فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

نظر نثری

نثری هم بدون اشاره به نام کوچک خود طی سه صفحه تحت عنوان دروغ مصلحت آمیز به این اقتراح پاسخ داد.(169) حاصل سخن وی توجیه گفتار سعدی بود و این که مقصود سعدی بیان قبح راست فتنه انگیز است، نه تجویز دروغ مصلحت آمیز. چکیده نظر ایشان در این مقاله به این شرح است:
سعدی به زبان قوم سخن می گوید. ما هنگامی که بخواهیم بدی چیزی را به صورت مبالغه آمیز بیان کنیم، آن را با بد دیگری می سنجیم و آن را بر این ترجیح می دهیم؛ برای مثال هنگامی که می خواهیم بدی اعتیاد به مواد مخدر را بیان کنیم، می گوییم مردن بهتر از معتاد شدن است. در این جا مقصود این نیست که مردن خوب است، بلکه بیان پستی بیش از حد اعتیاد می باشد. سعدی نیز می خواسته اطرافیان حکام را از خبرچینی باز دارد، از این رو این جمله را بیان می کند؛ پس مقصود سعدی آن است که راست فتنه انگیز چنان بد می باشد که دروغ مصلحت آمیز - هر چند خودش نیز بد است - از آن بهتر است. به تعبیر دیگر راست فتنه انگیز بدتر از دروغ مصلحت آمیز است؛ گرچه هر دو بد می باشند. مانند این تعبیر را در شعر حافظ می بینیم که می گوید:
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد - که می حرام، ولی به ز مال اوقاف است
بدین ترتیب از نظر نثری اساسا گفته سعدی ناظر به دروغ مصلحت آمیز نیست و فقط بر نفی راست فتنه انگیز متمرکز می باشد.
پاسخ به اقتراح در همین حد متوقف ماند و دیگر ادامه نیافت البته گاه به گاه در جایی این مسئله مجددا مطرح می شد و کسانی به اظهار نظر می پرداختند؛ برای مثال غلام رضا کیان پور در مقاله ای با عنوان دروغ مصلحت آمیز: تحشیه ای بر عبارت افصح المتکلمین(170) مجددا به دفاع از سعدی پرداخت و اظهار داشت که یکی از ویژگی های اسلام، اصل ترجیح اهم بر مهم است. طبق این اصل و به استناد روایات متعددی که داریم، در مواردی دروغ گفتن اشکال ندارد و حتی می توان برای آن سوگند خورد، بنابراین در موارد زیر دروغ گفتن مجاز است:
الف) برای تغییر عنوان زکات به هدیه: به آدم فقیر دارای عزت نفس می توان زکات داد، اما به دروغ گفت که این هدیه است؛
ب) به افراد تحت کفالت؛
ج) به دشمن، هنگام جنگ؛
د) برای اصلاح ذات البین داستان سعدی نیز ناظر به این مورد است و دروغ مصلحت آمیز قطعا مجاز و اخلاقی می باشد.
مرحوم احمد بهمنیار نیز در داستان نامه خود، هنگام نقل ضرب المثل دروغ مصلحت آمیز، به از راست فتنه انگیز که به صورت مثل سائر در آمده است در پانوشت کتاب، این گونه به مخالفان سعدی تعریض می زند: از سخنان سعدی است که در اطراف آن بحث ها شده. بی مایگانی که اعتراض بر بزرگان پیشینه را مایه شهرت خود قرار می دهند، برای این فلسفه اخلاقی که شیخ از سخن حکمای دیگر نقل کرده است انتقادات نموده به شیخ بزرگوار جسارت ها کرده و می کند (کذا).(171) وی مقاله ای نیز در دفاع از سعدی و به گفته مرحوم یوسفی در نقد دشتی(172) با عنوان بر حکمت سعدی نتوان خرده گرفتن در سال 1316 در مجله تعلیم و تربیت به چاپ می رساند. او در این مقاله بی آن که به تحلیل مفهوم و مفاد دروغ مصلحت آمیز بپردازد، مدعی می شود: این جمله حکیمانه... مشتمل بر دستور اخلاقی بسیار مهمی است که برای جلوگیری از عادت زشت دروغ گویی وضع شده و اگر این قاعده اخلاقی با حدودی که دانشمندان بزرگ، از قبیل امام محمد غزالی بر آن مقرر داشته اند در کار نباشد، پرهیز از دروغ گفتن نزدیک به محال و وجود کسانی که هیچ گاه دروغ نگفته باشند کم تر از گوگرد احمر، بلکه در حکم سیمرغ و کیمیا خواهد بود...
