فهرست کتاب


دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

سید حسن اسلامی‏

علم اخلاق

دانشی که این دو دسته صفات را بررسی می کند و آن ها را تعریف و طبقه بندی می نماید و راه نهادینه ساختن فضایل و ریشه کنی رذایل را نشان می دهد، علم اخلاق است. خواجه نصیرالدین طوسی این دانش را چنین تعریف می کند: علم است بدان که نفس انسانی را چگونه خلقی اکتساب توان کرد، که جملگی افعالی که به ارادت ازو صادر شود جمیل و محمود بود.(10) تکیه بر صدور آسان افعال از سوی فاعل اخلاقی، ابن مسکویه را بر آن داشته است تا اخلاق را این گونه تعریف نماید: علم اخلاق، دانش اخلاق و سجایایی است که موجب می شود جمیع کردار انسان زیبا باشد و در عین حال آسان و سهل از او صادر شود.(11)
در این دانش انواع ویژگی های اختیاری مطلوب و نامطلوب و نحوه پرهیز از این و به دست آوردن آن یک بحث می شود، از این رو گاه آن را چنین معرفی کرده اند: علم اخلاق، علمی است که صفات نفسانی خوب و بد و اعمال و رفتار اختیاری متناسب با آن ها را معرفی می کند و شیوه تحصیل صفات نفسانی خوب و انجام اعمال پسندیده و دوری از صفات نفسانی بد و اعمال ناپسند را نشان می دهد.(12)
گاه نیز به سادگی و اختصار، این دانش را دانش چگونه زیستن معرفی می کنند و می گویند این دانش درباره نحوه زیستن درست و چرایی آن بحث می نماید.(13) بدین معنا که در این دانش چندین محور بحث می شود: یکی آن که صفات نفسانی خوب و بد چیستند؟ دوم آن که چرا این ویژگی ها خوب یا بد هستند؟ و سوم آن که چگونه می توان این گونه خصوصیات را پدید آورد یا آن ها را از میان برداشت؟

