فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

ب) مقصود از دروغ، ابراز محبت و مبالغه در آن است

نیازهای خانوادگی، به نیازهای مادی منحصر نیست و زن در کنار آن، نیازهایی روحی دارد که تنها از طریق ابراز محبت و عشق برطرف می شود، از این رو وجود عشق و محبت برای دوام زندگی خانوادگی لازم است، اما این عشق و محبت را نمی توان به سادگی مانند کالاهای مادی تهیه کرد. باید میان زن و شوهر رابطه عاطفی عمیقی باشد تا بتوانند سختی های زندگی را تحمل کنند. این رابطه عمیق یک شبه حاصل نمی شود، بلکه محصول هماهنگی های سالیان دراز و هم زیستی مسالمت آمیز آنان است، لذا نمی توان همواره وجود چنین رابطه ای را انتظار داشت؛ با این حال ضرورت آن را نیز نمی توان ندیده گرفت؛ پس چه باید کرد؟ راه حل مسئله آن است که زن و مرد یکدیگر را عمیقا دوست بدارند، تا چنین رابطه پایداری میان آن ها به وجود آید، اما دوست داشتن مسئله ای قلبی است و با فرمان و دستور پدیدار نمی شود، پس باید تدبیر دیگری اندیشید.
ساده ترین راه آن است که زن و شوهر در زندگی زناشویی وانمود کنند یکدیگر را دوست می دارند؛ حتی اگر این تظاهر دروغین باشد. چنین تظاهری را ما غالبا می پذیریم. اگر کسی به دروغ از ما تعریف کند، گرچه بدانیم دروغ می گوید، از تعریف های او لذت می بریم. ستاره زن فیلم زیر زمین(449) به مردی که به شدت به او ابراز عشق می کرد و سخنان عاشقانه بر زبان می آورد، چنین می گوید: می دانم، دروغ می گویی، اما دروغ گفتنت زیباست. این طبیعت بشر است و آن را هم نمی توان دگرگون کرد.
چون دعوایی را نزد عمر بن خطاب، خلیفه دوم بردند، گفت: کم تر خانه ای براساس عشق و محبت بنا می شود، لیکن مردم براساس اسلام و تبار یکدیگر معاشرت می کنند. داستان از این قرار بود که مردی به نام ابن ابی عذره دؤلی در زمان عمر، پی در پی زنان را طلاق خلع می گفت که به سبب آن شایعاتی درباره اش در شهر پیچید، از این رو روزی دست عبدالله بن ارقم را گرفت و او را به خانه خود برد و در حضور او به زن خود گفت: تو را به خدا سوگند می دهم، آیا از من متنفری؟ زن گفت: سوگندم مده. اما او هم چنان پافشاری کرد و او را سوگند داد. زن نیز گفت که از او متنفر است. ماجرا را نزد عمر بردند و خلیفه، زن را خواست و از او پرسید که آیا تو هستی که از شوهر خود متنفری؟ زن گفت که مرا سوگند داد و من ناخوش داشتم که دروغ بگویم، آیا دروغ بگویم؟ خلیفه گفت: آری، هرگاه کسی از شما ما را دوست نداشت، ای مطلب را به او نگوید، چرا که کم تر خانه ای براساس عشق و محبت بنا می شود.(450)
بنابراین، مقصود از دروغ در این جا اظهار محبت غیر واقعی و ابراز صمیمیت های دروغین است که اگر هم طرف مقابل به دروغ بودن آن پی ببرد، باز آن را خوش می دارد. وهبه الزحیلی در این باب می نویسد: مانند آن که به زن خود بگوید: تو زیباترین زنان و محبوب ترین کس نزد من هستی.(451) خطابی نیز می گوید که مقصود آن است که به او بیش از آن چه در دل دارد، اظهار محبت کند و بدین ترتیب اخلاق او را به صلاح آورد.(452) هم چنین ابن الملک می گوید: مانند آن که مرد به زن خود بگوید هیچ کس نزدم از تو محبوب تر نیست.(453)
سخن کوتاه، طبق این تفسیر مقصود از دروغ، مغازلات و سخن های عاشقانه و محبت آمیزی است که مرد به زن خود می گوید یا دو زوج میان خود رد و بدل می کنند و چنین سخنانی، مانند شعر هستند که هرچه دروغ تر باشند، شیرین تر و خوشایندتر خواهند بود.
