فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

2. دروغ از سر ضرورت در جنگ مجاز می باشد

جنگ حالتی اضطراری و فوق العاده است و در آن خون ها به حق و ناحق ریخته می شود. اسلام اساسا با جنگ مخالف است، اما چون ناگزیر آن را تجویز کند، دروغ را نیز که لازمه جنگ است و کم تر از آن زیان بار است تجویز می کند. عبدالرحمان حسن حبنکه در این مورد می نویسد: روشن است که جنگ، نیرنگ است و همان طور که پیکار و کشتن - که در اصل حرام است - در جنگ از سر ضرورت مباح اعلام شده است، دروغ گویی به دشمن نیز در حالت جنگ مباح است؛ حال آن که در موارد بسیار از کشتن کم زیان تر است.(369)
بدین ترتیب از باب مردار خواری، دروغ در جنگ مجاز است.

3. دروغ در جنگ مجاز نیست، نیرنگ مجاز است

طبق این دیدگاه آن چه در جنگ واقعا رخ می دهد، فریفتن طرف مقابل است. در موارد بسیاری ما کاری می کنیم و دشمن از آن تفسیری می کند که با مقصود ما یکی نیست و ما خود این را خواسته ایم؛ مثلا اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای جنگ عزم مکه می کرد، به جای آن که درباره فاصله مدینه تا مکه و منزل های میان راه بپرسد، از مسیر طائف می پرسید و بدین ترتیب بی آن که دروغی گفته باشد، دشمن را گمراه می کرد و قصد خود را پنهان می داشت. سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلف صالح چنین بوده است. آنان صریحا در جنگ دروغ نمی گفته اند، بلکه وانمود می کرده اند که قصدی دارند؛ حال آن که چنان قصدی نداشته اند. آنان از طریق رفتارهای قابل تفسیر و گفتارهای چند وجهی، دشمن را می فریفتند، نه از طریق دروغ گویی صریح.
حاصل آن که هرگز نباید دروغ گفت؛ حتی در جنگ و آن چه به عنوان دروغ در جنگ مجاز دانسته شده است، اساسا دروغ اصطلاحی نمی باشد، بلکه رفتار و اعمال فریبنده است که آن هم از مقوله کلام نیست و یا حداکثر سخنان کنایه آمیز و تعریض است که باز قابل استناد نمی باشد مهلب چنین دیدگاهی دارد و معتقد است که دین اسلام در هیچ کجا دروغ را مجاز نمی شمارد و پیامبری که خود می گوید هر که بر من به عمد دروغ بندد، جایگاه خود را از آتش برگزیند محال است که به دروغ گفتن فرمان دهد.(370)
این دیدگاه را درباره اعمال دروغین و رفتارهای فریبنده می توان به کار بست، اما اگر در جنگ واقعا ناچار شدیم که به دشمن صریحا دروغ بگوییم، آیا کاری غیر اخلاقی مرتکب شده ایم؟ گر چه کاربست این دیدگاه در عرصه های گوناگون زندگی ممکن است مطلوب باشد و بتوان آن را در تفسیر دیگر موارد دروغ مجاز به کار گفت، اما قطعا به کار بردن آن در عرصه جنگ ممکن نمی باشد. جنگ از نیرنگ جدایی ناپذیر است. نیرنگ نیز گاه رفتاری و گاه گفتاری است. نیرنگ گفتاری هم دروغ نامیده می شود، تعریض هم همواره ممکن نیست، از این رو جنگ از دروغ - آن هم از نوع صریح آن - جدایی ناپذیر است.

