فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

دیدگاه کانت

احکام اخلاقی چون مشروط به نتیجه خاصی نیستند، مطلق هستند و وجدان، احکام خود را بی قید و شرط صادر می کند. حکم وجدان مبنی بر لزوم راست گویی، مطلق و استثنا ناپذیر است و نباید آن را به نتیجه یا شرط خاصی مقید ساخت.
اگر بگوییم دروغ نباید گفت، چون موجب بی اعتمادی عمومی و یا رسوایی شخص می شود، در آن صورت این حکم مطلق نیست و به دامن نتیجه گرایی افتاده ایم؛ حال آن که دروغ به خودی خود بد است و در هر شرایطی باید از آن پرهیز کرد: مثلا این حکم را در نظر بگیریم که وعده دروغ نباید بدهی. در این جا فرض بر آن است که ضرورت این حکم، صرفا اندرزی برای پرهیز از کار زشت دیگری نیست، زیرا در آن حال معنایش این می شد که نباید وعده دروغ بدهی، مبادا که چون رسوا شوی، اعتبارت از میان برود، بلکه (معنای این حکم آن است که) این گونه کار (یعنی وعده دروغ) را باید به خودی خود زشت دانست.(268)
بدین ترتیب از آن جا که حکم وجدان، مطلق و رها از قیود است، اگر درباره راست گویی حکمی صادر کند، مطلق و استثناناپذیر خواهد بود. کانت نظرگاه خود را در جاهای مختلفی، از جمله بنیاد مابعد الطبیعه اخلاق، اصول مابعد الطبیعه فضیلت و مقاله کوتاه - اما با عنوان بلند - در باب حق پنداری دروغ گفتن به انگیزه های انسان دوستانه تقریر کرده است.
نظام اخلاقی کانت، برخلاف بنای باشکوهی که دارد، به نظر می رسد که نقطه ضعفی اساسی نیز داشته باشد. احکام اخلاقی کانتی، چنان قاطع و صریح و استثناناپذیر هستند که به نظر می رسد ما را در چنگال خود خرد می کنند. کانت از ما می خواهد تا بی توجه به جامعه ای که در آن زندگی می کنیم و بی توجه به این که دیگران اخلاقی یا غیر اخلاقی رفتار می کنند، ما خود اخلاقی رفتار کنیم و در جهانی سرشار از بی صداقتی ها و دروغ ها، راست گویی پیشه نماییم و حتی در میان گله گرگان نیز، از گرگ صفتی دوری جسته و از دروغ یک سره بپرهیزیم. حکم پرهیز از دروغ، چنان مطلق است که حتی اگر آدم کشی در تعقیب شخص بی گناهی برآمد و آن شخص در خانه ما پنهان شد، چون قاتل از ما پرسید که آن قربانی بالقوه در خانه ما پنهان شده است یا نه، صادقانه بگوییم: آری؛ در نتیجه نظام اخلاقی کانت در جهانی لبریز از شرارت ها و ناجوان مردی ها، ما را دست بسته رها می کند و از ما می خواهد تا هم چنان اخلاقی رفتار کنیم.
دیگران این رویکرد انعطاف ناپذیر و خشک را به جد نقد کرده اند و حتی کسانی گفتند، اخلاق کانتی چنان غیر عملی و ایدآلیستی است که حتی کانت، خود نیز نمی تواند طبق آن زندگی کند. این ادعا چندان بی بنیاد نبود. ماریافون هربرت، از شیفتگان کانت و مجذوب افکار اخلاقی استاد بود. او نگران از دروغی که در زندگی اش رخ داده بود، از استاد یاری خواست و طی نامه ای مشکل خود را با او در میان گذاشت، اما جواب کانت گره از کار او نگشود و او نامه دیگری نوشت. این مکاتبات ادامه یافت و در نهایت کانت از پاسخ دادن باز ایستاد و ماریا، نومید از پاسخ استاد و دست نیافتن به راه حلی خرسند کننده، در سال 1803م خودکشی کرد.(269)
باری، این دیدگاه مطلق گرایانه از همان زمان کانت مورد نقد واقع شد.

نقد کانت

یکی از معاصران او، نویسنده و سیاست مداری فرانسوی به نام هانری بنژامن کنستان (1767-1830م) بود. این فیلسوف طی مقاله ای دیدگاه کانت را در باب دروغ نقد کرد و گفت که دروغ نگفتن تکلیف مطلق انسان نسبت به هر کسی نیست، بلکه تنها باید به کسانی راست گفت که استحقاق آن را دارند. به تعبیر دیگر حق و تکلیف از یکدیگر جدا ناپذیرند و هرجا ما به چیزی مکلف باشیم، متقابلا حقی خواهیم داشت. او گفت: این اصل اخلاقی که راست گویی را یک تکلیف می شمارد، اگر منفردا و به صورت نامشروط پذیرفته شود، وجود هرگونه جامعه ای را ناممکن می سازد.(270)
transtlated by james w. ellington, indianapolis, hachett کنستان آن گاه در نقد نظر فیلسوف آلمانی چنین نوشت: این فیلسوف تا آن جا پیش می رود که قاطعانه می گوید: دروغ گفتن به قاتلی که می پرسد آیا دوست ما که تحت تعقیب اوست، در خانه ما پناه گرفته، جنایت است.(271)
سپس کنستان برای اثبات نظر خود، این گونه استدلال کرد: راست گویی تکلیف است. مفهوم تکلیف از مفهوم حق جدایی ناپذیر است. تکلیف آن است که در وجود شخص متناظر با حقوق دیگری باشد. جایی که حقوقی نباشد، تکلیفی نیست؛ بنابراین راست گویی، تکلیف است، اما تکلیفی است تنها در قبال کسی که بدان محق است، لیکن هیچ کس نسبت به صداقتی که دیگران را بیازارد، حقی ندارد.(272)

