فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

فصل ششم: چرا گاهی می توان دروغ گفت؟

آموزه های دینی ما، دروغ را کلید گناهان، نشانه نفاق بنیاد خیانت، نماد بی ایمانی و ریشه همه فسادها می شمارند و از مومنان می خواهند تا یک سره از آن بپرهیزند.
بی گمان برای اینکه قاعده ای اخلاقی کارآیی داشته باشد، باید عام و مطلق و همگانی باشد و اگر هم قید یا استثنایی داشته باشد، آن را به گونه ای روشن معین کرده باشد؛ وگرنه در دامن نسبی گرایی درخواهیم غلتید اگر قاعده دزدی نکن را هر کس بخواهد به گونه ای تفسیر کند و آن را گاه عمل کند و زمانی واگذارد، دیگر این قاعده برای حفظ نظام مالکیت سودمند نخواهد بود. اگر حکم به ناحق کسی را نکش بخواهد با قید اگر و مگر استثنا بخورد، این قاعده از بن ویران خواهد شد و همین استثنا چون خوره بنیاد آن را از بین می برد.
حکم دروغ نگو نیز از این اصل بیرون نیست. اگر هدف از این حکم برقراری اعتماد متقابل و همگانی است، باید این حکم عام و مطلق باشد. اگر مقصود از این حکم پاسخ به ندای وجدان است، باید همواره به این ندا پاسخ مثبت داد و اگر مراد از آن حفظ حریم و شأن انسانی می باشد، باید همواره پای بند آن بود، از این رو به نظر می رسد که هرگونه استثنایی به این حکم، به خود ویران گری اصل قاعده می انجامد و هرگونه رخنه ای در این دیوار، آن را برای همیشه آسیب پذیر می کند.
اگر برای حکم دروغ گو استثنایی قائل شویم و تشخیص و اجرای آن را به افراد واگذاریم، هرکس می کوشد از این استثنااستفاده کند و دروغ خود را موجه سازد و به غیر اخلاقی ترین دروغ خود، رنگ و لعابی اخلاقی بزند وانگهی، کسی که زبان خود را به دروغ آغشت و بدان عادت کرد، دیگر نمی تواند خود را از آن برهاند و به گفته معروف منسوب به لقمان: دروغ چون گوشت گنجشک لذیذ است و هر که آن را چشید، دیگر نمی تواند از آن دست بکشد.(218) مرحوم فیض کاشانی نیز به این حالت روانی چنین اشاره می کند: سزاوار است که تا حد امکان از آن پرهیز شود، چرا که بیم آن است که شخص به مورد ضرورت اکتفا نکند و در موارد غیر ضروری نیز از آن استفاده کند.(219)
همه عالمان اخلاق که به دروغ های مجاز نیز قائل هستند، بر این نکته تاکید کرده اند، زیرا طبیعت آدمی این است که کارهای خود را توجیه کند و اخلاقی جلوه دهد. غزالی پس از بیان مواردی که دروغ گفتن در آن ها جایز است، شناخت این موارد و تعیین مصداق را بسیار دشوار می داند و دوراندیشانه توصیه می کند که تا دروغ گفتن به مرحله وجوب نرسیده است، کسی این راه را نپیماید.(220) مرحوم نراقی نیز صلاح را در این می داند که در صورت اضطرار و تنها در موارد وجوب به دروغ روی آورده شود، نه جز آن.(221) ملا محسن فیض کاشانی هم با توجه به دشواری شناخت مقاصد و مراتب آن، پرهیز از آن را تا جایی که ممکن است، لازم می شمارد.(222)
باری جان سخن این است که حکم دروغ برای آن که فلسفه خود را نگه دارد، باید عام و مطلق باشد. به همین دلیل هرگونه استثنایی به این حکم، اثر بازدارندگی را از آن می گیرد و آن را خنثی می کند. حال با این پرسش مواجه هستیم که اگر حکم دروغ نگو مطلق است، چگونه با استثناهایی که ادعا می شود قابل جمع است؟ و اگر این حکم مطلق نیست، دیگر نمی توان از هر کس خواست تا آن را رعایت کند.
ناگفته نماند که در این جا بحث در وجود و وقوع استثنا نیست، بلکه سخن در اصل امکان آن می باشد. از این منظر تلاش در جهت توفیق میان روایات راجع به دروغ نیست، بلکه می کوشیم تا ببینیم که چگونه این حکم کلی، منطقا استثناپذیر می شود. کوشش های متعددی برای جمع میان اطلاق و کلیت این حکم و این استثنا صورت گرفته است که به آن ها می پردازیم.

