فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

4. اساسا در جنگ، مفهوم دروغ منتفی است

این دیدگاه کم تر بحث و بررسی شده است و نگارنده با تأمل در مفهوم دروغ و عرصه جنگ بدان رسیده است. طبق این دیدگاه نمی کوشیم تا مسئله دروغ مجاز در جنگ را بررسی کنیم رابطه آن را با حکم حرمت کل آن دریابیم، بلکه بر آن هستیم تا نشان دهیم که در جنگ، اساسا دروغ معنایی ندارد و به اصطلاح تخصصا از مفهوم دروغ خارج است.
این دیدگاه، تنها براساس تعریفی که از دروغ به دست دادیم قابل دفاع است. در مورد ماهیت دروغ گفتیم(371) که عبارت است از بیان سخنی برای گمراه کردن مخاطب یا شخص دیگر. این قصد گمراه کردن، در همه دروغ ها - چه خیرخواهانه و چه بدخواهانه - وجود دارد. اگر جایی این قصد نبود، دیگر دروغی نیست. دروغ، یعنی سوء استفاده کردن از اعتماد دیگری و گمراه کردن او.
فرض کنیم گروهی گرد یکدیگر می آیند و با یکدیگر قرار می گذارند که هر کس بزرگ ترین دروغ را گفت، جایزه ای ببرد. در این صورت این گونه دروغ ها هرگز گمراه کننده و در نتیجه غیر اخلاقی نخواهد بود، زیرا هر یک پیشاپیش خود را آماده شنیدن دروغی می کند و دیگر گمراه نمی شود. مثال واقعی این مسئله، رسمی است که در میان گروهی از اروپاییان در باب دروغ روز اول آوریل وجود دارد. در چنین روزی - که زمانی آغاز سال مسیحی محسوب می شد - مسیحیان صرفا برای شوخی و تفریح به یکدیگر دروغ می گفتند و چون همه می دانستند در آن روز دروغ هایی خواهند شنید، کسی فریب نمی خورد، اما گاه کسانی از سر طمع یا ساده لوحی و مانند آن ممکن بود در آن روز دروغ هایی را که می شنوند باور کنند. به این کسان قربانی آوریل، و ماهی آوریل می گفتند.(372)
امروز نیز جشن واره هایی به همین مناسبت برگزار می شود و به کسانی که در مسابقه دروغ گویی بتوانند بهترین دروغ را بگویند، جایزه داده می شود؛ برای مثال می توان از جشن واره ای نام برد که به یاد بود دروغ گوی بزرگ و درست کار انگلیسی! ویل ریتسون (1808-1890م) برگزار می شود. این مِی فروش محبوب و پرطرف دار در گوشه ای از کامبریا (از نواحی انگلستان) مِی خانه ای داشت و برای سرگرم نگه داشتن مشتریان خود، از افسانه های محلی سود می جست و هر وقت افسانه هایش تمام می شد، از خود بر می ساخت و یا به افسانه های موجود پر و بال می داد و به این ترتیب شنوندگان خود را راضی نگه می داشت و آنان را به وجد می آورد. مبالغه گویی های بی زیان او به جایی رسید که به عنوان پر طمطراق بزرگ ترین دروغ گوی دنیا مفتخر شد. اینک به یاد این مرد، نوامبر هر سال در سانتون بریج مسابقه ای برگزار می گردد و به کسی که بتواند بهترین دروغ را بگوید عنوان بزرگ ترین دروغ گوی دنیا(373) همراه با جام افتخار داده می شود.(374) ما نیز داستان هایی درباره رقابت میان دروغ گویان و شرط بندی های آنان شنیده ایم که همه گویای نوعی توافق قبلی بر سر دروغ گویی می باشند.
در چنین موقعی مسئله فریب کاری منفی است، چون همه به سخنانی که می شنوند، بدبینانه می نگرند و اصل را بر آن می گذارند که سخن گو دروغ می گوید، چرا که در دروغ دو عنصر پا به پای یکدیگر حضور دارند: یکی قصد فریب و دیگری سوء استفاده از اعتماد طرف مقابل.
