فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

دفاع کانت

کانت، اظهارات کنستان را در مقاله کوتاه خود در باب حق پنداری دروغ گفتن به انگیزه های انسان دوستانه طرح و نقد کرد و به صراحت از نظریه خود دفاع نمود. او مجددا تأکید کرد: صداقت در گفته هایی که نمی توان از آنها پرهیز کرد، تکلیف رسمی شخص نسبت به هر کسی است؛ هر چند نتایج منفی بزرگی برای او یا دیگری به بار آورد.(273)
کانت، برای اثبات نظر خود در این مقاله دو دلیل می آورد:
الف) هرگونه استثنایی به قاعده راست گویی، به نقض و بی اعتباری اصل قاعده می انجامد؛
ب) اگر در جایی دروغ گفتیم، قانونا و اخلاقا مسئول همه نتایج ناخواسته و پیش بینی نشده دروغ خود هستیم.
حال این دو دلیل را بر مثال قاتل فرضی منطبق کنیم تا با نحوه استدلال کانت بیش تر آشنا شویم.
یکی از دوستانمان به نام احمد، هراسان و شتاب زده خود را به خانه ما می رساند و در آن جا پنهان می شود. چند دقیقه بعد، مردی خشمگین و اسلحه به دست به در خانه می آید و می پرسد که آیا احمد در خانه ما است. چنین به نظر می رسد که قصد کشتن او را دارد. حال، وظیفه ما چیست؟
قاعده اخلاقی راست گویی به ما حکم می کند که صادقانه به او پاسخ مثبت دهیم و بدین ترتیب جان دوست خود را به خطر اندازیم. اما عملا چنین نمی کنیم و به دروغ می گوییم که احمد در خانه نیست.
کانت معتقد است که در این موقعیت بحرانی نیز، باید به آن قاتل بالقوه - بی توجه به نتایج گفته خود - راست بگوییم و برای اثبات این ادعا دو دلیل ذکر می کند:
1. اگر ما دروغ بگوییم، معنایش آن است که اجازه داده ایم دروغ گویی به قاعده ای عام تبدیل شود، چرا که اگر من و شما در این موقعیت دروغ بگوییم و آن دیگری نیز چنین کند، به تدریج همه در این موقعیت دروغ خواهند گفت و چون همه دروغ بگویند، دیگر اعتماد عمومی از گفته های
یکدیگر سلب خواهد شد و دروغ دیگر کاربردی نخواهد داشت. بدین ترتیب دروغ، قاعده خود را نقض و اساس خود را ویران می کند، به همین دلیل این استثنا به از بین رفتن اصل قاعده می انجامد. فراموش نکنیم که دروغ برای آن که باورپذیر باشد و کاربرد داشته باشد، دیگران باید آن را راست بپندارند. حال اگر همه در این مورد خاص دروغ گفتند، دیگر دروغ کارکرد خودش را از دست خواهد داد و قاعده اخلاقی راست گویی خدشه دار خواهد شد. باز از یاد نبریم که تنها یک قاعده و آیین رفتار وجود دارد: چنان عمل کن که گویی بناست که آیین رفتار تو، به اراده تو یکی از قوانین عام طبیعت شود.(274)
کانت، خود این دلیل را در مقاله معروفش چنین تقریر می کند: اگر با گفتن دروغی نسبت به کسی که ظالمانه مرا مجبور به اظهار این جمله کرده است نیز خطایی مرتکب نشده باشم، در عین حال با این تحریف که باید دروغ نامیده شود، به شکلی اساسی نسبت به تکلیف به طور عام، مرتکب خطا شده ام. بدین معنا که... باعث آن شده ام که این اظهارات عموما بی اعتبار شود و همه حقوق مبتنی بر قراردادها بی اعتبار گردد و قوت خود را از دست بدهد و این خطایی است که به طور عام بر ضد انسانیت صورت گرفته است.(275)