خانم دکتر دوری هلندر در باب دروغ هایی که به زنان گفته می شود و آنان با طیب خاطر آن ها را می پذیرند تحقیقی کرده و نتیجه آن را به صورت کتاب صوتی منتشر ساخته است. براساس گزارشی که درباره این کتاب در شبکه اینترنت موجود است،(454) زنان در قبال دروغ هایی آسیب پذیر هستند که به نحوی مقبولیت و محبوبیت آنان را نشان می دهد؛ اعتماد به نفس آنان را افزایش می دهد و موجب تقویت خودپنداره آنان می شود؛ مانند دوستت دارم و اندامت متناسب است. وی در این کتاب با عنوان 101 دروغی که مردان به زنان می گویند و دلیل این که زنان آن ها را باور می کنند(455) می کوشد این دروغ ها را طبقه بندی کند و به زنان راهی برای مقابله با آن ها نشان دهد. از نظر او این کتاب می تواند یک خودآموز دفاعی برای زنان در قبال دروغ هایی از این دست باشد. به این نکته مجددا خواهیم پرداخت، البته برخی هم دروغ را شامل هر دو مورد دانسته اند و وعده دروغین و سخنان ملاطفت آمیز را نیز، دروغ مجاز شمرده اند.(456)

آیا دروغ به زن مجاز است؟

مجاز بودن دروغ به همسر، به روایاتی مستند است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده و به همین دلیل فقیهان و عالمان اخلاق پس از پذیرش اصل جواز آن، به تعیین محدوده اش پرداخته و کوشیده اند مرزهای آن را به گونه ای روشن کنند که موجب سلب حقوق زن و مرد نشود.
دیگران نیز کوشیده اند برای این دروغ مجاز، ملاک و توجیهی عقلی یا عقلایی بیابند و آن را براساس چنین ملاکی تبیین کنند.
بررسی سند این احادیث، از شیوه تحلیلی این نوشته بیرون است. آن چه را که عالمان مسلم دانسته اند، ما نیز حتمی می گیریم، اما می کوشیم تا دلالت آن ها را بسنجیم. دیدیم که الفاظ این حدیث یکسان نبودند و تاب تفسیرهای گوناگونی داشتند. از آن مهم تر احادیثی است - اگر نگوییم که تعارض صریحی با احادیث فوق دارند، حداقل آن است - که مقصود از دروغ را معین می سازند. در این زمینه به ذکر چند حدیث اکتفا می کنیم.
به گفته عطاء بن یسار، مردی از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: یا رسول الله! هل علی جناح أن أکذب امرأتی؟ قال: لا یحب الله الکذب. فقال: یا رسول الله! أستصلحها و أستطیب نفسها. فقال: لا جناح علیک؛ ای رسول خدا! آیا بر من گناهی است که به زن خود دروغ بگویم؟ حضرت فرمود: خداوند دروغ را دوست ندارد. باز گفت: ای رسول خدا! (مقصودم آن است که) به صلاحش می آورم و دلش را خوش می کنم. حضرت فرمود: در این صورت گناهی بر تو نیست.(457)
همین حدیث را با اندکی اختلاف در لفظ نقل کرده اند. در این جا پس از سوال پرسنده، رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ: لا خیر فی الکذب؛ خیری در دروغ نیست. آن گاه آن مرد مقصود خود را از دروغ چنین بیان می کند: یا رسول الله! أعدها و أقول لها؛ ای رسول خدا! به او وعده می دهم و سخنانی به او می گویم. در نتیجه حضرت چنین کاری را بی اشکال می داند.(458)
در شرح این حدیث نوشته اند که وعده دادن در صورتی مجاز است که به هنگام توانایی آن را برآورد، چرا که خلف وعده، خود نوعی دروغ است.(459) در این صورت این حدیث، وعده هایی را مجاز می شمارد که شوهر واقعا بخواهد آن ها را برآورد، اما فعلا امکانش را نداشته باشد و این قطعا دروغ نیست. در غیر این صورت باید از وعده دادن بپرهیزد و به گفتن سخنانی دو پهلو بسنده کند.
ابن عبدالبر، حدیث فوق را مسند نمی شمارد و خود می کوشد آن چه را مسند می داند، با الفاظ متفاوتی نقل کند. در این نقل پس از آن که حضرت پاسخ منفی به آن پرسنده می دهد، آن مرد پرسش خود را تکرار کرد و باز حضرت پاسخ منفی می دهد. آن گاه مرد مقصود خود را این گونه بیان می دارد: أستصلحها و أستطیب نفسها؛ به صلاح می آورم و دلش را خوش می کنم و حضرت این کار را بی اشکال می داند. ابن عبدالبر نتیجه می گیرد سخنانی که مرد برای به دست آوردن دل زن خود می گوید و با آن ها شادمانش می سازد، مجاز است!
