فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

تعریف ها

از میان تعاریف بسیار دروغ، تعریف های زیر قابل اشاره است:
1. خطیب قزوینی و تفتازانی: صدق خبر، مطابقت آن با واقع است و کذبش عدم مطابقت آن با واقع.(49)
2. جرجانی: کذب خبر، نامطابق بودنش با واقع است.(50)
3. فیومی: دروغ، گزارش دادن از چیزی بر خلاف واقع آن است و در آن تعمد و خطا یک سان است، زیرا میان صدق و کذب واسطه ای نیست.(51)
4. مرحوم علامه طباطبایی: کذب، بر خلاف صدق است و عبارت از عدم مطابقت خبر با واقع است و همچون صدق وصف خبر به شمار می رود.(52)
5. طریحی: دروغ، گزارش دادن از چیزی بر خلاف واقع آن است و تعمد و خطا در آن یک سان است، زیرا بنابر مشهور میان صدق و کذب واسطه ای نیست.(53)
6. راغب اصفهانی: صدق، مطابقت گفتار با درون و واقع هر دو است و هرگاه یکی از این دو شرط نباشد، صدق تام نخواهد بود، بلکه یا موصوف به صدق نخواهد بود و یا از دو دیدگاه مختلف، گاه به صدق و گاه به کذب موسوم می گردد.(54)
7. جاحظ: صدق، عبارت است از گزارش دادن از چیزی آن گونه که واقعا هست و مطابق اعتقاد نیز هست.(55)
8. ابوالبقا: دروغ، گزارش دادن از چیزی است بر خلاف واقعیتش، با علم به آن.(56)
9. صاحب المنجد، کذب را ضد صدق می داند و می گوید: دروغ گفت، با این که می دانست؛ یعنی از چیزی بر خلاف واقع آن خبر داد.(57)
10. به نقل علامه مجلسی، عده ای گفته اند: صدق، مطابقت با اعتماد است و کذب، بر خلاف آن است.(58)
11. از نظر اهل سلوک: صدق عبارت است از یکی بودن درون و برون آدمی.(59)
12. نظام: صدق خبر، عبارت از مطابقت حکم خبر با اعتقاد خبر دهنده است، خواه این اعتقاد مطابق واقع باشد خواه مخالف آن.(60)
13. قشیری: صدق عبارت است از موافقت نهان با نطق.(61)
14. و سرانجام این که در حدیثی منسوب به امام صادق (علیه السلام) چنین آمده است: کم ترین حد صدق آن است که زبان، مخالف قلب و قلب، مخالف زبان نباشد.(62)
پیش از تجزیه و تحلیل این تعریف ها بیان دو نکته لازم است:
1. صدق و کذب متناظرند: در نظام اخلاقی اسلام صدق و کذب دقیقا رویاروی یکدیگرند و هر آن چه درباره این یک گفته شود، ضدش بر دیگری صادق است. به گفته ایزوتسو: لغت نویسان قدیم، به اتفاق واژه صدق را متضاد دقیق کذب می دانند.(63)
المنجد نیز کذب را ضد صدق معرفی می کند. آیت الله مشکینی نیز صدق و کذب را نقیض یکدیگر بر می شمارد، از این رو پاره ای از لغت نویسان (مانند راغب اصفهانی تهانوی و ابوالبقا) هنگام تعریف کذب، به واژه صدق ارجاع داده اند، هم چنین بیش تر عالمان در تعریف این دو واژه به تعریف یکی از آن ها بسنده کرده و تعریف دیگری را روشن دانسته اند. تعریف های فوق نیز گویای این نکته است؛ بنابراین همه تعاریف ناظر به صدق تعریف کذب را هم در بر دارند و برعکس آن نیز صادق است.
2. کذب صفت گفتار است: در تعریف های فوق قید اخبار، نطق قول و مانند آن آمده است. از این قیدها برمی آید که کذب از مقوله سخن می باشد، البته پاره ای منابع اخلاقی و حتی احادیث، از دروغ در افعال و یا دروغ در عقاید سخن می گویند؛ برای مثال موسوعه حدیثی نضرة النعیم چنین تقسیمی ارائه می کند(64) و مرحوم نراقی تا آن جا پیش می رود که از این منظر دروغ را به شش قسم یا نوع، به این شرح تقسیم می کند: دروغ در گفتار، در نیت و اراده، در عزم در وفا در اعمال و دروغ در مقامات دین(65) همین ترتیب را ایشان در مورد صدق نیز قائل است.(66) طبق چنین رویکردی، دروغ دامنه بسیار گسترده ای دارد و هرگونه گفتار، کردار، حرکات بدنی و جلوه گری های خلاف واقع یا خلاف باور را فرا می گیرد این نتیجه با پاره ای روایات سازگار است که دروغ را ریشه همه رذایل می شمارد و آن را فراتر از مقوله سخن می بیند اما موجب دشواری در بحث و تحدید موضوع می شود.
