فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

اشکال اول: حق ویژه

ممکن است به این قاعده اشکال شود که گاه من می خواهم رفتاری در پیش بگیرم، اما حاضر نیستم که آنان متقابلا این گونه در قبال من رفتار کنند، چرا که معتقدم حقی دارم که دیگران ندارند؛ برای مثال پادشاهی مانند لویی چهاردهم خود را حق، قانون و دولت می شمرد و خود را مجاز می دانست که شهروندان را بکشد، اما نمی پذیرفت که آنان او را از پای در آورند. به عبارت دیگر ممکن است کسی در موارد خاص برای خود حقی ویژه قائل شود؛ مثلا راسکولینکف، قهرمان رمان جنایت و مکافات داستایفسکی، خود را فراتر از اخلاق متعارف می شمرد و معتقد بود که پاره ای کسان با اخلاق خاصی که برتر از اخلاق توده هاست هدایت می شوند، از این رو نباید رفتارشان را با معیارهای عمومی اخلاق سنجید. او با همین معیار، خود را اخلاقا مجاز دانست که پیرزنی رباخوار و خدمت کار بی گناهش را بکشد و اموال آنان را تصاحب کند. نیچه نیز بر آن است که ابر مرد، نیازی به اخلاق توده های گله وار ندارد.
حاصل آن که همه را نمی توان به معیار اخلاقی خاص محکوم کرد و پاره ای کسان حقی دارند که آنان را به تجاوز به حریم دیگران مجاز می کند، بی آن که حاضر باشند دیگران به حریم آنان تجاوز کنند. براساس همین حق است که گاه پدر و مادر به فرزندان، و حاکمان به شهروندان خود دروغ می گویند و آن را اخلاقی می شمارند. افلاطون نیز تنها شهریاران را مجاز می دانست که به شهروندان خود دروغ بگویند، اما این حق را برای شهروندان قائل نبود؛ بنابراین این قاعده کاربست عامی ندارد و بعضی افراد به دلیل داشتن حق خاصی از دایره شمول آن بیرون هستند.

پاسخ

همواره کسانی بوده اند که به صرف داشتن پایگاه اجتماعی، سیاسی، دینی یا طبقاتی خاص، خود را برتر از دیگران می شمرده اند و برای خود حقوق و اخلاق خاصی قائل بوده اند. در این دیدگاه، نوعی نخبه گرایی اخلاقی به چشم می خورد که اثبات آن بسیار دشوار است. این که معیار چنین حقی چیست و چه کسانی مشمول آن هستند و این شمول سرشتی است یا عرضی و مانند آن، خارج از چارچوب بحث ماست، اما آن چه باید بدان پاسخ دهیم این است که در نظام اخلاق اسلامی، همه انسان ها برابر هستند و هیچ حق اختصاصی برای شخصی یا قشری و یا طبقه ای وجود ندارد. قرآن کریم به صراحت همه بشر را زاده یک پدر و مادر می داند و تفاوت های نژادی و فرهنگی آنان را صرفا برای شناخت یکدیگر می داند و تنها معیار را تقوای الهی می شمارد.(316) شناخت تقوای افراد نیز با معیارهای صوری ممکن نیست و هیچ کس حق ندارد خود را پاک و منزه بداند و این ارزیابی مختص خداوند است.(317)
رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز به صراحت همه مردم را برابر می شمارد و می فرماید: الناس سواء کأسنان المشط؛ مردم همچون دانه های شانه برابرند.(318) امام علی علیه السلام نیز می فرماید: الناس فی الحق سواء؛ مردم در برابر حق برابرند.(319) احادیث با این مضمون بسیار فراوان و در متون روایی پراکنده است. سنت معصومان علیهم السلام نیز چنین بوده است که همه را به یک چشم می نگریسته اند. آن چه به عنوان اخلاق اسلامی معرفی شده است، حداقلی است که همه مسلمانان را در بر می گیرد و چنان نیست که کسی خود را از شمول آن بیرون بداند.
در این جا سخن این نیست که بگوییم آیا آن بقال سرگذر با آن مرجع بزرگوار در نظام اسلامی یکسان به شمار می روند، یا خیر؟ به جای بحث کلی و قیاسی سربسته، باید مورد به مورد بحث کنیم. در همین مثال اگر مقصود آن باشد که اسلام برای هر دوی آنان یک نظام اخلاقی پیش بینی و آن دو را به عمل بر طبق آن مکلف کرده، پاسخ مثبت است. آن مرجع باید همان قدر از رذایل اخلاقی بپرهیزد و ظواهر شریعت را رعایت کند، که این بقال ملزم به آن است. چنین نیست که دروغ برای آن بقال غیر مجاز باشد، اما مرجع مورد نظر به دلیل داشتن حق ویژه بتواند دروغ بگوید. همین مسئله در مورد دیگری نکته های اخلاقی نیز صادق است.
ناگفته نماند که در این جا فرق بسیار ظریفی وجود دارد و آن این است که هرچه بقال به رعایت آن مکلف است، آن مرجع به دلیل علم و مسئولیت دینی خویش، بیش تر بدان مکلف می باشد. اگر بقال نباید دروغ بگوید، آن مرجع هم چنین تکلیفی دارد و حتی باید در این مورد بیشتر احتیاط کند و دقت نظر بیشتری داشته باشد. در این مورد است که می گویند حسنات الأبرار، سیئات المقربین.(320)
نتیجه بحث آن است که هیچ کس از شمول نظام اخلاق اسلامی بیرون نیست و این شمول همگانی است و حتی کسانی بیش تر از دیگران مشمول آن هستند و باید الزام اخلاقی بیش تری از خود نشان دهند، از این رو سخن از حق ویژه در این جا نادرست است و هیچ تأییدی از عقل و نقل ندارد. از این گذشته، چنین ادعایی مستلزم پذیرش آن در نظام اخلاقی جامعه است، که خود پیامدهای محاسبه ناپذیری دارد. از سوی دیگر، اگر چنین حق ویژه ای پذیرفته شود، هر شخص یا گروهی خود را به نحوی برخوردار از آن خواهد دانست. در این جا است که با مشکل تازه ای روبه رو می شویم و باید ثابت کنیم که تنها این گروه - نه آن گروه - از آن حق برخوردارند.

اشکال دوم: اباحه محرمات

ممکن است ادعا شود که کاربرد مطلق این قاعده، موجب مجاز شمردن محرمات می شود؛ برای مثال کسی ممکن است چندان پای بندی دینی نداشته باشد و از خانه دیگران سرقت کند و در همان حال حاضر باشد بپذیرد که دیگران اگر توانستند و به قدر کافی زرنگ بودند، از خانه اش سرقت کنند. بدین ترتیب سرقت، اخلاقی شمرده خواهد شد. چه بسا بوده اند کسانی که به اعمال ناشایست بسیاری دست زده اند و در همان حال پذیرفته اند که دیگران همان کارها را با آنان بکنند.