دیدگاه راغب

راغب اصفهانی، دیدگاه خود را براساس نفی حسن و قبح عقلی استوار می کند. او می گوید که صدق و کذب، حسن و قبح ذاتی ندارند، بلکه قبح کذب به سبب نتایج زیان بار و ضررهایی است که دارد؛ وگرنه فی نفسه قبیح نیست. برای این که دروغ قبیح باشد، سه شرط باید حضور به هم رسانند:
1. خبر برخلاف واقعیت خارجی باشد؛
2. خبر دهنده آن خبر را خود برساخته باشد؛
3. مقصودش از آن خبر بیان اندیشه هایش باشد، نه دسترسی به نفعی که مهم تر از زیان دروغ باشد و جز از طریق آن دروغ نتوان بدان رسید.
بدین ترتیب دروغ گفتن به انگیزه دست یابی به نفعی بزرگ قبیح نیست. البته مقصود از نفع، نفع دنیوی نمی باشد، چرا که همه دنیا به کم ترین دروغی نمی ارزد، بلکه مقصود از نفع نفع اخروی است؛ مانند دروغ گفتن برای نجات جان مسلمانی. چنین دروغی مجاز است، زیرا سود آن بیش از ضررش می باشد.(223)
تکلیف صدق نیز از این نظر مشخص است. آن راستی خوب است که سودی در برداشته باشد. و ضرری به کسی نزند، از این رو کسی که می گوید: زمین زیر پای من است و آسمان بالای سر من و این سخن را مقدمه رسیدن به مقصد خاصی قرار نمی دهد. سخنش قبیح و قبح آن آشکار است، چرا که این سخن صادق هیچ سودی ندارد و ضرری را نیز منتفی نمی کند.(224)