دفاع کانت

کانت، اظهارات کنستان را در مقاله کوتاه خود در باب حق پنداری دروغ گفتن به انگیزه های انسان دوستانه طرح و نقد کرد و به صراحت از نظریه خود دفاع نمود. او مجددا تأکید کرد: صداقت در گفته هایی که نمی توان از آنها پرهیز کرد، تکلیف رسمی شخص نسبت به هر کسی است؛ هر چند نتایج منفی بزرگی برای او یا دیگری به بار آورد.(273)
کانت، برای اثبات نظر خود در این مقاله دو دلیل می آورد:
الف) هرگونه استثنایی به قاعده راست گویی، به نقض و بی اعتباری اصل قاعده می انجامد؛
ب) اگر در جایی دروغ گفتیم، قانونا و اخلاقا مسئول همه نتایج ناخواسته و پیش بینی نشده دروغ خود هستیم.
حال این دو دلیل را بر مثال قاتل فرضی منطبق کنیم تا با نحوه استدلال کانت بیش تر آشنا شویم.
یکی از دوستانمان به نام احمد، هراسان و شتاب زده خود را به خانه ما می رساند و در آن جا پنهان می شود. چند دقیقه بعد، مردی خشمگین و اسلحه به دست به در خانه می آید و می پرسد که آیا احمد در خانه ما است. چنین به نظر می رسد که قصد کشتن او را دارد. حال، وظیفه ما چیست؟
قاعده اخلاقی راست گویی به ما حکم می کند که صادقانه به او پاسخ مثبت دهیم و بدین ترتیب جان دوست خود را به خطر اندازیم. اما عملا چنین نمی کنیم و به دروغ می گوییم که احمد در خانه نیست.
کانت معتقد است که در این موقعیت بحرانی نیز، باید به آن قاتل بالقوه - بی توجه به نتایج گفته خود - راست بگوییم و برای اثبات این ادعا دو دلیل ذکر می کند:
1. اگر ما دروغ بگوییم، معنایش آن است که اجازه داده ایم دروغ گویی به قاعده ای عام تبدیل شود، چرا که اگر من و شما در این موقعیت دروغ بگوییم و آن دیگری نیز چنین کند، به تدریج همه در این موقعیت دروغ خواهند گفت و چون همه دروغ بگویند، دیگر اعتماد عمومی از گفته های
یکدیگر سلب خواهد شد و دروغ دیگر کاربردی نخواهد داشت. بدین ترتیب دروغ، قاعده خود را نقض و اساس خود را ویران می کند، به همین دلیل این استثنا به از بین رفتن اصل قاعده می انجامد. فراموش نکنیم که دروغ برای آن که باورپذیر باشد و کاربرد داشته باشد، دیگران باید آن را راست بپندارند. حال اگر همه در این مورد خاص دروغ گفتند، دیگر دروغ کارکرد خودش را از دست خواهد داد و قاعده اخلاقی راست گویی خدشه دار خواهد شد. باز از یاد نبریم که تنها یک قاعده و آیین رفتار وجود دارد: چنان عمل کن که گویی بناست که آیین رفتار تو، به اراده تو یکی از قوانین عام طبیعت شود.(274)
کانت، خود این دلیل را در مقاله معروفش چنین تقریر می کند: اگر با گفتن دروغی نسبت به کسی که ظالمانه مرا مجبور به اظهار این جمله کرده است نیز خطایی مرتکب نشده باشم، در عین حال با این تحریف که باید دروغ نامیده شود، به شکلی اساسی نسبت به تکلیف به طور عام، مرتکب خطا شده ام. بدین معنا که... باعث آن شده ام که این اظهارات عموما بی اعتبار شود و همه حقوق مبتنی بر قراردادها بی اعتبار گردد و قوت خود را از دست بدهد و این خطایی است که به طور عام بر ضد انسانیت صورت گرفته است.(275)
2. اگر دروغ ما نتایج ناخواسته ای پدید آورد، مسئول هستیم، چرا که عامل آن بوده ایم. فرض کنیم با گفتن دروغی به آن قاتل بالقوه، او را از خانه دور کردیم و در همان حال دوست ما، احمد، مخفیانه از خانه بیرون رفت و قاتل او را دید و کشت. در این صورت قطعا ما مقصر هستیم، چرا که اگر به قاتل راست می گفتیم، چه بسا که از تعقیب دوست ما صرف نظر می کرد و یا هنگام جست و جوی خانه، به وسیله همسایگان دست گیر می شد و یا دوستمان از آمدن آن مرد باخبر می شد و بی سر و صدا از خانه می گریخت، اما با گفتن یک دروغ، همه این نتایج مثبت از میان می رود و