حاصل سخن آن که سعدی نه تنها استاد سخن بلکه حکیمی بزرگ وار و دانشمندی عالی قدر است.... تعلیمات ادبی و اجتماعی او عموما از روی بصیرت و خبرت کامل بوده و خرده گرفتن بر این گونه تعلیمات، شأن کسی است که در دانش نظیر او باشد و آن کس که نیست صاحب این پایه از علوم، پای از گلیم خویش فروتر کشد چرا؟(173) در حقیقت مرحوم بهمنیار به جای تبیین نظرگاه سعدی صرفا از وی دفاع می کند و او را نقد ناپدیر می نمایاند.
مرحوم زرین کوب نیز بی آن که مشخصا به این داستان بپردازد، از سعدی و دیدگاه او دفاع می کرد. از نظر او، گلستان در مقام توصیف جهان با همه زیبایی ها و زشتی های آن است؛ حال آن که جهان آرمانی سعدی را باید در بوستان دید: سعدی در گلستان دنیا را چنان که هست تصویر می کند. با زشتی ها و زیبایی هایش و با تضادها و ناهمواری هایی که در آن هست. در بوستان و هم چنین در قصاید تحقیقی و بعضی رسالات تعلیمی دنیا را بدان گونه که باید باشد، به تصویر می کشد.(174) از نظر ایشان انتقاد کسانی مانند ادوارد براون ناشی از بی توجهی به این حقیقت است: منتقدی مانند ادوارد براون که بر بعضی از این گونه تضادها در کلام شیخ انگشت نهاده است، تفاوت این دو مرحله از جهان نگری را در طرز تقریر وی درنیافته است.(175) در جای دیگری باز بر این نکته تاکید می کند و به اختصار به عیب جویان پاسخ می دهد: گلستان سعدی برای خودش دنیایی است... سعدی در این کتاب انسان را با دنیای او و با همه معایب و محاسن و با تمام تضادها و تناقض هایی که در وجود او هست تصویر می کند... در دنیای گلستان زیبایی در کنار زشتی و اندوه در پهلوی شادی است و تناقض هایی هم که عیب جویان در آن یافته اند تناقض هایی است که در کار دنیاست. سعدی چنین دنیایی را که پر از تناقض و تضاد و سرشار از شگفتی و زشتی است، در گلستان خویش توصیف می کند و گناه این تناقض ها و زشتی ها هم بر او نیست، بر خود دنیاست.(176)
شهید مطهری نیز به این مسئله می پردازد و در عین دفاع از سعدی از او به عنوان افتخار ایران(177) نام می برد.
ایشان با طرح گفته سعدی درباره صحت آن می پرسد و خود می گوید: فرق است میان دروغ مصلحت آمیز و دروغ منفعت خیز خیلی افراد دروغ منفعت خیز را با دروغ مصلحت آمیز اشتباه می کنند یا می خواهند اشتباه کنند. دروغ مصلحت آمیز، یعنی دروغی که فلسفه خودش را از دست داده و فلسفه راستی را پیدا کرده است؛ یعنی دروغی که با آن انسان حقیقتی را نجات می دهد.(178)
بدین ترتیب ایشان دروغ مصلحت آمیز را تایید می کند و می گوید: مصلحت و حقیقت دو برادر هستند که از یکدیگر جدا نمی شوند. مصلحت، یعنی رعایت حقیقت را کردن، نه رعایت سود خود را کردن، که این منفعت است.(179)
آن گاه ایشان از نوعی دروغ گویی که مایه نجات جان انسان می شود دفاع می کند و اظهار می دارد؛ در فقه اسلام هم غیبت و دروغ هر کدام موارد استثنایی دارند و حق هم این است.(180)
مترجم کتاب تاریخ ادبیات نیز، درباره اظهار نظر براون و در دفاع از سعدی، تعلیقاتی به کتاب افزوده و نکاتی ذکر کرده است، از نظر او آثار سعدی برگرفته از واقعیت های روزمره زندگی زمان اوست از این رو باید با همان واقعیت ها سنجیده شود. از وجود تناقض هم نباید شگفت زده شد، چون که تناقض در ذات واقعیت است و تنها در عالم خیال می توان آن را ندیده گرفت.
