فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 237: در بیان عبودیت خدای متعال است

انسان اگر عبودیت خدا را فقط، بندگی خدا را فقط بپذیرد و از عبودیت سایر چیزها یا سایر اشخاص احتراز کند از کانال عبودیت خدا در دنیا وارد بشود، در طبیعت وارد بشود، از کانال عبودیت خدا مدرسه برود در وزارتخانه وارد بشود، در جامعه وارد بشود، هر کاری که انجام بدهد عبادت است، برای اینکه مبدأ عبودیت خداست. شما ملاحظه کردید که در قرآن شریف و همین طور در نماز وقتی که می خوانید نماز را، نسبت به رسول اکرم عبده و رسوله عبد را بر رسالت مقدم داشتند، و ممکن است که اصل این اشاره به این باشد که از کانال عبودیت به رسالت رسیده است، از همه چیز آزاد شده است و عبد شده است عبد خدا نه عبد چیزهای دیگر، دو را که بیشتر نیست یا عبودیت خدا یا عبودیت نفس اماره، این دو راه است (461).

موعظه 238: ارایه طریق سعادت

این بچه های کوچک که در دست معلمین درجه پایین به اصطلاح در درجه ای که از حیث کلاس جلوتر است... اگر چنانچه مقامات دنیا را، هی انسان به رخ اینها بکشد و هی از مقامات و از درجات و از شغل ها دل این کودک را انباشته کند، این همین طوری بار می آید، غیر از آن چیزی که در آن مرتبه یاد گرفته است و در قلبش واقع شده است و چون قلب، قلب صاف نورانی است زود قبول کرده است در مرتبه بعد هم که برود، دنبال این می رود که یک سندی به دست بیاورد که یا به طور مشروع - فرض کنید - حقوق بگیر بشود یا چپاولگر بشود. مرتبه تان چه می شود مرتبه تان چه می شود به باغ می رسید، به دنیا می رسید، اینها همه توجهشان به همان می شود کانه چیز دیگری غیر از این نیست و اگر چنانچه به آنها این معنا را تزریق کنید که ما با شرافت انسانیت باید در این کشور زندگی کنیم، همان معنایی که حاصل می شود از برای این هم اگر چنانچه برای خدا کار کند آن مطلب حاصل می شد لکن، بین دو تایش فرق است. او از کانال خیانت رسیده است به یک خانه و این از کانال عبودیت خدا رسیده است به آن خانه، این اعتنا به آن خانه نداشته است لکن احتیاج طبیعی بوده است.رسیده به آن، آن توجهش رسیدن به این است.دیگر کاری به چیز دیگری ندارد(462).

موعظه 239: چگونگی کنترل نفس

انسان یک موجود عجیب و غریبی است که تا آخر عمر خودش نمی تواند خودش را بشناسد... شما گمان نکنید که تصفیه شدن و انسان شدن یک امری است آسان. اگر آنطوری که شیخ ما می فرمود: که محال است، که محال، و اگر به آن شدت هم نباشد مشکل است و از بزرگترین مشکل هاست برای انسان. چه بسا انسان که خیال می کند که دارد کار خوب می کند و کار بد می کند... انسان نمی تواند به این زودی از شر خودش که از شر شیطان بالاتر است فارغ بشود... توجه کنند که شیطان باطنی انسان، تا آخر عمر هم همراه هست و گاهی این شیطان، کاری می کند که انسان خودش را به هلاکت برساند... انسان یک موجود است که اگر چنانچه مهار نشود، و سر خود بار بیاورد و یک علف هرزه ای باشد و تحت تربیت واقع نشود. هرچه بزرگتر بشود به حسب سال و بلند پایه تر بشود به حسب مقام، آن جهات روحی تنزل می کند و آن معنویات تحت سلطه شیطان، شیطان بزرگ که همان شیطان نفس است واقع می شود... آنقدر که انسان غیر تربیت شده مضر است به جوامع، هیچ شیطانی و هیچ حیوانی و هیچ موجودی آنقدر مضر نیست و آنقدر که انسان تربیت شده مفید است برای جوامع، هیچ ملائکه ای و هیچ موجودی آنقدر مفید نیست(463).