فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

چکیده فصل

1. عمده احادیث مربوط به دروغ، آن را به طور مطلق و در همه شرایط غیراخلاقی دانسته اند و صریحا پرهیز از هر نوع دروغ را شرط ایمان کامل شمرده اند.
2. پاره ای احادیث دروغ در حالت جنگ برای اصلاح میان مردم و دروغ به زن را جایز شمرده اند.
3. عالمان، فقیهان و محدثان کوشیده اند میان این دو گروه احادیث جمع کنند و نظرگاه منسجمی ارائه نمایند.
4. پاره ای بر آن رفته اند که اطلاق احادیث دسته اول به وسیله احادیث دسته دوم مقید می شود و در نتیجه می توان گفت که جز در موارد سه گانه، هرگز نباید دروغ گفت.
5. پاره ای گفته اند که هرگز نباید دروغ گفت و در موارد سه گانه مذکور در احادیث نیز، باید از تعریض و توریه استفاده کرد، نه دروغ صریح.
6. عده ای گفته اند که آن چه در احادیث دسته دوم آمده است، اساسا به معنای دروغ متعارف نمی باشد، بلکه گونه ای نیرنگ و ترفند جنگی است و رفتار سلف مؤید این معنا است.
7. معروف است که طبری هرگز دروغ را جایز نمی داند؛ حتی در موارد سه گانه فوق اما حق آن است که طبری نیز دروغ از سر اضطرار را جایز می شمارد و آن را همچون اکل میته برای افراد مضطر می داند.
8. در میان مسلمانان اتفاق نظر است که حکم دروغ مطلق نیست، بلکه استثناپذیر بوده و این استثنا، به احادیث متعدد مستند است.

