فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

چرا دروغ در جنگ مجاز است؟

همه فقیهان و عالمان، نوعی نیرنگ را در جنگ پذیرفته اند. اساساً بخشی از جنگ براساس نیرنگ و فریفتن یکدیگر استوار است و آن چه از طریق نیرنگ حاصل می شود، از راه رویارویی مستقیم به دست نمی آید. بسیار خوانده و شنیده ایم که جنگ های فرسایشی و بی حاصل به همت یک نیرنگ و تاکتیکی حساب شده، به نتیجه رسیده است. مثال کلاسیک این مسئله، جنگ مردم آتن با ساکنان شهر تروا است. این جنگ ده ساله و بی حاصل، با یک نیرنگ به سود مردم آتن تمام شد. آنان به نشان صلح و دست کشیدن از جنگ، اسب چوبی بزرگی را کنار دروازه شهر تروا گذاشتند و خود عقب نشینی کردند. مردم تروا، آن اسب را به داخل شهر بردند و پیروزی خود را جشن گرفتند. نیمه شب، جنگاورانی که در شکم آن اسب چوبی پنهان شده بودند، بیرون آمدند و دروازه را گشودند و به سادگی شهر را تسخیر کردند.
تصور جنگ بی نیرنگ، ممکن نیست. همه جنگ ها سرشار از نیرنگ های تازه و مکرر بوده اند و گاه یک نیرنگ قدیمی، صدها سال هم چنان کاربرد خود را حفظ کرده است، از این رو بخشی از آموزش فرماندهان ستاد به تاکتیک ها و ترفندها و فن فریفتن دشمن اختصاص دارد. مجله الحرس الوطنی که در عربستان منتشر می شود، گزارش هایی از پیشینه، کارکرد و انواع ترفندها و حیله های جنگی به استناد تاریخ جنگ های اسلامی می آورد که خواندنی است.(367)
در هر صورت جنگ بی نیرنگ، مانند جنگ بی سلاح است، به همین خاطر یا باید یک سره دست از جنگ شست و یا آن که آماده نیرنگ زدن و نیرنگ خوردن بود. در مواجهه با این واقعیت چون هیچ ملتی - هر چند صلح طلب باشد - نمی توان گاه از جنگ بپرهیزد، ضرورت نیرنگ بازی آشکار می شود. حال بی آنکه بخواهیم در باب ضرورت جنگ صحبت کنیم و با قبول اصل لزوم نیرنگ در جنگ، ببینم چرا دروغ در جنگ مجاز است؟

دیدگاه ها

با تأمل در آن چه در این باب گفته شده است، به چهار دیدگاه می رسیم:
1. دروغ تعبدا در جنگ مجاز است؛
2. دروغ از سر ضرورت در جنگ مجاز می باشد؛
3. دروغ در جنگ مجاز نیست، نیرنگ مجاز می باشد؛
4. اساسا در جنگ، مفهوم دروغ منتفی است.

1. دروغ تعبدا در جنگ مجاز است

برخی بر آن هستند که حکم حرمت دروغ و موارد مجاز آن، اساسا تابع شرع است و عقل را در این مجال راهی نمی باشد. بدین ترتیب همان شارعی که دروغ را منع کرده، در مواردی آن را مجاز شمرده است. جنگ نیز یکی از آن موارد می باشد و ما در این مورد نصوص متعددی داریم. عسقلانی این نظر را به ابوبکر ابن عربی، نسبت می دهد.(368)