دروغ مصلحت آمیز، بحثی در مفهوم و گستره آن

نویسنده : سید حسن اسلامی

سخن پژوهشکده

پژوهش در علوم انسانی (به منظور شناخت، برنامه ریزی و ضبط و مهار پدیده های انسانی) در راستای سعادت واقعی بشر ضرورتی انکارناپذیر و استفاده از عقل و آموزه های وحیانی در کنار داده های تجربی و در نظر گرفتن واقعیت های عینی و فرهنگ و ارزش های اصیل جوامع، شرط اساسی پویایی، واقع نمایی و کارایی این گونه پژوهش ها در هر جامعه است.
پژوهش کارآمد در جامعه اسلامی ایران در گرو شناخت واقعیت های جامعه از یک سو و اسلام به عنوان متقن ترین آموزه های وحیانی و اساسی ترین مؤلفه فرهنگ ایرانی از سوی دیگر است؛ از این رو آگاهی دقیق و عمیق از معارف اسلامی و بهره گیری از آن در پژوهش، بازنگری و بومی سازی مبانی و مسائل علوم انسانی از جایگاه ویژه ای برخوردار است.
توجه به این حقیقت راهبردی از سوی امام خمینی (رحمة الله علیه) بنیان گزار جمهوری اسلامی زمینه شکل گیری دفتر همکاری حوزه و دانشگاه را در سال 1361 فراهم ساخت و با راهنمایی و عنایت ایشان و همت اساتید حوزه و دانشگاه این نهال علمی شکل گرفت. تجربه موفق این نهاد زمینه را برای گسترش فعالیت های آن فراهم آورد و در سال 1377 به تاسیس پژوهشکده حوزه و دانشگاه و تصویب آن در شورای گسترش آموزش عالی منتهی شد.
پژوهشکده تاکنون در ایفای رسالت سنگین خود خدمات فراوانی به جوامع علمی ارائه نموده است؛ از آن جمله می توان به تهیه، تالیف و ترجمه و انتشار ده ها کتاب و نشریه علمی اشاره کرد. کتاب حاضر به عنوان منبع درسی و مطالعاتی در حوزه مباحث اخلاق نظری و اخلاق کاربردی تهیه شده است. امید است علاوه بر جامعه دانشگاهی، دیگر علاقه مندان نیز از آن بهره مند گردند.
از استادان و صاحب نظران ارجمند تقاضا می شود با همکاری، انتقاد و پیشنهادهای خود، این پژوهشکده را در راستای ارتقای سطح علمی پژوهش ها و عرضه هرچه بهتر کتاب ها و تدوین دیگر آثار مورد نیاز جامعه علمی یاری فرمایند.
در پایان، پژوهشکده لازم می داند از مؤلف گرامی، حجةالاسلام و المسلمین سید حسن اسلامی تشکر و قدردانی کند.
پژوهشکده حوزه و دانشگاه