2. اگر دروغ ما نتایج ناخواسته ای پدید آورد، مسئول هستیم، چرا که عامل آن بوده ایم. فرض کنیم با گفتن دروغی به آن قاتل بالقوه، او را از خانه دور کردیم و در همان حال دوست ما، احمد، مخفیانه از خانه بیرون رفت و قاتل او را دید و کشت. در این صورت قطعا ما مقصر هستیم، چرا که اگر به قاتل راست می گفتیم، چه بسا که از تعقیب دوست ما صرف نظر می کرد و یا هنگام جست و جوی خانه، به وسیله همسایگان دست گیر می شد و یا دوستمان از آمدن آن مرد باخبر می شد و بی سر و صدا از خانه می گریخت، اما با گفتن یک دروغ، همه این نتایج مثبت از میان می رود و پای ما به جنایت کشیده می شود. یا فرض کنید آن دوست پس از جان به در بردن از دست آن قاتل، از خانه ما بیرون می رود و کسی را می کشد یا خانه ای را به آتش می کشد و یا از بانکی سرقت می کند؛ در همه این حالات، ما مقصر و شریک جرم هستیم؛ حتی قانونا می توان ما را تحت تعقیب قرار داد. اگر هم قانونا مقصر نباشیم، اخلاقا مقصریم: بنابراین هرکس دروغی بگوید - هر چند خیرخواهانه - باید پاسخ گوی همه نتایج - هر چند غیر قابل پیش بینی - باشد و تاوان آن ها را گرچه در محکمه ای مدنی بپردازد... از این رو صادق بودن در همه اظهارات، فرمان مقدس و نامشروط عقل است که هیچ مصلحت اندیشی آن را محدود نمی کند.(276)
ممکن است به کانت اشکال شود که چرا اگر راست بگوییم و راستی ما موجب جنایت شود، مسئول نتیجه آن نیستیم، اما در صورت دروغ گویی، مسئول نتایج ناخواسته هستیم؟ اگر ملاک، نتیجه ناخوشایند است، در هر دو حالت وجود دارد؟
کانت به این اشکال جواب روشنی می دهد. راست گویی، عمل بر طبق وظیفه است. حال اگر در مورد خاصی راست گویی ما پیامد ناخوشایندی به بار آورد، این نتیجه، ناخواسته و تصادفی است، نه این که نتیجه منطقی راست گویی ما باشد. ما اخلاقا موظف هستیم که طبق فرمان مطلق عقل رفتار کنیم و اگر جایی این تبعیت از عقل برای ما مشکلی پیش آورد، نزد وجدان خود و عدالت عام مقصر نخواهیم بود:
اگر شما هم چنان سخت پای بند صداقت مانده باشید، نتایج غیر منتظره هرچه هم باشد، عدالت عام بر شما دستی نخواهد داشت.(277) حال آن که در صورت دروغ گفتن، هم نقض تکلیف کرده ایم و هم مسئول نتایج ناخواسته آن هستیم؛ در نتیجه از نظر کانت: هر انسانی نه تنها حق دارد، که به شدت مکلف است در اظهاراتی که نمی تواند از آنها بپرهیزد، صادق باشد، خواه این اظهارات به زیان او تمام شود، خواه به زیان دیگران.(278) از این رو هیچ موقعیتی - حتی موقعیتی بحرانی مانند خطر قتل - فرمان راست گویی را محدود نمی کند و در هیچ حال نمی توان دروغ گفت و آن را خیرخواهانه یا مصلحت آمیز دانست.
این پای بندی به راستی حتی به قیمت جان نیز، در قسمت هایی از ادبیات تعلیمی ما به چشم می خورد. به روایت سعدی، پادشاه نام آوری در یمن می زیست که در بخشش، گوی سبقت از همگان ربوده بود. با این حال هرچه می کرد، نمی توانست نام حاتم طلایی را از خاطره ها بزداید؛ در نتیجه:
حسد مرد را بر سر کینه داشت - یکی را به خون خوردنش برگماشت(279)
قاتل راهی محل اقامت قبیله بنی طی شد. در آن جا جوانی به پیشباز او آمد و او را به نزد خود برد. سحرگاهان که قاتل در صدد رفتن بود، آن جوان به اصرار از او خواست که چند روزی بماند، اما قاتل گفت که مأموریت مهمی در پیش دارد و نمی تواند بیش از آن درنگ نماید. میزبان به او گفت که اگر هدف مأموریتش را با او در میان بگذارد، به او کمک خواهد کرد. قاتل نیز پس از حصول اطمینان از راز پوشی او گفت:
ر این بوم حاتم شناسی مگر - که فرخنده رای است و نیکو سیر؟
سرش پادشاه یمن خواسته است - ندانم چه کین در میان خاسته است!
