فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

بررسی این تفسیر

سخن غزالی را - همان طور که اشاره کردیم - نمی توان پذیرفت، زیرا ظاهر حدیث آن است که اگر مادر عبدالله بن عامر به او دروغ گفته بود، گناه دروغ گویی به پای او نوشته می شد. احادیث دیگری نیز به صراحت دروغ گویی به کودکان را منع می کنند و تاب چنین تأویلی را ندارند.
نتیجه گیری مرحوم آیت الله خویی نیز، مناقشه انگیز است. به فرض که دروغ گویی به زوجه را بپذیریم - گرچه دلالت روایات مربوط را نپذیرفتیم - حداکثر دلالت این سنخ روایات آن است که دروغ گفتن به زن مجاز باشد؛ بنابراین اطلاق روایات حرمت کذب و وجوب وفای به وعده، به وسیله این روایات مقید می شود و در نتیجه می توان ادعا کرد که دروغ گفتن به زن جایز است، اما دیگر موارد هم چنان مشمول اطلاق آن روایات خواهند بود. از این بالاتر، ما دلیل خاصی داریم که دروغ گویی به کودکان و خلف وعده به آنان را مجاز نمی شمارد و دیگر این دلیل خاص را نمی توان تخصیص زد و هم چنان مشمول ادله حرمت کلی دروغ خواهد بود. به تعبیر دیگر پاره ای روایات می گویند دروغ نگویید و گروهی می گویند مشخصا به کودکان دروغ نگویید. حال اگر کسی بخواهد از آن روایات ناظر به اصلاح استفاده ای کند، حداکثر می تواند آن ادله مطلق را قید بزند و دیگر نمی تواند این دلیل خاص را ندیده بگیرد و کودکان را از سر استحسان، به زنان ملحق سازد، از این رو پذیرش نتیجه گیری ایشان سخت دشوار است؛ بنابراین هیچ دلیل شرعی وجود ندارد که موید و مجوز دروغ گویی به کودکان باشد.

آیا دروغ گویی به کودکان ضروری است؟

ممکن است کسانی بخواهند از طریق ضرورت، دروغ گویی به کودکان را مجاز بشمارند. همان طور که بعضی اشاره کرده اند، همه موارد استثنای دروغ به ضرورت برمی گردد و هرجا ضروری بود، از باب مردار خواری می توان دروغ گفت. اینان در مسئله دروغ گویی به کودکان نیز همین ضرورت را دیده اند و بر آن هستند که دروغ به کودکان ضروری است.
در این جا دو مسئله را باید از یکدیگر جدا کرد: یکی از آن که گاه ضرورت اقتضا می کند که به کودکی خاص دروغ بگوییم و دیگری آن که دروغ گفتن به کودکان ضروری است. مسئله اول به کودکان اختصاص ندارد و خود یکی از مصادیق ضرورت می باشد، از این رو همان طور که گاه از سر ضرورت به دشمن دروغ می گوییم، ممکن است ناچار باشیم به کودکی دروغ بگوییم؛ بنابراین در این جا با موردی خاص و گذار رویاروی هستیم و نباید برای آن عنوانی خاص چون دروغ به کودکان گشود.
مسئله دوم آن است که دروغ به کودکان یک ضرورت و قاعده و لازمه تربیت کودکان می باشد. مثال های آورده شده و تعیین عنوان خاص، ظاهرا ناظر به این مورد است و کسانی که دروغ به کودکان را مجاز شمرده اند، نه از باب ضرورت بوده است، بلکه آن را یکی از استثناهای دروغ به شمار آورده اند و همان طور که دروغ به زن را مجاز دانسته اند، این را نیز بدان ملحق ساخته اند؛ بنابراین مسئله ضرورت در میان نیست، بلکه مسئله حق دروغ گفتن است، لذا می بینیم که غالبا تصریح کرده اند که کودکان نیز به زنان ملحق می شوند. گویی همان طور که مرد حق دارد به زن خود دروغ بگوید، حق دارد با فرزندان خود نیز چنین رفتار کند و این غیر از مورد ضرورت است. سخن ما نیز ناظر به این مسئله است که چه ضرورتی در دروغ گویی به کودکان - به عنوان کودک - وجود دارد؟

