فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

است آنهایی که رسیده اند به این مقام خداخواهی که این مرتبه ازکمالات است آن ها اینطور نیستند دیگر که مثل ماها فکر کنند، آنها فکر دیگران هستند قبل از اینکه فکر خودشان باشند(437).

موعظه 215: ایمان حقیقی

ایمان فقط این نیست که ما اعتقاد داشته باشیم که خدایی هست و پیغمبری هست و چه، نه ایمان یک مسأله ای بالاتر از این است این معانی را که انسان ادراک کرده به عقلش، باید با مجاهدات به قلبش برساند که قلبش آگاه بشود، بیابد مطلب را. خیلی چیزهاست که انسان به برهان می داند که فلان قضیه فلان طور است یا فلان طور نیست، لکن چون ایما نیامده است، تأثیر نمی کند مثلاً نوع مردم اینطور هستند که در یک شب تاریکی اگر یک مرده ای در محلی باشد پیش او می ترسند بخوابندو همه عقیده شان هم این است که مرده هیچ اثری ندارد، هیچ کاری از او نمی آید. عقلشان می گوید که این مرده است،... لیکن این مطلب به قلب نرسیده مرده شورها به واسطه تکراری که کرده اند، عمل تکرار شده را به واسطه تکرار آنها پیش مرده می خوابند هیچ برایشان چیزی نیست، این فرق مابین ادراک عقلی و ایمان است،.ادراک عقلی آدم می کند تأثیر در آدم ندارد تا ایمان نباشد، مسأله عقلی را قلبش نفهمیده باشد، باورش نیامده باشد، آن مسأله عقلی تأثیرش کم است. ایمان عبارت از این است که آن مسائلی را که شما با عقلتان ادراک کرده اید آن مسائل را قلبتان هم به آن آگاه بشود، باورش بیاید، این محتاج به یک مجاهده ای است تا به قلب شما، بفهمید(438).

موعظه 216: حضور در محضر حق

اگر قلب ما این معنا را ادراک بکند ما الان در محضر خدا هستیم، همین مجلس محضر خداست، این را اگر ایمان انسان در آن راه پیدا نیست، مؤمن بشود انسان به آن، قلب انسان بیابد این مطلب را، از معصیت کنار می رود. تمام معصیت ها برای این است که انسان نیافته این مسائل را، برهان هم بر آن دارد، برهان عقلی هم قائم است به اینکه خدای تبارک و تعالی همه جا حاضر است، هم برهان است و هم همه انبیا گفته اند و هو معکم اینما کنتم (439) قرآن است، آن با شماست، هرجا هستید آن با شماست، ما آن را از قرآن شنیده ایم، به برهان هم ثابت هست لکن به قلب ما نرسیده است.ما مثل مرده شور شده ایم تا حالا در این باب، ما مثل مردم عادی هستیم که مطلب نرسیده به قلبمان، تا اگر بخواهیم یک غیبت بکنیم، یک تهمت بزنیم یک کار زشت بکنیم ببینیم محضر خداست، در محضر خدا که محضر احترام دارد، انسان در محضر یک بزرگی که در نظر خودش بزرگ است، احترام می کند از آن محضر. اگر یک نفر وقتی که در نظرتان بزرگ است پیش شما باشد، در محضر او کار خلاف نمی کنید چه رسد به اینکه در محضر او به او خلاف بکنید، کار خلاف مطلقاً آدم نمی کند در محضر یک کسی که ادراک کرده است که این بزرگ است، محترم است، چه رسد به این که در محضر آن محترم به خود آن محترم خلاف احترام بکند، محضر، محضر خدای تبارک و تعالی است عالم محضر است، تمام عالم محضر است، معصیت مخالفت با خود اوست، با آن کسی است که در محضرش هستیم (440).