فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

آیا دروغ برای اصلاح ضروری است؟

نظرگاه آیت الله مکارم در باب دروغ های مجاز و تحویل آن ها به مسئله ضرورت و مقایسه آن با حکم مردار خواری، یادآور دیدگاه طبری است. در بخش اول دیدیم که طبری هیچ گونه دروغی را مجاز نمی شمارد و روایات رسیده در این باب را نیز به معنای دیگری می گیرد و تنها از سر ضرورت و اضطرار، دروغ گفتن را مجاز می شمارد. پاره ای از عالمان اخلاق نیز، از آن جا که در این مسئله از رفع شر و فتنه و رفع فساد سخن گفته اند، می توان تلقی آنان را هم از این دست شمرد که دروغ از سر اضطرار و برای ضرورت جایز است.
در این جا باید نخست ببینیم که مقصود از ضرورت چیست؟ و دیگر آن که آیا در مسئله دروغ برای اصلاح، چنین ضرورتی وجود دارد یا خیر؟
دنبال کردن بحث اول ظاهرا بی نتیجه است، چرا که هیچ کس در بند تعریف ضرورت نبوده است و دیگر آن که گاه چنان دامنه مسئله گسترده شده که اساسا بحث از آن را منتفی می سازد؛ برای مثال مرحوم صدر پیش از آن که در بند ضرورت باشد از مطلوبیت وحدت از نظر شارع سخن می گوید و حتی دروغ را در آن جا که احتمال شکرآب شدن نیز می رود، مجاز می داند، از این رو بحث را صرفا بر تطبیق ضرورت - به هر معنایی - بر این مورد متمرکز می کنیم و می کوشیم نشان دهیم که در این جا چه ضرورتی وجود دارد، لذا بحث خود را با ذکر مثال های محسوس و صورت های مختلف مسئله ادامه می دهیم.
یک: فرض کنیم دو نفر به نام های احمد و رضا دوست و هم کلاسی بوده اند. این دو بر سر مسئله ای با یکدیگر اختلاف نظر پیدا می کنند و از یکدیگر می برند و هر کس در پی سرنوشت خود می رود. سال ها از این رویداد می گذرد و اینک آقایی که داعیه اصلاح دارد، بر آن است تا با دروغ گفتن آن دو را به یکدیگر متمایل سازد. سوال این است که چه ضرورت دارد این دو با یکدیگر آشتی کنند و از قهر بودن آنان چه فسادی بر می خیزد؟ گفتنی است که این دو با یکدیگر هیچ رابطه ای ندارند و در پی لطمه زدن به یکدیگر نیز نیستند؛ بنابراین موضوع شر، فتنه و امثال آن منتفی می باشد. درست است که یکپارچگی جامعه دینی مورد نظر اسلام است، اما معنای این سخن آن نیست که این آرمان از طریق یک رذیلت اخلاقی به دست آید. به نظر می رسد که هیچ ضرورتی وجود نداشته باشد و این دو اگر هم چنان سالیان دراز به همین حالت ادامه دهند، آب از آب تکان نخواهد خورد؛ پس نمی توان از طریق ضرورت، دروغ گویی در این مورد را مجاز دانست.
دو: در مثال فوق آیا این دو راضی هستند که سخنانی از قول آنان جعل و به یکدیگر منتقل شود؟ به تعبیر دیگر اگر این دو راضی نباشند کسی از قول آنان سخن جعل کند، آیا باز هم شخص مصلح مجاز است که برخلاف رضایت آنان دروغ ببافد؟
در این جا نمی توان اصل را بر رضایت دو طرف گذاشت، برعکس اصل بر عدم رضایت است، زیرا هیچ کس راضی نیست که سخنی را از پیش خود بسازند و از قول او برای دیگری نقل کنند، از این رو هرجا خواستیم دست به جعل بزنیم، باید رضایت طرف را احراز کنیم. ممکن است گفته شود که در این مورد، به دلیل ضرورت، به رضایت دو طرف نیازی نیست، اما این پاسخ قانع کننده نمی باشد، چون که هیچ ضرورتی در میان نیست و این کار تجاوز به حقوق دیگران است. ممکن است گفته شود که مصلحت اقتضا می کند که شخص مصلح دروغ ببافد. در پاسخ می گوییم که در این میان چه مصلحت مهم شرعی یا عرفی وجود دارد؟