فصل ششم: چرا گاهی می توان دروغ گفت؟

آموزه های دینی ما، دروغ را کلید گناهان، نشانه نفاق بنیاد خیانت، نماد بی ایمانی و ریشه همه فسادها می شمارند و از مومنان می خواهند تا یک سره از آن بپرهیزند.
بی گمان برای اینکه قاعده ای اخلاقی کارآیی داشته باشد، باید عام و مطلق و همگانی باشد و اگر هم قید یا استثنایی داشته باشد، آن را به گونه ای روشن معین کرده باشد؛ وگرنه در دامن نسبی گرایی درخواهیم غلتید اگر قاعده دزدی نکن را هر کس بخواهد به گونه ای تفسیر کند و آن را گاه عمل کند و زمانی واگذارد، دیگر این قاعده برای حفظ نظام مالکیت سودمند نخواهد بود. اگر حکم به ناحق کسی را نکش بخواهد با قید اگر و مگر استثنا بخورد، این قاعده از بن ویران خواهد شد و همین استثنا چون خوره بنیاد آن را از بین می برد.
حکم دروغ نگو نیز از این اصل بیرون نیست. اگر هدف از این حکم برقراری اعتماد متقابل و همگانی است، باید این حکم عام و مطلق باشد. اگر مقصود از این حکم پاسخ به ندای وجدان است، باید همواره به این ندا پاسخ مثبت داد و اگر مراد از آن حفظ حریم و شأن انسانی می باشد، باید همواره پای بند آن بود، از این رو به نظر می رسد که هرگونه استثنایی به این حکم، به خود ویران گری اصل قاعده می انجامد و هرگونه رخنه ای در این دیوار، آن را برای همیشه آسیب پذیر می کند.
اگر برای حکم دروغ گو استثنایی قائل شویم و تشخیص و اجرای آن را به افراد واگذاریم، هرکس می کوشد از این استثنااستفاده کند و دروغ خود را موجه سازد و به غیر اخلاقی ترین دروغ خود، رنگ و لعابی اخلاقی بزند وانگهی، کسی که زبان خود را به دروغ آغشت و بدان عادت کرد، دیگر نمی تواند خود را از آن برهاند و به گفته معروف منسوب به لقمان: دروغ چون گوشت گنجشک لذیذ است و هر که آن را چشید، دیگر نمی تواند از آن دست بکشد.(218) مرحوم فیض کاشانی نیز به این حالت روانی چنین اشاره می کند: سزاوار است که تا حد امکان از آن پرهیز شود، چرا که بیم آن است که شخص به مورد ضرورت اکتفا نکند و در موارد غیر ضروری نیز از آن استفاده کند.(219)
همه عالمان اخلاق که به دروغ های مجاز نیز قائل هستند، بر این نکته تاکید کرده اند، زیرا طبیعت آدمی این است که کارهای خود را توجیه کند و اخلاقی جلوه دهد. غزالی پس از بیان مواردی که دروغ گفتن در آن ها جایز است، شناخت این موارد و تعیین مصداق را بسیار دشوار می داند و دوراندیشانه توصیه می کند که تا دروغ گفتن به مرحله وجوب نرسیده است، کسی این راه را نپیماید.(220) مرحوم نراقی نیز صلاح را در این می داند که در صورت اضطرار و تنها در موارد وجوب به دروغ روی آورده شود، نه جز آن.(221) ملا محسن فیض کاشانی هم با توجه به دشواری شناخت مقاصد و مراتب آن، پرهیز از آن را تا جایی که ممکن است، لازم می شمارد.(222)
باری جان سخن این است که حکم دروغ برای آن که فلسفه خود را نگه دارد، باید عام و مطلق باشد. به همین دلیل هرگونه استثنایی به این حکم، اثر بازدارندگی را از آن می گیرد و آن را خنثی می کند. حال با این پرسش مواجه هستیم که اگر حکم دروغ نگو مطلق است، چگونه با استثناهایی که ادعا می شود قابل جمع است؟ و اگر این حکم مطلق نیست، دیگر نمی توان از هر کس خواست تا آن را رعایت کند.
ناگفته نماند که در این جا بحث در وجود و وقوع استثنا نیست، بلکه سخن در اصل امکان آن می باشد. از این منظر تلاش در جهت توفیق میان روایات راجع به دروغ نیست، بلکه می کوشیم تا ببینیم که چگونه این حکم کلی، منطقا استثناپذیر می شود. کوشش های متعددی برای جمع میان اطلاق و کلیت این حکم و این استثنا صورت گرفته است که به آن ها می پردازیم.

دیدگاه راغب

راغب اصفهانی، دیدگاه خود را براساس نفی حسن و قبح عقلی استوار می کند. او می گوید که صدق و کذب، حسن و قبح ذاتی ندارند، بلکه قبح کذب به سبب نتایج زیان بار و ضررهایی است که دارد؛ وگرنه فی نفسه قبیح نیست. برای این که دروغ قبیح باشد، سه شرط باید حضور به هم رسانند:
1. خبر برخلاف واقعیت خارجی باشد؛
2. خبر دهنده آن خبر را خود برساخته باشد؛
3. مقصودش از آن خبر بیان اندیشه هایش باشد، نه دسترسی به نفعی که مهم تر از زیان دروغ باشد و جز از طریق آن دروغ نتوان بدان رسید.
بدین ترتیب دروغ گفتن به انگیزه دست یابی به نفعی بزرگ قبیح نیست. البته مقصود از نفع، نفع دنیوی نمی باشد، چرا که همه دنیا به کم ترین دروغی نمی ارزد، بلکه مقصود از نفع نفع اخروی است؛ مانند دروغ گفتن برای نجات جان مسلمانی. چنین دروغی مجاز است، زیرا سود آن بیش از ضررش می باشد.(223)
تکلیف صدق نیز از این نظر مشخص است. آن راستی خوب است که سودی در برداشته باشد. و ضرری به کسی نزند، از این رو کسی که می گوید: زمین زیر پای من است و آسمان بالای سر من و این سخن را مقدمه رسیدن به مقصد خاصی قرار نمی دهد. سخنش قبیح و قبح آن آشکار است، چرا که این سخن صادق هیچ سودی ندارد و ضرری را نیز منتفی نمی کند.(224)