با این که بسیاری از مفاهیم اخلاقی ممکن است هم پوشی قابل ملاحظه ای داشته باشند، فقیهان و عالمان اخلاق کوشیده اند دقایق و ظرایف آن ها را باز شناسند و مرزهای باریک آن ها را معین سازند به همین دلیل هرچند نفاق افترا، ریا، تزویر، تدلیس، غش، خدعه، غدر، سمعه، خیانت و مفاهیمی از این دست همه نوعی دروغ هستند و گونه ای دروغ در آن ها به کار رفته است، در کتاب های اخلاقی و فقهی آن ها را از یکدیگر جدا نموده و تلاش کرده اند هر یک از این رذایل را ضد فضیلتی خاص معرفی کنند. این روش هم از جهت نظری و هم از لحاظ عملی مفید است.
بی گمان مرز باریکی میان نفاق و تدلیس وجود دارد، زیرا همین تعدد مفاهیم گویای تعدد معانی است. از سوی دیگر از منظر اخلاق عملی هر دردی درمانی خاص دارد و باید نخست درد را معین کرد و آن گاه به علاج آن پرداخت؛ در نتیجه نظر غالب آن است که دروغ منحصرا از مقوله سخن به شمار آید و هر یک از رفتارها و نمایش های خلاف واقع یا خلاف باور در عنوانی مشخص گنجانده شود. موسوعه فقهی کویت، میان کذب و تزویر رابطه عموم و خصوص من وجه برقرار می کند و مدعی می شود: دروغ تنها در گفتار است.(67)
راغب در این باب می نویسد: اصل این دو در گفتار است. مقصود اول از گفتار نیز خبر است، نه گونه های دیگر سخن.(68) همو باز در مفردات می نویسد: اصل صدق و کذب در گفتار است، چه ماضی باشد و چه مستقبل.(69)
بدین ترتیب راغب نتیجه می گیرد که صدق و کذب اساسا از مقوله گفتار است و در درجه اول گفتار خبری و بالعرض، استفهام، طلب و جملات انشایی را فرا می گیرد. او برای دفاع از نظر خود به آیاتی استشهاد می کند، از جمله: (و من أصدق من الله قیلا(70)) و (و من أصدق من الله حدیثا.)(71)
حال پرسشی پیش می آید. آیا دروغ فقط گفتار را دربر می گیرد و هیچ یک از مقولاتی را که جانشین گفتار می شوند شامل نمی شود؟ برای مثال اگر فردی غیر نظامی لباس نظامی به تن کرد و به این ترتیب هویتی دروغین برای خود جعل نمود، آیا به این کار دروغ گفته می شود یا نه؟ یا داستانی که مولوی به این شرح نقل می کند: مرد بی چیزی بود که برای نشان دادن دولت مندی خود، مقداری پیه کنار گذاشته بود و با آن هر روز سبیل خود را چرب می کرد تا دیگران بپندارند که او گوشت خورده است. آیا به این نمایش دروغین، اصطلاحا دروغ می گویند؟ یا اگر کسی دروغ ها را به جای آن که بگوید بنویسد باز هم مفهوم دروغ بر کارش صدق می کند؟
بی گمان مثال اول نمایشی دروغین و جعل هویتی غیر واقعی است، اما اصطلاحا تحت عنوان خاصی مانند سوء استفاده قرار می گیرد و اگر کسی را به این جرم مجازات کنند، در کیفر خواستش سوء استفاده از لباس نظامی مطرح خواهد شد، نه نمایش دروغین.