هنگامی که دو تن عاقل و بالغ آگاهانه از یکدیگر می برند و از حق خویش استفاده می کنند، شخص سوم چه حقی دارد که این آزادی را ندیده بگیرد و بخواهد آنان را بفریبد و به دروغ آن ها را به یکدیگر بپیوندد؟ در این جا مصلحت، هیچ مفهوم مشخصی ندارد و پیش تر گفتیم که چنگ زدن به آن کمکی به ما نمی کند. وانگهی معنای این سخن آن است که شخص سوم مصلحت آن دو یا جامعه را بیش از آن ها می داند. در همین مثال فرض کنیم که آن دو دوست هر دو از فرهیختگان جامعه باشند و یکی متخصص جامعه شناسی و دیگری استاد ارتباطات باشند و علاوه بر تخصص خود، آگاهی عمومی بسیار بالایی نیز داشته باشند. فرد مصلح نیز تحصیلاتش در حد دوره ابتدایی باشد و از منزلت اجتماعی بالا و تجربه زندگی کافی نیز برخوردار نباشد. حال در این جا باز آن مصلح، مصلحت آن دو را بیش تر از خودشان تشخیص می دهد؟
اگر این باب باز شود که دیگری مصلحت آدمی را بهتر از او تشخیص می دهد، دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و شالوده روابط اجتماعی از هم می پاشد، چرا که هر کس احساس می کند که مصلحت دیگری چنین اقتضا می کند، که چنان کند و خودش به جای آن دیگری تصمیم خواهد گرفت. چطور ما در مسائل حقوقی و اقتصادی و تقریبا همه عرصه های زندگی، پس از آن که شخص به سن قانونی رسید و به دلایل خاصی محجور نبود، می پذیریم که اختیاردار سرنوشت خودش باشد و در همه کارهای کوچک و بزرگ زندگی اش مستقلا تصمیم بگیرد، اما در این مورد خاص معتقدیم که مصلحت آن شخص را دیگری بهتر می داند.
شخص عاقل و بالغ می تواند مصلحت کشور خود را تشخیص دهد و در انتخابات شرکت کند و نمایندگان خود را برگزیند، به یکی رأی دهد و به دیگری رأی ندهد، اما آیا همین شخص مصلحت خود را در دوست شدن با کسی یا بریدن از کسی تشخیص نمی دهد؟ اگر در همان مثال فوق، آن دو دوست واقعا به این نتیجه رسیدند که مصلحت یا ضرورت در آن است که از یکدیگر جدا شوند، چطور شخص دیگری مصلحت دید خود را برتر از آن دو می شمارد و نظر خویش را بالاتر از رأی ایشان می داند و معتقد است که حق فریفتن آنان را دارد؟ در صورت تعارض این دو مصلحت یا ضرورت، کدام یک مقدم خواهد بود؟
ممکن است گفته شود که در قهر هیچ مصلحت و ضرورتی نیست، اما این ادعا بی دلیل است. کافی است احتمال دهیم که آن دو پس از جدایی از یکدیگر، هر یک می کوشد دوستان هم رنگ تری به دست آورد و به مطالعات تازه ای روی آورد و... لذا نمی توان قاطعانه گفت که این طرف قضیه دارای مصلحت است و آن طرف نیست. این دو دوست روزی مصلحت یا ضرورت را در آن دیده اند که با یکدیگر رابطه داشته باشند و اینکه به نتیجه دیگری رسیده اند و چون هیچ یک از این دو تصمیم برخلاف عقل و مغایر شرع نیست، تصمیم آنان محترم است و شخص سوم حق دخالت ندارد، البته اسلام بر صله رحم و پیوند اجتماعی میان مسلمانان تأکید فراوان دارد و آنان را دندانه های یک شانه و اعضای یک پیکر به شمار می آورد، از این رو جدایی را تأیید نمی کند، اما نمی توان از این امر، لزوم دروغ گویی میان مردم را برای اصلاح میان آنان نتیجه گرفت.
ممکن است گفته شود که دروغ برای اصلاح، به موردی اختصاص دارد که دو طرف قلبا به آشتی تمایل داشته باشند، به همین خاطر دروغ گفتن در این صورت مجاز است. در پاسخ می گوییم که اولا این مسئله به صورت عام مجاز دانسته شده؛ دیگر آن که در این حال، آیا خود آنان خواستار دروغ گفتن می شوند و از مصلح می خواهند که آن دروغ را بسازد و منتقل کند یا خیر؟ اگر آنان خود خواستار دروغ شده اند، دیگر چرا مصلح دروغ بگوید؟ کافی است اصل تمایل آنان را منتقل کند و زمینه آشتی را فراهم سازد. از این گذشته، مثال های نقل شده در کتاب های اخلاقی، گویای آن است که شخص مصلح می تواند مستقلا اقدام کند.
باز ممکن است قیدهایی به مسئله زده شود، اما نتیجه همه آن ها یکی است و آن این که در مثال فوق، هیچ ضرورتی برای دروغ بافی یافت نمی شود. اگر هم در پی تجدید دقیق موضوع و مورد دروغ گویی برآییم، ناگزیر خواهیم بود که از کلی گویی در این باب بپرهیزیم.
