فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 247: ورود ایمان به قلب

ما اگر بخواهیم خودمان را بسنجیم و کسانی که مدعی هستند بسنجیم، باید ببینیم که این میزان، این دو تا میزانی که خدای تبارک و تعالی برای معرفی مؤمن ها و غیر مؤمن ها فرموده است، در خودمان هست یا نیست. به مجرد این که من یا شما ادعا کنیم که ما مؤمن بالله هستیم، تا آن محکی که خدای تبارک وتعالی قرار داده است در ما نباشد یک ادعای پوچی است.ببینیم که ما از اولیای خدا هستیم و خدا ولی ماست یا از اولیای طاغوت هستیم ولی ماست. اگر چنانچه از این گرفتاری های عالم طبیعت، از این ظلمت های عالم طبیعت شما دیدیدکه خارج شدید، علاقه هایی که انسان به این عالم طبیعت دارد، این علاقه ها برداشته شده است یا کم شده، اگر شما خودتان را یافتید که هر کاری می خواهید بکنید برای خدا می خواهید بکنید، حکومت الله در شما و در قوای شما سلطه دارد، شما همه چیزتان تام اعضا و قوایتان فرمانبردار حکم خداست. چشم شما احتزار کند از آن چیزهایی که موجب ظلمت قلب می شود، الله ولی است. محک بزرگی است که هر کس خودش را می تواند بشناسد می تواند بفهمد که این ایمانی که ادعا می کند، همان ادعاست یا خیر، نور ایمان در قلب او وارد شده است و ظلمت ها همه بر کنار شده است (471).

موعظه 248: محاسبه از خویشتن

ما خودمان پیش خودمان وقتی که - آن - در شب خلوت هست و شما فارغ هستید، فکر کنید که آیا قلب شما یک قلب نورانی متوجه به نوراست یا یک قلب ظلمانی متوجه به آمال شیطانی، یا الله است یا طاغوت، این از این دو حال خارج نیست... اگر چنانچه ما توجه مان به این دنیا و به این مسائلی که بر ما عرضه می شود در دنیا، توجه مان به عالم طبیعت است، هر چه می خواهیم برای خودمان می خواهیم، هر کاری می کنیم خدا در کار نیست، ما از طاغوتیان و اولیاء ما هم طاغوت است واگر چنانچه خودمان را تهذیب کنیم، خودمان را تربیت کنیم، و از این غلاف هایی که هست خارج کنیم، و به مبدأ برسیم وقلب ما متوجه به حق تعالی باشد، به نور مطلق باشد، خدمتگذار حق باشیم، هر چه نعمت خدا به ما داده است در خدمت او صرف کنیم، این علامت این است که ما از ظلمت ها یا از بعضی ها خارج شدیم و به نور و بعض مراتب نور وارد شدیم(472).

موعظه 249: سرمایه بی بازگشت

مبادا یک وقت تمام عمر انسان در خدمت طاغوت بوده و خودش نمی فهمیده. این از اموری است که اینقدر دقیق است که خود انسان هم، خودش را نمی تواند بفهمد. گاهی انسان ازاول عمرش تا آخر عمرش دارد روبه جهنم می رود و نمی فهمد. از اول عمر تا آخر عمر دارد روی اغراض نفسانیه عمل می کند... ما باید خودمان را امتحان کنیم...بفهمیم ولی ما خداست یا ولی ما طاغوت است، ما داریم خدمت به شیطان می کنیم یا خدمت با خدا می کنیم. ما که داریم درس می خوانیم، برای خدا درس می خوانیم یا برای هواهای نفسانیه که همان شیطان است.ما که داریم، فتوا می دهیم، برای خدا فتوا می دهیم یا برای هواهای نفسانی که همان شیطان است(473).