فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 243: تأثیر تلقین در نفس آدمی

یکی از اموری که حتی در امراض مؤثر است تلقین است که مریض به خودش و یا دیگری به او تلقین می کند که خوب می شوی، این وقتی مکرر شد در نفس انسان اثر می گذارد. در موعظه هم همین طور است، انسان باید هم خودش را موعظه کند و هم در معرض موعظه واقع بشود هیچ انسانی نیست که محتاج به موعظه نباشد نتها انسان های بالا واعظشان خداست و انسان های بعد واعظشان آنها هستند تا برسد به آخر، تا برسد به ما، ما خودمان احتیاج به موعظه داریم و موعظه چندین ساله در خود من باز تأثیر بسزا نکرده است.. این برای این است که در باطن انسان، شیطان بزرگی است که ایستاده است تا انسان را به هلاکت برساند، تمام همش این است که خدا انسان را بدون ایمان از اینجا بیرون کند و ما از گرفتاری به این عواقب سوء به خدا پناه می بریم(467)

موعظه 244: فهم عبودیت

ما اگر نبود امر خدای تبارک وتعالی نمی دانم که چطور به خودمان جرأت میدادیم که مدح خدا را، ستایش کنیم، شما ملاحظه بفرمایید که نماز که در رأس همه عبادات واقع است، وضع نماز چطور است ، با تکبیر شروع می شود و بعد هم با سه دفعه تکبیر به آخر می رسد و محتوای نماز هم تکبیر است و تسبیح است و تحمید.
این برای این است که شاید به ما بفماند، به همه بشر بفماند که در همان اول می خواهید در بزرگترین عبادات خدا واقع بشوید، وارد بشوید. توجه کنید که خدای تبارک و تعالی، اکبر از این است که شما عبادتش بکنید، در هر بندی از بندها یا تسبیح شده یا تکبیر.
تسبیح برای این است که خدا منزه تر است از اینکه شما او را عبادت کنید، در عین حالی که تحمید می کنید و اجازه تمحید داده است، معذلک تسبیح می کند او را و تکبیر می کند او را.وارد نماز می شوید تکبیر می گویید، وارد حمد می شوید، حمد را مختص به خدا می داندی و ادارک این مطلب و ذوق این مطلب که حمد مختص به خداست، گمان نکنم برای کسی جز اینکه مخدا مقرر فرموده است، واضح شده باشد که اصل تحمید برای غیر خدا واقع نمی شود... انسان چیزی نیست حتی انبیا. غایت کمال انسان ها بر این بوده است که بفهمند عاجزند، ادراک کنند که عاجزند که عبادت خدا بکنند(468).

موعظه 245: عجز انسان در عبودیت

اگر اجازه نبود که انسان وارد بشود، اگر اجازه نبود که انسان وارد بشود بر عبادت، همه عبادات، انسان خجالت می کشید که بایستد در مقابل خدا و بخواهد در مقابل خدا او را تمجید کند انسان کوچکتر از این است که بایستد در مقابل خدا و خدا را تحمید کند، تمجید کند.این ادعاست. تحمید و تمجید، ادعای این است که است شناختم و انسان عاجز است از اینکه بشناسد، لکن چاره نیست چون خود گفته است، خود او امر فرموده است و چون او امر فرموده است، همه باید اطاعت کنند ولو اینکه قاصر هستند از اینکه تحمید کنند، خدا را، تنزیه کنند خدا را.هر جا تکبیر آمد، دنبالش تنزیه هم، در نماز اینطور است.سبحان الله می گوید بعد الله اکبر .اول تنزیه می کند خدا را بعد، تحمید می کند، بعد تکبیر می کند که حمد خدا در بین یک تنزیه و یک تکبیر واقع می شود. می خواهید رکوع بروید تکبیر می کنید، تکبیر می گویید. از رکوع برمی خیزید تکبیر می گویید. در رکوع تنزیه می کنید، وقتی وارد به سجود می خواهید بشوید باز تکبیر می گویید، در سجود تنزیه می کنید، بعد از سجود تکبیر می گویید، باز تکبیر می گویید و وارد مسجد می شوید و تنزیه می کنید. همه اش برای این است که بفهماند که مسأله بالاتر از این تکبیر بگویید برایش. تنزیه می کنید، تکبیر می کند او را که تنزیه اش کنید. نماز وضعش اینطوری است و عبادات دیگر و اگر نبود امر خدا و لزوم اطاعت از امر خدا، باید بگویم انسان آن که حظ ضعیفی از معرفت داد جرأت به اینکه بایستد و عبادت کند خدا را نداشت(469).