بررسی این دیدگاه

بدین ترتیب راست و دروغ را باید براساس نتایجی که در بردارند سنجید. این دیدگاه نتیجه گرایانه، پرسش ها و ابهاماتی به بار می آورد که حل آن ها دشوار می نماید. پاره ای از این اشکالات از این قرار است.
1. داوری درباره هر دروغ و راستی، به پیش بینی نتایج ماکول است پیش بینی نتایج نیز همواره مقدور نمی باشد. وانگهی مقصود از نتایج، نتایج کوتاه مدت است یا بلند مدت؟ که این مسئله نیز ناگفته مانده. طبق این دیدگاه و براساس مثالی که خود راغب نقل می کند، اگر مسلمانی در خانه ما پنهان شد و کسی که در پی کشتن او است، از ما سراغش را گرفت؛ باید دروغ بگوییم و این دروغ نیک است،(225) چرا که نتیجه آن نجات جان مسلمانی خواهد بود.
حال اگر در همین مثال، آن تعقیب کننده خشمگین که از یافتن قربانی خود نومید شده بود سراغ زن و بچه آن مرد فراری رفت و خانه شان را به آتش کشید و همه آنان را قتل عام کرد، در این صورت آیا دروغ ما خوب بوده یا بد؟ نمی توانیم بگوییم خوب بوده است، چون نتایج زیان بار فراوانی به بار آورده؛ پس این دروغ مصلحت آمیز و برای جلب نفع اخروی، عامل جنایت شده است.
ممکن است گفته شود که نیت آن دروغ گو خیر بوده است، نه شر؛ پس آن دروغ موجه می باشد. در پاسخ باید گفت نیت جزء عواملی نیست که دروغ قبیح را تشکیل می دهند و در میان آن سه شرط دیده نمی شود. نیت عنصر مستقلی است که دریافت و محاسبه آن در تحلیل فوق از دروغ نمی گنجد.
2. طبق تحلیل بالا اگر کسی پیرایه ای به دین ببندد یا برای تقویت ایمان دینی آنان، دروغی ببافد و یا کراماتی از عالمان دین جعل کند و این دروغ هاموجب رواج دین داری در میان مردم شود، دروغ او خوب خواهد بود و اگر حقایقی از دین بگوید که موجب کم رنگ شدن تدین عوام شود راست او بد است؛ چرا که در هر دو مورد، نتایج مهم است.
ممکن است گفته شود که در مورد بدعت، جعل حدیث و مانند آن نصوصی داریم که آن ها را منع می کند، از این رو هیچ کس حق ندارد بر رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغی ببندد؛ هرچند که این دروغش سودمند باشد.
اگر هم این اشکال پذیرفته شود، باز خارج از موارد منصوص می توان دروغ های سودمند گفت و در کوتاه مدت موجب ترویج دین شد.
3. بسیاری از نتیجه گرایانی از این دست و با تحلیل فوق، دروغ های سودمند بسیاری در زمان خود ساخته اند که بعدها موجب دشواری آیندگان شده. یکی از آسیب های معارف دینی، دروغ های بیشماری است که برای ترویج دین ساخته و پرداخته شدند و سالیان درازی بر جامعه دینی ما مسلط بودند، اما اینکه زیان آنها آشکار شده است و یکی از وظایف عافمان دین شناسایی و طرد این نوع دروغ ها است.
4. آن چه در متون دینی و بیان رسول خدا صلی الله علیه و آله و معصومان (علیهم السلام) وارد شده است، مدح صدق و نکوهش دروغ به صورت مطلق است، نه به شکل مقید. در موارد استثنایی از دروغی که سودمند است، تعریف و یا راست مفسده انگیز - مانند سعایت - نکوهش شده است، اما اساسا در روایات، صدق خوب و کذب بد به شمار آمده. در روایات داریم که صدق ریشه در فطرت دارد و صفتی خدایی است. آدم از آن رو فریب سوگند دروغ شیطان را خورد که طبیعتش با دروغ بیگانه بود.(226) صدق ریشه در فطرت آدمی دارد و آفرینش وی براساس آن است. در منظر قرآن صدق فراتر از سخن سودمند می باشد. بلکه عملی است که با هستی هم ساز است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دروغ را نشانه پستی و نقص مرتبت آدمی می شمارد و می فرماید: لا یکذب الکاذب الا من مهانة نفسه علیه؛ دروغ گو، دروغ نمی گوید؛ جز بر اثر پستی روانش نزد او.(227) این مسئله فراتر از سودمندی و زیان مندی است و بسیار با آن چه در تحلیل فوق آمده متفاوت می باشد. در بیان معصومان (علیهم السلام) تلویحات متعددی - اگر نگوییم تصریح - به قبح ذاتی کذب شده است که با مروری بر روایات آشکارا دیده می شود.
5. احادیث متعددی تصریح می کنند که پای بند راستی باشیم، گرچه به زیان ما باشد و از دروغ بپرهیزیم، اگرچه سودمند به نظر برسد؛ برای مثال رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: و اجتنبوا الکذب و ان رأیتم فیه النجاة فان فیه الهلکة؛ از دروغ بپرهیزید، گرچه در آن رهایی را ببینید که در آن تباهی است.(228) و این خلاف دیدگاه فوق است.
6. ممکن است ادعا شود مقصود از دروغ سودمند در این حدیث و امثال آن سود دنیوی است، نه اخروی. در پاسخ باید گفت که تفکیک سود دنیوی از اخروی دشوار بوده و ملاک قاطعی این دو را از یکدیگر جدا نمی کند. وانگهی، دروغ به همسر که از آن بحث خواهیم کرد سود دنیوی دارد یا اخروی؟ غزالی و دیگران می گویند که آدمی برای نجات اموال خود از دست دزد و ظالم می تواند دروغ بگوید؛ حال این دروغ سود دنیوی دارد، یا اخروی؟ امام علی (علیه السلام) برای دست یابی به خلافت، می توانست دروغی سودمند بگوید، اما چنین نکرد، بلکه راستی زیان بار البته از نظرگاه فوق به زبان آورد. آیا صدق امام قبیح است یا حسن؟
اشکالات وارد بر دیدگاه فوق بسیار است. این نظریه ممکن است بخشی از مشکل را حل کند، اما از تحلیل جامع و توفیق میان حکم کلی دروغ و استثنای آن ناتوان می باشد.