بدین ترتیب قاطعانه نمی توان گفت که دروغ به زن مجاز می باشد، از این رو استناد فقها برای حکم جواز دروغ در این مورد، مناقشه پذیر است، لذا این مسئله چندان بدیهی نیست، بلکه به شدت مبهم و بحث انگیز است؛ برای مثال مرحوم آیت الله خویی، از ظاهر روایات اصلاح میان مردم - که پیش تر آن ها را بررسی کردیم - که دروغ برای اصلاح را جایز می شمارد، به این نتیجه می رسد که از این احادیث می توان جواز دروغ به زن و حتی همه اعضای خانواده را به دست آورد؛ در نتیجه اطلاق حرمت دروغ و اطلاق وجوب وفای به وعده، با این روایات مقید می شود.(460)
در برابر این رویکرد که دروغ به زن را مجاز می شمارد، امام خمینی - رضوان الله علیه - پس از بررسی این روایات، دروغ گفتن به زن را جایز نمی داند و فتوا دادن به آن را مشکل می بیند. ایشان پس از بررسی مفصل روایات مربوط می گوید: احوط - اگر نگوییم اقوی - جایز نبودن دروغ به زن است؛ مگر در موارد اکراه و اضطرار.(461)
آن گاه احتمال می دهند که این روایات ناظر به مورد اضطرار باشد و خود در این باب دستور تأمل می دهند.(462)
از نظر ایشان دو اشکال عمده بر این روایات وارد است: نخست ضعف سندی و دیگری اجمال آن ها. بحث سندی روایات را ما طرح نمی کنیم، اما همین قدر کافی است که فقیهی با مبانی روشن و پس از بررسی روایات مربوط، آن را از نظر سندی ضعیف و در نتیجه غیر قابل استناد می بیند.
مجمل بودن مراد احادیث نیز، کاملا آشکار است. نخست آن که الفاظ حدیث تاب معانی گوناگونی دارد. دیگر آن که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، صریحا دروغ گفتن به زن را منع می کند. سه دیگر آن که در تفسیر این احادیث و بیان مقصود از آن ها سخنان بسیار گفته شده است. تنها معنای محصلی که می توان از این احادیث به دست آورد، آن است که گفتن پاره ای سخنان خوشایند و دل گرم کننده به زن مجاز است و این با دروغ اصطلاحی فاصله بسیاری دارد، چرا که زن خود به جایگاه این سخنان آگاه است و در نتیجه مسئله گمراه گری پیش نمی آید و فریبی در کار نیست؛ با این حال ممکن است کسانی دروغ گفتن در این مورد را مجاز شمارند و آن را براساس معیار ضرورت زندگی خانوادگی توجیه کنند، از این رو سر از مسئله ضرورت در می آوریم. حال ببینیم که دروغ به زن از مصادیق ضرورت به شمار می رود یا خیر؟

آیا دروغ به زن ضروری است؟

دیدگاه کسانی را که به ضرورت دروغ گویی به زن معتقد هستند، می توان این گونه تقریر کرد که اسلام برای بقا و دوام زندگی خانوادگی ارزش بسیاری قائل است و حفظ آن گونه ای وجوب دارد و هرچه بتواند آن را حفظ کند و به دوام آن مدد برساند، مطلوبیت بالعرض پیدا می کند و از باب مقدمه واجب، واجب می شود و از آن جا که نزاع میان زوجین، خانواده را که اساس جامعه است در معرض تباهی قرار می دهد، دروغ گفتن به زن مجاز شمرده شده است.(463)
شاید بهترین تقریر این نظرگاه را در نوشته آیت الله مهدوی کنی بتوان یافت. ایشان کوشیده است دروغ گویی به زن را از باب ضرورت حل کند، از این رو می گوید: با توجه به این که پاسخ منفی و تند(464) جز جریحه دار شدن عواطف و تزلزل ارکان خانواده سرانجامی ندارد، ناگزیر اجازه داده شده است که از روش دوم (وعده های مصلحتی و غیر جدی) استفاده شود. گرچه این کار اولا و بالذات پسندیده نیست و تکرار آن اعتماد متقابل را در اعضای خانواده از میان می برد و احیانا آن ها را به تقلید وا می دارد و به دورویی و دروغ گویی ترغیب می کند، ولی چون راهی جز آن در برابر انسان وجود ندارد، از باب اقل الضررین و یا اکل میته تجویز شده است.(465)
بنابراین، مرد چون ناچار است و مجبور، می تواند به زن خود دروغ بگوید و این کار چون خوردن گوشت مردار حرام است، اما گاه از سر ناچاری تجویز می شود؛ پس بازگشتیم به همان سخن آیت الله مکارم که همه موارد استثنا را به مسئله اضطرار و ضرورت باز می گرداند.