در مثال دوم نیز با حالتی دروغین اما قابل تفسیر روبه رو هستیم اساسا رفتارهای (غیر کلامی)(72) و آن چه امروزه به وسیله متخصصان روابط میان فردی (زبان بدنی)(73) نامیده می شود، بسیار تاویل پذیر است. به تعبیر دیگر در همه شرایط معنای مشخص و قابل استنادی ندارد. رنگ پریدگی شدید، می تواند نشان ترس تلقی شود و می تواند نتیجه بیماری یا پایین آمدن قند خون به حساب آید به همین سبب از دیدن حالتی خاص نمی توان قطعا تفسیری خاص به دست داد و صاحبش را ملزم به آن ساخت.
این گونه تفسیر رفتار دیگران در روان شناسی اسناد خوانده و این گونه تعریف می شود: تمایل ما به ادراک انگیزه ها خصوصیات، مقاصد و توان های افراد دیگر، براساس مشاهداتمان از رفتار آن ها. به تعبیر دیگر تمایلی است کم و بیش خودکار به تبیین اعمال دیگران.(74) به همین دلیل اسناد قابل استناد نیست و حجیت قانونی و اخلاقی ندارد و مهم ترین مسئله این است که بدانید اسناد واقعیت نیست، گرچه به ظاهر چنین می نماید.(75)
غالب ما این تجربه را از سر گذرانده ایم که رفتار کسی را به گونه ای تفسیر کرده ایم و سپس متوجه خطای خود شده ایم، از این رو اسناد راست و دروغ به نمایش های غیر کلامی و حرکات بدنی، سخت دشوار است و در این باب باید از انگیزه خوانی پرهیز کرد. ممکن است در همین مثال مولوی شخص مورد نظر صرفا برای درمان خشکی سبیل خود، از چربی استفاده می کرد و ما با دیدن او خیانت دیگری در سر می پروراندیم. در باب کارکرد و ویژگیهای زبان بدنی سخن بسیار و از مجال این نوشته بیرون است.(76) اما نتیجه مورد نظر آن است که رفتارهای غیر کلامی را در دایره صدق و کذب اصطلاحی نگنجانیم.
می رسیم به مثال سوم. آیا دروغ نویسی در حکم دروغ گویی است؟
طبق سخن راغب اصل در دروغ آن است که از مقوله گفتار باشد. از سوی دیگر بسیاری رفتارهای غیر کلامی با عنوان های خاص دارند یا آن که به گونه های مختلفی قابل تفسیرند. براساس این دو نکته، باید دروغ نویسی را از دایره دروغ گویی خارج کرد، ولی در این جا مسئله متفاوت است. در حقیقت با رفتاری سروکار داریم که به طور قراردادی و رسمی جانشین رفتار دیگری است. نوشتار دلالت بر گفتار دارد؛ همان که در منطق به عنوان دلالت وضعی از آن سخن می رود. تأویل و تفسیر چنین رفتاری تابع رفتاری است که بدان دلالت می کند؛ بنابراین اگر کسی نوشت من فقیرم در عرف عام هیچ تفاوتی با آن که این جمله را به زبان آورد ندارد و تحت عنوان دیگری نیز نمی گنجد. اگر گفتارش راست باشد، نوشته اش نیز صادق و اگر گفتارش دروغ باشد، نوشته اش هم کذب خواهد بود؛ پس در این جا ما تابع وضع و قرارداد عرف هستیم و چون عرف تفاوتی میان گفتار و نوشتار و حتی گاه اشاره نمی نهد و بر آن ها یک حکم بار می کند، باید نوشتار را نیز مشمول گفتار دانست؛ برای مثال برای دادگاه تفاوتی نمی کند که کسی به دروغ شهادت دهد یا به دروغ شهادتی را بنویسد و آن را به دادگاه بفرستد.
امام خمینی همین بحث را به تفصیل در مکاسب محرمه خود می آورد و بر آن است که اخبار یا خبر به گفتار محتمل الصدق و الکذب منحصر نیست و از آن فراتر می رود اما نه به گونه ای که هر نوع دلالت و حکایتی را در بر گیرد(77) و همه رفتارهای غیر کلامی را شامل شود. ایشان پس از بیان جنبه های گوناگون مسئله به این نتیجه می رسد که میان رفتارها باید تفاوت گذاشت، چون که فرق است میان اعمال جای گزین اقوال و اعمالی که لزوما کاشف از حقیقت هستند.(78) مقصود ایشان آن است که هر رفتار و حرکتی اگر هم منطقا کاشف از حقیقت باشد، جای گزین گفتار نمی شود بلکه باید دید عرف چه نوع رفتاری را جانشین و هم سنگ گفتار می داند.