پیش گفتار

ضرورت

شاه نامه فردوسی که تبارنامه مردمان این مرز و بوم به شمار می رود بر محور چند تراژدی بزرگ می چرخد. از میان این تراژدی ها، به حق دو تراژدی برتر هستند: داستان کشته شدن سهراب به دست پدرش، رستم و داستان کشته شدن مظلومانه سیاوش به دست پدر زنش افراسیاب مهم ترین چیزی که این دو داستان را به یکدیگر می پیوندد، نقش دروغ در هر دو ماجرا است.(1)
فاجعه مرگ سهراب، با یک دروغ آغاز می شود و با دروغ های دیگری به اوج خود می رسد.
فرجام سوگ بار سیاوش نیز براساس چند دروغ رقم می خورد. نخست بر اثر ادعای دروغین سودابه، ناچار می شود برای اثبات پاک دامنی خود از میان کوه آتش بگذرد. با این همه ناچار می شود پدر را ترک کند و راهی توران زمین شود و به دشمن دیرینه اش، یعنی افراسیاب پناه ببرد. در آن جا کارش بالا می گیرد و به سبب فرزانگی پیران ویسه، برادر خردمند افراسیاب، داماد پادشاه تورانیان می شود، اما آن جا نیز از نامردمی ها در امان نیست و گرسیوز، برادر شاه کارش را نزد شاه تباه می کند و بر اثر دروغ هایی که گرسیوز گفته و میان شاه و سیاوش را به هم زده است، محاصره و بازداشت می شود و با آن که همسرش فرنگیس، فرزندی از او در شکم دارد، افراسیاب فرمان قتل او را ناجوان مردانه صادر می کند:
بفرمود پس تا سیاووش را - مر آن شاه بی کین خاموش را
که این را به جایی بریدش که کس - نباشد ورا یار و فریاد رس
سرش را ببرید یکسر ز تن - تنش کرکسان را بپوشد کفن
بباید که خون سیاووش زمین - نبوید، نروید گیا روز کین
همی تاختندش پیاده کشان - چنان روزبانان مردم کشان
سیاووش بنالید با کردگار - که ای برتر از گردش روزگار
نبینم همی یار با خود کسی - که بخروشدی زار بر من بسی
چو از شهر وز لشکر اندر گذشت - کشانش ببردند بر سوی دشت
ز گرسیوز آن خنجر آب گون - گروی زره بستد از بهر خون
بیفگند پیل ژیان را به خاک - نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک
یکی تشت بنهاد زرین برش - جدا کرد زان سرو سیمین سرش(2)
در تحقیق این دو فاجعه، دروغ نقش اساس داشته است، اما انگیزه های دروغ گویی در این دو داستان متفاوت است. هجیر و رستم، از سر مصلحت اندیشی و برای مصالحی از قبیل حفظ سپاه و پیش گیری از ضربات احتمالی دشمن دروغ گفته اند؛ حال آن که گرسیوز از سر بد نهادی و به انگیزه های خبیثانه دروغ می گوید، از این رو هر چند که شکل ظاهری هر دو دروغ یکی است، اما انگیزه ها مختلف می باشد. به تعبیر دیگر یکی دروغ مصلحت آمیز و دیگری دروغ بدخواهانه است. با این همه نتایج یک سانی به بار می آورند، از این رو می بینیم که در عمده نظام های اخلاقی، صداقت بزرگ ترین فضیلت به شمار آمده؛ در صورتی که دروغ از رذایل کهن و بنیان برانداز شمرده شده است، به همین خاطر می توان گفت که شاخص اخلاقی زیستن، صداقت و نشانه بی اخلاقی، دروغ گویی می باشد.
بخش گسترده ای از نوشته های دینی ما به اخلاق و اخلاقی زیستن اختصاص دارد، زیرا مسلمانان این اصل را پذیرفته اند که هدف بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به کمال رساندن ارزش های اخلاقی و خود ایشان بهترین اسوه اخلاق بوده است. از این رو علاوه بر تاسیس دانشی به نام علم اخلاق، ارزش های اخلاقی در حوزه های دیگر نیز، چون فقه و عرفان بحث شده و نخستین گام برای کمال، تهذیب اخلاق به حساب آمده است. غزالی از این مطلب فراتر می رود و احیا و بازسازی علوم دین را چیزی جز طرح و بسط اخلاق نمی داند. اگر اخلاق را بایسته ها و نبایسته های زندگی و تعیین آرمان انسانی بدانیم، حق نیز همین است که آغازگاه همه مباحث عملی را اخلاق بدانیم، از این رو متون دینی ما، با تاثیر گرفتن از نصوص قرآنی و سنت معصومان (علیهم السلام) سرشار از نکته ها و آموزه های اخلاقی است.
یکی از محورهای بحث اخلاق اسلامی، شناخت ارزش نطق و بیان و درست به کار بستن زبان است. از این منظر آنان آفت های زبان را شناسایی و برای درمان آنها راه هایی پیشنهاد کرده اند. یکی از این آفات، دروغ گویی است. فطرت انسان بر راستی و راست گویی نهاده شده است و همواره در پی حقیقت است؛ مگر آن که بر اثر تربیت نادرست، بد آموزی یا بیم و امید به دروغ گویی روی آورد و آن را طبیعت ثانوی خود سازد.
چنان که از روایات بر می آید و تجربه نیز نشان می دهد، دروغ گویی یکی از پلیدترین خصلت های اخلاقی است که زیان آن تنها دامن گیر دروغ گو نمی شود. بلکه دامنه اش جامعه را نیز فرا می گیرد و موجب انحطاط آن می گردد، از این رو در احادیث، از دروغ به عنوان تباهی ایمان ریشه گناهان نشان پستی آدمی وانحطاط انسان نام برده شده است و از مسلمانان خواسته شده تا از هرگونه دروغی و با هر عنوانی بپرهیزند.
یکی از نکاتی که معصومان (علیهم السلام) بر آن پای می فشرده اند آن بوده که هرگز دروغی از دهانشان بیرون نیامده است. قرآن کریم نیز از پیامبران که صادق الوعد بوده اند با تجلیل یاد کرده است. برای دریافت اهمیت راست گویی و پرهیز از دروغ گویی، کافی است جامعه ای را فرض کنیم که در آن هیچ کس متعهد به راست گویی نباشد و هر کس خود را مجاز بداند که در هر زمینه ای و به هر کسی دروغ بگوید. در این گونه جامعه ها، امکان بقا نیست و انسان در آن ها باید همچون کسی که در جنگلی هولناک گم شده و هر لحظه در انتظار خطری است رفتار کند و دیگر سخن از امنیت اعتماد و آسایش در آن نابجاست.
از سوی دیگر، موقعیت هایی در زندگی انسان پیش می آید که آدمی در آن ها بر اثر ضعف و مانند آن نمی تواند راست بگوید و حتی اگر راست بگوید، ارزش اخلاقی دیگری را زیر پا نهاده و حقوق دیگران را ندیده گرفته است. اگر به دشمنی که می خواهد از راست گویی من سوء استفاده کند و اطلاعات نظامی کشورم را به دست آورد راست بگویم این کار من خیانت به کشور و نابود کردن هم وطنانم خواهد بود. بدین ترتیب به نظر می رسد که گاه دروغ مجاز و حتی لازم است، اما کجا و تا چه حد؟