فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

نتیجه گرایی و وظیفه گرایی

آن چه که به بحث ما مربوط می شود، نظرگاه خاص او در باب احکام اخلاقی و به ویژه دروغ گویی است. در سنت غرب دو دیدگاه عمده در باب اخلاق وجود دارد: نتیجه گرایی و وظیفه گرایی. سنت نخست بر آن است که باید سنجش افعال، براساس نتایج مثبت یا منفی آن ها باشد. مهم ترین شاخه این سنت، سودمندی گرایی یا اصالت نفع )UTILITARIANISM( است که فرانسیس هاچسن پایه گذار آن می باشد و جرمی بنتام، جان استوارت میل و هنری سیجویک، نمایندگان و مفسران برجسته آن به شمار می روند.(266)
oxford. oxford university press. 8991.در برابر این سنت، سنت دیگری است که فعل اخلاقی را نه بر پایه نتیجه آن، بلکه براساس نیت و عمل به تکلیف می سنجد. در این دیدگاه، فعلی اخلاقی به شمار می رود که صرفا از روی وظیفه و در پی اجابت ندای وجدان صورت گرفته باشد. از این منظر، مطابقت فعل با وظیفه و تکلیف کفایت نمی کند، بلکه باید مقصود از انجام آن نیز، فقط و فقط ادای وظیفه باشد و بس. در حقیقت کانت فعل مطابق وظیفه را، از فعل به خاطر وظیفه تفکیک می کند و تنها اولی را اخلاقی می داند، نه دومی را. ممکن است کاسبی مطابق وظیفه عمل کند و با مشتریان خود درست کار باشد، اما چه بسا انگیزه اش از این کار حفظ مشتریان قبلی و به دست آوردن مشتریان جدید باشد. در این صورت عمل او نه تنها اخلاقی نیست، که کاملا خودپرستانه می باشد، از این رو هرچند مطابق وظیفه هست، ولی به خاطر وظیفه نیست.(267)
بزرگ ترین منادی این سنت در غرب، ایمانوئل کانت است که خود نیز در زندگی اش می کوشید طبق آموزه های اخلاقی وظیفه گرایی زندگی کند. از نظر کانت، انسان مأمور به تکلیف است، نه نتیجه و اگر براساس وجدان خود، کاری انجام داد، عمل او اخلاقی است؛ هر چند نتایج ناخوشایندی در بر داشته باشد.

