فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

روایات

از طرق شیعه و اهل سنت روایات بسیاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که ایشان در مواردی از جمله جنگ، دروغ را روا شمرده اند. الفاظ پاره ای از این احادیث با یکدیگر اختلاف دارند، اما مضمون همه آن ها یکی است و همه مسلمانان بر صحت آن ها اجماع دارند. پاره ای از این روایات به شرح زیر است:
1. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: الحرب خدعة؛ جنگ نیرنگ است.(343) این حدیث از مسلمات فقه و اخلاق می باشد و کسان بسیاری - از جمله امام علی علیه السلام - آن را از ایشان نقل کرده اند، هم چنین عده ای آن را به خود امام نسبت می دهند؛ برای مثال طبری صفحاتی چند را به نقل این حدیث، اسناد و معانی آن اختصاص می دهد و به تفصیل جنبه های گوناگون این حدیث را بررسی می کند.(344) در هر صورت این حدیث را متواتر یا در حد آن شمرده اند و سندهای متعددی برای آن ذکر کرده اند.(345)
در مورد تعبیر خدعة و تلفظ آن سه وجه آن گفته اند. خدعة (به فتح) صحیح تر است، لیکن تلفظ با ضمه شهرت بیش تری دارد، اما آن چه مهم تر است، معنای این جمله است. قاری در مرقاة المفاتیح حدود یک صفحه درباره وجوه گوناگون و معانی این حدیث بحث می کند، که خواندنی است، اما از بحث ما بیرون است.(346)
معنای این حدیث از طریق احادیث مشابه یا متنی که این حدیث در آن قرار دارد، بهتر فهمیده می شود. حاصل معنای این گونه روایات آن است که جنگ، عرصه نیرنگ باختن است و رزمندگان مسلمان می توانند تا زمانی که آتش جنگ برافروخته است، آن چه می خواهند بکنند؛ برای مثال هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله عازم جنگی می شد، چنان وانمود می کرد که می خواهد مسیر دیگری را بپیماید و می فرمود: الحرب خدعة.(347) هم چنین در جریان پیمان شکنی بنی قریضه و خیانت آنان، به نعیم بن مسعود فرمود: خذل عنا، فان الحرب خدعة؛ دیگران را از گرد ما پراکنده ساز که جنگ، نیرنگ است.(348)
در حدیث دیگری می خوانیم چون جنگ احزاب درگرفت و امام علی علیه السلام به مصاف عمرو بن عبدود رفت، به او گفت: ای عمرو! تو جنگاور عرب هستی. آیا برایت کافی نبود که من به جنگت آمدم که دیگری را بر ضد من به یاری خواسته ای؟ عمرو به پشت سر خود نگریست تا ببیند چه کسی به یاری او آمده است و حضرت از یک لحظه غفلت او استفاده کرد با شمشیر هر دو پای او را قطع کرد... و چون با شمشیر خون چکان نزد رسول خدا علیه السلام بازگشت، حضرت به او فرمود: ای علی! به او نیرنگ زدی؟ پاسخ داد: ای رسول خدا، آری. جنگ، نیرنگ است.(349)
این مضمون بارها و بارها در موارد مشابهی رخ می دهد و به تدریج تصویر دقیق تری از معنای آن به دست می دهد. حال دومین حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله را نقل می کنیم که در شهرت، کمی از این یک ندارد.
2. ام کلثوم بنت عقبة بن ابی معیط از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین نقل می کند: لم أسمعه یرخص فی شی ء مما یقول الناس کذبا الا ثلاث: الحرب و الاصلاح بین الناس و حدیث الرجل امرأته و حدیث المرأه زوجها؛ نشنیدم که ایشان از مواردی که مردم در آنها دروغ می گویند، جز سه مورد را مجاز شمرده باشد: در جنگ، برای اصلاح میان مردم و سخن شوهر به زن خویش و سخن زن به شوهر خود.(350)