سه: گفتیم که ماهیت دروغ، یعنی فریفتن دیگری. حال در این مثال ببینیم که آیا فریفتن دیگری جایز است. دوستی، صفا و صمیمیت، امری مستحب و مستحسن است، اما دروغ گفتن رذیلت، و فریفتن مسلمان خیانت می باشد، پس چطور شخص مصلح برای امری مباح به خود اجازه می دهد که به دو طرف خیانت کند و آنان را بفریبد؟ باز ممکن است قید و بندهایی به مثال فوق زده شود، ولی نتیجه یکی است و آن این که این مورد، از مصادیق بارز فریب کاری است که روایات متعدد آن را منع می کند.
چهار: طبق قاعده زرین، آن چه را به خود نمی پسندیم، برای دیگران نیز نباید بپسندیم. امام علی علیه السلام می فرماید: اجعل نفسک میزانا فیما بینک و بین غیرک.(401) حال آیا اگر شخص مصلح در موقعیت یکی از آن دو دوست بود، آیا حاضر بود برای اصلاح فریب بخورد، به او دروغ بگویند و از قول او دروغ نقل کنند؟ بعید است کسی چنین نتیجه ای را بپذیرد. در موارد مشابه دیده شده که فریاد شخص به آسمان بلند شده است که من راضی نبودم و نمی خواستم و کسی حق نداشت از قول من سخنی نقل کند و... لذا غالبا شخص مصلح خود را تافته جدا بافته می نگارد و برای دیگران نسخه ای تجویز می کند که برای خود نمی پیچد.
پنج: کانت در نقد دروغ های مجاز، چنین استدلال می کرد که اگر چنین دروغ هایی به صورت عمومی درآید، آن گاه خود ویران گر خواهد بود و دیگر کارکرد خود را از دست خواهد داد. طبق این تحلیل، اگر من برای اصلاح میان دو تن دروغ بگویم، در همان حال پذیرفته ام که دیگران نیز چنین کنند و بدین ترتیب قاعده عامی به دست خواهد آمد که دروغ گفتن را در موارد اصلاح میان مردم مجاز می شمارد. این قاعده موجب بی اعتمادی مردم به یکدیگر می شود و هرگاه دو تن با یکدیگر قهر باشند و شخص سوم خبری حتی راست از یکی از آن دو به دیگری برساند، آنان باور نخواهند کرد و آن را دروغ خواهند پنداشت؛ در نتیجه این اصل موجب بی اعتمادی عمیق مردم به یکدیگر می شود و کارکرد خود را در دراز مدت از دست خواهد داد.
همین اشکال در دروغ جنگی نیز وجود داشت، اما آن جا گفتیم که عملا این بی اعتمادی وجود دارد. وانگهی، ما در پی حفظ اعتماد دشمن نیستیم. ما همواره در حال قهر و آشتی با دیگران هستیم و خبرهایی از این و آن می شنویم؛ در نتیجه هر روز صبح که از خواب بر می خیزیم، اگر شخصی آمد و به ما گفت که فلانی از استعداد و توانایی علمی شما تعریف می کرد، پیش از هر کار باید کمی فکر کنیم که آیا با فلانی آشتی هستیم یا قهریم. اگر دوستی برقرار بود، نتیجه می گیریم که این سخنان راست است و اگر قهر بودیم، اصل بر این است که خبر رسان دروغ می گوید و می خواهد با این دروغ ها ما را با یکدیگر آشتی دهد.
کم کم دامنه این بی اعتمادی گسترش خواهد یافت و دیگر سخنان ظاهرا خنثی و یا واقعا خنثی را در بر خواهد گرفت، چرا که ما اگر از دوست خود در موردی دروغ شنیدیم، احتمالا آن را تعمیم خواهیم داد و نتیجه خواهیم گرفت که دوست ما - به هر دلیلی - در موارد دیگر نیز دروغ خواهد گفت.
می بینیم که کم تر کسی حاضر است این نتایج را بپذیرد و به عنوان دروغ برای اصلاح، زمینه چنین بی اعتمادی را فراهم کند.
