فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

نقد این دیدگاه

این دیدگاه بر چند اصل موضوعی یا پیش فرض استوار است، به این شرح:
1. کودکان موجوداتی غیر عقلانی و تابع احساسات و غرایز خود هستند؛
2. آنان کنجکاو و فضول می باشند؛
3. آن ها موجوداتی نظم ناپذیر و پیرو فلسفه لذات جسمانی هستند؛
4. بچه ها ظرفیت فهم و درک بسیاری از مسائل را ندارند، در عین حال می خواهند از همه چیز آگاه شوند؛
5. کودکان صلاح و فساد و راه و چاه زندگی خود را نمی شناسند و به راهنمایی پدر و مادر نیازمندند؛
6. تربیت و هدایت آنان به عهده پدر و مادر است و لازمه تربیت دروغ گویی مصلحتی می باشد؛ پس دروغ گویی به کودکان مجاز است.
درباره این پیش فرض ها بحثی نمی کنیم. در این باب در کتاب های مربوط به روان شناسی کودک، روان شناسی رشد، فلسفه تعلیم و تربیت، روان شناسی یادگیری و امثال آن بسیار بحث شده و طبیعت کودک و تفاوت یا مشابهت آن با بزرگ سالان کاویده شده است،(496) از این رو به فرض هم که اصول موضوعه فوق را بپذیریم، از آن ها نمی توان لزوم دروغ گویی به کودک را به دست آورد، لذا درباره پیش فرض ها نکاتی را مطرح می کنیم:
یک: به فرض که کودکان موجوداتی غیر عقلانی - یا به تعبیر دقیق تر خیال پرداز - باشند، وظیفه پدر و مادر آن است که به تدریج آنان را با حقایق هستی آشنا کنند و تفکر علمی و عینی را به آنان بیاموزند. لازمه این کار صداقت و راست گویی است، نه دروغ گویی؛ چرا که هدف دروغ گفتن گمراه کردن کودک و آشفتن ذهن اوست، از این رو باید کوشید از طریق راستی، کودک را عقلانی بار آورد و او را با واقعیت ها آشتی داد.
دو: کنجکاوی - یا به تعبیر پدر و مادر فضولی - کودکان، بزرگ ترین موهبت خداداد به آنان است. اگر این خصلت در انسان سرشته نشده بود، مانند دیگر موجودات حیات ابتدایی خود را هم چنان ادامه می داد و اینک از نظر ساختار اجتماعی و مدنی با حیوانات جنگل نشین تفاوتی نداشت. همه اختراعات و اکتشافات، ریشه در کنجکاوی بشر دارد. کنجکاوی کلیدی است که انسان با آن درهای بسته جهان را می گشاید. حال با این خصلت فطری کودک، چند گونه می توان برخورد کرد: نخست آن که آن را با خشونت و تنبیه فیزیکی و روانی سرکوب کرد؛ دوم آن که آن را از طریق دروغ گویی گمراه نمود و سوم آن را از طریق جهت دادن درست، رشد داد.
دروغ گفتن به کودکان در قبال کنجکاوی آنان، تنها نتیجه اش منحرف کردن این صفت اساسی زندگی است. همه آن چه پدر و مادر در کودکان کنجکاوی بی مورد یا فضولی می دانند، تجلی روح حقیقت جویی آنان و یکی از اصول فطرت است. حال انتخاب با پدر و مادر است که آن را بخشکانند یا آب یاری کنند.
سه: به فرض که کودکان در پی لذات آنی و از نظم گریزان باشند، وظیفه پدر و مادر آن است که بکوشند با الگو دادن درست و روشن ساختن اهمیت تفکر بلند مدت، آنان را نظم پذیر بار آورند. راه مقابله با این مشکل رفتاری - شناختی، دروغ گفتن به آنان نیست، بلکه باید حقیقت را در خور فهم آنان ساخت و آن را به ایشان گفت.
