فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

بررسی این دیدگاه

بدین ترتیب راست و دروغ را باید براساس نتایجی که در بردارند سنجید. این دیدگاه نتیجه گرایانه، پرسش ها و ابهاماتی به بار می آورد که حل آن ها دشوار می نماید. پاره ای از این اشکالات از این قرار است.
1. داوری درباره هر دروغ و راستی، به پیش بینی نتایج ماکول است پیش بینی نتایج نیز همواره مقدور نمی باشد. وانگهی مقصود از نتایج، نتایج کوتاه مدت است یا بلند مدت؟ که این مسئله نیز ناگفته مانده. طبق این دیدگاه و براساس مثالی که خود راغب نقل می کند، اگر مسلمانی در خانه ما پنهان شد و کسی که در پی کشتن او است، از ما سراغش را گرفت؛ باید دروغ بگوییم و این دروغ نیک است،(225) چرا که نتیجه آن نجات جان مسلمانی خواهد بود.
حال اگر در همین مثال، آن تعقیب کننده خشمگین که از یافتن قربانی خود نومید شده بود سراغ زن و بچه آن مرد فراری رفت و خانه شان را به آتش کشید و همه آنان را قتل عام کرد، در این صورت آیا دروغ ما خوب بوده یا بد؟ نمی توانیم بگوییم خوب بوده است، چون نتایج زیان بار فراوانی به بار آورده؛ پس این دروغ مصلحت آمیز و برای جلب نفع اخروی، عامل جنایت شده است.
ممکن است گفته شود که نیت آن دروغ گو خیر بوده است، نه شر؛ پس آن دروغ موجه می باشد. در پاسخ باید گفت نیت جزء عواملی نیست که دروغ قبیح را تشکیل می دهند و در میان آن سه شرط دیده نمی شود. نیت عنصر مستقلی است که دریافت و محاسبه آن در تحلیل فوق از دروغ نمی گنجد.
2. طبق تحلیل بالا اگر کسی پیرایه ای به دین ببندد یا برای تقویت ایمان دینی آنان، دروغی ببافد و یا کراماتی از عالمان دین جعل کند و این دروغ هاموجب رواج دین داری در میان مردم شود، دروغ او خوب خواهد بود و اگر حقایقی از دین بگوید که موجب کم رنگ شدن تدین عوام شود راست او بد است؛ چرا که در هر دو مورد، نتایج مهم است.
ممکن است گفته شود که در مورد بدعت، جعل حدیث و مانند آن نصوصی داریم که آن ها را منع می کند، از این رو هیچ کس حق ندارد بر رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغی ببندد؛ هرچند که این دروغش سودمند باشد.
اگر هم این اشکال پذیرفته شود، باز خارج از موارد منصوص می توان دروغ های سودمند گفت و در کوتاه مدت موجب ترویج دین شد.
3. بسیاری از نتیجه گرایانی از این دست و با تحلیل فوق، دروغ های سودمند بسیاری در زمان خود ساخته اند که بعدها موجب دشواری آیندگان شده. یکی از آسیب های معارف دینی، دروغ های بیشماری است که برای ترویج دین ساخته و پرداخته شدند و سالیان درازی بر جامعه دینی ما مسلط بودند، اما اینکه زیان آنها آشکار شده است و یکی از وظایف عافمان دین شناسایی و طرد این نوع دروغ ها است.
4. آن چه در متون دینی و بیان رسول خدا صلی الله علیه و آله و معصومان (علیهم السلام) وارد شده است، مدح صدق و نکوهش دروغ به صورت مطلق است، نه به شکل مقید. در موارد استثنایی از دروغی که سودمند است، تعریف و یا راست مفسده انگیز - مانند سعایت - نکوهش شده است، اما اساسا در روایات، صدق خوب و کذب بد به شمار آمده. در روایات داریم که صدق ریشه در فطرت دارد و صفتی خدایی است. آدم از آن رو فریب سوگند دروغ شیطان را خورد که طبیعتش با دروغ بیگانه بود.(226) صدق ریشه در فطرت آدمی دارد و آفرینش وی براساس آن است. در منظر قرآن صدق فراتر از سخن سودمند می باشد. بلکه عملی است که با هستی هم ساز است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دروغ را نشانه پستی و نقص مرتبت آدمی می شمارد و می فرماید: لا یکذب الکاذب الا من مهانة نفسه علیه؛ دروغ گو، دروغ نمی گوید؛ جز بر اثر پستی روانش نزد او.(227) این مسئله فراتر از سودمندی و زیان مندی است و بسیار با آن چه در تحلیل فوق آمده متفاوت می باشد. در بیان معصومان (علیهم السلام) تلویحات متعددی - اگر نگوییم تصریح - به قبح ذاتی کذب شده است که با مروری بر روایات آشکارا دیده می شود.