شش: سعدی به حق گفته است: همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال.(402) انسان ها معمولا انتقادپذیر نیستند و از رویارویی با عیب های خود می هراسند و می گریزند و هر کس را که بخواهد ضعف های آنان را آشکار کند، دشمن می دارند. حال با توجه به این نکته روان شناختی، یکی از دوستان ما که نویسندگی را دون شأن خود می داند و هرگز در این راه تلاش نکرده و آن را نیاموخته است، از سر ضرورت مقاله ای نوشته که مملو از ضعف تألیف و استدلال سست می باشد، اما خود آن را شاه کاری مسلم می شمارد و برای اظهار نظر نزد ما می آورد و صادقانه از ما می خواهد تا کاستی های نوشته اش را بیان کنیم. حال اگر به او حقیقت را بگوییم، آن را بر غرض ورزی و حسادت ما حمل می کند و میان ما به تعبیر مرحوم صدر شکر آب(403) می شود، البته راهی برای سکوت و یا کلی گویی نیست؛ یا باید راست گفت و یا دروغ، چرا که فرض مسئله این است. از سوی دیگر دروغ برای اصلاح، شامل حال خود شخص دروغ گو می شود و طبق نظر مرحوم نراقی،(404) او می تواند برای اصلاح میان خود با دیگری و یا پدید نیامدن زمینه اختلاف دروغ بگوید؛ در نتیجه از باب این که سری را که درد نمی کند نباید دستمال بست، به این دوست خود دروغ می گوییم و از مقاله اش چنان تعریف می کنیم که خود او هم دچار توهم شده و آن را باور می کند.
آیا در این جا ما کاری اخلاقی کرده ایم؟ از سویی طبق آن چه نراقی و صدر و دیگرانی گفته اند، کار ما کاملا اخلاقی و از موارد دروغ مصلحت آمیز است، اما از سوی دیگر فعلی ضد اخلاقی انجام داده ایم. آن دوست مفروض کمی خود شیفته بود، اما مقاله اش را برای داوری نزد ما آورده و صادقانه و مصرانه خواسته بود آن را درست ارزیابی کنیم؛ حال آن که ما به او خیانت کردیم و از اعتماد او سوء استفاده نمودیم. سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله را فراموش نکنیم که فرمود: کبرت خیانة أن تحدث أخاک حدیثا هو لک مصدق به و أنت به کاذب(405) رفتار ما نیز مصداق مسلم و آشکار این حدیث است و خیانتی تردیدناپذیر به دوستمان می باشد. از سوی دیگر احادیث متعددی، مومن را آینه مومن معرفی می کند؛ آینه ای که در آن عیب های خود را می بیند و آن ها را برطرف می سازد. حال اگر ما که دوست آن شخص هستیم، کاستی های نوشته اش را برطرف نکنیم و او را به عیب های کارش آگاه نسازیم، چه کسی این مهم را به عهده خواهد گرفت؟ مسلمانان موظف اند در طریق کمال یکدیگر بکوشند و به یکدیگر یاری کنند تا از پس ضعف ها و عیب های خویش برآیند، اما منطق فوق ما را بر آن می دارد که به دوست خود خیانت کنیم.
ممکن است گفته شود در صورت بیان حقیقت، دوست ما ناراحت خواهد شد و لذا از باب دفع افسد به فاسد به او دروغ می گوییم. این پاسخ قانع کننده نیست، چرا که در این جا دفع فاسد به افسد می باشد. ناراحت شدن دوست، مسئله ای احساسی است و پس از چند دقیقه برطرف می شود، اما فریفتن وی، دزدیدن خرد و تجاوز به حق مسلم او به شمار می رود. اگر هم تعارضی میان این دو باشد، تلاش در جهت پیش بردن و رشد دادن دوست، مهم تر از ناراحت کردن اوست؛ برای مثال اگر همین دوست ما خاری در پایش رفته باشد، ما می کوشیم آن را بیرون بکشیم؛ هر چند درد بکشد و ناراحت شود، چون که سلامت او را برتر از ناراحتی چند دقیقه ای اش می دانیم. همین مسئله در باب بیان حقیقت به او وجود دارد. اگر هم در عرف ما دروغ گفتن در چنین حالتی رواج بیش تری داشته باشد، خود نشانه نفوذ عمیق بیماری دروغ گویی و بی توجهی به نتایج زیان بار دراز مدت آن است. می توان این مثال را هم چنان دنبال و حالات گوناگون آن را بیان کرد، اما به نظر می رسد که چنین مسئله ای توجیه پذیر نباشد.
باری، دروغ برای اصلاح با ملاک ضرورت، پذیرفتنی به نظر نمی رسد و هیچ دلیل عقلی آن را تأیید نمی کند. برعکس، ضرورت برخلاف آن می باشد و مقتضای عقل و منطق آن است که در این حالت یا راست گفت و یا حداقل سکوت کرد. نمی توان دل خواهانه و به نام ضرورت دروغ بافت و از نتیجه آن پرهیز کرد؛ پس در این جا با مسئله ای ضابطه ناپذیر مواجه هستیم و اصل حرمت دروغ حکم می کند که از دروغ گفتن در آن مورد خاص بپرهیزیم و در پی توجیهات ناپذیرفتنی بر نیاییم. بدین ترتیب ناگزیریم که ملاک ضرورت را در این جا کنار بگذاریم و از تطبیق آن بر این مورد خودداری کنیم.