ضرورت اخلاق

از دل تعریف هایی که برای اخلاق ارائه شده است، می توان ضرورت آن را نیز به دست آورد. انسان موجود ساخته و پرداخته ای نیست که دیگر نتواند خود را دگرگون کند و خود را بازسازی نماید. تنها موجودی که می تواند از این امکان برخوردار شود، انسان است. زمینه این امکان در دل نیروهای درونی اوست نیروهایی که به همان اندازه که ارجمندند، می توانند خطرناک باشند. این نیروهای عظیم درونی اگر درست هدایت شوند، انسان را به جایی می رسانند که به جز خدا نبیند اما اگر مهار نگردند، آدمی را به مغاک تباهی در می افکنند. دانش اخلاق نیز در پی آن است تا انسان را از افق حیوانیت تا به افق فرشتگان برکشاند و او را در جایگاه شایسته اش قرار دهد، از این رو غالبا گذشتگان این دانش را برترین دانش به شمار آورده و در عظمت آن سخن ها گفته اند.(14) اگر کسی هم به ارزش های والای انسانی باور جدی نداشته باشد و تنها از منظری ملموس و بیرونی به انسان بنگرد، باز ضرورت اخلاق را نمی تواند منکر شود. در حقیقت بیرونی ترین سطح کارکرد اخلاق عبارت است از فراهم آوردن زمینه حیات اجتماعی سالم.
انسان بی زندگی اجتماعی فقط ظاهری از انسانیت را دارد. زندگی اجتماعی نیز مستلزم تن دادن به قواعدی است که تبیین ترسیم و طبقه بندی آن ها بر عهده اخلاق است. افراد خمیره بی شکلی هستند که در کوره اجتماع شکل می گیرند و به گونه های مطلوبی در می آیند. در این جاست که اخلاق پای به میان می گذارد و باید و نبایدها را معین می سازد. بحث فضیلت و رذیلت نه تنها بحثی ذهنی که ضرورتی برای زندگانی اجتماعی است. کسی که تحمل دیدن خوش بختی دیگران را ندارد، نه فقط از نظر اخلاقی دچار رذیلت حسد است، بلکه دچار یک بیماری اجتماعی جدی است که هم سازی او را با دیگران ناممکن می کند و زمینه هم بستگی اجتماعی را از میان بر می دارد. چنین کسی هم دیگران را به رنج می افکند و هم خودش را می آزارد. به تعبیر دقیق تر اگر هم دیگران از شر بیماری او راحت باشند، او خود از دست این درد، آسایش نخواهد داشت. به گفته سعدی:
توانم آن که نیازارم اندرون کسی - حسود را چه کنم کو ز خود به رنج درست؟
بمیر تا برهی، ای حسود، کاین رنجی است - که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست(15)
سخن کوتاه، اخلاق در سه سطح ضرورت دارد:
نخست در سطح فردی و برای بهداشت روان. در این سطح اخلاق به ما می آموزد که بهترین شیوه سالم زیستن چیست؛ به ما رذیلت ها را می شناساند و راه دوری از آن ها را به ما نشان می دهد؛ فضایل را می نمایاند و راه به دست آوردن آن ها را معین می سازد و در نهایت بهداشت فردی و سلامت روان ما را تضمین می نماید.
دیگر آن که اخلاق امکان زیست بهتر فرد را در جامعه فراهم می آورد و به او می آموزد که برای زندگی سالم در جامعه و داشتن مناسبات درست با دیگران چه باید کرد و چگونه باید بهداشت اجتماعی را تضمین نمود.
در سطح سوم که عالی ترین سطح اخلاق است و در حقیقت آن دو سطح مقدمه آن به شمار می روند، فرد می آموزد تا چگونه همه استعدادهای خود را شکوفا سازد و از چه راهی برای رسیدن به کمالات نهایی خویش اقدام کند. با توجه به این نکات است که رسول خدا، حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله وظیفه خود را تکمیل و تتمیم اخلاق دانسته می فرماید: انما بعثت لأتمم مکارم الاخلاق؛(16) برانگیخته شدم تا مکارم اخلاق را به کمال رسانم؛ بنابراین هر چه در این قسمت سرمایه گذاری شود، سودش دو چندان به خود انسان باز می گردد.