جالب این است که از ام کلثوم بنت عقبه، تنها یک روایت در صحیحین (صحیح بخاری و صحیح مسلم) آمده که همین حدیث است و همه محدثان و عالمان اخلاق آن را قبول کرده اند و آن را در کتاب های خود آورده و شرح و تفسیر نموده اند.
این حدیث برخلاف شهرتش، با الفاظ متفاوتی نقل شده است. گاه به نظر می رسد که این سه مورد را رسول خدا صلی الله علیه و آله معین ساخته و گاه الفاظ روایت به گونه ای است که گویا ام کلثوم از سخنان حضرت چنین دریافته است که در این سه مورد دروغ رواست و در نتیجه این الفاظ از اوست؛ برای مثال شارح ریاض الصالحین هنگام نقل این حدیث و شرح آن می گوید که مقصود ام کلثوم از سه مورد: جنگ و... است؛(351) با این حال این حدیث را همه شیعه و اهل سنت قبول کرده اند و به گفته مرحوم مجلسی، مضمون آن متفق علیه فریقین است.(352)
تقریبا همه محدثان اهل سنت این حدیث را نقل کرده و مضمون آن را پذیرفته اند، از جمله: بخاری، احمد حنبل، مسلم، ابو داود، ترمذی، طیالسی، عبدالرزاق، ابن حبان، طبرانی و بیهقی،(353) هم چنین در کتاب المجالسة و جواهر العلم طی سه صفحه بیش از پنجاه منبع - که این حدیث در آن آمده - معرفی شده است.(354)
همین حدیث را دیگران با این الفاظ از ام کلثوم نقل می کنند ما سمعت رسول الله یرخص فی شی ء من الکذب الا فی ثلاث، کان رسول الله یقول: لا أعده کاذبا الرجل یصلح بین اثنین یقول القول لا یرید به الا الاصلاح و الرجل یقول القول فی الحرب و الرجل یحدث امرأته و المرأة تحدث زوجها؛ نشنیدم رسول خدا چیزی از دروغ را مجاز شمرد؛ مگر در سه مورد: رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود: دروغ گویش نمی شمارم، مردی را که میان دو تن آشتی برقرار می کند و سخنی می گوید که از آن جز اصلاح مقصودی ندارد و کسی که در جنگ سخن می گوید و مردی که با زن خود سخن می گوید و زنی که با شوهر خود تکلم می کند.(355)
اگر دقت کنیم، در این حدیث تنها مضمون، ثابت است و تقریبا بیش تر الفاظ این حدیث با حدیث قبل متفاوت می باشد و تعابیر به کار رفته در آن چندان واضح نیست که مجددا به آن خواهیم پرداخت.
دیگران نیز احادیثی با همین مضمون از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده اند، که بعضی تنها دو نوع دروغ را مجاز دانسته اند، اما این حدیث از شهرت بیش تری برخوردار است، از این رو همین روایت را مبنای بحث خود قرار می دهیم، اما پیش از تحلیل این حدیث، اشاره ای به شخصیت ام کلثوم مناسب است.
ام کلثوم، خواهر مادری عثمان بن عفان است که در آغاز بعثت به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد و در سال هفتم بعثت به حبشه هجرت کرد. گویند او نخستین زن قرشی بود که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیعت کرد. ابتدا با زید بن حارثه ازدواج نمود و پس از شهادت او در جنگ موته، به همسری زبیر بن عوام درآمد و چون از او جدا شد، با عبدالرحمان بن عوف ازدواج کرد و سرانجام به ازدواج عمرو بن عاص درآمد و در دوران خلافت امام علی علیه السلام درگذشت. در کتاب بخاری و کتاب مسلم جز این حدیث، از او نقل نشده است. تذکره نویسان نیز در نقد و قدح او چیزی ننوشته اند و حدیث او را با دیده قبول نگریسته اند.(356)
احادیث فراوان دیگری درباره دروغ در جنگ ذکر شده است که ما از نقل آن ها می گذریم(357) و به مسئله بعدی می پردازیم.