5. احادیث متعددی تصریح می کنند که پای بند راستی باشیم، گرچه به زیان ما باشد و از دروغ بپرهیزیم، اگرچه سودمند به نظر برسد؛ برای مثال رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: و اجتنبوا الکذب و ان رأیتم فیه النجاة فان فیه الهلکة؛ از دروغ بپرهیزید، گرچه در آن رهایی را ببینید که در آن تباهی است.(228) و این خلاف دیدگاه فوق است.
6. ممکن است ادعا شود مقصود از دروغ سودمند در این حدیث و امثال آن سود دنیوی است، نه اخروی. در پاسخ باید گفت که تفکیک سود دنیوی از اخروی دشوار بوده و ملاک قاطعی این دو را از یکدیگر جدا نمی کند. وانگهی، دروغ به همسر که از آن بحث خواهیم کرد سود دنیوی دارد یا اخروی؟ غزالی و دیگران می گویند که آدمی برای نجات اموال خود از دست دزد و ظالم می تواند دروغ بگوید؛ حال این دروغ سود دنیوی دارد، یا اخروی؟ امام علی (علیه السلام) برای دست یابی به خلافت، می توانست دروغی سودمند بگوید، اما چنین نکرد، بلکه راستی زیان بار البته از نظرگاه فوق به زبان آورد. آیا صدق امام قبیح است یا حسن؟
اشکالات وارد بر دیدگاه فوق بسیار است. این نظریه ممکن است بخشی از مشکل را حل کند، اما از تحلیل جامع و توفیق میان حکم کلی دروغ و استثنای آن ناتوان می باشد.

دیدگاه غزالی

تحلیل غزالی از دروغ شاید مبسوطترین تحلیل باشد که بعدها در میان اهل سنت و حتی شیعه مانند مرحوم مجلسی و فیض کاشانی آن را قبول و نقل کرده اند.
نقطه عزیمت غزالی در این دیدگاه نفی حسن و قبح عقلی امور، از جمله دروغ است و در این باب می گوید: بدان که دروغ ذاتا حرام نیست، بلکه به سبب زیانی که برای مخاطب یا شخص دیگری در بردارد، حرام است و چه بسا جهلی که سودمند باشد و دروغ بتواند تامین کننده آن جهل و در نتیجه مجاز باشد و گاه واجب گردد.(229)
سپس در تبیین دیدگاه خود می گوید که گفتار، وسیله ای برای رسیدن به اهداف است؛ پس هر هدف ستوده ای که بتوان به آن از طریق صدق و کذب هر دو دست یافت، دروغ گفتن در آن مورد حرام می باشد؛ حال اگر آن هدف مباح باشد و جز از طریق دروغ نتوان به آن دست یافت دروغ گفتن برای رسیدن به آن مباح می گردد و اگر هدف واجب باشد و جز از طریق دروغ نتوان به آن رسید، دروغ گفتن واجب می شود؛(230) بنابراین هرجا که از طریق راست گویی و دروغ گویی بتوان به اهداف مقبول شارع دست یافت، دروغ گفتن روا نیست، اما در صورتی که تنها از طریق دروغ گویی بتوان به هدف مورد نظر رسید، اگر هدف واجب باشد مانند نجات جان مسلمان بی گناه دروغ واجب می شود و اگر هدف مباح باشد، دروغ مباح است.