حوزه های اخلاق

در این جا بحث دیگری نیز مطرح می شود که در حوزه اخلاق قرار می گیرد و آن عبارت است از تحلیل مفاهیمی چون خوب و بد در علم اخلاق غالبا از مفاهیمی چون باید و نباید، تکلیف و وظیفه و پر بسامدتر از همه، خوب و بد سخن می رود. واقعا خوب در اخلاق به چه معناست؟ برای مثال هوای خوب، یعنی هوای مطبوع یا سازگار و ملایم طبع ما، اما کارد خوب، یعنی کاردی که به اندازه کافی تیز باشد و بتواند اشیای مورد نظر را به دو نیم کند. غذای خوب نیز، به معنی غذای لذت بخش است.
حال جای این پرسش است که خوب در گزاره هایی چون شجاعت خوب است به کدام یک از معانی فوق به کار رفته است؟ به تعبیر دیگر گاه می پرسیم آیا شجاعت خوب است؟ و گاه می پرسیم خوب! یعنی چه؟ معمولا چنین تلقی می شود که خوب! و بد از مفاهیم روشن و بدیهی است و نیاز به هیچ توضیحی ندارد؛ حال آن که واقعا این گونه نیست از این رو تبیین معنای خوب! یا ایضاح مقصود، لازم است.
این جاست که نوبت به شاخه دیگری از علم اخلاق فرا می رسد که به این گونه پرسش ها می پردازد و می کوشد به آن ها پاسخی درخور بدهد. به این شاخه از اخلاق، غالبا فلسفه اخلاق گفته می شود. فلسفه اخلاق عبارت از: تفکر فلسفی درباره اخلاق هنگامی پدیدار می شود که همچون سقراط از مرحله ای که در آن به وسیله قواعد سنتی اداره می شویم و حتی از مرحله ای که قواعد در آن به نحوی درونی شده اند که می توان گفت هدایت شده درون هستیم به سوی مرحله ای گذر کنیم که در آن مستقلا و با مفاهیم دقیق و کلی بیندیشیم.(17)
ماموریت این شاخه از اخلاق تنها بررسی و پاسخ دادن به پرسش فوق نیست. بلکه در عرصه اخلاق پرسشهای فراوانی است که باید به آن ها پاسخ داده شود. گاه نیز فلسفه اخلاق به معنایی بسیار عام که همه مباحث اخلاقی را فرا می گیرد به کار می رود، از این رو برای ابهام ودایی بد نیست که به اختصار شاخه ها یا حوزه های گوناگون اخلاق معرفی شود.
گاه هدف بررسی پاره ای نظامهای اخلاقی موجود یا تاریخی است؛ برای مثال می خواهیم بدانیم که فضایل اخلاقی در آیین مسیحیت چیستند یا آیین بودا درباره جان دار آزاری چه می گوید. در این جا با شاخه ای از اخلاق رو به رو هستیم که در پی شناخت و توصیف نظام های اخلاقی خاصی است. دانشی که به این گونه مسائل می پردازد، اخلاق توصیفی (Descriptive ethics) نامیده می شود در اینجا محقق در پی شناخت تمدن های موجود یا در گذشته و اخلاق رایج میان آن هاست، بی آنکه در صدد ارزش داوری باشد.
گاه نیز در پی شناخت و معرفی دیگر نظام های اخلاقی نیستیم بلکه می خواهیم بدانیم چه خوب! و چه بد است فرض کنیم از ما می خواهند فهرستی از رذایل و فضایل ارائه کنیم تا در جامعه براساس آن ها عمل شود در اینجا ناگزیر از ارزش داوری هستیم می گوییم این کار خوب! و اینکار بد است. دانشی که می کوشد چنین انگاره ای از فضایل و رذایل اخلاقی ارائه دهد، اخلاق هنجاری (Normative ethics یا Prescriptive ethics) نامیده می شود گاه به این شاخه، اخلاق دستوری یا اخلاق تجویزی نیز گفته می شود در این جا هدف فقط تبیین اخلاق این یا آن مکتب نیست، بلکه مقصود تجویز فضایل خاص و دفاع از درستی آن ها است.
گاه نیز مقصود، تبیین معنای واژه هایی است که در گزاره های اخلاقی، محمول واقع می شوند؛ یعنی تعابیری چون فضیلت، رذیلت تکلیف مسئولیت خوب! و بد. در این جا با گوهر مباحث فلسفه اخلاق رو به رو هستیم. چه فلسفه اخلاق را به معنای عام آن در نظر بگیریم و چه به معنای کاملا خاص این گونه مسائل در متن فلسفه اخلاق قرار می گیرد. این شاخه را اخلاق تحلیلی (Analitic ethics) یا فرا اخلاق (Meta ethics) می نامند. خود این شاخه به سه حوزه اساسی و متمایز تقسیم می گردد: یکی معناشناسی اخلاق است (Moral semantics) که مشخصا به تبیین معانی واژه هایی چون خوب و بد می پردازد. دوم معرفت شناسی اخلاق (Moral epistemology) می باشد که به نحوه استدلال بر مدعیات اخلاقی می پردازد؛ برای مثال اگر گفتیم دروغ بد است، سپس کوشیدیم برای این گزاره اخلاقی دلیل بیاوریم، کوشش های ما در حوزه معرفت شناسی اخلاق خواهد بود. سومین حوزه، وجودشناسی اخلاق (Moral ontology) است. در وجودشناسی اخلاق بحث بر سر این است که آیا واقعیت های اخلاقی در عالم وجود دارند یا این واقعیت ها را ما پدید می آوریم.