حال که از این ملاک گذشتیم، سوال این است که با روایاتی که در این باب وجود دارد و - علی رغم پاره ای اختلافات لفظی - مورد قبول است چه کنیم؟

مضمون روایات اصلاح چیست؟

با این همه کسانی ممکن است که در برابر تحلیل فوق مقاومت کنند و بگویند که عقل را به این عرصه راهی نیست و شارع که خود رئیس عقلاست، اجازه دروغ گفتن را داده است. از این کسان، ابن عربی فقیه را می توان نام برد که در موارد مجاز دروغ گفتن، عقل را مسلوب الاختیار دانسته است.(406) حال برای پاسخ به این رویکرد ببینیم که مضمون روایات اصلاح چیست.
پیش تر نشان دادیم که دیدگاهی یک سان در مورد این روایات نیست. گروهی مضمون آن را صریح کذب و گروهی توریه دانسته اند، اما کسان دیگری معتقد هستند که مقصود این روایات، نه دروغ صریح است و نه توریه و تعریض، بلکه مراد نگفتن پاره ای راست هاست. به نظر ما این دیدگاه پذیرفتنی است و با نظام اخلاقی اسلام سازگارتر می باشد.
برای تبیین این دیدگاه نخست باید دو نکته را بیان داشت:
اول: صدق و کذب نقیض یکدیگرند و به اصطلاح منطقی ها میان این دو واسطه نیست، اما نمی توان از این تحلیل نتیجه گرفت که هرجا نباید دروغ گفت، راست گفتن لازم می باشد. حق آن است که در این گونه موقعیت ها حداقل شق سومی وجود دارد. همان قدر که دروغ گویی منفور نظام اخلاقی اسلام است، راست گویی زیان بار نیز به همان نسبت و یا بیش تر در این نظام اخلاقی مطرود می باشد. درست است که نباید دروغ گفت، اما معنای آن این نیست که به همه کس و درباره همه چیز باید راست گفت. انسان مسلمان تکلیف دارد به کسی خیانت نکند و از اعتماد برادر دینی خود سوء استفاده ننماید، اما موظف نیست که هرچه می داند و هرچه می بیند به این و آن بگوید. یکی از رذیله های اخلاق، سخن چینی یا نمیمه است. قرآن کریم به شدت این صفت زشت را محکوم می کند و می فرماید: و لا تطع کل حلاف مهین هماز مشاء بنمیم؛ از هر فرومایه ای که بسیار سوگند می خورد، پیروی مکن؛ عیب جویی که برای سخن چینی این جا و آن جا می رود.(407)
ظرفیت افراد برای شنیدن حقیقت متفاوت است و چه بسا سخنی راست و پیش پا افتاده، چنین کسانی را از پای درآورد. بسیار کسان هستند که خود را خوش بخت می شمارند و نیازی به دانستن خیلی مسائل نمی بینند. حال آیا کسی مکلف است که آنان را از مسائل ناخوشایند خبر کند. گاه دو تن با یکدیگر قهر هستند. طبیعت بسیاری کسان این است که چون با دیگری قهر باشند و از او بدگویی می کنند و فکر آینده خود نیستند. حال اگر شخص سومی این سخنان را بشنود و به آن طرف منتقل کند، کاری غیر اخلاقی کرده است. گرچه راست گفته، چنین تکلیفی نداشته است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: ثلاث یقبح فیهن الصدق: النمیمة و اخبارک الرجل عن أهله بما یکرهه و تکذیبک الرجل عن الخبر؛ راست گویی در سه مورد قبیح است: سخن چینی و درباره خانواده کسی خبری به او دادن که آن را ناخوش می دارد و دروغ شمردن خبری که شخص به تو می دهد.(408) بنابراین سخن چینی از مصادیق راست گویی است، اما غیر اخلاقی می باشد. هم چنین اگر از خانواده کسی چیزی می دانیم و در صورت گفتن آن، مرد خانواده را می آزاریم، به گفتن آن مجاز نیستیم. این نیز نوعی سخن چینی است. روایات مربوط به این مسئله چنان زیاد است که ذکر آن ها در این جا دشوار می نماید، اما از همه آن ها یک نکته به دست می آید و آن این است که ما مجاز نیستیم حقایقی که دیگران را می آزارد منتقل کنیم؛ در حالی که تکلیفی هم نسبت به آن ها نداریم. عالمان اخلاق به تفصیل این مسئله را کاویده اند که در جای خود خواندنی است.(409)
باری، هر سخن راستی را نمی توان گفت و به دیگری منتقل ساخت. موید این برداشت سخن امام علی علیه السلام است که می فرماید: لا تک صادقا حتی تکتم بعض ما تعلم؛ راست گو نخواهی بود، مگر آن که برخی از دانسته های خود را پنهان داری.(410)
دوم: در این نوشته هرجا از دروغ بحث کردیم، مقصود بیان گفتاری خلاف باور گوینده و به قصد فریب مخاطب یا شخص سوم بود، اما - همان طور که پیش تر هم اشاره شد - در روایات، دروغ به معنای عام تری هم به کار رفته است و هرگونه ناراستی یا واقعیت ناقص را نیز در بر می گیرد و ما دروغ در افعال و عقیده و نیت هم داریم. به طور وسیع هر نوع دست کاری واقعیت، دروغ نامیده می شود؛ برای مثال اگر هنگام نقل خبری، بیش از اندازه بر کلمات تأکید شود، گونه ای دروغ به شمار می رود. اگر زیر کلمات نوشتاری برای تأکید بیش تر خطی کشیده شود که هم سو با اندیشه نویسنده نیست، دروغ نامیده می شود.