به گفته صدری افشار: کیست که نپذیرد که هر خوبی و نیکی ممکن است در موقعیتی بد و زیان آور باشد، خاصه با معیارهای یک سوداگر واقع بین؟ از سوی دیگر هر عیبی نیز، گاه در شرایطی ممکن است مورد چشم پوشی قرار گیرد راستی و راست گویی خصلت نیکی است، ولی افراط در آن چه مصایبی که به بار نمی آورد!(181)
ارجاع مسائل فکری به فرهنگ زمانه و سعدی را نماینده تفکر روشن فکران طبقه متوسط شهرنشین در نخستین مراحل تکاملی این طبقه(182) دانستن و تناقض را در ذات واقعیت معرفی کردن، تحلیلی مارکسیستی است و در این جا گرهی از کار نمی گشاید. وانگهی، سخن این نیست که افراط در راست گویی چه مصایبی به بار می آورد. بحث در این است که دروغ که عملی غیر اخلاقی است، چگونه در مقاطعی خاص می تواند اخلاقی باشد. در این جا بازی با جملات و کلی گویی راه گشای مسائل عملی نیست و باید در پی ضابطه و معیاری مشخص بود.
مرحوم علامه جعفری نیز، منتقدانه درباره سعدی می گوید: این که سعدی می گوید: دروغ مصلحت آمیز، به از راست فتنه انگیز است مطلب روشن نیست و احتیاج به دقت بیش تری دارد، زیرا آن چه که عقل و وجدان می گوید و از منابع اسلامی برمی آید، دروغی تجویز شده است که فتنه ای را برطرف کند و فساد آن فتنه به طوری باشد که بیش از فساد نفی و انکار واقعیت بوده باشد، اما مصلحت را که مردم غالبا جنبه شخصی آن را منظور می کنند، نمی تواند مجوز نادیده گرفتن واقع دروغ بوده باشد.(183)
دو تن دیگر از شارحان گلستان به این داستان که می رسند، می کوشند به نحوی مقصود سعدی را موجه جلوه دهند. مرحوم خزائلی در شرح خود می گوید: در این جا مراد از مصلحت نفع فردی نیست، بلکه مراد از مصلحت، رعایت صلاح کلی و اجتماعی است.(184) آن گاه ایشان به استناد یکی از اصول فقه شافعی از چنین دروغی دفاع می کند و می گوید: بنابراین تقریر هیچ گونه اعتراضی بر سعدی وارد نمی نماید.(185) سپس با اشاره به احادیثی که در جنگ و تامین مصالح عمومی دروغ را روا می شمارد، از این گونه دروغ پشتیبانی می کند. با این همه دست آخر چنین می نویسد: از این ها که بگذریم، عبارت حکیمانه در مقام مقایسه است و در عین حال که دروغ مصلحت آمیز و راست فتنه انگیز هر دو بد و ناروا باشد، اولی را به علت کم تر بودن فساد آن بر دومی رجحان می دهد و ترکیب به که در مطلق رجحان بسیار معمول است.(186) گفتنی است که در نسخه خزائلی تعبیر دروغ مصلحت آمیز به که راست فتنه انگیز آمده است؛ حال آن که در نسخه مصحح یوسفی - که داستان این فصل را از آن نقل کرده ام - به از راستی فتنه انگیز آمده است.