دیدگاه مدافعان دروغ گویی به کودکان

هر چند مدافعان دروغ گویی به کودکان دیدگاه خود را تقریر نکرده و آن را به گونه ای دفاع پذیر مطرح نساخته اند، می کوشیم این دیدگاه را از نگاه آنان تقریر کنیم. طبق این دیدگاه می توان گفت که کودکان تابع احساسات و عواطف زودگذر و غریزه خود هستند. آنان مصلحت خود را نمی شناسند و چه بسا که به زیان خود اقدام کنند. آنان موجوداتی کنجکاو و مسئولیت ناپذیر هستند. از هر چیزی می پرسند و می خواهند از همه چیز سر درآورند؛ حال آن که دانستن و دریافتن همه چیز به صلاح آنان نیست. آنان لذات آنی را بر منافع آتی و خوشی های زودگذر را بر خوشی های پایدار ترجیح می دهند، از این رو حاضرند آینده تحصیلی خود را فدای گردشی چند روزه یا تفریحی چند ساعته کنند. چنان در بند منطق لذت گرایی و پرهیز از درد هستند که به هیچ قیمتی حاضر نیستند حتی برای منافع، یا سلامتی خود، اندکی درد را پذیرا باشند؛ برای مثال اگر به گلو درد چرکی دچار شوند و در معرض رماتیسم قلبی قرار گیرند، باز اگر آنان را به خودشان واگذاریم، حاضر نمی شوند تا با تزریق چند آمپول از این فاجعه پیش گیری کنند. از آن جا که عقل معاش ندارند، اگر درآمد یک ماهه پدر و مادر در اختیارشان قرار گیرد، آن را یک شبه تباه خواهند کرد. آنان موجودات سر به هوا و نظم ناپذیری هستند که باید به ضرب تطمیع و تهدید، مهارشان را در دست گرفت. سخن کوتاه، آنان نیازمند مراقبت و هدایت بیرونی و دائمی هستند و این مسئولیت به عهده پدر و مادر است که در این مسیر پر فراز و نشیب زندگی، آنان را پیش ببرند و برای رویارویی با مشکلات زندگی آماده کنند.
این طبیعت کودکان است و چون پدر و مادر مصلحت آنان را بهتر از خودشان می دانند، این حق را دارند که از شیوه های گوناگون تربیتی و از حربه های مختلف استفاده کنند. یکی از این حربه ها، تنبیه واقعی و دیگری تهدید دروغین است. کودکان کنجکاوانه می خواهند از همه چیز سر در آوردند؛ برای مثال ممکن است کودکی پنج ساله بخواهد از مسائل جنسی آگاه شود و در این باره سئوالاتی کند. بی شک گفتن حقیقت به کودک در این سن خیانت به اوست، چرا که قبل از موعد لازم، اطلاعاتی که نباید او می دانست، به وی داده ایم؛ حال آن که با یک پاسخ گمراه کننده و یک دروغ مصلحتی هم کودک را راضی ساخته ایم و هم خودمان را از بار سئوالات بعدی آزاد کرده ایم. گاه ممکن است کودک از ما سئوالی کند که ظرفیت و توان فهم پاسخ آن را ندارد؛ برای مثال می شنود که یکی از آشنایان به بیماری سرطان دچار شده است. او مصرانه از ما می خواهد که برایش توضیح دهیم سرطان چیست. چون کودک قدرت فهم بیماری سرطان را ندارد و ما هم می خواهیم در جواب یک نکته تربیتی را بگنجانیم، به راحتی با یک دروغ به هر دو هدف خود می رسیم و می گوییم: چون حرف پدرش را گوش نداده، دچار این بیماری چنین و چنان شده است. بدین ترتیب هم دهان کودک را بسته ایم و هم ضرورت حرف شنوی را به او گوشزد کرده ایم.
گاه نیز کودک که باید درس بخواند - مثالی که غزالی و نراقی می زنند - از درس خواندن تن می زند و ترجیح می دهد که به جای درس خواندن، در خانه بی کار بماند. از آن جا که کودک مورد علاقه ماست و ما آینده او را می خواهیم و از سویی واقعا دلمان نمی خواهد او را تنبیه کنیم، کافی است به دروغ او را تهدید کنیم که اگر درس نخوانی، تو را چنین و چنان خواهم کرد؛ در نتیجه کودک هراسان از این تهدیدها، به درس خواندن روی می آورد و با یک دروغ مصلحتی، مشکل درسی و رفتاری او اصلاح می شود.
سخن کوتاه، اگر کسی مسئولیت کودکان را به عهده داشته باشد، اهمیت و لزوم دروغ گویی به آنان را در می یابد و این تلقی بسیار آرمانی است که نباید به کودکان دروغ گفت. دروغ به کودکان برای تربیت و آینده آنان ضروری، و مصلحت در همین دروغ گفتن است و کسی که ادعا می کند هرگز نباید به کودکان دروغ گفت، از روان شناسی کودکان بی خبر است؛ پس دروغ گویی به کودکان لازمه تربیت آنان و در نتیجه مجاز می باشد.