گرم ره نمایی بدان جا که اوست - همین چشم دارم ز لطف تو دوست
بخندید برنا که حاتم منم - سر اینک جدا کن به تیغ از تنم
نباید که چون صبح گردد سفید - گزندت رسد یا شوی ناامید
چو حاتم به آزادگی سر نهاد - جوان را بر آمد خروش از نهاد
به خاک اندر افتاد و بر پای جست - گهش خاک بوسید و گه پای و دست
بینداخت شمشیر و ترکش نهاد - چو بیچارگان دست بر کش نهاد
که گر من گلی بر وجودت زنم - به نزدیک مردان، نه مردم، زنم(280)
بدین ترتیب، همه داستان های قتل به یک شکل خاتمه نمی یابد. از این نکته بگذریم و ببینیم که این منطق تا چه اندازه پذیرفتنی است.

نقد این دیدگاه

آیا دلایل کانت پذیرفتنی است؟ کم تر کسی حاضر است به استناد این دلایل، مظلومی را به چنگال قاتلی بیندازد تا - به گفته شهید مطهری - شکم او را سفره کند.(281)
احساس می شود که جایی از این استدلال ها می لنگد و نمی تواند آدمی را قانع سازد؛ ضعفی که می توان آن را نشان داد، از این رو بار دیگر سراغ دلیل های کانت می رویم و یک بار دیگر آن ها را بررسی می کنیم.
اولین دلیل کانت آن است که ما با گفتن یک دروغ، اجازه می دهیم که به قاعده ای عام تبدیل شود و در نتیجه اصل قاعده راست گویی را ویران کند، چرا که این کار باعث خود - ویران گری قاعده راست گویی می شود. فراموش نکنیم که نخستین فرمان قطعی و مطلق عقل به گفته کانت آن است که: مطابق قاعده غایاتی عمل کن که مراعات آن توسط هر فرد دیگری بتواند یک قانون کلی باشد.(282) بنابراین دروغ گفتن ما در این موقعیت، به معنای تجویز دروغ گویی برای همگان است و این چیزی جز نقض اصل قاعده راست گویی نیست.
در پاسخ به این دلیل می گوییم که ما در موقعیت فرضی دروغ می گوییم و اجازه می دهیم که دروغ گفتن در چنین شرایطی به قاعده ای عام تبدیل شود، و در عین حال ویران گر قاعده راست گویی نباشد. برای این کار، رفتارمان را این گونه صورت بندی می کنیم و در قالب این قاعده در می آوریم: همواره گفتن دروغ برای نجات جان انسان بی گناه مجاز است. این قاعده عام است و هیچ تعارضی با قاعده راست گویی ندارد، به همین خاطر همه جا باید راست گفت و هرجا که پای جان انسانی در میان باشد، می توان دروغ گفت.
ممکن است در پاسخ ما گفته شود که اگر چنین قاعده ای به صورت عام درآید و همه بدانند که ما راست می گوییم، مگر آن که پای جان انسانی بی گناه در میان باشد، در آن صورت قاتلان بالقوه نیز متوجه این قاعده می شوند و دیگر به سخنان ما اعتماد نخواهند کرد و باز با مشکل خود ویران گری این قاعده مواجه می شویم.
در پاسخ می گوییم: اولا، قاتلی که از ما سراغ قربانی خود را می گیرد، فرض را بر این می گذارد که ما او را نمی شناسیم و از نیت او خبر نداریم و اگر این چنین نبود، دیگر به خودش زحمت نمی داد که از ما بپرسد. وانگهی، عملا همه قاتلان می دانند که مردم به آنان کمک نمی کنند و آنان نباید انتظار شنیدن حقیقت را از آنان داشته باشند، از این رو پذیرش این قاعده هم جان انسان ها را حفظ می کند و هم مایه بی اعتمادی مردم به یکدیگر در شرایط عادی نمی شود؛ پس دلیل اول کانت دفاع پذیر نیست.