به گفته روان شناسان: دروغ گویی می تواند به اشکال گوناگون نمایان شود، از جمله به شکل اضافه کردن های غیرواقعی به یک مطلب یا موضوع، اغراق آمیز جلوه دادن.(411) گاه سکوت کردن، می تواند نوعی دروغ باشد. از رابرت لویی استیونسون نقل می کنند که می گفت: ظالمانه ترین دروغ ها، در خاموشی اظهار می شود.(412) بیان بخشی از واقعیت و نگفتن بخشی دیگر نیز نوعی دروغ است، از این رو در دادگاه و به هنگام ادای سوگند برای بیان حقیقت، قید تنها حقیقت و همه حقیقت(413) رایج است. نقل شنیده ها، بدون احراز صحت آن ها نیز نوعی بی توجهی به حقیقت و گونه ای دروغ می باشد. در این مورد امیر مومنان علیه السلام می فرماید: و لا تحدث الناس بکل ما سمعت فکفی بذلک کذبا؛ هر آن چه را می شنوی برای مردم مگو که در دروغ بودن آن همین بس است.(414) همان طور که می بینیم دروغ در روایات و عرف ما بسیار گسترده است و شامل هرگونه رفتار و حرکات فریبنده می شود. در مواردی حتی سخنی که بر زبان می آید، اما گوینده بدان اطمینان کافی ندارد نیز، دروغ شمرده می شود. امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: لا تحدث من غیر ثقة فتکون کذابا.(415) البته ما برای تعیین چارچوب بحث و تحدید موضوع، آشکارترین و کامل ترین مصداق دروغ را محور بحث قرار دادیم و این منافاتی با مسئله فوق ندارد.
باری، با توجه به دو اصل فوق (غیر اخلاقی بودن سخن چینی و دروغ بودن نیمه حقایق) می توانیم به تجزیه و تحلیل سخنان معصومان علیهم السلام در این باب بپردازیم. امام صادق علیه السلام سخن را سه گونه می داند: صدق، کذب و اصلاح میان مردم.(416) بنابراین هر سخن غیر راستی لزوما دروغ نیست، سپس حضرت در تفسیر اصلاح می فرماید که چیزی را از کسی درباره دیگری می شنوید که اگر آن را به گوش او برسانید، آزرده می شود؛ شما نزد آن شخص رفته سخنان نیکی را که شنیده اید، برایش نقل می کنید.(417)
ممکن است همین حدیث را دلیل آن بگیریم که مقصود دروغ سازی است، اما از آن جا که خلاف شنیده معنای عامی دارد، می توان آن را چنین تفسیر کرد که ما به جای نقل دقیق عین گفته های آن شخص، بخشی از آن را و با ترتیب دیگری و... نقل کنیم تا بدین ترتیب از سخن چینی بپرهیزیم و زمینه کینه توزی را فراهم نکنیم.
در احادیث فوق، تعبیر یقول خیرا و ینمی خیرا آمده که معنای آن گفتن سخنان خوشایند است، نه دروغ بافی. حدیث دیگری از امام نقل شده که موید این برداشت است. معاویه بن وهب (یا معاویه بن عمار) از امام صادق علیه السلام نقل می کند که ایشان فرمود: أبلغ عنی کذا و کذا - فی أشیاء أمر بها - فأبلغهم عنک و أقول عنی ما قلت لی و غیر الذی قلت لی؟ قال نعم. ان المصلح لیس بکذاب (انما هو الصلح، لیس بکذب.)(418)
ظاهرا امام به معاویه - که از یاران مورد اعتماد ایشان بوده است - دستوراتی می دهد و به ایشان می گوید که آن ها را به شیعیان برساند. معاویه از حضرت اجازه می خواهد تا هرچه را از ایشان شنیده به اضافه چیزهای دیگری که نشنیده است، از طرف خود به شیعیان برساند. امام نیز موافقت خود را اعلام می کند و می فرماید شخص اصلاح گر، دروغ گو نیست.