خطیب رهبر نیز در شرح این عبارت می نویسد: مقصود، تحریض به دروغ گفتن نیست بلکه می فرماید راست فتنه انگیز نباید گفت؛ یعنی راست فتنه انگیز چنان زشت و ناپسند است که دروغ مصلحت آمیز را بر آن مزیت است؛ پس مراد، تحذیر از گفتن راستی است که مایه شور و شر شود.(187)
داریوش شایگان هم به مناسبت مفهوم رندی و بینش عارفانه ایرانی، به جمله معروف سعدی اشاره می کند و آن را چنین ارزیابی می نماید: این عبارت از لحاظ اخلاقی درست نیست و درست هم نمی تواند بود، زیرا حقیقت ارزش این را دارد که به بهای فتنه هم که شده به دستش آوریم، ولی این جمله سعدی شاید آن گاه موجه می شود که حقیقت را محدود به احکام روزمره ندانیم و از مسائل، دیدی وسیع تر داشته باشیم. دید وسیع تر آن گاه می توان داشت که به نسبیت امور پی برده باشیم باز به نسبیت امور پی بردن، مستلزم این است که محور ثابتی در درون خود یافته باشیم. برای کسی که پشتوانه معنوی دارد و از بضاعت درونی برخوردار است و امور را با عینک نسبیت می نگرد عبارت سعدی بیش تر جنبه حکمت آموزی دارد تا فرصت طلبی صرف و صلاح اندیشی محض. صلاح اندیشی مرد عاقل در مقابل رفتار فتنه انگیز رند خراباتی که راست فتنه انگیز را بر همه چیز مقدم می داند، معرف یک رفتار منفی است که بی آنکه ناگزیر به سازش و فرصت طلبی بگراید، رنگ کتمان و تقیه می گیرد، اما باید متذکر بود که خطر این که نحوه تفکر سعدی به صلاح اندیشی و فرصت طلبی تنزل کند، همواره موجود است و ما در تاریخ شاهد این سقوط بوده ایم و هستیم.(188)
در نهایت می رسیم به مرحوم یوسفی که خود عمری با آثار سعدی سر کرد و بهترین تصحیح گلستان و بوستان این شاعر بزرگ را از خود به یادگار گذاشت. یوسفی در شرح خود بر گلستان، مشخصات مقالاتی را که به دفاع یا بر ضد دروغ مصلحت آمیز نوشته شده می آورد و خود به طور گذرا به این نکته توجه می دهد که باید حکایت را در بستر خودش فهمید. مقصود سعدی، تاکید بر قبح سعایت و راست مفسده انگیز است؛ وگرنه سعدی همان است که می گوید:
گر راست بگویی و در بند بمانی - به زان که دروغت دهد از بند رهایی(189)
ایشان در جایی دیگر با تفصیل بیش تری پیشینه و زمینه این مسئله و بازتاب ها را نقل می کند. در مقاله بزرگواری(190) همین مطلب را بسط می دهد و در این جا چند نکته را یادآور می شود: یکی آن که مقصود سعدی بیان قبح راست فتنه انگیز است؛ دیگر آن که رمان بینوایان، نوشته ویکتور هوگو که از شاه کارهای ادبیات غرب به شمار می رود مبتنی بر دو دروغ مصلحت آمیز است که یکی بر زبان کشیشی و دیگری بر زبان راهبه ها جاری می شود و هر دو به قصد نجات انسانی از اسارت و هدایت او به سوی آینده ای بهتر می باشد. عظمت این رمان براساس همین دو دروغ است، از این رو بهتر بود که هانری ماسه فرانسوی به اثر نویسنده هم زبان خود بیشتر توجه می کرد و بر سعدی خرده نمی گرفت.
آن گاه یوسفی در ادامه بحث خود، داستانی از زاهدی نقل می کند که می تواند با همان عملکرد و دروغ مصلحت آمیز الگوی هوگو در پرداختن کشیش رمان بینوایان باشد.