چهار: کم ظرفیتی کودکان، بهانه دروغ گفتن به آنان نیست. باید کوشید ظرفیت آنان را افزایش داد و زمینه همه چیز فهمی را در آنان پدید آورد؛ برای مثال اگر کودک پنج ساله ما درباره مسائل جنسی پرسید، جز گفتن همه حقایق جنسی یا دروغ گفتن، راه سومی هم وجود دارد. باید در حد درک کودک و بسیار سربسته و مثلا با تشبیه انسان به گیاه و چگونگی رشد او، پاسخ درست داد و آن گاه تأکید کرد که فهم این مسائل ظرفیت و مطالعه بیش تری می طلبد و فعلا همین مقدار کافی است؛ حتی می توان به سادگی به او گفت که این سوالات فعلا زود است و بعدا پاسخ آن ها را درخواهی یافت.
ممکن است گفته شود که در این صورت آن کودک کنجکاو شده می کوشد پاسخ سوال را از منبع دیگری دریابد، از این رو بهتر است به او پاسخ دروغ داد. در پاسخ می گوییم که کودک معمولا پاسخ ما را - چه درست و چه غلط - با منبع دیگری می سنجد و به سادگی از ما نمی پذیرد. کودک آن چه را که از ما شنیده است با هم سالان خود در میان می گذارد یا با دانسته های قبل خود مقایسه می کند و در صورتی که آن ها را هماهنگ یافت، پاسخ ما را خواهد پذیرفت؛ وگرنه هم چنان به کنجکاوی خود ادامه خواهد داد.
در چنین حالتی اگر ما به او راست بگوییم و او پس از چند بار مقایسه به درستی پاسخ های ما پی ببرد، در آن صورت به ما اعتماد خواهد کرد و پاسخ های بعدی ما را راحت تر خواهد پذیرفت، اما اگر به او دروغ بگوییم و او دروغ ما را کشف کند، دیگر به ما اعتماد نخواهد کرد؛ حتی پاسخ های راست ما را بدبینانه بررسی خواهد نمود.
در مورد مثال آن آشنای سرطانی نیز، بهترین پاسخ راست گویی است. لزومی ندارد که همه حقایق مربوط به سرطان به او گفته شود. کافی است که در حد ظرفیت کودک به او راست بگوییم و بیش از آن را به آینده موکول کنیم. نیازی هم نیست که از طریق دروغ گفتن به کودک به او اخلاق بیاموزیم.
پنج: این که کودکان صلاح و فساد خود را نمی شناسند و نیازمند راهنمای پدر و مادر هستند، سخن درستی است. به همین دلیل پدر و مادر باید اصول اخلاقی را در کودکان درونی کنند و یکی از این اصول، قاعده راست گویی است. ما می توانیم به جای تهدیدهای تو خالی که ما را ناگزیر از دروغ گویی می کند، به شکل معقول و محسوسی واقعا آنان را به پاره ای محرومیت ها تهدید و در صورت لزوم، آن را اجرا کنیم. در این صورت کودکان بیش تر به جدی بودن تهدیدهای ما پی خواهند برد، تا آن که به دروغ آنان را تهدید کنیم و آنان به زودی به پوچ بودن حرف ها و وعیدهای ما پی ببرند.
شش: اگر هدایت و تربیت کودکان به عهده پدر و مادر است، آنان نخستین کسانی می باشند که باید کودکان را منطقی، راست گو و جامعه پذیر بار آورند، نه این که این مسئولیت را دستاویز دروغ گویی خود سازند.
هفت: اگر کودکی از مکتب گریزان است، باید علت و ریشه آن را یافت و برطرف کرد، نه این که با دروغی بر مشکل سرپوش گذاشت و آن را به همان صورت رها نمود. کودکی که از مدرسه می گریزد، حتما دچار مشکلی است؛ یا به شدت به خانه وابسته است یا در مدرسه احساس ناامنی می کند و یا آن که نمی تواند با وضعیت جدید خود را منطبق نماید.(497) مشکل او هرچه باشد، با تهدیدهای دروغین و دروغ گویی حل نمی شود؛ بنابراین اصول موضوعه فوق، نمی تواند دروغ گویی را مجاز شمارد.