حال به بررسی مسئله ضرورت در دروغ گویی به زن می پردازیم و مبنای کارمان را مثال حضرت آیت الله کنی قرار می دهیم که خوش بختانه هم روشن است و هم نتایج ناخوشایند چنین دروغی را در خود دارد. با تأمل در این تفسیر طبیعتا سوال ها و اشکالاتی به ذهن خطور می کند که پاره ای را ذکر می کنیم.
یک: فرض کنیم زن و شوهری چند سال است که با یکدیگر زندگی می کنند و قرار است که تا آخر عمر نیز یکدیگر را تحمل کنند. زن از درآمد شوهر خود خبر دارد و می داند که او محدودیت هایی در خرید لوازم خانه و تأمین خواست های همسرش دارد. وی با علم به این مسئله، از شوهر خود می خواهد که برایش یک سرویس طلا تهیه کند تا او بتواند در جشن عروسی دختر عمه اش که دو ماه دیگر برگزار می شود، شرکت کند. مرد به هیچ عنوان تا دو ماه دیگر که هیچ، تا یک سال دیگر نیز نمی تواند سرویسی را که زنش پسندیده است، بخرد. حال یا باید با گفتن حقیقت همسرش را برنجاند و یا به طور مصلحتی و غیر جدی به او وعده دهد که آن سرویس را خواهد خرید. عقل حکم می کند که میان تزلزل ارکان خانواده و راضی کردن همسر، از این روش دوم استفاده شود. در نتیجه، شوهر قول می دهد که تا قبل از عروسی آن سرویس را خواهد خرید. زن نیز خشنود از این محبت بی شائبه شوهر! دست از سر او برمی دارد.
آیا این داستان در همین جا به پایان می رسد؟ خیر، بلکه تازه اول ماجرا است. چند روزی که گذشت، زن مجددا مسئله سرویس را مطرح خواهد کرد و شوهر نیز از شیوه عاقلانه و ضروری دروغ گویی یا وعده دروغین بهره می جوید. این بازی همین طور ادامه پیدا می کند و به تدریج به شکل خطرناکی در می آید. شب عروسی دارد نزدیک می شود و شوهر هنوز به وعده اش وفا نکرده است. احتمالا بتوان حدس زد که شب عروسی چه قشقرقی برپا می شود. ممکن است خانم به طور جدی قهر کند و راهی خانه پدرش شود؛ ممکن است جنجالی راه بیندازد... ساده ترین شق آن است که زن دیگر به قول شوهر خود اعتماد نکند و او را دروغ گو بپندارد.
در این جا نتیجه این دروغ را ارزیابی می کنیم. با این وعده دروغین، هیچ مشکلی حل نشد و تازه شوهر، بدقول و دروغ گو از آب درآمد و اعتماد زنش از او سلب شد و خیلی هم به زحمت افتاد؛ حال آن که مقصود از تجویز دروغ، حل مشکل بود، نه مشکل سازی؛ پس دروغ در این جا نه تنها مشکل ما را حل نکرد، بلکه مشکلاتی بر مشکل قبلی افزود.
اگر از همان اول، شوهر به صراحت - اما نه به تندی - بلکه همراه با دل جویی و ملاطفت موقعیت مالی خود را به زنش یادآور می شد و خرید سرویس را در کوتاه مدت ناممکن می دانست، کار به این جا نمی کشید. حداکثر مسئله آن بود که زن کمی ناراحت می شد و از بخت بد خود گله می کرد و مبلغی هم به زمین و زمان و روزگار کج مدار بد می گفت! اما کم کم واقعیت را می پذیرفت و حداقل برای خود فکری می کرد و سعی می کرد به جای آن سرویس طلا، یک سرویس بدلی برای خود تهیه کند و... در هر صورت یک نکته را مسلم گرفته بود و آن این که شوهرش راست گو است و حاضر نیست، وعده های فریبنده بدهد.
حال نتایج این دو شیوه را بسنجیم و ببینیم که کدام یک اثر بخش تر است. احتمالا غالب کسان با کمی تأمل در این مسئله و توجه به پیامدهای درازمدت، شق راست گویی را ترجیح خواهند داد.
دو: باز سراغ خانواده فوق می رویم. مدتی که از عروسی گذشت، به تدریج زخم آن دروغ التیام پیدا می کند و خانم به شوهرش می گوید: حالا که بدقولی کردی و سرویس نخریدی، باید اول تابستان ما را کنار دریا ببری تا ده پانزده روزی در آن جا تفریح کنیم.
