فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

مضمون روایات اصلاح چیست؟

با این همه کسانی ممکن است که در برابر تحلیل فوق مقاومت کنند و بگویند که عقل را به این عرصه راهی نیست و شارع که خود رئیس عقلاست، اجازه دروغ گفتن را داده است. از این کسان، ابن عربی فقیه را می توان نام برد که در موارد مجاز دروغ گفتن، عقل را مسلوب الاختیار دانسته است.(406) حال برای پاسخ به این رویکرد ببینیم که مضمون روایات اصلاح چیست.
پیش تر نشان دادیم که دیدگاهی یک سان در مورد این روایات نیست. گروهی مضمون آن را صریح کذب و گروهی توریه دانسته اند، اما کسان دیگری معتقد هستند که مقصود این روایات، نه دروغ صریح است و نه توریه و تعریض، بلکه مراد نگفتن پاره ای راست هاست. به نظر ما این دیدگاه پذیرفتنی است و با نظام اخلاقی اسلام سازگارتر می باشد.
برای تبیین این دیدگاه نخست باید دو نکته را بیان داشت:
اول: صدق و کذب نقیض یکدیگرند و به اصطلاح منطقی ها میان این دو واسطه نیست، اما نمی توان از این تحلیل نتیجه گرفت که هرجا نباید دروغ گفت، راست گفتن لازم می باشد. حق آن است که در این گونه موقعیت ها حداقل شق سومی وجود دارد. همان قدر که دروغ گویی منفور نظام اخلاقی اسلام است، راست گویی زیان بار نیز به همان نسبت و یا بیش تر در این نظام اخلاقی مطرود می باشد. درست است که نباید دروغ گفت، اما معنای آن این نیست که به همه کس و درباره همه چیز باید راست گفت. انسان مسلمان تکلیف دارد به کسی خیانت نکند و از اعتماد برادر دینی خود سوء استفاده ننماید، اما موظف نیست که هرچه می داند و هرچه می بیند به این و آن بگوید. یکی از رذیله های اخلاق، سخن چینی یا نمیمه است. قرآن کریم به شدت این صفت زشت را محکوم می کند و می فرماید: و لا تطع کل حلاف مهین هماز مشاء بنمیم؛ از هر فرومایه ای که بسیار سوگند می خورد، پیروی مکن؛ عیب جویی که برای سخن چینی این جا و آن جا می رود.(407)
ظرفیت افراد برای شنیدن حقیقت متفاوت است و چه بسا سخنی راست و پیش پا افتاده، چنین کسانی را از پای درآورد. بسیار کسان هستند که خود را خوش بخت می شمارند و نیازی به دانستن خیلی مسائل نمی بینند. حال آیا کسی مکلف است که آنان را از مسائل ناخوشایند خبر کند. گاه دو تن با یکدیگر قهر هستند. طبیعت بسیاری کسان این است که چون با دیگری قهر باشند و از او بدگویی می کنند و فکر آینده خود نیستند. حال اگر شخص سومی این سخنان را بشنود و به آن طرف منتقل کند، کاری غیر اخلاقی کرده است. گرچه راست گفته، چنین تکلیفی نداشته است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: ثلاث یقبح فیهن الصدق: النمیمة و اخبارک الرجل عن أهله بما یکرهه و تکذیبک الرجل عن الخبر؛ راست گویی در سه مورد قبیح است: سخن چینی و درباره خانواده کسی خبری به او دادن که آن را ناخوش می دارد و دروغ شمردن خبری که شخص به تو می دهد.(408) بنابراین سخن چینی از مصادیق راست گویی است، اما غیر اخلاقی می باشد. هم چنین اگر از خانواده کسی چیزی می دانیم و در صورت گفتن آن، مرد خانواده را می آزاریم، به گفتن آن مجاز نیستیم. این نیز نوعی سخن چینی است. روایات مربوط به این مسئله چنان زیاد است که ذکر آن ها در این جا دشوار می نماید، اما از همه آن ها یک نکته به دست می آید و آن این است که ما مجاز نیستیم حقایقی که دیگران را می آزارد منتقل کنیم؛ در حالی که تکلیفی هم نسبت به آن ها نداریم. عالمان اخلاق به تفصیل این مسئله را کاویده اند که در جای خود خواندنی است.(409)