(18) به تعبیر دیگر خوبی یا بدی، واقعیتی بیرونی و مستقل از اراده ماست که مفاهیم اخلاقی از آن پرده برمی دارند یا آن که این گونه مفاهیم ساخته ما و نتیجه قرارداد اجتماعی انسان هاست.
در کنار این شاخه های اساسی اخلاق می توان از شاخه هایی چون روان شناسی اخلاق که نحوه درونی ساختن گزاره های اخلاقی و تربیت اخلاقی را بررسی می کند، جامعه شناسی اخلاق که تاثیرات اخلاقی زیستن را در جامعه پی می گیرد و تاریخ شناسی اخلاق نام برد که به تطورات اخلاق در طول تاریخ می پردازد.(19)
گاه نیز از اخلاق عملی یا کاربردی (APPLIED Ethics) سخن می رود که در حقیقت همان مباحث فوق به گونه دیگر تقسیم بندی و عرضه می شوند از این منظر: اخلاق عملی در درون خودش به دو بخش تقسیم می شود گاهی بحث بر سر این است که کارهای خاصی را که نمی دانیم درست اند یا نادرست، در باب درستی یا نادرستی شان بحث کنیم این بخش ربط پیدا می کند با همان اخلاق دستوری یا هنجاری... اما اخلاق عملی، بخش دومی هم دارد و آن این است که ما فرضا می دانیم چه چیزهایی خوب است و چه چیزهایی بد است، چه چیزهایی درست است و چه چیزهایی نادرست است. چگونه کودکان خودمان را و کسانی را که تحت تعلیم و تربیت ما هستند بار بیاوریم که آن چیزهایی را که می دانیم خوب است در این ها پدید آوریم و آن چیزهایی را که می دانیم بد است نگذاریم در این ها پدید آید. این یعنی یک شاخه از تعلیم و تربیت.(20)
امروزه برای نشان دادن حوزه های گوناگون اخلاق در زبان انگلیسی، از اصطلاح اثیکس (Ethics) استفاده می شود و با افزودن صفاتی به آن، حوزه مورد نظر را مشخص می سازند؛ مثلا گفته می شود اپلاید اثیکس (Applied Ethics) در این حال هرگاه اثیکس به تنهایی به کار رود. به معنای فلسفه اخلاق خواهد بود و هرگاه جز این مقصود باشد، با افزودن قیدی معین می شود. در مقابل این کاربرد گاه از تعبیر مورالیتی (Morality) به معنای اخلاقیات یا همان اخلاق توصیفی استفاده می شود، از این رو هرگاه بخواهند به فلسفه اخلاق اشاره کنند، یا از تعبیر اثیکس سود می جویند یا به آن مورال فیلاسوفی (Moral philosophy) گفته می شود. از این منظر ظاهرا این دو با یکدیگر متف اوت به شمار می روند، البته کسانی نیز این دو تعبیر را به یک معنا می گیرند و بر آن هستند که تفاوت معنایی با یکدیگر ندارند پیتر سینگر، از متخصصان بنام در عرصه اخلاق کاربردی، بر آن است که این دو بایکدیگر هیچ تفاوتی ندارند. او برای اثبات نظر خود به ریشه واژگانی این دو اصطلاح استناد می کند. به گفته او ریشه اثیکس، واژه یونانی اتوس است. مورالیتی نیز ریشه لاتینی دارد که عبارت از مور است و این دو واژه نیز به معنایعادت، رسم و عرف می باشد.(21) اگر این تفسیر را بپذیریم، می توانیم بی دغدغه هر یک از این دو اصطلاح را به جای یکدیگر به کار ببریم. ارسطو نیز به ریشه اثیکس این گونه تصریح می کند: فضیلت اخلاقی، نتیجه عادت است و از این رو نامش، اتیک حاصل اندک تغییری در کلمه اتوس به معنی عادت است.(22). با این همه امروزه برای اشاره به فلسفه اخلاق، بیش تر از اثیکس یا مورال فیلسوفی استفاده می شود.(23)
محدوده مباحث نوشته حاضر نیز، عمدتا اخلاق کاربردی است؛ یعنی بررسی مسئله دروغ از منظر اخلاق هنجاری اسلامی. در عین حال گاه به نکات تربیتی این مسئله؛ یعنی روان شناسی اخلاق یا نتایج اجتماعی ندیده گرفته شدن اخلاق در جامعه اشاره شده است.