پاسخ یوسفی به ماسه، در حقیقت پاسخی نقضی است و به جای تبیین دیدگاه سعدی و ارائه معیاری برای دروغ مصلحت آمیز به نقد ماسه می پردازد و نشان می دهد که در ادبیات اصیل فرانسه نیز، کسانی دروغ مصلحت آمیز را مجاز دانسته اند، به همین خاطر باید دست از کلی گویی شست و در دنیای واقعی داوری کرد. استشهاد ایشان به رمان بینوایان نیز به جا و پذیرفتنی است و برای مجاب کردن حریف مناسب می باشد، اما حکایت هم چنان باقی است.
داستانی را که سعدی نقل می کند، باید فراتر از متن ادبی آن سنجید و ارزیابی کرد. این داستان با هر انگیزه و به هر صورت، به هر حال به وسیله سعدی نقل شده است، اما پس از پدیدار شدن، از آفریننده خود جدا شده و مستقلا به حیات خود ادامه داده است، از این رو باید آن را به تنهایی و به عنوان یک قاعده اخلاقی ارزیابی و تحلیل کرد و کوشید که آن را دست مایه پاسخ به پرسش های اساسی در این باب ساخت.
دیگر آن که دروغ مصلحت آمیز چیست؟
نخستین سوال این است که آیا اساسا دروغ مصلحت آمیز، اخلاقی است؟
و نهایت آن که مصادیق دروغ مصلحت آمیز کدام است؟
در این فصل دیدیم که از نظر پاره ای کسان، دروغی که برای نجات جنایت کاری از چنگال عدالت گفته می شود نه تنها مصلحت آمیز، که دروغی مقدس نامیده می شود در کنار دروغی قرار می گیرد که برای نجات جان بی گناهی به زبان آورده می شود؛ یعنی هستند کسانی که بی توجهی به معیار مصلحت و یا بودن تبیین آن، شریرانه ترین عمل را نیز اخلاقی و حتی مقدس شمرده اند؛ در صورتی که امروزه کم تر کسی هر چند تعریف گسترده ای از دروغ مصلحت آمیز داشته باشد حاضر است که این گونه دروغ ها را مصلحت آمیز بداند.
باری، در طول این کوشش ها، کم تر دیدیم که کسی در پی ارائه معیاری برای فهم دروغ مصلحت آمیز باشد؛ جز کوشش مرحوم شهید مطهری که در آن مفهوم مصلحت آمیز از منفعت خیز تفکیک شده است که به آن خواهیم پرداخت.
این بحث ها فاتحه خیر و گشایش نیکی برای ورود به عرصه اخلاق عملی و تحریر مسائل و مشکلات آن بود، اما متاسفانه در همین حد متوقف ماند اینک با مرور نوشته هایی که در این عرصه به دفاع یا نقد سعدی نوشته شد می بینیم که نویسنده گان غالبا به نقد شخص سعدی یا دفاع از او پرداختند و اگر هم وارد مباحث نظری شدند، از ادامه آن باز ایستادند و به سرعت از راه رفته بازگشتند و بحث را بیش تر در عرصه مباحث ادبی نگه داشتند؛ حال آن که این نکته از جدی ترین مباحث اخلاق است و تحریر و تبیین آن به ارائه نظام منسجمی از اخلاق اسلامی یاری های فراوان می رساند؛ از آن جا که اصطلاح دروغ مصلحت آمیز، به وسیله شاعری خوش قریحه وارد فرهنگ دینی ما شده است، الزامی نداریم که آن را معیاری برای سنجش دروغ های مجاز از غیر مجاز بشناسیم. بی گمان این تعبیر برگرفته از احادیثی است که پاره ای دروغ ها را به قصد اصلاح روا می داند، ولی خود این اصطلاح توقیفی نیست و متون دینی آن را معیاری برای تفکیک دروغ های روا از ناروا نشمرده است، از این رو با توجه به این که کوشش هایی که تاکنون برای تبیین دروغ مصلحت آمیز شده، کارگشا نبوده است و خود این مفهوم بسیار لغزنده می باشد و چونان ماهی، گریزانی است که به دست نمی آید و اگر هم بیاید، چندان نمی پاید، به نظر می رسد که باید از خیر این اصطلاح بگذریم و از طریق متون دینی ببینیم که موارد دروغ مجاز کدام است و با استقرا به معیاری دقیق تر دست یابیم.