پای ما به جنایت کشیده می شود. یا فرض کنید آن دوست پس از جان به در بردن از دست آن قاتل، از خانه ما بیرون می رود و کسی را می کشد یا خانه ای را به آتش می کشد و یا از بانکی سرقت می کند؛ در همه این حالات، ما مقصر و شریک جرم هستیم؛ حتی قانونا می توان ما را تحت تعقیب قرار داد. اگر هم قانونا مقصر نباشیم، اخلاقا مقصریم: بنابراین هرکس دروغی بگوید - هر چند خیرخواهانه - باید پاسخ گوی همه نتایج - هر چند غیر قابل پیش بینی - باشد و تاوان آن ها را گرچه در محکمه ای مدنی بپردازد... از این رو صادق بودن در همه اظهارات، فرمان مقدس و نامشروط عقل است که هیچ مصلحت اندیشی آن را محدود نمی کند.(276)
ممکن است به کانت اشکال شود که چرا اگر راست بگوییم و راستی ما موجب جنایت شود، مسئول نتیجه آن نیستیم، اما در صورت دروغ گویی، مسئول نتایج ناخواسته هستیم؟ اگر ملاک، نتیجه ناخوشایند است، در هر دو حالت وجود دارد؟
کانت به این اشکال جواب روشنی می دهد. راست گویی، عمل بر طبق وظیفه است. حال اگر در مورد خاصی راست گویی ما پیامد ناخوشایندی به بار آورد، این نتیجه، ناخواسته و تصادفی است، نه این که نتیجه منطقی راست گویی ما باشد. ما اخلاقا موظف هستیم که طبق فرمان مطلق عقل رفتار کنیم و اگر جایی این تبعیت از عقل برای ما مشکلی پیش آورد، نزد وجدان خود و عدالت عام مقصر نخواهیم بود:
اگر شما هم چنان سخت پای بند صداقت مانده باشید، نتایج غیر منتظره هرچه هم باشد، عدالت عام بر شما دستی نخواهد داشت.(277) حال آن که در صورت دروغ گفتن، هم نقض تکلیف کرده ایم و هم مسئول نتایج ناخواسته آن هستیم؛ در نتیجه از نظر کانت: هر انسانی نه تنها حق دارد، که به شدت مکلف است در اظهاراتی که نمی تواند از آنها بپرهیزد، صادق باشد، خواه این اظهارات به زیان او تمام شود، خواه به زیان دیگران.(278) از این رو هیچ موقعیتی - حتی موقعیتی بحرانی مانند خطر قتل - فرمان راست گویی را محدود نمی کند و در هیچ حال نمی توان دروغ گفت و آن را خیرخواهانه یا مصلحت آمیز دانست.
این پای بندی به راستی حتی به قیمت جان نیز، در قسمت هایی از ادبیات تعلیمی ما به چشم می خورد. به روایت سعدی، پادشاه نام آوری در یمن می زیست که در بخشش، گوی سبقت از همگان ربوده بود. با این حال هرچه می کرد، نمی توانست نام حاتم طلایی را از خاطره ها بزداید؛ در نتیجه:
حسد مرد را بر سر کینه داشت - یکی را به خون خوردنش برگماشت(279)
قاتل راهی محل اقامت قبیله بنی طی شد. در آن جا جوانی به پیشباز او آمد و او را به نزد خود برد. سحرگاهان که قاتل در صدد رفتن بود، آن جوان به اصرار از او خواست که چند روزی بماند، اما قاتل گفت که مأموریت مهمی در پیش دارد و نمی تواند بیش از آن درنگ نماید. میزبان به او گفت که اگر هدف مأموریتش را با او در میان بگذارد، به او کمک خواهد کرد. قاتل نیز پس از حصول اطمینان از راز پوشی او گفت:
ر این بوم حاتم شناسی مگر - که فرخنده رای است و نیکو سیر؟
سرش پادشاه یمن خواسته است - ندانم چه کین در میان خاسته است!
گرم ره نمایی بدان جا که اوست - همین چشم دارم ز لطف تو دوست
بخندید برنا که حاتم منم - سر اینک جدا کن به تیغ از تنم
نباید که چون صبح گردد سفید - گزندت رسد یا شوی ناامید
چو حاتم به آزادگی سر نهاد - جوان را بر آمد خروش از نهاد
به خاک اندر افتاد و بر پای جست - گهش خاک بوسید و گه پای و دست
بینداخت شمشیر و ترکش نهاد - چو بیچارگان دست بر کش نهاد
که گر من گلی بر وجودت زنم - به نزدیک مردان، نه مردم، زنم(280)
بدین ترتیب، همه داستان های قتل به یک شکل خاتمه نمی یابد. از این نکته بگذریم و ببینیم که این منطق تا چه اندازه پذیرفتنی است.