تفسیرها

این که در جنگ می توان دروغ گفت، امر مسلمی است و هیچ کس در آن تردید ندارد. محدثان و راویان تنها کوشیده اند حدود، ثغور و معنای دروغ در جنگ را روشن کنند.

دروغ تنها در حالت جنگی مجاز است

همه بر این نکته اتفاق نظر دارند که دروغ تا زمانی مجاز است که مسلمانان با طرف نزاع در حال جنگ باشند و آتش جنگ فرو ننشیند، از این رو در حالت متارکه یا مهادنه و یا صلح با دشمن، نمی توان به او دروغ گفت. نکته دیگر آن است که دروغی که گفته می شود، در باب صلح و امان دادن به دشمن نباشد. به بیان دیگر نمی توان به دروغ به دشمن پیشنهاد صلح کرد یا به او امان داد و آن گاه او را فریفت؛ یعنی حوزه و محدوده دروغ، به شیوه ها و تاکتیک های جنگی منحصر است، از این رو جامعان حدیثی، گاه بابی گشوده اند با عنوان تحریم الغدر ولو شیئا یسیرا؛ حرام شمردن نیرنگ گرچه اندک باشد و طی آن بحث کرده اند که حتی به دشمن نمی توان نیرنگ زد. در این مورد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده اند که فرمود: من کان بینه و بین قوم عهد فلا یحلن عهدا و لا یشدنه حتی یمضی أمده أو ینبذ الیهم علی سواء؛ هر کس با گروهی پیمان بسته است، نه پیمان را بگسلد و نه استوار کند (هیچ اقدامی برخلاف مفاد پیمان نکند) تا آن که مدت آن به سرآید یا آنان را از بی اثر شدن آن پیمان آگاه کند.(358)
این آموزه قرآن کریم است که هرگاه با دشمن عهدی بسته شد، مسلمانان ملزم هستند که آن را تا پایان مدتش نگه دارند و هیچ قدمی برخلاف آن بر ندارند، اما این پای بندی مشروط به آن است که دشمن نیز پای بند مفاد پیمان باشد و در جهت گسستن آن حرکتی نکند. قرآن کریم، این پای بندی را نشانه تقوا می شمارد،(359) اما اگر مسلمانان با دشمنان پیمانی بستند و آنان برخلاف مفاد آن عمل کردند و در حقیقت پیمان شکنی کردند، آن پیمان عملا بی اثر شده است و مسلمانان دیگر ملزم نیستند که یک طرفه پیمان را نگه دارند؛ با این حال نمی توانند بی آن که دشمن را خبردار کنند، پیمان را ندیده بگیرند، بلکه باید به آنان اعلام نمایند که از این پس، آن پیمان ارزشی ندارد و آنان پای بند آن نیستند. خداوند متعال می فرماید: و اما تخافن من قوم خیانة فانبذ الیهم علی سواء ان الله لا یحب الخائنین؛ اگر می دانی که گروهی در پیمان خیانت می ورزند، به آنان اعلام کن که همانند خودشان عمل خواهی کرد، زیرا خدا خائنان را دوست ندارد.(360)
بدین ترتیب پای بندی به پیمان نشانه تقوا و پیمان شکنی نشان خیانت است که مسلمانان از آن دور هستند و برای آن که بدان موسوم نشوند، یک طرفه پیمانی را نمی شکنند؛ مگر آن که طرف مقابل در این جهت اقدامی کند یا خود به طرف مقابل اعلام کنند که از این پس پای بند مفاد آن پیمان نخواهند بود.(361) در این باب تصریح کرده اند که مجاز بودن دروغ، مشروط به آن است که پیمان شکنی یا نقض امان نباشد. در این مورد نووی می گوید: فقیهان اتفاق نظر دارند بر این که فریفتن کافران به هر شکل که ممکن باشد، جایز است؛ مگر آن که پای پیمان یا امان شکستن در میان آید که در این صورت جایز نیست.(362)
عسقلانی نیز از ابن بطال نقل می کند که در این باب از استادش سوال کرد و او پاسخ داد که دروغ مجاز در جنگ، تصریح به امان دادن را شامل نمی شود، از این رو نمی توان به دروغ به دشمن گفت که به شما امان می دهیم و چون تسلیم شدند، آن امان را نادیده بینگاریم و عمل خود را دروغ مجاز به شمار آوریم.(363) اقوال دیگر نیز، نزدیک به همین مطلب است؛ در نتیجه می توان گفت آن چه دروغ مجاز شمرده شده است، دروغ در جنگ می باشد، نه دروغ به دشمنان. ما قاعده خاصی نداریم که دروغ به دشمن را - به عنوان دشمن - مجاز بشمارد. قواعد عام پای بندی به پیمان، وفاداری، صداقت و پرهیز از خیانت، این مورد را نیز شامل می شود و نمی توان به دشمن - چون دشمن است - دروغ گفت، بلکه تنها در حالت جنگی و در معرکه جنگ جایز است.
نکته دیگر آن است که دروغ در جنگ، به همان مسائل جنگی و پیش بردن آن محدود است و مسائل دیگر و خارج از میدان جنگ را شامل نمی شود. به تعبیر دیگر تا هنگامی که در حالت جنگی قرار داریم و دو طرف مسلحانه در پی نابودی یکدیگرند، می توان دروغ گفت، اما آن جا که مسائل فراجنگی یا غیر جنگی پیش می آید و سخن از دیپلماسی و گفت و گو در پشت میز مذاکره به میان کشیده می شود، دیگر نمی توان از دروغ استفاده کرد؛ برای مثال نمی توان به دشمنان به دروغ امان نامه داد و چون تسلیم شدند، آنان را از بین برد. این دیگر دروغ در جنگ نیست، بلکه خیانت است و خدا عاملان آن را دوست ندارد. ابن المنیر می نویسد: معنای جنگ نیرنگ است آن است که جنگ خوب برای جنگاوران - که کاملا به نتیجه اش می رسد - جنگی است که مبتنی بر فریب کاری باشد، نه رویارویی مسلحانه، چرا که رویارویی خطرخیز است؛ حال آن که پیروزی، با فریب کاری بی خطر، ممکن است.(364)
خلاصه آن که دروغ در جنگ، به حالت جنگ منحصر است و به ترفندها و تاکتیک های جنگی اختصاص دارد. حال این پرسش پیش می آید که مقصود از دروغ در جنگ چیست؟