باری، هر سخن راستی را نمی توان گفت و به دیگری منتقل ساخت. موید این برداشت سخن امام علی علیه السلام است که می فرماید: لا تک صادقا حتی تکتم بعض ما تعلم؛ راست گو نخواهی بود، مگر آن که برخی از دانسته های خود را پنهان داری.(410)
دوم: در این نوشته هرجا از دروغ بحث کردیم، مقصود بیان گفتاری خلاف باور گوینده و به قصد فریب مخاطب یا شخص سوم بود، اما - همان طور که پیش تر هم اشاره شد - در روایات، دروغ به معنای عام تری هم به کار رفته است و هرگونه ناراستی یا واقعیت ناقص را نیز در بر می گیرد و ما دروغ در افعال و عقیده و نیت هم داریم. به طور وسیع هر نوع دست کاری واقعیت، دروغ نامیده می شود؛ برای مثال اگر هنگام نقل خبری، بیش از اندازه بر کلمات تأکید شود، گونه ای دروغ به شمار می رود. اگر زیر کلمات نوشتاری برای تأکید بیش تر خطی کشیده شود که هم سو با اندیشه نویسنده نیست، دروغ نامیده می شود.
به گفته روان شناسان: دروغ گویی می تواند به اشکال گوناگون نمایان شود، از جمله به شکل اضافه کردن های غیرواقعی به یک مطلب یا موضوع، اغراق آمیز جلوه دادن.(411) گاه سکوت کردن، می تواند نوعی دروغ باشد. از رابرت لویی استیونسون نقل می کنند که می گفت: ظالمانه ترین دروغ ها، در خاموشی اظهار می شود.(412) بیان بخشی از واقعیت و نگفتن بخشی دیگر نیز نوعی دروغ است، از این رو در دادگاه و به هنگام ادای سوگند برای بیان حقیقت، قید تنها حقیقت و همه حقیقت(413) رایج است. نقل شنیده ها، بدون احراز صحت آن ها نیز نوعی بی توجهی به حقیقت و گونه ای دروغ می باشد. در این مورد امیر مومنان علیه السلام می فرماید: و لا تحدث الناس بکل ما سمعت فکفی بذلک کذبا؛ هر آن چه را می شنوی برای مردم مگو که در دروغ بودن آن همین بس است.(414) همان طور که می بینیم دروغ در روایات و عرف ما بسیار گسترده است و شامل هرگونه رفتار و حرکات فریبنده می شود. در مواردی حتی سخنی که بر زبان می آید، اما گوینده بدان اطمینان کافی ندارد نیز، دروغ شمرده می شود. امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: لا تحدث من غیر ثقة فتکون کذابا.(415) البته ما برای تعیین چارچوب بحث و تحدید موضوع، آشکارترین و کامل ترین مصداق دروغ را محور بحث قرار دادیم و این منافاتی با مسئله فوق ندارد.
باری، با توجه به دو اصل فوق (غیر اخلاقی بودن سخن چینی و دروغ بودن نیمه حقایق) می توانیم به تجزیه و تحلیل سخنان معصومان علیهم السلام در این باب بپردازیم. امام صادق علیه السلام سخن را سه گونه می داند: صدق، کذب و اصلاح میان مردم.(416) بنابراین هر سخن غیر راستی لزوما دروغ نیست، سپس حضرت در تفسیر اصلاح می فرماید که چیزی را از کسی درباره دیگری می شنوید که اگر آن را به گوش او برسانید، آزرده می شود؛ شما نزد آن شخص رفته سخنان نیکی را که شنیده اید، برایش نقل می کنید.(417)
ممکن است همین حدیث را دلیل آن بگیریم که مقصود دروغ سازی است، اما از آن جا که خلاف شنیده معنای عامی دارد، می توان آن را چنین تفسیر کرد که ما به جای نقل دقیق عین گفته های آن شخص، بخشی از آن را و با ترتیب دیگری و... نقل کنیم تا بدین ترتیب از سخن چینی بپرهیزیم و زمینه کینه توزی را فراهم نکنیم.
