فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

اشکال دوم: اباحه محرمات

ممکن است ادعا شود که کاربرد مطلق این قاعده، موجب مجاز شمردن محرمات می شود؛ برای مثال کسی ممکن است چندان پای بندی دینی نداشته باشد و از خانه دیگران سرقت کند و در همان حال حاضر باشد بپذیرد که دیگران اگر توانستند و به قدر کافی زرنگ بودند، از خانه اش سرقت کنند. بدین ترتیب سرقت، اخلاقی شمرده خواهد شد. چه بسا بوده اند کسانی که به اعمال ناشایست بسیاری دست زده اند و در همان حال پذیرفته اند که دیگران همان کارها را با آنان بکنند.

پاسخ

بعید است کسی چنین اشکالی کند؛ فقط برای این که مورد بحث نیک تحریر شود، ذکر آن لازم آمد. پاسخ چنین اشکالی ساده است. سخن ما درباره نظام اخلاقی است که نیک و بد را برای ما مشخص ساخته، فعل حرام در جای خود معین شده و مباح نیز معلوم است؛ بنابراین مقصود از کاربست این قاعده، آن است که در موارد خاص و مشکوک بتوانیم از منظر دیگری به قضیه بنگریم و حسن و قبح آن را دریابیم.
وانگهی، سخن در باب کسی است که می خواهد اخلاقی رفتار کند و در جست و جوی معیاری فراگیر است. چنین شخصی در نظام اسلامی، می داند که سرقت، زنا، رباخواری و مانند آن حرام است، از این رو اساسا نمی کوشد این قاعده را بر آن ها تطبیق کند و صحت و سقم آن را بیازماید. فراموش نکنیم که قاعده زرین، قاعده ای است اخلاقی برای رفتارهای اخلاقی. در این جا فرض آن است که حوزه های حلال و حرام مشخص می باشد و ما می خواهیم در موارد خاص و مبهم، تکلیف اخلاقی خود را بدانیم. به اصطلاح، این بحث درون دینی است.
به بحث اصلی باز گردیم. اگر این قاعده را در باب دروغ گویی به کار ببندیم، آن گاه بسیاری از مواردی که مجاز و مصلحت آمیز به نظر می رسند، غیر مجاز و مفسده انگیز به شمار خواهند رفت، به همین دلیل نخستین گام در جهت شناخت موارد مجاز دروغ گویی آن است که آن را با همین قاعده بسنجیم و هرگاه خواستیم دروغ بگوییم و آن را مصلحت آمیز دانستیم، ببینیم که آیا حاضر هستیم دیگران همین دروغ را به سبب مصلحت آمیز بودن به ما بگویند یا خیر؟ اگر پذیرفتیم، آن دروغ مجاز و اگر نپذیرفتیم، غیر مجاز خواهد بود.