شوهر که می داند، نمی تواند مخارج چنین سفر تفریحی را متحمل شود، می خواهد حقیقت را به همسرش بگوید، اما یاد دستورالعمل فوق می افتد و عقل معاش به او حکم می کند که از باب ضرورت و حفظ گرمی کانون خانواده، با یک چشم گفتن سر و صدای قضیه را بخواباند؛ تا تابستان هم خدا بزرگ است. کم کم تابستان نزدیک می شود و تذکرات خانم آغاز می گردد. شوهر نیز برای آن که به اصطلاح خود را خراب نکند و باز به دروغ گویی متهم نشود، حقیقت مسئله را می پوشاند و می گوید که فعلا رئیس اداره به من مرخصی نمی دهد و... .
این دروغ فعلا مشکل را حل کرد، اما یک ماه که گذشت، سر و صدای خانم بلند می شود که همین فردا به اداره شما زنگ می زنم و به رئیس شما می گویم که دیواری کوتاه تر از دیوار شوهر من پیدا نکردی و... شوهر ناگزیر دست به دامن دروغ دیگری می زند و قول می دهد که همین روزها راهی شمال شوند، اما این قصه سر دراز دارد و امید شوهر به آن است که حادثه ای زمینی یا آسمانی اصل سفر را منتفی سازد و دریا خشک یا جاده ها یخ بندان شود و... اما کار از این حرف ها می گذرد و تابستان به پایان می رسد؛ نه سفری در کار بوده و نه اثری از اعتماد بر جای مانده است؛ مگر آن که واقعا شوهر صادقانه دست به اقدامی بزند و با فراهم آوردن زمینه تفریحی، اندکی از پیامدهای دروغ خود را ترمیم کند. در این صورت این دروغ او نبوده که باعث گرمی کانون خانواده شده، بلکه صداقت و عمل وی موجب آن گردیده است. اگر چنین باشد، چه بهتر از همان اول با گفتن حقیقت و اقدامی درست، کانون خانواده را گرم نگه می داشت.
در این جا آن شوهر برای پنهان کردن دروغ خود، ناگزیر شده است دروغ های دیگری ببافد، زیرا هیچ دروغی به طور منفرد و یگانه پدیدار نمی شود و همیشه هر دروغی برای آن که راست نما گردد، به دروغ های دیگری نیازمند است و هر دروغ گویی نیازمند دروغ پردازی است.(466)
آیت الله مهدوی کنی تکرار دروغ را باعث سلب اعتماد متقابل می داند و این نکته درست می باشد، اما مسئله این است که هیچ جا - و حداقل در مورد دروغ به زن - دروغ نمی تواند منفرد و یکه باشد. اگر ما وعده ای به زن دادیم، امکان ندارد که به سادگی فریب بخورد و از پی گیری قضیه دست بکشد. مگر می شود مردی به همسرش قول خرید انگشتری بدهد و آن را نخرد و زن اصل وعده را فراموش کند یا دیگر خواسته خود را تکرار ننماید و از شوهر وفای به وعده را نخواهد؟ منطقا در زندگی خانوادگی قول هر چیزی را به زن - و دیگر اعضای خانواده - دادیم، باید انتظار پی گیری آن را کشید؛ پس مسئله تکرار و این که این نوع دروغ دروغ های دیگری را در پی دارد، از لوازم دروغ به زن است؛ حال آن که اگر از همان اول، شوهر به طور منطقی مشکلات مالی خود را به زن یادآور می شد، حداکثر با یک بگو - مگوی کوچک، مسئله فیصله می یافت و نیازی به دروغ های پیاپی نبود.
سه: آیت الله مهدوی کنی می گوید در این گونه موقعیت ها چون راهی جز آن (وعده مصلحتی) در برابر انسان وجود ندارد، از باب اقل الضررین و یا اکل میته تجویز شده است.(467)
در این جا مسئله به گونه ای مطرح شده است که گویی شوهر - نه در برابر زن خود که - در برابر دشمنی خون ریز قرار دارد. اگر به چنین دشمنی راست بگوییم، خون خود را ریخته ایم؛ پس راهی جز دروغ گویی و نجات جان خویش نداریم، اما آیا واقعا در برابر زن خود، با چنین موقعیتی مواجه هستیم؟ فراموش نکنیم که مفروض آن است که زن شریک زندگی و غم و شادی انسان می باشد. حال به هر دلیلی زنی خواسته ای بجا یا نابجا داشت و ما نتوانستیم و یا نخواستیم آن را برآوریم، می توانیم به صراحت و به سادگی اعلام نماییم که برآوردن چنین خواسته ای برای ما مقدور نیست؛ به فرض که گفتن این حقیقت، زن را برنجاند و عواطف او را جریحه دار کند، اما این بهتر از آن است که با دروغ گفتن در درازمدت، هم عواطف او را جریحه دار کنیم و هم اعتمادش را سلب نماییم. گیرم که بیان حقیقت به جنجال و دعوای خانوادگی بینجامد، اما در هر صورت زن به تدریج متوجه خلق و خوی شوهر خود می شود و می آموزد که چندان زیاده طلبی و بلند پروازی نکند و خود را با موقعیت شوهرش هماهنگ سازد. بدین ترتیب نه تنها ارکان خانواده متزلزل نمی شود، بلکه با بیان حقیقت و شفاف شدن روابط، زن و شوهر هر یک می دانند که از دیگری چه بخواهند و چه نخواهند و کم کم خواسته های معقول و برآوردنی، جای خواسته های بلند پروازانه را می گیرد و صلح و صفا میان آن دو برقرار می گردد. اگر هم چنین نشود، حداکثر آن است که زن نتیجه می گیرد که با مردی خشک و خشن و بی احساس، اما حداقل قابل اعتماد و صریح زندگی می کند و این وضعیت بهتر از آن است که زن، شوهر خود را ناتوان در برآوردن نیازهای خود و در عین حال فریب کار و دروغ گو بداند.