خلاصه مضمون حدیث آن است که معاویه سخنانی را از طرف امام بگوید که ایشان نگفته است، به تعبیر دیگر بر امام دروغ ببندد، اما می دانیم که دروغ بستن بر معصومان علیهم السلام هیچ توجیهی ندارد و امامان علیهم السلام به هیچ کس اجازه نمی دادند که به ایشان سخنانی را منسوب دارند، اما در این جا صریحا امام اجازه می دهد تا معاویه سخنانی بگوید که حضرت نگفته است. سند حدیث نیز صحیح است و مرحوم مجلسی آن را پذیرفته و درست شمرده.(419) ایشان برای حل این معضل گفته است که برخی بر آن هستند که در این گونه موارد توریه واجب است، تا دروغ نگفته باشند.(420)
این نظر با نص روایت مغایر است و حضرت بی قید و شرط معاویه را مجاز شمرده تا چیزهایی را بگوید، که ایشان نفرموده است.
به نظر نگارنده، راه حل درست آن است که اساسا مسئله را از مقوله دروغ بافی در آوریم و به آن از منظر دیگری بنگریم. معاویه از آن جا که بشر بوده و احتمال خطای در نقل و فراموشی و عدم دقت می داده است، از امام اجازه می خواهد تا مضمون و محتوای دستورات امام را با زبان و الفاظ خود منتقل کند و چون احساس می کرده که این کار نوعی دروغ گویی است، پیشاپیش عذر تقصیر می خواهد. حضرت نیز که به معاویه اعتماد دارد و می داند مسئله تحریف در میان نیست و صرفا پاره ای حذف و اضافات و تبدیل لفظی است و این تغییرات روح سخنان ایشان را مخدوش نمی کند، به او اجازه چنین کاری را می دهد و علت آن را نیز بیان می کند که مصلح دروغ گو نیست. مقصود آن است که اگر همین کار را کسی دیگر به قصد غرض ورزی و تحریف و فریفتن دیگران انجام می داد، دروغ گو بود، اما در این جا مسئله اصلاح است و بس؛ پس تعبیر دروغ که در روایات به کار رفته، ناظر به معنای دیگری است و مقصود هرگونه مسامحه ای در بیان تمام حقیقت می باشد. چنین کاری اگر به قصد اصلاح صورت گیرد، پسندیده، اما با نیت فریب، غیر اخلاقی خواهد بود.
سخن کوتاه، پذیرفتن این اصل که برای اصلاح میان مردم می توان دروغ گفت، دشوار می نماید. از سویی قاعده کلی راست گویی مانع این کار است؛ از سوی دیگر این کار فریفتن دوستان و مسلمانان و خیانت به آنان و سوء استفاده از اعتماد آنان می باشد، که خیانت بزرگی به شمار می آید. هیچ ضرورتی هم برای این کار مشاهده نمی شود. مفهوم مصلحت نیز کمکی به ما نکرد. مفاسد بلند مدت این کار هم چنان بسیار است که هر نوع مصلحت احتمالی را خنثی می کند، از این رو نمی توان به سادگی تن به چنین استثنایی داد. تنها ما می مانیم و برخی روایات، که تاب تفسیرهای گوناگون دارند. اگر کسانی این روایات را مجوز صریح دروغ گویی می شمارند، گروه دیگری نیز بوده اند که مقصود از آن را بیان پاره حقیقت - و نه همه آن - دانسته اند، بنابراین بهترین راه جمع میان حکم کلی راست گویی و مقتضای عقل و این روایات، آن است که بگوییم مقصود از کذب در این روایات، دروغ اصطلاحی نیست، بلکه بیان پاره ای حقایق خوشایند و سکوت در مورد سخنان جنجال آفرین و مفسده انگیز است.
از این سخن نباید نتیجه گرفت که پس، به هیچ وجه و به هیچ کس نمی توان دروغ گفت. استدلال کردیم که تحت عنوان اصلاح میان مردم - که عنوانی است کلی و لغزنده - نمی توان دروغ گفت و این گونه دروغ هیچ محملی از ضرورت یا مصلحت ندارد، اما اگر انسان در جایی ناگزیر شد که به کسی از دوستان خود دروغ بگوید، باید در پی ملاک دیگری باشد. اگر همه موارد دروغ های مجاز - به گفته آیت الله مکارم - به یک مسئله باز گردد و آن هم ضرورت باشد، در این صورت ضرورتی برای اصلاح میان مردم، به هر قیمتی نیست و اگر ضرورت اقتضا کرد، دیگر عنوان اصلاح نقشی ندارد و خود ضرورت، توجیه گر دروغ خواهد بود؛ بنابراین تحت عنوان اصلاح میان مردم نمی توان دروغ گفت و دلایلی که موافقان دروغ در این باب آورده اند، تاب کم ترین تحلیل و نقدی را ندارد.