دیدگاه کانت

احکام اخلاقی چون مشروط به نتیجه خاصی نیستند، مطلق هستند و وجدان، احکام خود را بی قید و شرط صادر می کند. حکم وجدان مبنی بر لزوم راست گویی، مطلق و استثنا ناپذیر است و نباید آن را به نتیجه یا شرط خاصی مقید ساخت.
اگر بگوییم دروغ نباید گفت، چون موجب بی اعتمادی عمومی و یا رسوایی شخص می شود، در آن صورت این حکم مطلق نیست و به دامن نتیجه گرایی افتاده ایم؛ حال آن که دروغ به خودی خود بد است و در هر شرایطی باید از آن پرهیز کرد: مثلا این حکم را در نظر بگیریم که وعده دروغ نباید بدهی. در این جا فرض بر آن است که ضرورت این حکم، صرفا اندرزی برای پرهیز از کار زشت دیگری نیست، زیرا در آن حال معنایش این می شد که نباید وعده دروغ بدهی، مبادا که چون رسوا شوی، اعتبارت از میان برود، بلکه (معنای این حکم آن است که) این گونه کار (یعنی وعده دروغ) را باید به خودی خود زشت دانست.(268)
بدین ترتیب از آن جا که حکم وجدان، مطلق و رها از قیود است، اگر درباره راست گویی حکمی صادر کند، مطلق و استثناناپذیر خواهد بود. کانت نظرگاه خود را در جاهای مختلفی، از جمله بنیاد مابعد الطبیعه اخلاق، اصول مابعد الطبیعه فضیلت و مقاله کوتاه - اما با عنوان بلند - در باب حق پنداری دروغ گفتن به انگیزه های انسان دوستانه تقریر کرده است.
نظام اخلاقی کانت، برخلاف بنای باشکوهی که دارد، به نظر می رسد که نقطه ضعفی اساسی نیز داشته باشد. احکام اخلاقی کانتی، چنان قاطع و صریح و استثناناپذیر هستند که به نظر می رسد ما را در چنگال خود خرد می کنند. کانت از ما می خواهد تا بی توجه به جامعه ای که در آن زندگی می کنیم و بی توجه به این که دیگران اخلاقی یا غیر اخلاقی رفتار می کنند، ما خود اخلاقی رفتار کنیم و در جهانی سرشار از بی صداقتی ها و دروغ ها، راست گویی پیشه نماییم و حتی در میان گله گرگان نیز، از گرگ صفتی دوری جسته و از دروغ یک سره بپرهیزیم. حکم پرهیز از دروغ، چنان مطلق است که حتی اگر آدم کشی در تعقیب شخص بی گناهی برآمد و آن شخص در خانه ما پنهان شد، چون قاتل از ما پرسید که آن قربانی بالقوه در خانه ما پنهان شده است یا نه، صادقانه بگوییم: آری؛ در نتیجه نظام اخلاقی کانت در جهانی لبریز از شرارت ها و ناجوان مردی ها، ما را دست بسته رها می کند و از ما می خواهد تا هم چنان اخلاقی رفتار کنیم.
دیگران این رویکرد انعطاف ناپذیر و خشک را به جد نقد کرده اند و حتی کسانی گفتند، اخلاق کانتی چنان غیر عملی و ایدآلیستی است که حتی کانت، خود نیز نمی تواند طبق آن زندگی کند. این ادعا چندان بی بنیاد نبود. ماریافون هربرت، از شیفتگان کانت و مجذوب افکار اخلاقی استاد بود. او نگران از دروغی که در زندگی اش رخ داده بود، از استاد یاری خواست و طی نامه ای مشکل خود را با او در میان گذاشت، اما جواب کانت گره از کار او نگشود و او نامه دیگری نوشت. این مکاتبات ادامه یافت و در نهایت کانت از پاسخ دادن باز ایستاد و ماریا، نومید از پاسخ استاد و دست نیافتن به راه حلی خرسند کننده، در سال 1803م خودکشی کرد.(269)
باری، این دیدگاه مطلق گرایانه از همان زمان کانت مورد نقد واقع شد.

نقد کانت

یکی از معاصران او، نویسنده و سیاست مداری فرانسوی به نام هانری بنژامن کنستان (1767-1830م) بود. این فیلسوف طی مقاله ای دیدگاه کانت را در باب دروغ نقد کرد و گفت که دروغ نگفتن تکلیف مطلق انسان نسبت به هر کسی نیست، بلکه تنها باید به کسانی راست گفت که استحقاق آن را دارند. به تعبیر دیگر حق و تکلیف از یکدیگر جدا ناپذیرند و هرجا ما به چیزی مکلف باشیم، متقابلا حقی خواهیم داشت. او گفت: این اصل اخلاقی که راست گویی را یک تکلیف می شمارد، اگر منفردا و به صورت نامشروط پذیرفته شود، وجود هرگونه جامعه ای را ناممکن می سازد.(270)
transtlated by james w. ellington, indianapolis, hachett کنستان آن گاه در نقد نظر فیلسوف آلمانی چنین نوشت: این فیلسوف تا آن جا پیش می رود که قاطعانه می گوید: دروغ گفتن به قاتلی که می پرسد آیا دوست ما که تحت تعقیب اوست، در خانه ما پناه گرفته، جنایت است.(271)
سپس کنستان برای اثبات نظر خود، این گونه استدلال کرد: راست گویی تکلیف است. مفهوم تکلیف از مفهوم حق جدایی ناپذیر است. تکلیف آن است که در وجود شخص متناظر با حقوق دیگری باشد. جایی که حقوقی نباشد، تکلیفی نیست؛ بنابراین راست گویی، تکلیف است، اما تکلیفی است تنها در قبال کسی که بدان محق است، لیکن هیچ کس نسبت به صداقتی که دیگران را بیازارد، حقی ندارد.(272)