چهار: ایشان به حق اشاره می کنند که دروغ گفتن مرد به زن، ممکن است او را نیز متقابلا به دروغ گفتن به شوهر برانگیزد. حال چگونه می توان از این عارضه جانبی دروغ گویی مرد به زن پرهیز کرد؟ ظاهرا هیچ راهی ندارد؛ جز آن که مرد سعی کند دروغ گویی خود را تکرار ننماید، اما پیش تر گفتیم که دروغ گویی در موقعیت های مفروض و تکرار آن اجتناب ناپذیر است؛ در نتیجه با مجاز دانستن دروغ گویی مرد، دروغ گویی زن را نیز باید مجاز بشماریم، چون راهی جز آن نیست.
بدین ترتیب دروغی که قرار بود مانع تزلزل ارکان خانواده شود، زمینه پیدایش دروغ های بیش تر دو طرف و در نتیجه بی اعتمادی متقابل زن و شوهر شد و این درمان موقت، عامل پیدایش بیماری صعب العلاجی به نام تزلزل خانواده گردید. اگر زن نیز بیاموزد که به شوهر خود دروغ بگوید و از سر تقلید یا تلاقی چنین کند، آیا دیگر می توان برای چنین خانواده ای بقا، دوام و سعادت پیش بینی کرد؟ قرار بود که این تجویز برای حفظ کیان خانواده باشد، نه نابودی آن.
پنج: فراموش نکنیم که والدین، الگوی تربیتی خانواده هستند. نخستین کانونی که در آن فرزندان ادب و اخلاق را می آموزند، خانواده است. از سویی نیز این دروغ شامل فرزند هم می شود و هر کس دروغ به زن را مجاز شمرده، دروغ به فرزند را نیز تجویز کرده است. حال اگر مردی مجاز باشد به زن و فرزند خود دروغ بگوید، آیا می تواند از آن ها بخواهد که در این مورد خاص او را الگوی خود ندانند و در زندگی صداقت پیشه کنند؟ نگاهی به زندگی خانواده هایی که در آن پدر و مادر دروغ می گویند، پاسخ سوال ما را می دهد؛ حتی اگر فرض کنیم که آن دو به فرزندان خود دروغ نگویند، باز همین که فرزندان شاهد دروغ گویی پدر و مادر خود و یا دروغ گویی هر یک از پدر و مادر به یکدیگر باشند، آنان را سرمشق خود خواهند ساخت.
ناگفته نماند که آیت الله مهدوی کنی، خود متوجه پیامدهای اجتناب ناپذیر دروغ گویی به زن شده است، از این رو می کوشد با مقایسه این مورد با دروغ به جنگ و دروغ برای اصلاح، آن را به شرایطی مشروط کند، لذا می گوید: در مورد خانواده و همسر نیز، باید در شرایطی نظیر همان شرایط تجویز شده باشد؛ بنابراین با بودن امکانات مالی، در هر موضوع جزئی نمی توان به خانواده دروغ گفت و اگر سرپرست خانواده بخواهد هر روز به بهانه های پوچ و بی اساس به خانواده اش دروغ بگوید، علاوه بر آن که از نظر تربیتی آثار بدی در پی دارد، حس اعتماد و اطمینان را در اعضای خانواده از بین می برد و جایگاه رفیع پدر و سرپرست خانواده را متزلزل ساخته و آن را در معرض سقوط قرار می دهد و در نتیجه اساس خانواده را نابود می کند.(468)
ما نیز این نتیجه گیری را می پذیریم، اما سخن بر سر آن است که در صورت نبود امکانات مالی نیز دروغ گویی مرد، همه این نتایج منفی را به دنبال دارد و اگر ملاک، حفظ اساس خانواده است، نمی توان هر روز به بهانه های پر یا پوچ، با اساس و یا بی اساس دروغ گفت. مطلب از این قرار است که دروغ، اساسا نمی تواند تأمین کننده سعادت و دوام بنیاد خانواده باشد و این مسئله اختصاص به صورتی معین ندارد.
