد مرد، آن را نپذیرد و شیوه انکار پیش گیرد.
سخن کوتاه، این دلیل مستند به شواهد تجربی است، ولی نمی تواند دروغ گفتن به همه بیماران را تجویز کند. حداکثر آن است که به افراد خاصی که راه انکار را دنبال می کنند می توان دروغ گفت، نه بیش تر. به تعبیر درست تر به چنین کسانی تا هنگامی که خود نخواسته اند می توان حقیقت را نگفت، اما نباید نتیجه گرفت که چون ما پیشاپیش نمی دانیم که بیمار چه عکس العملی نشان می دهد، پس باید اصل را بر دروغ گویی گذاشت، چرا که اکثریت از آن کسانی است که حقیقت را هر چند تلخ می پذیرند، از این رو باید اصل را بر آن گذاشت که بیمار حقیقت را می پذیرد و اگر خلاف آن ثابت شد، آن وقت می توان به دروغ - یا دقیق تر بگوییم به کتمان حقیقت - توسل جست.

ب) گفتن حقیقت به زیان بیماران است

این دلیل مهم تر و عام تر از دلیل پیشین است؛ حتی اگر بیماران واقعا خواهان حقیقت باشند، باز نباید از آن باخبر شوند. مدافعان این دلیل می گویند که اگر بیماران از واقعیت هولناک مریضی خود باخبر شوند، روحیه خود را از دست می دهند؛ احساس نومیدی آنان را زودتر از پای درمی آورد؛ دست از مبارزه برای غلبه بر بیماری می کشند؛ از ادامه درمان خودداری می کنند و حتی ممکن است دست به خودکشی بزنند. همه این احتمالات که بیماری را تشدید می کند و به زیان بیمار است، نتیجه گفتن حقیقت است، لذا در این مورد خاص پزشک حق دارد برای کمک بیمار به او دروغ بگوید.
بیمار نه تنها خواهان اطلاعاتی راجع به وضع جسمانی خود است، بلکه در حقیقت از پزشک انتظار کمک دارد و بهترین کمک به او در چنین شرایطی، کتمان حقیقت و امیدوار ساختن او به زندگی است؛ پس دروغ گفتن در این حال به سود بیمار می باشد و دیگر حالت فریب کارانه ندارد، به همین خاطر مجاز و اخلاقی است.
مهم ترین دلیل این دیدگاه همین بود که ذکر شد، البته ممکن است دلایل دیگری برای نگفتن حقیقت بیان شود؛ مانند به تعویق انداختن قضاوت یا ناکافی بودن نتایج آزمایش و یا غیر قطعی بودن آن ها، اما فرض ما در جایی است که پزشک حقیقت را کاملا می داند و هیچ راهی برای پس انداختن مرگ چنین بیماری را نمی شناسد و حتی احتمال آن را تا چندین سال آینده نمی دهد، به همین دلیل یا باید کاملا حقیقت را بگوید و یا آن که به دروغ، بیمار خود را آرام کند.
این دلیل نیز گرچه به نظر قانع کننده می رسد، چندان قابل دفاع نیست. نخست از آن جهت که تأثیرات منفی شنیدن حقیقت در بیماران، نادرتر از آن است که ادعا شده؛ دیگر آن که فواید گفتن این حقیقت تلخ، بیش از زیان های احتمالی یا واقعی آن است. بیماری که تا دیروز از بیماری واقعی خود خبر نداشت، همواره از علل بهبود نیافتن خود و شدت روزافزون دردهای خویش می پرسید و حاضر نبود بسیاری از درمان ها را بپذیرد، پس از شنیدن حقیقت ممکن است کمی افسرده شده باشد، اما در عوض هم درد را بهتر تحمل می کند و هم با پزشک برای غلبه بر بیماری خود هم کاری بیش تری خواهد کرد.(514) این نکته نیازمند بررسی دقیق تر پدیده انکار و افسردگی است.