غالبا بسیاری عین عبارات غزالی را در این باب قبول و نقل کرده اند؛ برای مثال نووی، در بیان معیار برای دروغ های مجاز عین سخنان غزالی را نقل می کند و آن را مهترین تقریر در این باب می شمارد.(231)
فضل الله گیلانی نیز، تحلیل غزالی را بی ذکر نام او در تبیین دروغ هایی مجاز به کار می گیرد و براساس سود و زیان حاصل از دروغ و منحصر بودن راه در دروغ گویی، آن را ارزیابی می کند و می گوید که هر غرض صحیحی که جز از طریق دروغ نتوان بدان رسید، دروغ گفتن برای آن مجاز است.(232) یکی از معاصران اهل سنت هم، تحلیل غزالی را بدون اشاره به منبع آن به تفصیل می آورد و براساس آن نتیجه می گیرد که هرگاه دسترسی به هدفی ستوده جز از راه دروغ گویی ممکن نباشد، دروغ مباح یا واجب می گردد.(233)
در میان شیعه نیز، مرحوم مجلسی عین عبارات غزالی را در بحارالانوار و مراةالعقول بدون ذکر عنوان و با اشاره به او، به عنوان یکی از محققان نقل می کند و چون آن را نقد نمی کند، به نظر می رسد که خود نیز این تحلیل را پذیرفته است. مصحح کتاب مراةالعقول، آقای سید هاشم رسولی محلاتی نیز در پاورقی به این نکته اشاره می کند و بر مرحوم مجلسی خرده می گیرد که چرا سخنان غزالی را نقد نکرده است و احتمال می دهد که شاید خود ایشان به این دیدگاه متمایل باشند.(234)
ملا محسن فیض کاشانی هم عین عبارات غزالی را بی کم و کاست و بدون نقد و بررسی نقل می کند و از آن می گذرد، که براساس آن می توان احتمال داد که خود ایشان نیز نظر غزالی را قبول دارد و اگر مخالف این نظر بود با توجه به هدفش که تهذیب و پیراستن احیا بود، یا آن را حذف می نمود و یا نقد می کرد. مصحح کتاب علی اکبر غفاری، در پانوشت کتاب به نقد این نظر می پردازد و دروغ را اظهار عمدی خلاف واقع می داند، چه سود برساند و چه زیان بزند. از نظر ایشان، دروغ خروج از فطرت انسانی و برخلاف عقل است و در مذهب عقل و شرع هر دو، حرام به شمار می رود و جواز دروغ در مواردی برای دفع زیان بزرگ تر است، نه این که دروغ ذاتا حرام نباشد. نقد ایشان بر حسن و قبح عقلی مبتنی است که به نظر وی مقبول شیعه می باشد.(235)
آیت الله مهدوی کنی نیز، نظر غزالی را شگفت آور و خلاف نص روایات می داند و آن را نوعی دیدگاه ابزار انگارانه معرفی می کند که در آن هدف وسیله را توجیه می کند. ایشان هم چنین به مرحوم فیض که گفته های غزالی را بی نقد و تفسیر نقل کرده است اشاره می کند و به طور مفصل نظرگاه غزالی را نقد می نماید و سوال هایی براساس این دیدگاه مطرح می سازد که پاسخ به آن ها دشوار است.
ایشان آن گاه اشاره می کند که نظر غزالی در پایان بحث مبنی بر حرمت اصل دروغ درست است، اما با دیدگاه خودش سازگار نیست.(236)

بررسی این دیدگاه

از زاویه های گوناگونی می توان این دیدگاه را نقد کرد. مهم ترین نقد وارد بر آن علاوه بر پاره ای اشکالات دیدگاه قبلی که بر آن وارد است به دروغ های مباح برمی گردد در این جا به دروغ هایی که واجب می شود کاری نداریم، اما طبق دیدگاه غزالی اگر ما در پی هدفی مباح باشیم و از طریق راست گویی نتوانیم بدان دست یابیم، می توانیم دروغ بگوییم و این دروغ اشکالی ندارد؛ برای مثال فردی را در نظر بگیریم که در صدد استخدام در شرکتی است و همه شرایط مورد نیاز را دارد، ولی سن او بیش تر از حد نصابی است که تعیین شده؛ در نتیجه او به دروغ سن خود را کم تر اظهار می دارد و به استخدام شرکت در می آید.