آیا دروغ آموزی به کودکان مجاز است؟

مشکلات دیدگاه فوق به همین مسائل محدود نمی ماند. غالب عالمان اخلاق مسئله دروغ را از دیدگاه دروغ گو کاویده اند و با توجه به نقشی که ایفا می کند، آن را مجاز یا غیر مجاز اعلام داشته اند؛ حال آن که برای فهم دقیق تر این مسئله، باید دروغ را از منظر گسترده تری دید. این نکته به ویژه در مورد دروغ گو وجود دارد. چرا که در این جا ما به طور غیر مستقیم به کودکان می آموزیم که دروغ بگویند. ما از سویی طی گفتارهای اخلاقی خود، کودکان را از دروغ گویی برحذر می داریم. اما در عمل خود را مجاز می دانیم که به آن دروغ بگوییم و این را به مصلحت آنان می دانیم. این کار ما براساس یک فرض نادرست استوار است و آن این که کودکان متوجه دروغ گویی ما نمی شوند. خطاست اگر چنین تصوری داشته باشیم. دیر یا زود، آنان به دروغ گویی ما پی می برند و در آن صورت یا بر ضد همه آن چه گفته ایم عصیان می کنند و یا راه ما را در دروغ گویی دنبال می نمایند و آنان نیز متقابلا به ما دروغ خواهند گفت.
چندی پیش در تهران جنایتی در خیابان گاندی رخ داد و جنایت کاران نوجوان به دام افتادند. یکی از این جانیان، دختری به نام سمیه بود که دو کودک خردسال؛ یعنی خواهر و برادر خود را وحشیانه به قتل رسانده بود. این دو هیچ سابقه شرارت نداشتند. خانواده های آنان نیز خانواده هایی مرفه و دارای موقعیت اقتصادی خوبی بودند. سمیه در آخرین دفاعیه اش در دادگاه، ریشه این جنایت را دروغ هایی که شنیده بود معرفی کرد: او در آخرین دفاع، از دروغ و ریای حاکم بر زندگی اش سخن گفت. این که نه در جامعه و نه در خانواده اش، هرگز نفهمیده چه کاری درست و چه کاری نادرست است.(498)
بدین ترتیب روزی که کودکان به دوگانگی گفتار و کردار پدر و مادر پی برند و دریابند که رفتارشان بر خلاف اصول اخلاقی است که تلقین می کنند، در برابر این دروغ ها واکنش نشان می دهند. امروزه یکی از اختلالات رفتاری و اخلاقی دروغ گویی کودکان است است. غالب روان شناسان کودک و مشاوران تربیتی به این معضل پرداخته و در باب ریشه ها و عوامل آن بحث کرده و برای درمان آن نسخه هایی تجویز کرده اند.