ب) قاعده ابزار ستم واقع نشدن

قاعده زرین به تنهایی می تواند موارد مجاز دروغ گویی را معین سازد، اما به نظر می رسد که در این مورد خاص به معیار دیگری نیازمند باشیم تا با توجه به این دو معیار، بتوانیم دقیقا مصداق های آن را مشخص کنیم.
قرآن کریم نه تنها ستم گری را محکوم می کند، بلکه ما را از ستم پذیری برحذر می دارد و از ما می خواهد که نه ستم کنیم و نه پذیرای ستم باشیم: (لا تظلمون و لا تظلمون).(321) این آیه شریفه درباره ربا نازل شده است، اما حکم عامی را بیان می کند: مسلمانان نباید ستم کنند، نیز نباید ستم پذیر باشند، هم چنین این کتاب آسمانی ما را از نزدیک شدن به ستم گران و هم کاری با آنان و تمایل به آن ها برحذر می دارد و می فرماید: (و لا ترکنوا الی الذین ظلموا؛ به ستم کاران تمایل پیدا مکنید.)(322)
آیات و روایات، از دستورهای صریح برای دوری از ستم و ستم گران آکنده است. افزون بر این، خداوند متعال ستم پذیری را زیبنده مومنان ندانسته و آنان را عزیز و ارجمند می شمارد(323) و زشت گویی را از آنها ناپسند می داند؛ مگر آن که به ایشان ستم شود. در این باب می فرماید: لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم؛ خداوند صدا بلند کردن به بدگویی را دوست ندارد، مگر از آن کس که به او ستمی شده باشد.)(324) بنابراین چنین نیست که نظام اخلاقی اسلام، ما را در برابر ستم گران بی پناه بگذارد و به طور مطلق از ما بخواهد که بی توجه به نتایج افعال خود تابع قواعد اخلاقی باشیم؛ اگر چه مورد استفاده ستم کاران واقع شویم. ما به نرمی و پرهیز از زشت گویی مکلفیم. اما آن جا که این خصلت ها موجب آن شود که دشمن از نجابت ما سوء استفاده کند، وظیفه داریم که با او مقابله کنیم. حال گاه این مقابله مستقیم است و صریح، و گاه غیر مستقیم و به شکلی ضمنی.
دروغ گفتن به دشمن یا دروغ گفتن برای نجات جان بی گناهان، با همین معیار قابل تبیین است. نظام اخلاقی از ما می خواهد که دروغ نگوییم، هم چنین از ما می خواهد که با ستم کاران هم کاری نکنیم و جان بی گناهان را به خطر نیندازیم. جمع این دو قاعده به این صورت است که اگر در موردی پای جان بی گناهی در میان بود و امکان مقابله صریح و مستقیم نبود، می توان دروغ گفت و جان او را نجات داد. در این صورت هم ابزار ستم واقع نشده ایم و هم جان بی گناهی را نجات داده ایم. در این مورد امام علی علیه السلام قاعده ای برای رفتار ما معین می کند و طی آن می فرماید: الوفاء لأهل الغدر غدر عند الله و الغدر بأهل الغدر وفاء عند الله؛ وفاداری به خیانت کاران نزد خداوند، خیانت به شمار می رود و خیانت به خیانت کاران نزد خداوند، وفاداری به حساب می آید.(325)
طبق این قاعده، راست گویی و وفاداری از حقوق متقابل است و کسی می تواند آن را از ما بخواهد، که خود بدان پای بند باشد.
غزالی نیز پس از بیان موارد دروغ مجاز در پی به دست دادن معیاری عام برمی آید و آن را به داشتن مقصودی صحیح برای خود یا دیگری منوط می داند و می گوید: مانند آن که ظالمی او را بگیرد و از او درباره اموالش بپرسد، که حق دارد منکر داشتن چیزی شود... پس آدمی حق دارد که خون، مال و ناموس او را که می خواهند به ستم بگیرند، با زبان خود حفظ کند؛ گرچه به دروغ باشد.(326)
مرحوم نراقی می گوید: اگر ظالمی کسی را بگیرد و از مال او بپرسد، جایز است انکار کند. یا جابری او را بگیرد و از عمل بدی که میان خود و خدا کرده باشد سوال کند، جایز است که بگوید: نکرده ام... بلکه در همه این صور واجب است.(327)
همان طور که می بینیم در این استثناها، قید ستم گرانه یا جابر و ظالم غالبا وجود دارد، از این رو مسئله بیش از آن که به منفعت مرتبط باشد، به ستم ناپذیری گره خورده است. آیت الله مصباح در این باره می نویسد: دروغی که موجب نجات انسانی شود، آن دروغ خوب است، می بایست می گفت. بالاتر، دروغی که موجب نجات مال محترمی باشد؛ ولو مال غیر باشد؛ خوب است و بایستی گفت... و می دانید که در روایات ما هست. مال التجاره را که می خواستند از آن مالیات نامشروع بگیرند، امام علیه السلام می فرماید دروغ بگو و آن مال را نجات بده؛ حتی می فرماید قسم دروغ بخور. بی خود مال مردم را به دست سلاطین ظلم مده.(328)
اساسا تعبیر این گونه روایات و شواهدی که عالمان اخلاق می آورند، در مورد سودمند بودن دروغ نیست، بلکه به مبارزه با ظلم و زیر بار ستم نرفتن نظر دارد، البته دروغ در این گونه موارد سودمند است، اما علت جواز دروغ، سودمندی آن نیست تا در دامان منفعت طلبی بیفتیم، بلکه علت آن مبارزه با ستم است؛ هر چند که نتیجه آن سودمند است. اگر مواردی را که معصومان علیهم السلام در آن ها اجازه دروغ گفتن و حتی سوگند دروغ خوردن داده اند بکاویم، به این نتیجه می رسیم که هیچ ستم گری حق تعرض به اموال، ناموس و خون مسلمانان را ندارد و در برابر این گونه تعرضات باید ایستاد و هرگاه مقابله مستقیم ممکن نبود، از طریق دروغ گویی می توان او را از رسیدن به اهدافش بازداشت.
امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: الکذب مذموم الا فی أمرین: دفع شر الظلمة و اصلاح ذات البین؛ دروغ نکوهیده است؛ جز در دو مورد: دفع شر ستم گران و اصلاح میان مردم.(329) هم چنین ایشان می فرماید: أیما مسلم سئل عن مسلم فصدق، فأدخل علی ذلک المسلم مضره کتب من الکاذبین، و من سئل عن مسلم فکذب، فأدخل علی ذلک المسلم منفعه، کتب عندالله من الصادقین؛ هر مسلمانی که از او درباره مسلمان دیگری بپرسند و او راست بگوید و بدین ترتیب زیانی به آن مسلمان برساند، از دروغ گویان به شمار خواهد رفت و هر که درباره مسلمانی از او بپرسند و او دروغ بگوید و بدین ترتیب به آن مسلمان نفعی برساند، نزد خداوند از صادقان شمرده خواهد شد.(330) بی گمان مقصود از سود و زیان در این حدیث، سود و زیان اقتصادی نیست؛ وگرنه هر کس می تواند به استناد این حدیث در بازار مسلمانان، هر دروغی بخواهد به سود برادر مسلمانش بگوید و به او سود برساند.
امام علی علیه السلام نیز در این باره به مردی فرمود: احلف بالله کاذبا ونج أخاک(331) من القتل؛ به خداوند سوگند دروغ بخور و برادرت را از کشته شدن نجات بده.(332) این روایات و احادیث دیگر با همین مضمون، ما را از ابزار ستم شدن باز می دارد و از ما می خواهد تا حدی که می توانیم در برابر ستم گری بایستیم و ابزار ستم گران نشویم.
معصوم علیهم السلام از آن رو برای نجات کاروان تجارتی اجازه می دهد که به دروغ سوگند بخوریم یا برای نجات جان برادر مسلمان خود دروغ بگوییم، که نشان دهد هیچ کس حق تعرض به اموال و جان مسلمانان را ندارد.