در احادیث فوق، تعبیر یقول خیرا و ینمی خیرا آمده که معنای آن گفتن سخنان خوشایند است، نه دروغ بافی. حدیث دیگری از امام نقل شده که موید این برداشت است. معاویه بن وهب (یا معاویه بن عمار) از امام صادق علیه السلام نقل می کند که ایشان فرمود: أبلغ عنی کذا و کذا - فی أشیاء أمر بها - فأبلغهم عنک و أقول عنی ما قلت لی و غیر الذی قلت لی؟ قال نعم. ان المصلح لیس بکذاب (انما هو الصلح، لیس بکذب.)(418)
ظاهرا امام به معاویه - که از یاران مورد اعتماد ایشان بوده است - دستوراتی می دهد و به ایشان می گوید که آن ها را به شیعیان برساند. معاویه از حضرت اجازه می خواهد تا هرچه را از ایشان شنیده به اضافه چیزهای دیگری که نشنیده است، از طرف خود به شیعیان برساند. امام نیز موافقت خود را اعلام می کند و می فرماید شخص اصلاح گر، دروغ گو نیست.
خلاصه مضمون حدیث آن است که معاویه سخنانی را از طرف امام بگوید که ایشان نگفته است، به تعبیر دیگر بر امام دروغ ببندد، اما می دانیم که دروغ بستن بر معصومان علیهم السلام هیچ توجیهی ندارد و امامان علیهم السلام به هیچ کس اجازه نمی دادند که به ایشان سخنانی را منسوب دارند، اما در این جا صریحا امام اجازه می دهد تا معاویه سخنانی بگوید که حضرت نگفته است. سند حدیث نیز صحیح است و مرحوم مجلسی آن را پذیرفته و درست شمرده.(419) ایشان برای حل این معضل گفته است که برخی بر آن هستند که در این گونه موارد توریه واجب است، تا دروغ نگفته باشند.(420)
این نظر با نص روایت مغایر است و حضرت بی قید و شرط معاویه را مجاز شمرده تا چیزهایی را بگوید، که ایشان نفرموده است.
به نظر نگارنده، راه حل درست آن است که اساسا مسئله را از مقوله دروغ بافی در آوریم و به آن از منظر دیگری بنگریم. معاویه از آن جا که بشر بوده و احتمال خطای در نقل و فراموشی و عدم دقت می داده است، از امام اجازه می خواهد تا مضمون و محتوای دستورات امام را با زبان و الفاظ خود منتقل کند و چون احساس می کرده که این کار نوعی دروغ گویی است، پیشاپیش عذر تقصیر می خواهد. حضرت نیز که به معاویه اعتماد دارد و می داند مسئله تحریف در میان نیست و صرفا پاره ای حذف و اضافات و تبدیل لفظی است و این تغییرات روح سخنان ایشان را مخدوش نمی کند، به او اجازه چنین کاری را می دهد و علت آن را نیز بیان می کند که مصلح دروغ گو نیست. مقصود آن است که اگر همین کار را کسی دیگر به قصد غرض ورزی و تحریف و فریفتن دیگران انجام می داد، دروغ گو بود، اما در این جا مسئله اصلاح است و بس؛ پس تعبیر دروغ که در روایات به کار رفته، ناظر به معنای دیگری است و مقصود هرگونه مسامحه ای در بیان تمام حقیقت می باشد. چنین کاری اگر به قصد اصلاح صورت گیرد، پسندیده، اما با نیت فریب، غیر اخلاقی خواهد بود.