مثال مشخص تری می زنیم. به منزل دوست خود می رویم و او لیوانی نوشیدنی به ما تعارف می کند و می گوید که شربت آبلیمو است، اما چون یک نفس آن را می نوشیم، در می یابیم که سخت فریب خورده ایم و آن مایع سرشار از فلفل است. در این جا مفهوم دروغ صادق است و قصد گمراه کردن وجود دارد و این دروغ کارکرد موثری داشته است، اما فرض کنید که باز به منزل همین دوست می رویم و با توجه به سابقه او - که از دست انداختن دیگران لذت می برد - لیوانی را که به ما می دهد، با احتیاط می گیریم و نخست آن را می چشیم. در این جا دیگر دروغ کارکرد خود را از دست داده است و چون ما با سوء نیت به همه رفتار و گفتار دوست خود می نگریم، فریب او را نخواهیم خورد و همه گفته هایش را بدبینانه ارزیابی خواهیم کرد.
در جنگ نیز دقیقا همین مسئله صادق است. دو طرف علی القاعده بنا را بر آن می گذارند که هر چه از دشمن برسد و هر گفتاری که به زبان آورده شود و... و اخباری که از دشمن می رسد، ممکن است دروغ باشد و خبر آوران نیز ممکن است در حقیقت عامل دشمن باشند و نقش جاسوس دو جانبه را بازی کنند و... خلاصه فضای بدبینی و سوء نیت بر همه جا حاکم است و همه سخنان دروغ می باشد؛ مگر آن که خلاف آن ثابت شود؛ یعنی درست عکس وضع عادی که اصل بر صدق گوینده است. در چنین فضایی که دروغ دیگر کارکرد خود را ندارد و همه سخنان دروغ تلقی می شوند، گاه سخن راست از دروغ گمراه کننده تر و مفیدتر است.
داستانی که در مورد سلمان فارسی و نجات پیامبر صلی الله علیه و آله به وسیله او نقل می کنند، گویای همین حقیقت می باشد.(375) این داستان - حتی اگر سند تاریخی نداشته باشد - فضایی را ترسیم می کند که چون هیچ کس سخن سلمان را باور ندارد، راست گویی او را نیز نوعی دروغ و یا شوخی تلقی می کنند و راه او را باز می گذارند تا همراه آن حضرت بگذرد.
سخن کوتاه، در جنگ می توان بی پروا دروغ گفت - آن هم دروغ صریح - علاوه بر ادله دیدگاه های قبلی، مهم ترین دلیل جواز آن این است که دروغ در چنین حالتی اساسا کارکرد خود را از دست می دهد.
قانون های ضد جنگی که امروزه تصویب و بعضا به اجرا گذاشته شده، موید این مطلب است. در این قانون ها عمدتا بر محدود کردن سلاح های جنگی و به اصطلاح انسانی کردن جنگ و یا رفتار مناسب با اسیران جنگی تأکید شده است؛ برای مثال طبق پاره ای از این ها، به کار بدن مین ضد نفر یا گازهای سمی در جنگ مجاز نیست، هم چنین رفتارهای وحشیانه با اسیران جنگی به منظور تخلیه اطلاعاتی ممنوع شمرده شده. در متون دینی نیز دستوراتی در باب برخورد با دشمن و رعایت آداب انسانی آمده است؛ مثلا امام علی علیه السلام در جنگ صفین و پیش از آغاز جنگ، به یاران خویش فرمان می دهد تا از کشتن زخمیان، فراریان و افراد بی دفاع خودداری کنند.(376)
با این همه در میان این احکام ضد جنگ، هیچ اشاره ای به ممنوع بودن دروغ یا غیر انسانی بودن آن نشده است. علت این بی توجهی ظاهرا یک چیز بیش نیست و آن این که اساسا در جنگ نمی توان از دروغ اجتناب کرد و دروغ بخشی از قواعد بازی جنگ به شمار می رود، از این رو دو طرف آن را به عنوان اصل می پذیرند و هر یک می کوشد آن را بهتر و دقیق تر به کار برند، به همین خاطر همه گفته های طرف مقابل را بر دروغ حمل می کنند و این امر باعث می شود که خود به خود مسئله گمراه گری آن از میان برود و به عرف جنگ تبدیل شود که تا جنگ برپاست، این عرف نیز پذیرفته است و چون جنگ به پایان رسید، به کار بردن این بازی نیز دیگر مجاز نخواهد بود، هم چنین در حال جنگ نیز نمی توان از این بازی برای مقاصد غیر جنگی سود جست.

