فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

کاربست دو قاعده

اگر هم تحلیل فوق رضایت بخش نباشد و ما در پی اصلی عام تر برآییم که دروغ گویی را در جنگ توجیه کند، سراغ دو قاعده ای که در فصل حق دروغ گفتن مطرح کردیم، می رویم. در آن جا گفتیم که برای پرهیز از نسبی گرایی در حکم دروغ و حفظ اطلاق آن، می توان دو قاعده را مبنا قرار داد و براساس آن، دروغ های مجاز را از غیر مجاز تشخیص داد. یکی از این دو قاعده، قاعده زرین بود که طبق آن با دیگران باید همان طور رفتار کرد که انتظار داریم با ما آن گونه رفتار شود.
موثرترین نمونه کاربرد این قاعده در این جا هویداست. ما در جنگ به دشمن دروغ می گوییم و طبیعتا انتظار داریم که دشمن نیز متقابلا به ما دروغ بگوید. این قاعده اگر عمومی شود، به اصل حکم و کلیت آن لطمه ای نمی زند. تنها نتیجه منفی آن - طبق دیدگاه کانت - آن است که بر اثر عمومی شدن آن، هیچ دشمنی به دشمن خود اعتماد نخواهد کرد و همگان اصل را بر این خواهند گذاشت که دشمن دروغ گوست و قصد گمراه کردن ما را دارد. چنین نتیجه ای هم اشکالی ندارد و ما انتظار نداریم که دشمن سخن ما را باور کند. وانگهی، هم اینک وضع به طور طبیعی چنین است و همگان اصل را بر این می گذارند که دشمن دروغ می گوید.
ممکن است کسی اشکال کند که اگر واقعا وضع چنین است و کسی به دشمن خود اعتماد نمی کند، پس چرا هم چنان در جنگ دروغ گفته می شود؟
پاسخ آن است که همه این اصل را پذیرفته اند، اما هر یک از دو طرف می کوشد، حریف را در موقعیتی فرض کند که سخن او را باور خواهد کرد، به همین خاطر از این حربه استفاده می کند. از این گذشته، هدف دروغ در جنگ فقط فریفتن دشمن نیست. دروغ در جنگ کارکردهای متعددی دارد، از جمله تضعیف روحیه دشمن و ایجاد جنگ روانی، از این رو کسی از به کار بردن این اسلحه قدیمی، اما کارآمد و بی خرج دریغ نمی کند.
طبق دومین قاعده، هیچ مسلمانی حق ندارد به ستم کاران تمایل پیدا کند یا ستم بپذیرد و یا ابزار ستم گری دیگران واقع شود. طبق همین قاعده بود که گفتیم می توان به قاتلی که می خواهد از صداقت ما برای کشتن شخص بی گناهی استفاده کند، دروغ گفت.
در این جا نیز با یکی از نمونه های آشکار ستم گری مواجه هستیم و باید آن را برطرف کنیم. ای برطرف سازی گاه آشکار و با شیوه های مشخص و گاه به وسیله فریفتن دشمن است.
ما حق نداریم کسی را ابتدائا بفریبیم، اما اگر کسی عامدانه و عالمانه و از روی سوء نیت خود را در معرض فریفتن قرار داد، دیگر مسئولیتی در قبال او نخواهیم داشت و فریفتن او کاری غیر اخلاقی نخواهد بود. فریفتن هنگامی غیر اخلاقی است که کسی به ما اعتماد کند و ما از این اعتماد سوء استفاده نماییم. آن جا که رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغ گفتن به کسی که سخن ما را باور می کند، خیانت بزرگی می شمارد، دقیقا به همین نکته اشاره می نماید. من حق ندارم کسی را که به من اعتماد کرده است بفریبم، اما آن که از آغاز مرا فریب کار فرض می کند و عملا خود را در موقعیتی قرار می دهد که فریفته شود، هیچ حقی نسبت به من ندارد و من نیز در برابر او مسئولیتی نخواهم داشت و فریفتن وی را غیر اخلاقی نخواهم دانست، چرا که به گفته امام علی علیه السلام بی وفایی با بی وفایان نزد خداوند، وفاداری به شمار می رود.(377)
سخن کوتاه، دروغ در حالت جنگ - و فقط در آن حالت - و برای مقاصد جنگی مجاز است. این دروغ شامل امان دادن نمی شود. عقل و نقل گواه این اصل است. این امر، استثنایی بر قاعده راست گفتن به شمار نمی رود تا بخواهیم درباره تخصیص قاعده کلی سخن بگوییم، بلکه خود در کنار اصل دیگری به نام قاعده راست گویی، اصل مستقلی است. به کار بردن این قاعده هیچ محذور اخلاقی پدید نمی آورد، چون عنصر فریب در آن مسلم فرض شده و هر یک از دو طرف، آن را پذیرفته است، از این رو می توان اخلاقا در جنگ به دشمن دروغ گفت.
گفتنی است که در حالت جنگ، تنها به دشمنان می توان دروغ گفت، نه به نیروهای خودی، چرا که دروغ در این حالت، فریفتن کسی است که به ما اعتماد دارد و سوء استفاده از کسی می باشد که سخن ما را باور کرده است، به همین دلیل نمی توان به خودی ها دروغ گفت.
این اصل به عنوان قاعده مورد قبول، اما اجرای آن دشوار است. در جنگ خبرچین ها و جاسوس های دو طرف مشغول گردآوری و انتقال اخبار هستند و اگر فرمانده نیروهای مسلمان در جنگ به نیروهای خود خبری درست بدهد، امکان انتقال آن به دشمن وجود دارد. از سوی دیگر گستره دستگاه های مخابراتی و اطلاع رسانی، برد اخبار را افزایش داده است و نمی توان انتظار داشت سخنی که در لشکرگاه مسلمانان گفته می شود، در همان حد بماند و به دشمن نرسد.
این عوامل دست به دست یکدیگر می دهد و موقعیت خاصی را می آفریند که طی آن، گاه پرهیز از دروغ به فاجعه می انجامد و راست گفتن به خودی همان قدر خطرناک می شود که راست گفتن به دشمن خطرساز می باشد، به همین خاطر در جنگ، اصل را بر بدبینی و بی اعتمادی قرار می دهند و چون چنین است، دروغ گویی غیر اخلاقی نخواهد بود. اگر من در جنگ سخنی را از فرمانده خود شنیدم، ممکن است فرمانده راست گفته باشد و امکان دارد که عمدا خبری دروغ را منتشر می کند تا به تدریج به دشمن برسد و او فریب بخورد، از این رو نباید انتظار داشت که همه آن چه را که در جنگ می شنویم، راست باشد و باید بدبینانه اخبار و شنیده های خود را ارزیابی کنیم.