دروغ، کوششی برای سر پوش گذاشتن بر ضعف خویش و رها کردن مشکل است. به گفته مرحوم فلسفی منشأ دروغ گویی، ضعف درونی و خواری باطنی است. دروغ گویان در ضمیر خود اسیر یک نوع ذلت و ناامنی روحی هستند و بر اثر ترس، عجز، زبونی، حقارت، حرص، طمع و دیگر عواملی نظایر آن ها به بیماری دروغ مبتلا می شوند.(469) از این رو باید کوشید تا این عوامل را از میان برد، نه این که توجیهی برای دروغ یافت.
دروغی که مرد به زن خود می گوید، صرفا گریزگاهی نامطمئن و موقت است. هرگز دروغ نمی تواند جانشین راستی شود و این حربه برای حل مشکلات خانوادگی کارساز نیست. صرفا نوعی نظام دفاعی ناسالم می باشد. اگر مردی در زندگی خانوادگی مشکل مالی، اجتماعی و... دارد، سالم ترین و درست ترین راه آن است که همان را صریحا و با صداقت بیان کند یا آن که در آن باب سکوت کند، نه این که با حربه دروغ آن را بپوشاند و بدین ترتیب ناچار شود دروغ های دیگری ببافد و در نهایت دروغش آشکار و از او سلب اعتماد شود.
مرحوم علامه طباطبایی طی تحلیل دقیقی که از دروغ ارائه می کند، به نکته قابل توجهی اشاره می نماید: نخست آن که دروغ، هر چند خوش ساخت و خوش پرداخت باشد و آن را خوب عمل آورده باشند، ناسازگاری درونی دارد و سرانجام با جایی از واقعیت بیرونی نمی سازد و دروغ بودن خود را نشان می دهد. نکته دیگر آن که هیچ دروغی هر چند راست نما و پذیرفتنی باشد، چندان نمی پاید و دولتش به زودی سرنگون خواهد شد، چرا که نظام هستی براساس صدق و راستی است و همه ارکان و اجزای هستی براساس حق و حقیقت به یکدیگر پیوسته اند و اگر هم باطل جولانی داشته باشد، کوتاه مدت بوده و دولت پایدار از آن حق است.(470)
باری، در برابر این واقعیت سخت، کدام دروغ می پاید و می تواند اساس خانواده را حفظ کند؟ خطا از جایی آغاز می شود که شوهر می پندارد می تواند مشکلات خود را با دروغ گفتن حل کند و چون یک بار چنین کرد و به پندار خود موفق شد، از باب یادگیری و یا به گفته لقمان از آن جا که دروغ گفتن چون گوشت گنجشک خوش مزه است،(471) دیگر نمی تواند از آن باز ایستد و این بی راهه را ادامه می دهد تا در سراشیبی سقوط قرار گیرد. چنین نیست که آدمی هرگاه خواست دروغ بگوید و هر وقت نخواست خودداری کند. دروغ گویی نوعی اعتیاد بدفرجام است که انسان را رها نمی کند. معصومان علیهم السلام بر این نکته تأکید کرده اند که چون آدمی در موردی هر چند خرد دروغ گفت، در مواردی کلان نیز چنین خواهد کرد.(472)
از آن جا هدف اخلاق، بازپروری انسان و از بین بردن صفات زشت وی و پروردن صفات نیکوی اوست، نه تنها چنین دروغی را نمی تواند و نباید اجازه دهد، که باید سخت در برابر آن بایستد و هیچ استثنایی را قائل نشود و این بسیار عجیب است که عالمان اخلاق با آن همه بحث های گسترده در باب دروغ و مفاسد آن، چنین به راحتی به مرد اجازه می دهند تا به همسرش دروغ بگوید. اگر دروغ براساس اصلاح میان مردم و دروغ به زن مجاز باشد، دیگر چیزی در دایره دروغ حرام باقی نمی ماند و به اصطلاح تخصیص اکثر - و حتی کل - لازم می آید. باید برعکس آن رفتار شود و - همان طور که مرحوم میرزا علی ایروانی در حاشیه مکاسب بدان اشاره می کند(473)- به موارد یقینی همچون دروغ گفتن برای نجات جان اکتفا کرد، نه این که به بهانه های گوناگون دایره دروغ گفتن را به تدریج گسترش داد.
