فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

چکیده فصل

1. احادیث متعددی دروغ گفتن در جنگ را مجاز شمرده اند.
2. این حکم به حالت جنگی اختصاص دارد و امان دادن دروغین و بیرون از میدان جنگ را شامل نمی شود، از این رو دروغ گفتن به دشمن به طور مطلق مجاز نیست، بلکه در جنگ و صرفا برای مقاصد جنگی مجاز است.
3. اصل این قاعده را همه مسلمانان قبول کرده اند.
4. پاره ای بر آن هستند که در این حالت نیز، نباید صریحا دروغ گفت، بلکه باید از طریق توریه و تعریض دشمن را فریفت.
5. عده ای قائلند که در این حالت ما شرعا مجازیم که به دشمن دروغ بگوییم و عقل را به این عرصه راهی نیست.
6. بعضی معتقدند که دروغ در جنگ، به معنای دروغ گفتن اصطلاحی نیست، بلکه مقصود ترفندها و تاکتیک های جنگی است.
7. دیدگاه دیگر آن است که در جنگ، دروغ فلسفه و اثر بخشی خود را از دست می دهد، به همین دلیل دیگر غیر اخلاقی نیست. دروغ هنگامی غیر اخلاقی خواهد بود که از اعتماد دیگری سوء استفاده شود و بتواند دیگری را بفریبد و او را طعمه خود سازد، اما در جنگ چون دو طرف به یکدیگر بی اعتماد هستند، دیگر هیچ یک سخنان یکدیگر را باور نمی کنند و در نتیجه فریب یکدیگر را نمی خورند؛ پس دروغ گفتن آن حالت غیر اخلاقی خود را از دست می دهد و به یک نوع بازی جنگی تبدیل می شود و به کار بردن آن اخلاقا مجاز است.
8. اگر هم تحلیل فوق پذیرفته نشود، از طریق به کار بردن قاعده زرین و قاعده ابزار ستم واقع نشدن، دروغ گفتن در جنگ مجاز می گردد.
از آنجا که دروغ گفتن در جنگ را، می پذیریم و معتقدیم که باید به قاعده ای همگانی در این حالت تبدیل شود و از طرف دیگر موظفیم به خائنان وفادار نباشیم، دروغ گفتن در این حالت خاص مجاز است.

فصل دوم: دروغ برای اصلاح

دومین موردی که دروغ گفتن در آن مجاز شمرده شده، دروغ برای اصلاح است. در فصل گذشته دیدیم که ام کلثوم از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله در سه جا دروغ را مجاز می شمرد که یکی از آن ها دروغ برای اصلاح بود. این مورد را نیز تقریبا همه عالمان اخلاق، فقیهان و محدثان قبول کرده اند. این گروه غالبا بابی گشوده اند، با این عنوان که اصلاح گر، دروغ گو نیست.

دلایل

احادیثی که این نوع دروغ گویی را مجاز می شمارند - علاوه بر احادیث فصل قبل - بسیارند که در این جا تنها به ذکر چند مورد اکتفا می کنیم.
1. ام کلثوم بنت عقبه از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که ایشان فرمود: لیس بکذاب من أصلح بین اثنین، فقال خیرا و نمی خیرا؛ آن که میان دو تن اصلاح می کند، پس خیری می گوید و خیری را منتقل می کند، دروغ گو نیست.(378)
از نظر اهل سنت، سند این حدیث صحیح است و بخاری، مسلم ابو داود و ترمذی آن را نقل کرده اند.(379)
2. جابر بن عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که ایشان فرمود: لا یحل الکذب الا فی ثلاث: یحدث الرجل امرأته لیرضیها و الکذب فی الحرب و الکذب لیصلح بین الناس؛ دروغ جز در سه مورد روا نیست: مرد با زن خویش سخن می گوید تا خشنودش کند، دروغ در جنگ و دروغ برای آن که میان مردم اصلاح کند.(380)
3. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ما عمل امرؤ عملا بعد اقامه الفرائض خیرا من اصلاح بین الناس یقول خیرا و ینمی خیرا؛ هیچ کس پس از برپا داشتن واجبات، کار نیکی برتر از اصلاح میان مردم انجام نمی دهد؛ خیری می گوید و خیری را منتقل می کند.(381)
4. امام صادق علیه السلام فرمود: المصلح لیس بکذاب؛ اصلاح گر، دروغ گو نیست.(382)
همین چند حدیث برای پیش بردن بحث کافی است. گفتنی است که نمی توان قاطعانه گفت که الفاظ به کار رفته در این روایات عین الفاظی می باشد که بر زبان معصوم جاری شده. درست تر آن است که بگوییم راویان، احادیث را نقل به معنی کرده اند. این مطلب را باید در جای دیگر بحث کرد، اما موید نظر ما آن است که یک حدیث با یک روای، به شکل های گوناگونی نقل شده؛ برای مثال حدیث ام کلثوم - که شیعه و سنی آن را قبول کرده اند - چنان الفاظ متفاوتی از آن روایت شده که اگر راوی آن یکی نبود، می شد احتمال قوی داد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مقاطع گوناگون چندین بار این حدیث را بیان کرده اند. پاره ای از محدثان گاه به این اختلاف ها اشاره کرده اند؛ از باب نمونه در اولین حدیث تعبیر نمی خیرا و قال خیرا آمده است؛ حال آن که در جای دیگر به جای واو عطف او آمده که برای بیان تردید است و چون نسبت دادن تردید در سخن به رسول خدا صلی الله علیه و آله روا نیست، آن را از راوی دانسته اند.(383) با این همه ناگزیریم با همین الفاظ سر و کار داشته باشیم و درباره دلالت آن ها بحث کنیم.
در این جا به بحث سندی وارد نمی شویم و چون عالمان اخلاق و فقیهان اجمالا این احادیث را پذیرفته و آن ها را مبنای جواز دروغ برای اصلاح دانسته اند، ما نیز با این اصل موضوعی، بحث را آغاز می کنیم.