فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 236: بی توجهی به دنیا

باید شما اینها را از آن طبیعت منحطی که انسان را به انحطاط می کشد، آن حب جاه و حب مال و حب منصب احتزار بدهید، اینها را از آن چیزهایی که خار راه انسان هستند، مانع ترقی انسان هستند احتزار بدهید، به آن ها بفمهانید که انسان تا سرش توی این آخور طبیعت است نیست. اینهایی که همه توجهشان به این است که چیزی به دست بیاوریم و یک زندگی رفاه درست کنیم، اینها توی آخور طبیعت سرشان هست و در آخر هم مثل یک حیوانی که در آخورسرش هست محسوب می شود(460).

موعظه 237: در بیان عبودیت خدای متعال است

انسان اگر عبودیت خدا را فقط، بندگی خدا را فقط بپذیرد و از عبودیت سایر چیزها یا سایر اشخاص احتراز کند از کانال عبودیت خدا در دنیا وارد بشود، در طبیعت وارد بشود، از کانال عبودیت خدا مدرسه برود در وزارتخانه وارد بشود، در جامعه وارد بشود، هر کاری که انجام بدهد عبادت است، برای اینکه مبدأ عبودیت خداست. شما ملاحظه کردید که در قرآن شریف و همین طور در نماز وقتی که می خوانید نماز را، نسبت به رسول اکرم عبده و رسوله عبد را بر رسالت مقدم داشتند، و ممکن است که اصل این اشاره به این باشد که از کانال عبودیت به رسالت رسیده است، از همه چیز آزاد شده است و عبد شده است عبد خدا نه عبد چیزهای دیگر، دو را که بیشتر نیست یا عبودیت خدا یا عبودیت نفس اماره، این دو راه است (461).

موعظه 238: ارایه طریق سعادت

این بچه های کوچک که در دست معلمین درجه پایین به اصطلاح در درجه ای که از حیث کلاس جلوتر است... اگر چنانچه مقامات دنیا را، هی انسان به رخ اینها بکشد و هی از مقامات و از درجات و از شغل ها دل این کودک را انباشته کند، این همین طوری بار می آید، غیر از آن چیزی که در آن مرتبه یاد گرفته است و در قلبش واقع شده است و چون قلب، قلب صاف نورانی است زود قبول کرده است در مرتبه بعد هم که برود، دنبال این می رود که یک سندی به دست بیاورد که یا به طور مشروع - فرض کنید - حقوق بگیر بشود یا چپاولگر بشود. مرتبه تان چه می شود مرتبه تان چه می شود به باغ می رسید، به دنیا می رسید، اینها همه توجهشان به همان می شود کانه چیز دیگری غیر از این نیست و اگر چنانچه به آنها این معنا را تزریق کنید که ما با شرافت انسانیت باید در این کشور زندگی کنیم، همان معنایی که حاصل می شود از برای این هم اگر چنانچه برای خدا کار کند آن مطلب حاصل می شد لکن، بین دو تایش فرق است. او از کانال خیانت رسیده است به یک خانه و این از کانال عبودیت خدا رسیده است به آن خانه، این اعتنا به آن خانه نداشته است لکن احتیاج طبیعی بوده است.رسیده به آن، آن توجهش رسیدن به این است.دیگر کاری به چیز دیگری ندارد(462).