نتیجه همه این بحث ها آن بود که نمی توان دروغ به زن را از مصادیق ضرورت شمرد و آن را از باب خوردن گوشت مردار مجاز دانست. این نکته باز قابل تأکید است که مقصود از دروغ نگفتن آن نیست که همه راست ها گفته شود، بلکه مراد آن است که فقط دروغ گفته نشود و برای دروغ نگفتن - جز راست گفتن - راه های دیگری همچون سکوت وجود دارد.
از این سخن نباید نتیجه گرفت که پس هرگز به زن نمی توان دروغ گفت. بحث دوتاست: گاه سخن بر سر آن است که آیا مرد - به عنوان شوهر - می تواند و این حق را دارد که به زن خود دروغ بگوید؟ پاسخ کتاب های اخلاقی به این پرسش مثبت و پاسخ نگارنده منفی است. دومین بحث آن است که آیا هرگز نباید به زن دروغ گفت؛ حتی اگر پای جان و آبرو در میان بود؟ این بحث دیگری است و باید آن را در موارد ضرورت بحث کرد. گفتیم که بر اثر ضرورت خوردن مردار مجاز می شود. همین ضرورت در باب دروغ گویی نیز وجود دارد و گاه انسان ناچار می گردد به دیگری دروغ بگوید؛ حال این دیگری می تواند دشمن، دوست یا همسر انسان باشد، اما این مطلب با آن که آن را از نمونه های دروغ مرد به زن بپنداریم، متفاوت است. سخن این است که با عنوان دروغ به زن نمی توان به زن دروغ گفت و این عنوان حامل هیچ ضرورت شرعی، عرفی و عقلی نیست و اگر هم جایی پای ضرورت پیش آمده، باز عنوان زن انسان بودن نقشی در تجویز یا تحریم آن ندارد.
در این جا نیز شایسته است که از مرحوم راشد ذکر خیری کنیم. ایشان تا جایی که نگارنده می داند، تنها کسی است که با صراحت دروغ گفتن به زن را مجاز نمی شمارد و به این مسئله چنین تصریح می کند: یکی دو مورد دیگر نیز استثنا شده که به نظر بنده درست نیست و نباید مستثنا شود؛ مانند دروغ گفتن برای اصلاح میان دو نفر و وعده دروغ دادن شوهر به زن برای دل خوشی او... عقیده بنده این است که در این موارد نباید دروغ گفت، اما میان زن و شوهر باید منتهای پاکی و یگانگی و صداقت و صمیمیت برقرار باشد. زن و شوهر، باید مانند دو آینه قدنما باشند که هر کدام تمام وجود خود را در دیگری ببینند و مانند دو نهر آب زلال، که هر کدام از قعر وجود هم آگاه باشند و هیچ کوچک و بزرگی از هم پنهان نکنند؛ بنابراین میان زن و شوهر دروغ به هیچ وجه روا نیست، نه به صورت وعده، نه به هیچ صورت دیگر. در زندگی که بنا بر خدعه و فریب باشد، ممکن است دروغ جایز باشد، اما در زندگی مشترک که هر کدام در خواب و بیداری و غم و شادی و سود و زیان و غذا خوردن و جامه پوشیدن و حتی نفس کشیدن دیگری شرکت دارند، چگونه ممکن است کوچک ترین دروغی هر چند بر سبیل شوخی روا باشد؟! نه، میان زن و شوهر دروغ به هیچ وجه روا نیست.(474)
اگر هم چنان در این مسئله مردد باشیم، می توانیم آن را با قاعده زرین بسنجیم و خود را میزانی برای رفتار با دیگران قرار دهیم. در این صورت برای این دریابیم دروغ به زن مجاز است یا نه، باید ببینیم که آیا حاضریم زن نیز به مرد دروغ بگوید. به عبارت دیگر آیا حاضریم که این استثنا به صورت قاعده درآید و هر مردی به همسر خود - حتی اگر آن زن از وابستگان ما باشد - دروغ بگوید و آیا حاضریم که هر زنی به شوهر خود - حتی اگر آن مرد پدر یا برادر ما باشد و یا خود ما باشیم - دروغ بگوید.
ممکن است در این جا اشکال شود که دروغ مرد به زن، حقی است که شارع به او داده و این استثنا تعمیم پذیر نیست و شامل زنان نمی شود.
در پاسخ می گوییم که پیش تر، احادیث این موضوع را نقل کردیم و دیدیم که در برخی از آن ها تصریح شده بود که زن نیز می تواند به شوهر خود سخنانی بگوید؛ بنابراین در این جا هیچ حق ویژه ای در میان نیست و هرچه درباره زن بگوییم، در مورد مرد نیز صادق است.