دومین دلیل کانت بر این اساس استوار می باشد که اصل آن است که ما باید راست بگوییم، اما چون گاه می پنداریم دروغ گویی نتایجی بهتر از راست گویی دارد، بدان روی می آوریم و استثنایی بر قاعده راست گویی قرار می دهیم، اما از آن جا که ما از سویی مکلف به راست گویی هستیم و از سوی دیگر نمی توانیم نتایج دروغ گویی را پیش بینی کنیم - و چه بسا نتایج موحشی داشته باشد - بهترین شیوه آن است که همواره راست بگوییم و اگر هم گاهی راست گویی نتیجه ناخوشایندی در برداشت، ما مقصر نیستیم، چرا که خواستار آن نبوده ایم و فقط به وظیفه خود عمل کرده ایم.
این دلیل نیز تاب نقد جدی را ندارد و سه اشکال بر آن وارد است:
نخست آن که درباره نتایج، بسیار بدبینانه داوری می کند. ما تقریبا می دانیم که در مواقع خاص، راست گویی و دروغ گویی ما چه نتایجی به بار می آورد. این تخمین در امور روزمره و در حد متعارف، گاه تا حد یقین می رسد، به همین دلیل نمی توان گفت چون نمی دانیم دروغ گویی ما چه نتایجی به بار می آورد، شرط عقل آن است که هرگز دروغ نگوییم. حق آن است که به خوبی می توان برآورد کرد که یک راست یا دروغ در شرایط خاصی چه آثاری در بر دارد؛ به ویژه در مورد این قاتل فرضی و خشمگین.
دوم آن که به نظر کانت ما مسئول نتیجه دروغ گویی خود هستیم، اما مسئول راست گوییمان نیستیم. اگر دروغ ما موجب مرگ کسی شد، قانونا مسئول هستیم، ولی در برابر کشته شدن بی گناهی در اثر راست گویی مسئول نمی باشیم. این تفکیک و معیار دوگانه را هیچ کس قبول نمی کند. نه عرف آن را تأیید می نماید، نه قانون و نه اخلاق. اگر ما راست گفتیم و در نتیجه آن، بی گناهی از میان رفت، آیا واقعا عدالت عام بر ما دستی نخواهد داشت و آیا به صرف آن که بگوییم طبق وظیفه راست گویی خود عمل کرده ایم، رهایمان می کند؟
سومین ایراد آن است که ما عملا و قانونا در موردی که راست گویی به قتل منجر شود، مجرم هستیم و به عنوان معاونت در جرم تحت تعقیب قرار خواهیم گرفت، از این رو به نظر می رسد که دلیل دوم از دلیل او ضعیف تر و در اثبات نظر کانت و لزوم راست گویی در همه حال، ناتوان تر است.(283)

دفاع از کانت

در این جا کانت سرسختانه از حکم مطلق راست گویی دفاع و هرگونه دروغی را محکوم می کند، اما خود او نیز در جای دیگر در موارد خاصی دروغ گویی را می پذیرد و بر آن صحه می گذارد. در این مورد می گوید: اگر راه زنی بر من بتازد و مرا تحت فشار قرار دهد و بگوید پول هایت کجاست، من می توانم به او دروغ بگویم، زیرا می خواهد از حقیقت سوء استفاده کند. این نوع دروغ گویی، عذر و مکر تلقی نمی شود، زیرا آن راه زن می داند که من فکر خود را از او پنهان می کنم و او هم حق ندارد از من انتظار داشته باشد که حقیقت مطلب را به او بگویم.(284)
البته در این که اظهارات فوق نظر واقعی کانت باشد، می توان تردید کرد، چرا که این کتاب تألیف خود کانت نیست، بلکه تقریرات درسی اوست که به وسیله شاگردانش تهیه شده است، هم چنین از آنجا که کانت در تدریس خود کتاب های اخلاقی بومگارتن را مبنای تدریس قرار می داده، شاید از باب مماشات با قوم این سخنان را گفته یا نظر آنان را تقریر کرده است.
با این حال، به نظر می رسد که بتوان براساس مبانی اخلاق کانت، باز از دروغ نوع دوستانه و برای نجات جان انسان دفاع کرد.
دیدیم که از طریق دروغ برای نجات جان انسان و تبدیل آن به قاعده عام، امکان تجویز نوعی دروغ براساس مبانی کانت وجود دارد، اما حال برآنیم تا در این جا کمی پیش تر برویم و بگوییم: نه تنها در مقابل آن قاتل فرضی می توان دروغ گفت، بلکه باید دروغ گفت و این یک تکلیف است. برای این کار هم از کانت کمک می گیریم.