کاربست دو قاعده

اگر هم تحلیل فوق رضایت بخش نباشد و ما در پی اصلی عام تر برآییم که دروغ گویی را در جنگ توجیه کند، سراغ دو قاعده ای که در فصل حق دروغ گفتن مطرح کردیم، می رویم. در آن جا گفتیم که برای پرهیز از نسبی گرایی در حکم دروغ و حفظ اطلاق آن، می توان دو قاعده را مبنا قرار داد و براساس آن، دروغ های مجاز را از غیر مجاز تشخیص داد. یکی از این دو قاعده، قاعده زرین بود که طبق آن با دیگران باید همان طور رفتار کرد که انتظار داریم با ما آن گونه رفتار شود.
موثرترین نمونه کاربرد این قاعده در این جا هویداست. ما در جنگ به دشمن دروغ می گوییم و طبیعتا انتظار داریم که دشمن نیز متقابلا به ما دروغ بگوید. این قاعده اگر عمومی شود، به اصل حکم و کلیت آن لطمه ای نمی زند. تنها نتیجه منفی آن - طبق دیدگاه کانت - آن است که بر اثر عمومی شدن آن، هیچ دشمنی به دشمن خود اعتماد نخواهد کرد و همگان اصل را بر این خواهند گذاشت که دشمن دروغ گوست و قصد گمراه کردن ما را دارد. چنین نتیجه ای هم اشکالی ندارد و ما انتظار نداریم که دشمن سخن ما را باور کند. وانگهی، هم اینک وضع به طور طبیعی چنین است و همگان اصل را بر این می گذارند که دشمن دروغ می گوید.
ممکن است کسی اشکال کند که اگر واقعا وضع چنین است و کسی به دشمن خود اعتماد نمی کند، پس چرا هم چنان در جنگ دروغ گفته می شود؟
پاسخ آن است که همه این اصل را پذیرفته اند، اما هر یک از دو طرف می کوشد، حریف را در موقعیتی فرض کند که سخن او را باور خواهد کرد، به همین خاطر از این حربه استفاده می کند. از این گذشته، هدف دروغ در جنگ فقط فریفتن دشمن نیست. دروغ در جنگ کارکردهای متعددی دارد، از جمله تضعیف روحیه دشمن و ایجاد جنگ روانی، از این رو کسی از به کار بردن این اسلحه قدیمی، اما کارآمد و بی خرج دریغ نمی کند.
طبق دومین قاعده، هیچ مسلمانی حق ندارد به ستم کاران تمایل پیدا کند یا ستم بپذیرد و یا ابزار ستم گری دیگران واقع شود. طبق همین قاعده بود که گفتیم می توان به قاتلی که می خواهد از صداقت ما برای کشتن شخص بی گناهی استفاده کند، دروغ گفت.
در این جا نیز با یکی از نمونه های آشکار ستم گری مواجه هستیم و باید آن را برطرف کنیم. ای برطرف سازی گاه آشکار و با شیوه های مشخص و گاه به وسیله فریفتن دشمن است.
ما حق نداریم کسی را ابتدائا بفریبیم، اما اگر کسی عامدانه و عالمانه و از روی سوء نیت خود را در معرض فریفتن قرار داد، دیگر مسئولیتی در قبال او نخواهیم داشت و فریفتن او کاری غیر اخلاقی نخواهد بود. فریفتن هنگامی غیر اخلاقی است که کسی به ما اعتماد کند و ما از این اعتماد سوء استفاده نماییم. آن جا که رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغ گفتن به کسی که سخن ما را باور می کند، خیانت بزرگی می شمارد، دقیقا به همین نکته اشاره می نماید. من حق ندارم کسی را که به من اعتماد کرده است بفریبم، اما آن که از آغاز مرا فریب کار فرض می کند و عملا خود را در موقعیتی قرار می دهد که فریفته شود، هیچ حقی نسبت به من ندارد و من نیز در برابر او مسئولیتی نخواهم داشت و فریفتن وی را غیر اخلاقی نخواهم دانست، چرا که به گفته امام علی علیه السلام بی وفایی با بی وفایان نزد خداوند، وفاداری به شمار می رود.(377)
سخن کوتاه، دروغ در حالت جنگ - و فقط در آن حالت - و برای مقاصد جنگی مجاز است. این دروغ شامل امان دادن نمی شود. عقل و نقل گواه این اصل است. این امر، استثنایی بر قاعده راست گفتن به شمار نمی رود تا بخواهیم درباره تخصیص قاعده کلی سخن بگوییم، بلکه خود در کنار اصل دیگری به نام قاعده راست گویی، اصل مستقلی است. به کار بردن این قاعده هیچ محذور اخلاقی پدید نمی آورد، چون عنصر فریب در آن مسلم فرض شده و هر یک از دو طرف، آن را پذیرفته است، از این رو می توان اخلاقا در جنگ به دشمن دروغ گفت.