سخن کوتاه، پذیرفتن این اصل که برای اصلاح میان مردم می توان دروغ گفت، دشوار می نماید. از سویی قاعده کلی راست گویی مانع این کار است؛ از سوی دیگر این کار فریفتن دوستان و مسلمانان و خیانت به آنان و سوء استفاده از اعتماد آنان می باشد، که خیانت بزرگی به شمار می آید. هیچ ضرورتی هم برای این کار مشاهده نمی شود. مفهوم مصلحت نیز کمکی به ما نکرد. مفاسد بلند مدت این کار هم چنان بسیار است که هر نوع مصلحت احتمالی را خنثی می کند، از این رو نمی توان به سادگی تن به چنین استثنایی داد. تنها ما می مانیم و برخی روایات، که تاب تفسیرهای گوناگون دارند. اگر کسانی این روایات را مجوز صریح دروغ گویی می شمارند، گروه دیگری نیز بوده اند که مقصود از آن را بیان پاره حقیقت - و نه همه آن - دانسته اند، بنابراین بهترین راه جمع میان حکم کلی راست گویی و مقتضای عقل و این روایات، آن است که بگوییم مقصود از کذب در این روایات، دروغ اصطلاحی نیست، بلکه بیان پاره ای حقایق خوشایند و سکوت در مورد سخنان جنجال آفرین و مفسده انگیز است.
از این سخن نباید نتیجه گرفت که پس، به هیچ وجه و به هیچ کس نمی توان دروغ گفت. استدلال کردیم که تحت عنوان اصلاح میان مردم - که عنوانی است کلی و لغزنده - نمی توان دروغ گفت و این گونه دروغ هیچ محملی از ضرورت یا مصلحت ندارد، اما اگر انسان در جایی ناگزیر شد که به کسی از دوستان خود دروغ بگوید، باید در پی ملاک دیگری باشد. اگر همه موارد دروغ های مجاز - به گفته آیت الله مکارم - به یک مسئله باز گردد و آن هم ضرورت باشد، در این صورت ضرورتی برای اصلاح میان مردم، به هر قیمتی نیست و اگر ضرورت اقتضا کرد، دیگر عنوان اصلاح نقشی ندارد و خود ضرورت، توجیه گر دروغ خواهد بود؛ بنابراین تحت عنوان اصلاح میان مردم نمی توان دروغ گفت و دلایلی که موافقان دروغ در این باب آورده اند، تاب کم ترین تحلیل و نقدی را ندارد.
گفتنی است غالب عالمان اخلاق به این جا که رسیده اند، اصل مسئله را پذیرفته اند و بی هیچ کاوشی در مسئله از آن گذشته اند، از این رو این اظهار نظر ممکن است کمی تند یا خارق اجماع به نظر برسد، اما باید به مرحوم راشد ادای دین کنیم، زیرا تا آن جا که راقم این سطور می داند، ایشان تنها کسی است که به صراحت این مسئله را نقد و رد کرده است. ایشان - البته بی هیچ استدلالی - اصل استثنا را منکر شده و پس از پذیرش مجاز بودن دروغ در جنگ می گویند: یکی دو مورد دیگر نیز استثنا شده است که به نظر بنده درست نیست و نباید مستثنا شود؛ مانند دروغ گفتن برای اصلاح میان دو نفر... ولی عقیده بنده این است که در این گونه موارد نباید دروغ گفت... امام در مقام اصلاح میان دو نفر باید از هر کدام بدی می شنویم برای دیگری خبر نبریم و آتش کینه و دشمنی را دامن نزنیم، نه آن که از دروغ آن چه او نگفته از خود بسازیم و برای دیگری خبر ببریم که آن دو باهم آشتی کنند. هرگز این مفسده که ما تن به دروغ گویی دهیم، برابری نمی کند با فایده آشتی آن دو نفر. اگر بی آن که دروغی بسازیم بتوانیم آن دو را با هم آشتی دهیم، باید در اصلاح میان آن ها کوشش کنیم، از راه نصیحت و موعظه، اما این که ما خودمان را دروغ گو کنیم که آن ها را با هم صلح دهیم، هرگز روا نیست. بلی بسیاری از راست ها را که باعث فتنه می شود نباید گفت، نه آن که دروغی هم گفت.(421)

چکیده فصل

1. دومین موردی که ادعا شده دروغ در آن مجاز است، دروغ برای اصلاح میان مردم است.