4. اساسا در جنگ، مفهوم دروغ منتفی است

این دیدگاه کم تر بحث و بررسی شده است و نگارنده با تأمل در مفهوم دروغ و عرصه جنگ بدان رسیده است. طبق این دیدگاه نمی کوشیم تا مسئله دروغ مجاز در جنگ را بررسی کنیم رابطه آن را با حکم حرمت کل آن دریابیم، بلکه بر آن هستیم تا نشان دهیم که در جنگ، اساسا دروغ معنایی ندارد و به اصطلاح تخصصا از مفهوم دروغ خارج است.
این دیدگاه، تنها براساس تعریفی که از دروغ به دست دادیم قابل دفاع است. در مورد ماهیت دروغ گفتیم(371) که عبارت است از بیان سخنی برای گمراه کردن مخاطب یا شخص دیگر. این قصد گمراه کردن، در همه دروغ ها - چه خیرخواهانه و چه بدخواهانه - وجود دارد. اگر جایی این قصد نبود، دیگر دروغی نیست. دروغ، یعنی سوء استفاده کردن از اعتماد دیگری و گمراه کردن او.
فرض کنیم گروهی گرد یکدیگر می آیند و با یکدیگر قرار می گذارند که هر کس بزرگ ترین دروغ را گفت، جایزه ای ببرد. در این صورت این گونه دروغ ها هرگز گمراه کننده و در نتیجه غیر اخلاقی نخواهد بود، زیرا هر یک پیشاپیش خود را آماده شنیدن دروغی می کند و دیگر گمراه نمی شود. مثال واقعی این مسئله، رسمی است که در میان گروهی از اروپاییان در باب دروغ روز اول آوریل وجود دارد. در چنین روزی - که زمانی آغاز سال مسیحی محسوب می شد - مسیحیان صرفا برای شوخی و تفریح به یکدیگر دروغ می گفتند و چون همه می دانستند در آن روز دروغ هایی خواهند شنید، کسی فریب نمی خورد، اما گاه کسانی از سر طمع یا ساده لوحی و مانند آن ممکن بود در آن روز دروغ هایی را که می شنوند باور کنند. به این کسان قربانی آوریل، و ماهی آوریل می گفتند.(372)
امروز نیز جشن واره هایی به همین مناسبت برگزار می شود و به کسانی که در مسابقه دروغ گویی بتوانند بهترین دروغ را بگویند، جایزه داده می شود؛ برای مثال می توان از جشن واره ای نام برد که به یاد بود دروغ گوی بزرگ و درست کار انگلیسی! ویل ریتسون (1808-1890م) برگزار می شود. این مِی فروش محبوب و پرطرف دار در گوشه ای از کامبریا (از نواحی انگلستان) مِی خانه ای داشت و برای سرگرم نگه داشتن مشتریان خود، از افسانه های محلی سود می جست و هر وقت افسانه هایش تمام می شد، از خود بر می ساخت و یا به افسانه های موجود پر و بال می داد و به این ترتیب شنوندگان خود را راضی نگه می داشت و آنان را به وجد می آورد. مبالغه گویی های بی زیان او به جایی رسید که به عنوان پر طمطراق بزرگ ترین دروغ گوی دنیا مفتخر شد. اینک به یاد این مرد، نوامبر هر سال در سانتون بریج مسابقه ای برگزار می گردد و به کسی که بتواند بهترین دروغ را بگوید عنوان بزرگ ترین دروغ گوی دنیا(373) همراه با جام افتخار داده می شود.(374) ما نیز داستان هایی درباره رقابت میان دروغ گویان و شرط بندی های آنان شنیده ایم که همه گویای نوعی توافق قبلی بر سر دروغ گویی می باشند.
در چنین موقعی مسئله فریب کاری منفی است، چون همه به سخنانی که می شنوند، بدبینانه می نگرند و اصل را بر آن می گذارند که سخن گو دروغ می گوید، چرا که در دروغ دو عنصر پا به پای یکدیگر حضور دارند: یکی قصد فریب و دیگری سوء استفاده از اعتماد طرف مقابل.