گفتنی است غالب عالمان اخلاق به این جا که رسیده اند، اصل مسئله را پذیرفته اند و بی هیچ کاوشی در مسئله از آن گذشته اند، از این رو این اظهار نظر ممکن است کمی تند یا خارق اجماع به نظر برسد، اما باید به مرحوم راشد ادای دین کنیم، زیرا تا آن جا که راقم این سطور می داند، ایشان تنها کسی است که به صراحت این مسئله را نقد و رد کرده است. ایشان - البته بی هیچ استدلالی - اصل استثنا را منکر شده و پس از پذیرش مجاز بودن دروغ در جنگ می گویند: یکی دو مورد دیگر نیز استثنا شده است که به نظر بنده درست نیست و نباید مستثنا شود؛ مانند دروغ گفتن برای اصلاح میان دو نفر... ولی عقیده بنده این است که در این گونه موارد نباید دروغ گفت... امام در مقام اصلاح میان دو نفر باید از هر کدام بدی می شنویم برای دیگری خبر نبریم و آتش کینه و دشمنی را دامن نزنیم، نه آن که از دروغ آن چه او نگفته از خود بسازیم و برای دیگری خبر ببریم که آن دو باهم آشتی کنند. هرگز این مفسده که ما تن به دروغ گویی دهیم، برابری نمی کند با فایده آشتی آن دو نفر. اگر بی آن که دروغی بسازیم بتوانیم آن دو را با هم آشتی دهیم، باید در اصلاح میان آن ها کوشش کنیم، از راه نصیحت و موعظه، اما این که ما خودمان را دروغ گو کنیم که آن ها را با هم صلح دهیم، هرگز روا نیست. بلی بسیاری از راست ها را که باعث فتنه می شود نباید گفت، نه آن که دروغی هم گفت.(421)

چکیده فصل

1. دومین موردی که ادعا شده دروغ در آن مجاز است، دروغ برای اصلاح میان مردم است.
2. مستند این استثنا، پاره ای روایات است که دروغ برای اصلاح را مباح دانسته.
3. در تفسیر این روایات، عده ای گفته اند مقصود صریح دروغ است؛ حال آن که دیگرانی معتقدند که مقصود دروغ صریح نیست، بلکه توریه و تعریض است. گروه سومی بر آن هستند که اساسا دروغ به هیچ عنوان در این مورد جایز نیست و مقصود روایات آن است که انسان از نقل راست های فتنه انگیز بپرهیزد و تنها سخنان حقی که سودمند است بیان کند.
4. برخی ملاک دروغ در این مورد و موارد دیگر را به ضرورت ارجاع داده اند و گفته اند که از سر ضرورت می توان برای اصلاح دروغ گفت. در اینصورت نیازی به عنوان برای اصلاح نیست و ضرورت خود کافی می باشد.
5. پاره ای کسان نیز گفته اند که چون وحدت و سازگاری جامعه دینی مطلوب شارع است، دروغ برای اصلاح نیز مطلوب اوست، چون مانع اختلاف می شود.
6. طبق این تحلیل، دروغ دامنه وسیعی را در بر می گیرد و برای پیش گیری از هر نوع اختلاف فردی و جمعی و به هر مناسبتی می توان دروغ گفت و در نتیجه تخصیص اکثر لازم می آید و باید راست گویی را استثنای قاعده دروغ گویی شمرد.
7. هیچ ضرورتی، از دروغ برای اصلاح حمایت نمی کند و مفاسد دراز مدت این کار چنان بسیار است که هر نوع مصلحت کوتاه مدت را خنثی می کند از این رو نمی توان این دروغ را با معیار مصلحت یا ضرورت مجاز دانست. بر عکس، این گونه دروغ ها موجب سلب اعتماد عمومی و کم رنگ شدن حقیقت می شود؛ پس ضرورت و مصلحت در راست گویی است.
8. در نتیجه می توان گفت که دروغ گفتن برای اصلاح میان مردم، با این عنوان خاص مجاز نیست و هیچ توجیه اخلاقی و عقلی ندارد و اگر هم جایی دروغ گویی ضرورت پیدا کرد، باید با همان عنوان ضرورت آن را ارزیابی کرد و دیگر نیازی به گشودن بابی تحت عنوان اصلاح میان مردم نیست.