احتمالا هیچ پدر و مادری دوست ندارد که فرزندش دروغ گو بار آید، از این رو یکی از دلایل مراجعه به مشاوران، درخواست حل این بیماری در کودکان است؛ اما جالب است که بدانیم یکی از عوامل دروغ گویی کودکان، دروغ گویی پدر و مادر به آنان می باشد. در این باب گفته اند: یکی از علل دروغ گویی، وجود الگوهای بدآموز در محیط کودک است. اگر پدر، مادر و... حتی معلمی که با کودک در تماس است دروغ گو باشند، اولین درس دروغ گویی را کودک از این افراد یاد خواهد گرفت.(499) بدین ترتیب راه حل این مشکل نیز آشکار می شود و اگر افرادی که با کودک در رابطه هستند راست گو باشند، کودک طبعا راست گو بار خواهد آمد.(500)
این مسئله از نظر تربیتی چنان جدی است که مشاوران می گویند هرگز و تحت هیچ عنوان، نباید به کودکان دروغ گفت.(501) برای این که کودکان ما راست گو بار آیند، کافی نیست که به آنان بگوییم دروغ بد است، راستی خوب است بلکه باید اول آن ها را در محیط صدق و راستی نشو و نما دهیم.(502)
باری، اگر در پی اخلاقی زیستن فرزندان خود هستیم و راست گویی را ارزش و دروغ گویی را ضد ارزش می دانیم، باید متوجه باشیم که دروغ های هر چند مصلحت آمیز، بذر دروغ و نفاق را در وجودشان می افشاند و آنان را دروغ گو بار می آورد، اما اگر خواهان صداقت آنان هستیم و در این باب احساس مسئولیت می کنیم. باید هرگز کودکان خود را با وعده های دروغ گول نزنیم و سعی کنیم با آنان یک رنگ و صدیق باشیم. در غیر این صورت خودمان خواهیم بود که با وعده ای دروغ، به کودکان خود راه دروغ گویی و فریب را یاد می دهیم .ژان پیاژه در این باره می گوید: وقتی کودک خردسال اسباب و اثاثیه شکستنی را در دسترس خود یافت، آن ها را می شکند و به هم می زند. در این موقع مادر مجبور است تمام شکستنی ها را از دسترس او بردارد تا شکسته نشود. دروغ نیز همین طور است. اگر اسباب و افزار آن را از دسترس کودک برداشتید، نیازی به دروغ گفتن پیدا نمی کند.(503) و مهم ترین ابزار دروغ گویی، الگوی کارآمد و موفقی چون پدر و مادر است.
سخن کوتاه، اگر دروغ آموزی به کودکان غیر اخلاقی است و باید از آن پیش گیری کرد، دروغ گویی پدر و مادر را نیز باید غیر اخلاقی شمرد. بدین ترتیب به این جا می رسیم که دروغ گفتن به کودک هیچ وجه اخلاقی ندارد. پاره ای از عالمان گذشته و معاصران نیز، اشاراتی هر چند کوتاه به این مسئله کرده اند. قرطبی پس از نقل ماجرای عبدالله بن عامر و سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله نتیجه می گیرد که وفای به وعده ای که به کودکان خردسال می دهیم واجب است.(504) محمد احمد جاد المولی نیز - که دروغ های مجاز سه گانه را می پذیرد - قاطعانه هرگونه دروغی را به کودک منع می کند و می گوید که از نظر شارع جایز نیست که به کودک وعده ای دهیم و از وفای به آن خودداری ورزیم.(505)
حال با این همه مفاسدی که دروغ گفتن به کودک دارد و آن منع صریحی که از شارع رسیده است، با اضافه مسائلی که روان شناسی تربیتی جدید آشکار کرده است، چگونه می توان دروغ گفتن به کودکان را مجاز شمرد؟

جمع بندی

شارع مقدس اسلام دروغ گفتن به کودکان را مجاز نمی شمارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به صراحت وعده دروغ دادن به کودکان را منع می کند و آن را مستوجب خشم خدا می داند. پاره ای عالمان اخلاق و فقیهان، دروغ گفتن به کودک را مجاز می شمارند، اما این جواز به هیچ دلیل شرعی مستند نیست و صرفا استحسان یا قیاسی ناقص می باشد. یافته های جدید روان شناسی تربیتی نیز یکی از علل دروغ گویی کودکان را دروغ گویی به آنان می داند. کودکان، نخست دروغ گفتن را از پدر و مادر خود می آموزند پس اگر می خواهیم کودکان ما دروغ نگویند، نباید به آنان دروغ بگوییم.
دروغ به کودکان از مصادیق ضرورت یا مصلحت به شمار نمی رود، از این رو هرگز نمی توان با این عنوان به آنان دروغ گفت.