مثال مشخص تری می زنیم. به منزل دوست خود می رویم و او لیوانی نوشیدنی به ما تعارف می کند و می گوید که شربت آبلیمو است، اما چون یک نفس آن را می نوشیم، در می یابیم که سخت فریب خورده ایم و آن مایع سرشار از فلفل است. در این جا مفهوم دروغ صادق است و قصد گمراه کردن وجود دارد و این دروغ کارکرد موثری داشته است، اما فرض کنید که باز به منزل همین دوست می رویم و با توجه به سابقه او - که از دست انداختن دیگران لذت می برد - لیوانی را که به ما می دهد، با احتیاط می گیریم و نخست آن را می چشیم. در این جا دیگر دروغ کارکرد خود را از دست داده است و چون ما با سوء نیت به همه رفتار و گفتار دوست خود می نگریم، فریب او را نخواهیم خورد و همه گفته هایش را بدبینانه ارزیابی خواهیم کرد.
در جنگ نیز دقیقا همین مسئله صادق است. دو طرف علی القاعده بنا را بر آن می گذارند که هر چه از دشمن برسد و هر گفتاری که به زبان آورده شود و... و اخباری که از دشمن می رسد، ممکن است دروغ باشد و خبر آوران نیز ممکن است در حقیقت عامل دشمن باشند و نقش جاسوس دو جانبه را بازی کنند و... خلاصه فضای بدبینی و سوء نیت بر همه جا حاکم است و همه سخنان دروغ می باشد؛ مگر آن که خلاف آن ثابت شود؛ یعنی درست عکس وضع عادی که اصل بر صدق گوینده است. در چنین فضایی که دروغ دیگر کارکرد خود را ندارد و همه سخنان دروغ تلقی می شوند، گاه سخن راست از دروغ گمراه کننده تر و مفیدتر است.
داستانی که در مورد سلمان فارسی و نجات پیامبر صلی الله علیه و آله به وسیله او نقل می کنند، گویای همین حقیقت می باشد.(375) این داستان - حتی اگر سند تاریخی نداشته باشد - فضایی را ترسیم می کند که چون هیچ کس سخن سلمان را باور ندارد، راست گویی او را نیز نوعی دروغ و یا شوخی تلقی می کنند و راه او را باز می گذارند تا همراه آن حضرت بگذرد.
سخن کوتاه، در جنگ می توان بی پروا دروغ گفت - آن هم دروغ صریح - علاوه بر ادله دیدگاه های قبلی، مهم ترین دلیل جواز آن این است که دروغ در چنین حالتی اساسا کارکرد خود را از دست می دهد.
قانون های ضد جنگی که امروزه تصویب و بعضا به اجرا گذاشته شده، موید این مطلب است. در این قانون ها عمدتا بر محدود کردن سلاح های جنگی و به اصطلاح انسانی کردن جنگ و یا رفتار مناسب با اسیران جنگی تأکید شده است؛ برای مثال طبق پاره ای از این ها، به کار بدن مین ضد نفر یا گازهای سمی در جنگ مجاز نیست، هم چنین رفتارهای وحشیانه با اسیران جنگی به منظور تخلیه اطلاعاتی ممنوع شمرده شده. در متون دینی نیز دستوراتی در باب برخورد با دشمن و رعایت آداب انسانی آمده است؛ مثلا امام علی علیه السلام در جنگ صفین و پیش از آغاز جنگ، به یاران خویش فرمان می دهد تا از کشتن زخمیان، فراریان و افراد بی دفاع خودداری کنند.(376)
با این همه در میان این احکام ضد جنگ، هیچ اشاره ای به ممنوع بودن دروغ یا غیر انسانی بودن آن نشده است. علت این بی توجهی ظاهرا یک چیز بیش نیست و آن این که اساسا در جنگ نمی توان از دروغ اجتناب کرد و دروغ بخشی از قواعد بازی جنگ به شمار می رود، از این رو دو طرف آن را به عنوان اصل می پذیرند و هر یک می کوشد آن را بهتر و دقیق تر به کار برند، به همین خاطر همه گفته های طرف مقابل را بر دروغ حمل می کنند و این امر باعث می شود که خود به خود مسئله گمراه گری آن از میان برود و به عرف جنگ تبدیل شود که تا جنگ برپاست، این عرف نیز پذیرفته است و چون جنگ به پایان رسید، به کار بردن این بازی نیز دیگر مجاز نخواهد بود، هم چنین در حال جنگ نیز نمی توان از این بازی برای مقاصد غیر جنگی سود جست.