در این جا هدف استخدام مباح است و اگر راست می گفت، قطعا استخدام نمی شد، از این رو از دروغی مباح استفاده می کند تا به مقصدی مباح دست یابد.
حال با توجه به این که غالب اهداف مردم مباح است و ما در جامعه دینی خود فرض را بر آن می گذاریم که عده اندکی در پی اهداف نامشروعی هستند اهداف واجب نیز چندان نیستند، می ماند اهداف مباحی که تقریبا سراسر زندگی ما را درپوشیده است؛ از خرید و فروش و ادامه تحصیل و روابط اجتماعی گرفته تا مسافرت و روابط خانوادگی. از آن جا که معمولا راستی خود مانعی بر سر راه تحقق بسیاری از اهداف مباح است، طبیعتا بهترین جای گزین آن، دروغ مباح خواهد بود؛ برای مثال اگر راست بگوییم جنس مورد نظر را به قیمت خوب نخواهیم فروخت یا نخواهیم خرید؛ ازدواج مورد نظر سر نخواهد گرفت به شغل و پست مورد نظر دست نخواهیم یافت و بنابراین در همه این موارد که بی شمار هستند، ناگزیر دروغ خواهیم گفت و این دروغ هم مباح خواهد بود. در چنین جامعه ای، سر آدم راست گو همواره کلاه خواهد رفت و هرگز نمی تواند مدارج ترقی مباح را بپیماید و...
حال این نتیجه را با آن چه از معصومان (علیهم السلام) درباره دروغ آمده است بسنجیم؛ از باب نمونه این سخن مولای متقیان شاهد خوبی است: و لقد أصبحنا فی زمان قد اتخذ أکثر أهله الغدر کیسا و نسبهم أهل الجهل فیه الی حسن الحیله. ما لهم قاتلهم الله! قد یری الحول القلب وجه الحیله و دونه مانع من أمر الله و نهیه فیدعها رأی عین بعد القدره علیها و ینتهز فرصتها من لا حریجه له فی الدین؛ ما در روزگاری به سر می بریم که بیشتر مردم آن بی وفایی را زیرکی دانند و نادانان، آن مردم را گُرُبز و چاره اندیش خوانند. خداشان کیفر دهد چرا چنین می پندارند؟ گاه بود که مرد آزموده و دانا از چاره کار آگاه است، اما فرمان خدا، وی را مانع راه است؛ پس دانسته و توانا بر کار، چاره را واگذارد تا آن که پروای دین ندارد، فرصت شمارد و سود آن بردارد.(237)
بی گمان بخشی از این حیله گری ها و چاره اندیشی ها که امام به آن اشاره می کند، همین دروغ های مباح است که غالب کسان آن را هنر پنداشته اند و استفاده از آن را شرط توفیق در زندگی گمان کرده اند.
بعید است که خود غزالی تا این جای قضیه را متوجه شده باشد. غالب عالمان اخلاق در گذشته مسائل اخلاقی را از منظر فردی می دیدند؛ حال آن که این مسئله پیوند وثیقی با روابط و علایق اجتماعی دارد و اگر ملاک روا بودن دروغ در سطح اجتماعی را منحصر شدن راه در دروغ بدانیم. دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. مگر قرار است که همه به اهداف مشروع خود برسند حتی اگر از راه دروغ باشد؟ پس این همه نهی و ردع؛ فقط به اهداف نامشروع اختصاص داشت؟ خود این اهداف، نامشروع هستند و حتی با راست گویی دنبال آن ها رفتن حرام است و نیاز به دروغ ندارد تا حرام شود. ربا و شراب خواری و امثال آن حرام است؛ حتی اگر برای رسیدن به آن ها راست بگوییم موارد کذب واجب هم که محدود است؛ پس ما می مانیم با دنیایی از دروغ های مباح.
فکر می کنم دیگر این دیدگاه نیاز به نقد نداشته باشد و همین مقدار برای اثبات ناکارایی آن در تفسیر مسئله کافی باشد.