2. مستند این استثنا، پاره ای روایات است که دروغ برای اصلاح را مباح دانسته.
3. در تفسیر این روایات، عده ای گفته اند مقصود صریح دروغ است؛ حال آن که دیگرانی معتقدند که مقصود دروغ صریح نیست، بلکه توریه و تعریض است. گروه سومی بر آن هستند که اساسا دروغ به هیچ عنوان در این مورد جایز نیست و مقصود روایات آن است که انسان از نقل راست های فتنه انگیز بپرهیزد و تنها سخنان حقی که سودمند است بیان کند.
4. برخی ملاک دروغ در این مورد و موارد دیگر را به ضرورت ارجاع داده اند و گفته اند که از سر ضرورت می توان برای اصلاح دروغ گفت. در اینصورت نیازی به عنوان برای اصلاح نیست و ضرورت خود کافی می باشد.
5. پاره ای کسان نیز گفته اند که چون وحدت و سازگاری جامعه دینی مطلوب شارع است، دروغ برای اصلاح نیز مطلوب اوست، چون مانع اختلاف می شود.
6. طبق این تحلیل، دروغ دامنه وسیعی را در بر می گیرد و برای پیش گیری از هر نوع اختلاف فردی و جمعی و به هر مناسبتی می توان دروغ گفت و در نتیجه تخصیص اکثر لازم می آید و باید راست گویی را استثنای قاعده دروغ گویی شمرد.
7. هیچ ضرورتی، از دروغ برای اصلاح حمایت نمی کند و مفاسد دراز مدت این کار چنان بسیار است که هر نوع مصلحت کوتاه مدت را خنثی می کند از این رو نمی توان این دروغ را با معیار مصلحت یا ضرورت مجاز دانست. بر عکس، این گونه دروغ ها موجب سلب اعتماد عمومی و کم رنگ شدن حقیقت می شود؛ پس ضرورت و مصلحت در راست گویی است.
8. در نتیجه می توان گفت که دروغ گفتن برای اصلاح میان مردم، با این عنوان خاص مجاز نیست و هیچ توجیه اخلاقی و عقلی ندارد و اگر هم جایی دروغ گویی ضرورت پیدا کرد، باید با همان عنوان ضرورت آن را ارزیابی کرد و دیگر نیازی به گشودن بابی تحت عنوان اصلاح میان مردم نیست.

فصل سوم: دروغ به زن

سومین موردی که دروغ در آن مجاز دانسته شده، دروغ شوهر به زن خویش است.
احادیثی که در فصل اول آمده بود، سه مورد از دروغ را مجاز می شمرد که یکی از آن ها نیز دروغ به زن بود. این مطلب را تقریبا همه عالمان اخلاق و فقیهان قبول کرده اند. آنان به هنگام بیان موارد استثنا، این مورد را نیز نام می برند و آن گاه درباره حدود و ثغور آن بحث می کنند؛ برای مثال مرحوم ملا احمد نراقی می نویسد: هرگاه زن چیزی از شوهر بخواهد که قادر نباشد یا قادر باشد، اما بر او واجب نباشد، جایز است به او وعده دهد که می گیرم؛ اگر چه قصد او نباشد گرفتن آن و نگیرد.(422)
مرحوم صدر نیز این استثنا را نشانه اهمیت زندگی زناشویی در اسلام و لازمه خوش بختی زن و شوهر می داند و می گوید: اسلام کاخ سعادت زناشویی را همیشه برپا می خواهد و برای حفظ این کاخ که خوش بختی دو تن یا بیش تر در آن می باشد، وعده دادن دروغ را اجازه داده است. شوهر اگر بتواند تقاضای زن را انجام دهد، بهتر و اگر نتواند یا صلاح نداند، باز هم تلخی زندگی زن و شوهر را نخواسته است. زن عواطفش لطیف است، نبایستی نومید گردد و شکرآبی میان دو همسر پیدا شود؛ پس این دروغ برای بشر سودمند است.(423)
در این فصل می کوشیم دلایل این استثنا، قرائت ها و ملاک آن را بررسی و ارزیابی کنیم.