چکیده فصل

1. تعبیر دروغ مصلحت آمیز به وسیله سعدی وارد نوشته های اخلاقی شد.
2. معادل این تعبیر در متون دینی نیامده، البته آن چه زمینه ساختن چنین تعبیری باشد، در احادیث موجود است.
3. داوری اخلاقی سعدی مبنی بر این که: دروغی مصلحت آمیز به از راستی فتنه انگیز است، مورد مناقشات بسیاری واقع شده.
4. کسانی بر او تاختند، که وی مروج بی اخلاقی و عامل بی توجهی به صداقت است.
5. کسانی به دفاع از او برخاستند، که مقصود سعدی بیان شدت قبح راست فتنه انگیز است، نه تجویز دروغ مصلحت آمیز.
6. کسانی نیز در دفاع از سعدی، دروغ مصلحت آمیز را به عنوان اصلی اخلاقی پذیرفته و کوشیده اند نمونه هایی برای آن پیدا کنند.
7. این نمونه ها به شدت ناهمگون است و گاه شامل موارد صریحا ضد اخلاقی نیز می شود.
8. در هیچ یک از این تلاش ها، مفهوم دروغ مصلحت آمیز تبیین نشد و معیاری برای شناخت آن و جدا کردن دروغ مصلحت آمیز از دروغ منفعت خیز صورت نگرفت، به همین خاطر هم چنان باب بحث درباره این مفهوم باز است و باید به سه سوال اساسی در باب آن پاسخ داد:
الف) دروغ مصلحت آمیز یعنی چه؟
ب) چرا دروغ مصلحت آمیز اخلاقی است؟
ج) معیار شناخت دروغ های مصلحت آمیز از دروغ های منفعت خیز کدام است؟

فصل پنجم: آیا می توان هرگز دروغ نگفت؟

میمون بن مهران، روزی گفت: در مواردی دروغ گویی، بهتر از راست گویی است. مردی از اهل شام که آن جا نشسته بود، گفت: چنین نیست راست گویی همه جا بهتر از دروغ گویی است.
ابن مهران گفت: اگر مردی را در حال فرار ببینی که وارد خانه ای می شود و به دنبالش مردی با شمشیر می دود، آن گاه این یک به تو برسد و از تو بپرسد: آیا آن مرد را دیده ای؟ چه خواهی گفت؟
پاسخ داد: می گویم: نه.
ابن مهران گفت: پس دروغ گویی در جاهایی بهتر از راست گویی است.(191)
احادیث بازدارنده از دروغ چنان قاطع و صریح است که کسانی را به این نتیجه رسانده که هرگز و تحت هیچ عنوان و در هیچ شرایطی نباید دروغ گفت. این رویکرد، کانت را فرایاد می آورد که هیچ نوع دروغی را تجویز نمی کرد و قاعده راست گویی را استثناناپذیر می دانست.