چکیده فصل

1. احادیث متعددی دروغ گفتن در جنگ را مجاز شمرده اند.
2. این حکم به حالت جنگی اختصاص دارد و امان دادن دروغین و بیرون از میدان جنگ را شامل نمی شود، از این رو دروغ گفتن به دشمن به طور مطلق مجاز نیست، بلکه در جنگ و صرفا برای مقاصد جنگی مجاز است.
3. اصل این قاعده را همه مسلمانان قبول کرده اند.
4. پاره ای بر آن هستند که در این حالت نیز، نباید صریحا دروغ گفت، بلکه باید از طریق توریه و تعریض دشمن را فریفت.
5. عده ای قائلند که در این حالت ما شرعا مجازیم که به دشمن دروغ بگوییم و عقل را به این عرصه راهی نیست.
6. بعضی معتقدند که دروغ در جنگ، به معنای دروغ گفتن اصطلاحی نیست، بلکه مقصود ترفندها و تاکتیک های جنگی است.
7. دیدگاه دیگر آن است که در جنگ، دروغ فلسفه و اثر بخشی خود را از دست می دهد، به همین دلیل دیگر غیر اخلاقی نیست. دروغ هنگامی غیر اخلاقی خواهد بود که از اعتماد دیگری سوء استفاده شود و بتواند دیگری را بفریبد و او را طعمه خود سازد، اما در جنگ چون دو طرف به یکدیگر بی اعتماد هستند، دیگر هیچ یک سخنان یکدیگر را باور نمی کنند و در نتیجه فریب یکدیگر را نمی خورند؛ پس دروغ گفتن آن حالت غیر اخلاقی خود را از دست می دهد و به یک نوع بازی جنگی تبدیل می شود و به کار بردن آن اخلاقا مجاز است.
8. اگر هم تحلیل فوق پذیرفته نشود، از طریق به کار بردن قاعده زرین و قاعده ابزار ستم واقع نشدن، دروغ گفتن در جنگ مجاز می گردد.
از آنجا که دروغ گفتن در جنگ را، می پذیریم و معتقدیم که باید به قاعده ای همگانی در این حالت تبدیل شود و از طرف دیگر موظفیم به خائنان وفادار نباشیم، دروغ گفتن در این حالت خاص مجاز است.

فصل دوم: دروغ برای اصلاح

دومین موردی که دروغ گفتن در آن مجاز شمرده شده، دروغ برای اصلاح است. در فصل گذشته دیدیم که ام کلثوم از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله در سه جا دروغ را مجاز می شمرد که یکی از آن ها دروغ برای اصلاح بود. این مورد را نیز تقریبا همه عالمان اخلاق، فقیهان و محدثان قبول کرده اند. این گروه غالبا بابی گشوده اند، با این عنوان که اصلاح گر، دروغ گو نیست.