گفتنی است که در حالت جنگ، تنها به دشمنان می توان دروغ گفت، نه به نیروهای خودی، چرا که دروغ در این حالت، فریفتن کسی است که به ما اعتماد دارد و سوء استفاده از کسی می باشد که سخن ما را باور کرده است، به همین دلیل نمی توان به خودی ها دروغ گفت.
این اصل به عنوان قاعده مورد قبول، اما اجرای آن دشوار است. در جنگ خبرچین ها و جاسوس های دو طرف مشغول گردآوری و انتقال اخبار هستند و اگر فرمانده نیروهای مسلمان در جنگ به نیروهای خود خبری درست بدهد، امکان انتقال آن به دشمن وجود دارد. از سوی دیگر گستره دستگاه های مخابراتی و اطلاع رسانی، برد اخبار را افزایش داده است و نمی توان انتظار داشت سخنی که در لشکرگاه مسلمانان گفته می شود، در همان حد بماند و به دشمن نرسد.
این عوامل دست به دست یکدیگر می دهد و موقعیت خاصی را می آفریند که طی آن، گاه پرهیز از دروغ به فاجعه می انجامد و راست گفتن به خودی همان قدر خطرناک می شود که راست گفتن به دشمن خطرساز می باشد، به همین خاطر در جنگ، اصل را بر بدبینی و بی اعتمادی قرار می دهند و چون چنین است، دروغ گویی غیر اخلاقی نخواهد بود. اگر من در جنگ سخنی را از فرمانده خود شنیدم، ممکن است فرمانده راست گفته باشد و امکان دارد که عمدا خبری دروغ را منتشر می کند تا به تدریج به دشمن برسد و او فریب بخورد، از این رو نباید انتظار داشت که همه آن چه را که در جنگ می شنویم، راست باشد و باید بدبینانه اخبار و شنیده های خود را ارزیابی کنیم.

چکیده فصل

1. احادیث متعددی دروغ گفتن در جنگ را مجاز شمرده اند.
2. این حکم به حالت جنگی اختصاص دارد و امان دادن دروغین و بیرون از میدان جنگ را شامل نمی شود، از این رو دروغ گفتن به دشمن به طور مطلق مجاز نیست، بلکه در جنگ و صرفا برای مقاصد جنگی مجاز است.
3. اصل این قاعده را همه مسلمانان قبول کرده اند.
4. پاره ای بر آن هستند که در این حالت نیز، نباید صریحا دروغ گفت، بلکه باید از طریق توریه و تعریض دشمن را فریفت.
5. عده ای قائلند که در این حالت ما شرعا مجازیم که به دشمن دروغ بگوییم و عقل را به این عرصه راهی نیست.
6. بعضی معتقدند که دروغ در جنگ، به معنای دروغ گفتن اصطلاحی نیست، بلکه مقصود ترفندها و تاکتیک های جنگی است.
7. دیدگاه دیگر آن است که در جنگ، دروغ فلسفه و اثر بخشی خود را از دست می دهد، به همین دلیل دیگر غیر اخلاقی نیست. دروغ هنگامی غیر اخلاقی خواهد بود که از اعتماد دیگری سوء استفاده شود و بتواند دیگری را بفریبد و او را طعمه خود سازد، اما در جنگ چون دو طرف به یکدیگر بی اعتماد هستند، دیگر هیچ یک سخنان یکدیگر را باور نمی کنند و در نتیجه فریب یکدیگر را نمی خورند؛ پس دروغ گفتن آن حالت غیر اخلاقی خود را از دست می دهد و به یک نوع بازی جنگی تبدیل می شود و به کار بردن آن اخلاقا مجاز است.
8. اگر هم تحلیل فوق پذیرفته نشود، از طریق به کار بردن قاعده زرین و قاعده ابزار ستم واقع نشدن، دروغ گفتن در جنگ مجاز می گردد.
از آنجا که دروغ گفتن در جنگ را، می پذیریم و معتقدیم که باید به قاعده ای همگانی در این حالت تبدیل شود و از طرف دیگر موظفیم به خائنان وفادار نباشیم، دروغ گفتن در این حالت خاص مجاز است.