غزالی، از معاصران و صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله داستان های حیرت آوری از پای بندی آنان به راست گویی و پرهیز مطلق آنان از دروغ گویی نقل می کند. یکی از این کسان، ابراهیم نام داشت که چون در خانه بود و کسی سراغ او را می گرفت و او نمی خواست ملاقات کننده را بپذیرد، به جای آن که بگویند در خانه نیست، به کنیز خود می گفت به او بگویید: در مسجد سراغش را بگیرید.(192) هم چنین نقل می کنند که خواهر ربیع بن خثیم برای عیادت برادرزاده بیمارش آمد و چون وارد خانه شد، نزد بیمار رفت و گفت: پسرم چطوری؟ ربیع بر جای خود نشست و به خواهرش گفت: او را شیر داده ای؟ گفت: نه. ربیع گفت: چه می شد که می گفتی: برادرزاده ام! تا راست گفته باشی؟(193)
اعمش نیز می گوید از ابراهیم تیمی درباره حدیثی که برای اصلاح میان مردم پاره ای دروغ ها را تجویز می کرد، پرسیدم. پاسخ داد که: پیشنهاد هیچ نوع دروغی را چه به صورت جدی و چه برای شوخی مجاز نمی دانستند.(194)
در همین فضای معنوی بود که چون زنی میان سال به پسرکی گفت: پسرم پاسخ شنید: دروغ می گویی تو مرا نزاییده ای.(195)
باری داستان های بسیاری از پای بندی مسلمانان صدر اسلام به صداقت نقل می کنند که ریشه همه آن ها سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که تا عمق جانشان ریشه دوانده و آنان را دگرگون ساخته بود. پاره ای از این سخنان قاطع از این قرار است:
1. به روایت امام صادق (علیه السلام) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امیر مومنان (علیه السلام) سفارش هایی کرد، از جمله و لا تخرجن من فیک کذبه أبدا؛ هرگز هیچ دروغی از دهانت بیرون نیاید.(196)
2. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ایاکم و الکذب؛ فان الکذب لا یصلح بالجد و لا بالهزل و لا أن یعد الرجل صبیه ثم لا یفی به؛ از دروغ بپرهیزید که دروغ به شوخی و جدی به صلاح نیست و نه این که شخصی به فرزندش وعده ای دهد و آن گاه آن را برآورده نسازد.(197)
3. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: لا یستکمل المرء الایمان... حتی یجتنب الکذب فی مزاحه؛ ایمان آدمی کامل نمی شود... مگر آن که در شوخی خود از دروغ بپرهیزد.(198)
از این دست احادیث بسیار است و محور همه آن ها یکی و آن هم پرهیز از دروغ در هر شرایط و با هر عنوانی می باشد. این روایات روشن، واضح و گویا هستند و غالبا نه در سندشان اشکالی است و نه در دلالت آن ها ابهامی وجود دارد. در برابر این احادیث فراوان، پاره ای روایات در مواردی دروغ را مجاز می شمارند و آن را با شرایطی اجازه می دهند. مضمون عمده آن ها این است که برای نجات جان انسانی، اصلاح میان مردم، پیروز شدن بر دشمن یا رها شدن از چنگ ظالمی می توان دروغ گفت. نمونه های روشنی از این احادیث به شرح زیر است:
1. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ان الله عزوجل أحب الکذب فی الصلاح و أبغض الصدق فی الفساد؛ خداوند عزوجل دروغ برای صلاح را دوست دارد و راست برای فساد را دشمن دارد.(199)
2. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ألحرب خدعه؛ جنگ، نیرنگ است.(200)
نیز فرمود: لا یحل الکذب الا فی ثلاث؛ دروغ جز در سه مورد روانیست.(201)
مضمون این روایات متعدد را نیز، عالمان و فقیهان قبول کرده اند و در اصل چنین جوازی، اجمالا اتفاق نظر دارند.
حال در برابر آن همه احادیثی که به شدت از دروغ برحذر می داشت، این احادیث را داریم که گونه هایی از دروغ را تجویز می کند. نمی توان یک گروه از احادیث را گرفت و گروه دیگر را نپذیرفت و باید در پی جمع میان آن دو برآمد.
در این جا ما با دو سوال مواجه هستیم نخست آن که اگر دروغ قبیح و این قبح مطلق می باشد، چرا در مواردی تجویز شده است؟ پاسخ به این سوال موضوع فصل دیگری است. دومین پرسش آن است که آیا عملا این احادیث دروغ را تجویز می کنند یا آن که باید آن ها را به گونه دیگری تفسیر کرد. به تعبیر دیگر پرسش اول ناظر به امکان دروغ بود و این پرسش ناظر به وقوع آن است. در این فصل می کوشیم به پرسش دوم پاسخ گوییم.