فهرست کتاب


روح عرفانی روح الله

محمد رضا رمزی ‏اوحدی‏

موعظه 214: جهاد باطنی

با شیطان باطنی جهاد کنند که این جهاد منشأ همه جهادهایی است که بعد واقع می شود. انسان تاخودش را نسازد نمی تواند دیگران را بسازد... جهادنفس، جهاد اکبر است برای اینکه همه جهادها اگر بخواهد نتیجه داشته باشد و بخواهند انسان در جهادها پیروز بشود موکول به این است که در جهاد نفس پیروز باشد. اگر انسان ها توجه به خودشان داشته باشند، جهاد نکرده باشند با شیطان خودشان، اینها واحد واحدهایی هستند که علاوه بر اینکه نمی توانند اصلاح جامه را بکنند، فساد هم در جامعه می کنند، همه فسادهایی که در عالم واقع می شود، برای اینکه آن جهاد واقع نشده آن جهاد اکبر واقع نشده، تمام این گرفتاری هایی که بشر دارد از دست خود بشر دارد... سایر موجودات، سایر موجودات، سایر حیوانات ولو سبع هم باشند، آن قدری که بشر جنایت می کند آن ها نمی کنند این بشر است که چون اصلاح نشده است هیچ سبعی مثل انسان نیست و هیچ حیوان دیگری هم به پای این حیوان نمی رسد آنقدر که این انسان، این حیوان دو پا در عالم فتنه و فساد می کند هیچ موجود دیگری نمی کند و آنقدری که این حیوان دوپا محتاج به تربیت است هیچ حیوانی محتاج نیست. تمام انبیا از اول تا حالا، تا خاتم، از آدم تا رسول اکرم برای یک مقصد آمدند و آن مقصد این است که حیوانات را انسان کنند مقصد این است . همین یک مقصد را دارد که این انسان هایی که در این ظلمات واقع شده اند، غرق شده اند، در دنیا، همه توجه شان به خودشان است، هرچه می خواهند برای خودشان می خواهند، اصلاً پیش شان مطرح نیست یک چیز دیگری غیر از خودشان، آنها می خواهند اینها را از این ظلمت ها نجات بدهند، به عالم نور برسانند(436).
تاریکی هایی که بشر به آن مبتلاست، چه تاریکی هایی که در نفس خودش هست و در باطن خودش هست و چه تاریکی هایی که در جامعه هست، اینها زیاد هستند، از اینها وقتی انسان تخلص پیدا کرد نور یک امر واحد است، همه به یک مبدأ واحد به یک مبدأ نور باید برگردند. انبیا آمدند که اینهایی که در ظلمت ها واقعند، اینهایی که هیچ نمی بینند الا خودشان، و هیچ نمی خواهند الا برای خودشان، برای هیچ کس دیگر ارزش قائل نیستند هرچه هست برای خودشان می خواهند اینها را از این خودخواهی که منشأ همه ظلمت هاست، نجات بدهند، و برسانند به خداخواهی که نور

است آنهایی که رسیده اند به این مقام خداخواهی که این مرتبه ازکمالات است آن ها اینطور نیستند دیگر که مثل ماها فکر کنند، آنها فکر دیگران هستند قبل از اینکه فکر خودشان باشند(437).

موعظه 215: ایمان حقیقی

ایمان فقط این نیست که ما اعتقاد داشته باشیم که خدایی هست و پیغمبری هست و چه، نه ایمان یک مسأله ای بالاتر از این است این معانی را که انسان ادراک کرده به عقلش، باید با مجاهدات به قلبش برساند که قلبش آگاه بشود، بیابد مطلب را. خیلی چیزهاست که انسان به برهان می داند که فلان قضیه فلان طور است یا فلان طور نیست، لکن چون ایما نیامده است، تأثیر نمی کند مثلاً نوع مردم اینطور هستند که در یک شب تاریکی اگر یک مرده ای در محلی باشد پیش او می ترسند بخوابندو همه عقیده شان هم این است که مرده هیچ اثری ندارد، هیچ کاری از او نمی آید. عقلشان می گوید که این مرده است،... لیکن این مطلب به قلب نرسیده مرده شورها به واسطه تکراری که کرده اند، عمل تکرار شده را به واسطه تکرار آنها پیش مرده می خوابند هیچ برایشان چیزی نیست، این فرق مابین ادراک عقلی و ایمان است،.ادراک عقلی آدم می کند تأثیر در آدم ندارد تا ایمان نباشد، مسأله عقلی را قلبش نفهمیده باشد، باورش نیامده باشد، آن مسأله عقلی تأثیرش کم است. ایمان عبارت از این است که آن مسائلی را که شما با عقلتان ادراک کرده اید آن مسائل را قلبتان هم به آن آگاه بشود، باورش بیاید، این محتاج به یک مجاهده ای است تا به قلب شما، بفهمید(438).