با این تفکیک ایشان دلالت های وضعی چون کتابت و علایم کاشف از واقعیت را که جانشین گفتار نیستند، از شمول صدق و کذب می داند و دیگر اعمال کاشف از واقعیت را که جانشین گفتار نیستند، از شمول کذب و صدق اصطلاحی بیرون می شمارد.
سخن کوتاه در این نوشته هرجا سخن از کذب باشد، مقصود کذب اصطلاحی؛ یعنی کذب در گفتار است و نیز آن چه عرفا جانشین آن است یعنی نوشتار و مانند آن.

سه دیدگاه

اینک بپردازیم به تجزیه و تحلیل این تعاریف. از تعریف های فوق سه دیدگاه در باب دروغ به دست می آید: 1. دروغ گزارش خلاف واقع است؛ 2. دروغ گزارش خلاف واقع است، با علم به آن؛ 3. دروغ گزارش خلاف عقیده است.

1. دروغ، گزارش خلاف واقع است

تعریف های پنج گانه نخست، همه در این نکته اتفاق نظر دارند که دروغ عبارت از گزارش خلاف واقع است و عمد و خطا در آن نقشی ندارد. از این منظر گزارشی صادق است که با واقع مطابق باشد و خبری دروغ می باشد که با آن مطابقت نداشته باشد. طبق این تعریف ملاک در صدق و کذب، مطابقت و عدم مطابقت است و علم به مطابقت یا جهل به آن هیچ اهمیتی ندارد؛ فرضا اگر کسی نادانسته سخن مطابق واقع به زبان آورد، راست گفته و اگر کسی به تصور آن که سخنی مطابق واقع می گوید، برخلاف آن بگوید دروغ گفته است. خلاصه آن که قصد و علم هیچ نقشی در این دیدگاه ندارد. برخی بر این نکته تصریح می کنند و اظهار می دارند: بنابر مشهور دروغ عبارت از گزارش دادن از چیزی بر خلاف واقع آن است، چه مطابق اعتقاد باشد و چه نباشد.(79) حتی پاره ای دروغ را دو نوع می دانند: عمدی و غیر عمدی.(80) تنها تفاوت مسئله در این است که اگر کسی ناخواسته و ندانسته سخنی بر خلاف واقع بگوید، دروغ گفته، اما اخلاقا نکوهش نمی شود و گناهی نکرده است.
نووی در تقریر این نکته می گوید: بدان که طبق مذهب اهل سنت، دروغ عبارت از گزارش دادن از چیزی بر خلاف واقع است، چه در این باب تعمدی داشته باشی و چه جاهل باشی، لیکن (شخص گزارش گر) در صورت جهل گناهی مرتکب نشده است و تنها در هنگام تعمد مرتکب گناه شده است دلیل یاران ما در این مورد قیدی است که پیامبر اکرم به سخن خود زده و فرموده اند: هر کس به عمد بر من دروغ بندد، جایگاه خود را در آتش برگزیند.(81)
این کهن ترین و معروف ترین تعریف از صدق و کذب می باشد و غالبا هرجا که آن را نقل کرده اند - بر خلاف تعریف های دیگر - بدون تجزیه و تحلیل بوده و به دیده قبول نگریسته اند. ریشه این تعریف به افلاطون و ارسطو برمی گردد و در منابع فلسفی از آن به عنوان نظریه مطابقت بحث می شود. ارسطو در مابعد الطبیعه خود صدق و کذب را این گونه تعریف می کند: کذب این است که درباره آن چه هست بگوییم نیست یا درباره آن چه نیست بگوییم هست. صدق این است که درباره آن چه هست بگوییم هست و درباره آن چه نیست بگوییم نیست.(82)
طبق این رویکرد، واقعیتی مستقل از ذهن وجود دارد و تصویری از آن در ذهن گزارش گر منعکس می شود. حال اگر این گزارش آینه واقعیت باشد، صادق و اگر تحریف واقعیت باشد، کاذب است. ویتگنشتاین این رویکرد را چنین تبیین می کند: یک تصویر یک حالت ممکن را در فضای منطقی نشان می دهد... یک تصویر با واقعیت مطابقت دارد یا قاصر از مطابقت است آن صحیح یا نا صحیح است... مطابقت یا عدم مطابقت معنایش با واقعیت، صدق یا کذبش را تشکیل می دهد.(83)